سرمایه اجتماعی مجموعه‌ای از اعتماد، همکاری، احساس تعلق، امید و باور مردم به امکان حل مسائل مشترک است. جامعه‌ای که سرمایه اجتماعی بالایی دارد، در بحران‌ها سریع‌تر خود را بازسازی می‌کند؛ مردم به یکدیگر کمک می‌کنند، نهاد‌ها امکان بیشتری برای تصمیم‌گیری دارند و اختلاف‌ها به فروپاشی پیوند‌های اجتماعی تبدیل نمی‌شود. 
در مقابل، هرگونه عملیات رسانه‌ای که دائماً بر ناکارآمدی مطلق، فساد فراگیر، بی‌فایدگی تلاش، نبود آینده و بی‌ارزشی هویت ملی تأکید کند، می‌تواند سرمایه اجتماعی را کاهش دهد. در این فضا، مردم نه‌فقط نسبت به نهاد‌های رسمی، بلکه نسبت به یکدیگر نیز بی‌اعتماد می‌شوند. 
نتیجه این فرایند معیوب، قطبی‌شدن شدید جامعه است. یک طرف نخبگانی هستند که اغوا شده‌اند و تریبون‌های قدرتمندی دارند و طرف دیگر توده مردمی که بین حرف آنها و واقعیت‌های زندگی‌شان دچار سردرگمی و بی‌اعتمادی می‌شوند. وقتی این زنجیره فعال شود، اعتماد عمومی که سخت‌ترین دارایی یک کشور برای بقاست، مثل برف زیر آفتاب ذوب می‌شود. 
نمونه روشن این وضعیت، گسترش روایت‌هایی است که به جوان ایرانی القا می‌کند هیچ راهی برای اثرگذاری، پیشرفت یا ساختن آینده وجود ندارد. نتیجه چنین روایتی، لزوماً اعتراض یا کنشگری سازنده نیست؛ بسیاری اوقات به انفعال، مهاجرت ذهنی، بی‌تفاوتی سیاسی، فرار از مسئولیت اجتماعی و قطع پیوند با سرنوشت جمعی منجر می‌شود. 
برخی مردم ناآگاه و خصوصاً قشر نوجوان، به جای نهاد‌های رسمی، به حرف این به‌ظاهر نخبگان منحرف گوش می‌دهند و در نهایت به انفعال و سرخوردگی می‌رسند. اینجاست که وظیفه دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی ما سنگین‌تر می‌شود تا با رصد این جریان‌های نفوذ نرم، اجازه ندهند هویت ملی ما قربانی این بازی‌های کثیف شود. 
از همین منظر، جنگ شناختی بیش از آنکه فقط نبردی بر سر خبر و تحلیل باشد، نبردی بر سر «افق آینده» است؛ این‌که یک نوجوان یا دانشجو، کشورش را مسئله‌ای حل‌نشدنی ببیند یا پروژه‌ای دشوار، اما قابل ساختن. 
چرا ایجاد تردید در ذهن نخبگان آرزوی دیرینه دشمن است؟
وقتی ذهن یک نخبه دچار تردید شود، یک اثر دومینویی در کل جامعه راه می‌افتد. نخبه دانشگاهی به خاطر سرمایه شناختی‌اش، یعنی قدرت تحلیل و پرسشگری، مرجع فکری نسل جوان است. وقتی آن آدم شروع می‌کند به تحقیر توان داخلی، وقتی پیشرفت‌های کشور را مسخره می‌کند و مدام از بی‌آیندگی حرف می‌زند. این پیام مثل یک سم در رگ‌های کسانی که به واسطه فریب رسانه‌های معاند فکر می‌کنند در جوامع غربی همه‌چیز بی‌عیب و نقص است، پخش می‌شود. 
دشمن وقتی می‌بیند در میدان نظامی یا همان جنگ سخت حریف اراده این ملت نمی‌شود، وارد میدان ذهن و ادراک می‌شود. آنها می‌خواهند نوجوان و جوان ما به جای این‌که خودش را موتور پیشران آینده بداند، تبدیل به یک مانع شود. آنها در حقیقت می‌خواهند مرجعیت فکری و فرهنگی را تخریب کنند. 
دشمن در هشت سال جنگ تحمیلی دید که با تسلیحات نظامی نمی‌تواند ایران را فلج کند، پس استراتژی را تغییر داد. هزینه جنگ سخت زیاد است و پایداری‌اش هم کم، اما جنگ نرم چیست؟ هزینه‌اش کمتر است و پایداری‌اش خیلی بیشتر. در دنیای مدرن ابزار‌های این جنگ در همه خانه‌ها هست؛ گوشی‌های موبایل، ماهواره، اینترنت. دشمن با برنامه‌های از پیش تعیین‌شده، این برنامه‌ها را وارد زندگی ما کرده است. آنها به دنبال براندازی خاموش هستند، یعنی تغییر حکومت و ارزش‌ها بدون اینکه کسی متوجه آن شود و چه کسی بهتر از چهره‌های معروف برای این کار؟
 جوانان و دانشگاهیان، چون انرژی بیشتری دارند و نفوذشان در لایه‌های مختلف جامعه عمیق‌تر است، هدف اصلی این حملات هستند. دشمن می‌خواهد با تحت تأثیر قرار دادن این قشر، ایمان را از داخل تضعیف کند. آنها مسائل اجتماعی کوچک را بزرگ‌نمایی می‌کنند، از سلبریتی‌ها به عنوان بلندگو استفاده می‌کنند و پیامشان را لابه‌لای حرف‌های به‌ظاهر دلسوزانه به خورد مردم می‌دهند. 
نخبگان دانشگاهی ما امروز وظیفه دارند در خط مقدم دفاع علمی و فرهنگی بایستند. دانشگاه ما امروز نباید فقط جای فرمول و کتاب باشد؛ دانشگاه باید پادگان علم و ایمان باشد. نخبگان باید با تولید فناوری‌های راهبردی، اقتدار علمی کشور را به رخ جهانیان بکشند. همان‌طور که موشک‌های ما باعث بازدارندگی نظامی شدند، دانش ما در حوزه‌های هوش مصنوعی، نانو و هسته‌ای هم باید طوری باشد که وابستگی ما به غرب را به صفر برساند و این یعنی دفاع واقعی از استقلال ایران. ایران در حوزه‌هایی مانند فناوری‌های راهبردی، پزشکی، نانو، صنعت دفاعی، هوافضا، زیست‌فناوری و هوش مصنوعی به نیروی انسانی متخصص نیاز دارد. با این حال، تولید علم زمانی به قدرت ملی تبدیل می‌شود که با حل مسئله‌های واقعی مردم پیوند بخورد؛ از بحران آب و محیط زیست تا اشتغال، مسکن، سلامت، آموزش، حمل‌ونقل و معیشت. بنابراین نقش نخبه تنها دفاع تبلیغاتی از پیشرفت‌ها نیست، او باید در کنار بیان توانمندی‌ها، با نگاه علمی برای ضعف‌ها راه‌حل طراحی کند. این ترکیب، همان چیزی است که می‌تواند هم امید اجتماعی را تقویت کند و هم مانع انکار واقعیت‌ها شود.