تهران- ایرنا- احمد مهدوی دامغانی، ادیب و استاد دانشگاه تهران با تاکید بر اینکه کار محمدرضا شفیعی کدکنی هرگز بازاری نیست، گفت: کتابهای بسیاری از همان متونی که شفیعی چاپ کردهاند، توسط دیگران چاپ شده و به خیال خودشان شرح و تحقیق هم شده است، اما میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، در غروبی آفتابی، صدای زنگ تلفن، فاصلهِ چندهزار کیلومتری میان تهران و فیلادلفیای آمریکا را درمینوردد تا طنینِ گرم و پرمهرِ زندهیاد احمد مهدوی دامغانی، دانشمند یگانه، فقیه، ادیب و استاد سابق دانشگاههای کمبریج و هاروارد را در آنسوی خط زنده کند. صحبت از جانِ بیدارِ معارف پارسی، محمدرضا شفیعی کدکنی است. مهدوی دامغانی با همان نظرات دلنشین، کلامِ آراسته به شعر و روایت و حافظه شگفتانگیز خویش، از دوست و همراهِ دیرینش سخن میگوید؛ گفتگویی تلفنی و بیتکلّف که در لایهلایههای آن، ژرفای علمی، وسواس پژوهشی، تقوای شرعی و جایگاه بیبدیل شفیعی کدکنی در آکادمی جهان تصویر میشود. آنچه در ادامه میخوانید، متن کامل این گفتگوی خواندنی است.
گفتوگو را از پیوند علمی شفیعی کدکنی با مکتب استادان بزرگ پیشین، به ویژه علامه بدیعالزمان فروزانفر آغاز کنیم. جایگاه استاد شفیعی در ادامه این سنت چگونه تعریف میشود؟
در پاسخ باید عرض کنم که این مراوده و ارادت متقابل میان شفیعی و فروزانفر خیریتهای بس فراوانی برای ادبیات فارسی به همراه داشته است. به راستی تعلیمات استاد فروزانفر، بهترین تجلیگاه خود را در آثار و تحقیقات استاد شفیعی کدکنی یافته است.
شفیعی آموختههای خود از محضر فروزانفر را با اجتهادات شخصی و تحقیق روشمند خویش درآمیختهاند و به بهترین وجه در معرض علم و اطلاع دوستداران قرار دادهاند. بیتردید شفیعی بهترین «راوی فروزانفر» هستند و روحیه پژوهشی فروزانفر در تحقیقات ایشان کاملاً منعکس است. البته این امر هرگز مانع از حریت علمی ایشان نشده است؛ چنانکه در مواردی (مانند حواشی مختارنامه و رباعیات عطار) با کمال احترام گفته اند که در فلان مسئله با نظر استاد فروزانفر موافق نیستند و اجتهاد شخصی خود را اعمال کردهاند. امروزه هر کس بخواهد یاد و مکتب استادانی چون فروزانفر، استاد همایی، مرحوم بهمنیار و غلامحسین فیاض را زنده ببیند، باید به چهره و آثار شفیعی نگاه کند. اگرچه مقام دیگر بزرگان نیز در جای خود محفوظ است، اما به قول معروف: «بسیار خوبان دیده ام، مهر بتان بگزیده ام/ اما تو چیز دیگری...» و شفیعی واقعاً چیز دیگری است.
فروزانفر در اواخر عمر، دو وصیت پژوهشی مهم به شفیعی گفتند؛ یکی تحقیق در «اسرارالتوحید» و دیگری پژوهش درباره «قلندریه در تاریخ». ارزیابی شما از سرانجام این دو وصیت چیست؟
کتاب «قلندریه در تاریخ» که انتشار یافت، اثری بس عظیم، پرمعنا و مرجع در نوع خود است که مشخص میسازد قلندر چیست، مکان است یا شخص یا خانقاه. اما درباره «اسرارالتوحید» باید بگویم که این کار، محصول دود چراغ خوردن و شبزندهداریهای سالیان دراز است. برای درک رنجی که شفیعی در این راه کشیدهاند، یاد استاد بزرگم مرحوم آیتالله میرزا محمدعلی مدرس خیابانی (مولف ریحانةالادب) میافتم که با آن لحن شیرین ترکی خود، شعری عربی را میخواند:
«یَرَی النَّاسُ دُهْناً فِی القَوَارِیرَ صَافِیاً / وَلَمْ یَدْرِ مَا یجزی علی رَأْسِ السِمْسِمِ»
یعنی مردم روغن کنجد زلال را در شیشههای عطاری میبینند، اما نمیدانند که بر سر کنجد چه آمده و زیر سنگ آسیا چه زجری کشیده تا این روغن صاف بیرون آمده است!
حکایت تعلیقات و تصحیح اسرارالتوحید دقیقاً همین است. مردم ظواهر کتاب را میبینند، اما از رنجهای پشت پرده خبر ندارند. حدود بیست و چند سال پیش که این اثر منتشر شد و استاد شفیعی نسخهای از آن را برای من فرستادند، در عریضهای خدمتشان نوشتم: «گویا محمد بن منور که نام کتابش را اسرارالتوحید گذاشته، به یک شرط متاخر در فقه نظر داشته است! شرط متاخر برای تحقق نامِ این کتاب آن بوده که باید در آینده پژوهشگری چون شفیعی پیدا شود تا این کتاب را بشکافد و اسرار آن را آشکار سازد!» تصورش را بکنید، فقط در این یک کتاب، ایشان درباره نام و نشان نزدیک به ۴۰۰ صوفی، درویش و خانقاه تحقیق کردهاند. مثلاً در مورد صوفی بزرگ «ابوالقاسم کٌرِگانی» که دیگران به اشتباه کَرَّکانی میخواندند، یا تحقیقاتشان درباره مذهب کرامیه، ایشان چنان تدقیق و اشتقاق واژگان را روشن ساختند که انسان مبهوت میشود. اینها همه تجلی توفیق الهی است و توفیق یعنی همین که نصیب هر کس نمیشود.
راز این دقت و وسواس حیرتانگیز دکتر شفیعی که بیش از بیست سال از عمرش را صرف تصحیح یک متن میکند در چیست؟
این همان راز ناگفتنی است که باید آن را در مقوله «درک و لا یُوصَف» جستوجو کرد. داستانِ آن لغوی و نحوی بزرگ قرن سوم هجری را شنیدهاید که در احتضار بود و میگفت: «أَمُوتُ وَفِی قَلْبِی شَیْءٌ مِنَ الْحَمْزَة!» یعنی دارم میمیرم اما هنوز در دلم درباره قاعده «حمزه» شکی هست که نکند حق مطلب را ادا نکرده باشم! این وسواس علمی، محرک اصلی پدید آمدن آثار گرانبهای تاریخ بشر است. اگر این وسواس نباشد، کارها میشود «کارهای بازاری»!
اما کار شفیعی هرگز بازاری نیست؛ «آن کسِ که ز شهرِ آشناییست، داند که متاع او کجاییست». بسیار کتابهای دیگر از همان متونی که شفیعی چاپ کردهاند، توسط دیگران چاپ شده و به خیال خودشان شرح و تحقیق هم شده است، اما میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. این دقت و وسواس علمی است که اثر شفیعی کدکنی را ممتاز میسازد.
شما در سال ۱۳۷۹ که استاد شفیعی کدکنی به عنوان استاد مدعو در دانشگاه هاروارد حضور داشتند، با ایشان همنشین بودید. از خاطرات آن ایام بفرمایید.
آن دو سالی که ایشان در هاروارد تشریف داشتند، از خوشترین ایام زندگی من در آمریکا بود؛ به قول حافظ: «ایام خوش آن بود که با دوست به سر رفت/ باقی همه بیحاصلی و بلهوسی بود». بنده آن زمان شوقم برای رفتن از فیلادلفیا به هاروارد بیشتر از هر وقت دیگری بود، چون میدانستم شفیعی را میبینم.
نکتهای که مایلم بگویم، تقوای مذهبی و پایبندی شدید ایشان به احکام شرعی بود. در هاروارد، ایشان به من فرمودند که به دلیل اطمینان نداشتن از تزکیه شرعی گوشتها در آمریکا، گوشت مصرف نمیکنند و غذاهای ساده مانند تخممرغ میل میکنند. من از فروشگاههای معتبر فیلادلفیا گوشت حلال و ذبح اسلامی تهیه میکردم و با زحمت و اصرار برایشان میبردم تا مصرف کنند. این دقت نظر در رعایت حلال و حرام، در کنار آن مقام والای آکادمیک، شفیعی کدکنی را به انسانی بینظیر بدل ساخته است. حضور ایشان در هاروارد منشا برکات زیادی برای دانشجویان بود و امیدوارم باز هم جامعه علمی از وجود مبارکشان بهرهمند شود.
در پایان این گفتگوی تلفنی، صدای زنده یاد احمد مهدوی دامغانی آکنده از محبتی عمیق و نیایشی صادقانه میشود؛ داوری دانشمندی که از فرسنگها دورتر، دست به دعا برمیدارد تا وجود مبارک محمدرضا شفیعی کدکنی را برای فرهنگ، ادب و هویت ایرانزمین پاینده و سلامت بدارد.
گفتوگو از محمد حسینی باغسنگانی پژوهشگر
