جنگ با ایران،واشنگتن را به جایی رسانده که برای مهار بحران سوخت در داخل،ناچار به امتیازدهی به مسکو شده است که تناقضی عریان در سیاست آمریکا را آشکار میکند؛جنگی که قرار بود قدرت واشنگتن را به رخ بکشد،اکنون اهرمهای فشار آن را فرسوده میکند.
جنگ با ایران حالا از میدان نبرد فراتر رفته و به یکی از ابزارهای فشار آمریکا علیه روسیه ضربه زده است. واشنگتن برای مهار بحران سوخت، به مسکو امتیاز میدهد؛ تصمیمی که هزینههای جنگ و محدودیت قدرت آمریکا را آشکار میکند.
بحران سوخت؛ هزینهای فراتر از میدان جنگ
افزایش قیمت سوخت، اکنون به یکی از آسیبپذیریهای جدی دولت ترامپ تبدیل شده است. جنگ با ایران و اختلال در بازارهای انرژی، فشار اقتصادی را به مصرفکنندگان آمریکایی منتقل کرده و دولت را در آستانه انتخابات میاندورهای سوم نوامبر با مسئلهای سیاسی روبهرو ساخته است. قیمت دیزل در آمریکا به حدود ۶ دلار برای هر گالن رسیده؛ افزایشی که هزینه حملونقل، کشاورزی و تولید صنعتی را بالا میبرد و فشار تورمی را تشدید میکند.
در چنین شرایطی، توافق با ولادیمیر پوتین برای تأمین دیزل، تلاشی برای مهار پیامدهای اقتصادی جنگ است؛ اما این راهحل، تناقضی اساسی را در سیاست خارجی واشنگتن آشکار میکند. آمریکا که سالها از تحریم انرژی برای محدود کردن توان مالی روسیه استفاده کرده، اکنون برای کاهش فشار بر بازار داخلی خود به تسهیل فروش همان محصولات انرژی روی آورده است.
مشکل اینجاست که توافق مزبور حتی از نظر اقتصادی نیز تضمینی برای موفقیت ندارد. حجم محمولههای وعدهدادهشده در مقایسه با نیاز بازار آمریکا محدود است و موانع پالایشی، حملونقل و توزیع میتوانند اثرگذاری آن را کاهش دهند. به همین دلیل، تحلیلگران درباره احتمال کاهش چشمگیر و پایدار قیمتها تردید دارند. واشنگتن در برابر بحران سوخت، بخشی از اعتبار و انسجام سیاست تحریمی خود را هزینه میکند، بیآنکه از نتیجه اقتصادی این معامله اطمینان داشته باشد.
تحریمها؛ ابزار فشار یا امتیاز قابل معامله؟
اهمیت توافق دیزل فقط به بازار انرژی محدود نمیشود. در سال ۲۰۲۲، کنگره آمریکا واردات محصولات انرژی روسیه را ممنوع کرد تا منابع مالی مسکو برای ادامه جنگ اوکراین محدود شود. قانونگذاران اکنون میگویند مجوز عمومی شماره ۱۳۵، که وزارت خزانهداری در ۹ اکتبر صادر کرد، با هدف و الزامات قانونی این ممنوعیت تعارض دارد. بر اساس قانون اولیه، لغو ممنوعیت به تحقق شرایط مشخصی، از جمله پایان خصومتها و عقبنشینی نیروهای روسیه مطابق با توافقی مورد پذیرش اوکراین، وابسته است.
اعتراضها نیز از مرزهای حزبی عبور کردهاند. چهار سناتور جمهوریخواه در کنار دموکراتها خواستار عقبنشینی دولت از این تصمیم شدهاند. نگرانی اصلی آنان این است که درآمد حاصل از فروش دیزل، بهجای حل بحران اقتصادی آمریکا، به تقویت منابع مالی روسیه کمک کند.
این تناقض زمانی جدیتر میشود که واشنگتن همچنان از متحدان اروپایی خود انتظار دارد وابستگی به انرژی روسیه را کاهش دهند و فشار اقتصادی بر مسکو را حفظ کنند. توافق جدید، پیام این سیاست را مخدوش میکند؛ تحریمهایی که قرار بود ابزار اعمال فشار بلندمدت باشند، ممکن است در مواجهه با هزینههای داخلی آمریکا به امتیازهایی موقت و قابل معامله تبدیل شوند.
جنگ ایران و فرسایش قدرت چانهزنی آمریکا
مهمترین پیامد این تحول، محدود شدن آزادی عمل راهبردی واشنگتن است. جنگ ایران، آمریکا را با هزینههایی مواجه کرده که دامنه آنها به مصرف سوخت و بودجه نظامی محدود نمیشود. هنگامی که اختلال در بازار انرژی دولت را به تغییر سیاست در برابر روسیه وادار میکند، یک درگیری منطقهای عملاً بر روابط آمریکا با قدرتی دیگر نیز اثر میگذارد.
تحولات تازه این نگرانی را تشدید کردهاند. خبرگزاری آسوشیتدپرس در ۱۷ اکتبر گزارش داد که ترامپ اجرای برخی تحریمهای جدید علیه روسیه را نیز به تعویق انداخته است؛ اقدامی که با انتقاد دوحزبی در کنگره روبهرو شد. این روند نشان میدهد فشار ناشی از بحران انرژی صرفاً به یک توافق محدود نمانده و میتواند بر جهتگیری گستردهتر واشنگتن در قبال مسکو تأثیر بگذارد.
در این میان، مسئله فقط سود اقتصادی روسیه نیست؛ بلکه اعتبار تهدیدهای آمریکا نیز زیر سؤال میرود. قدرت تحریم زمانی مؤثر است که طرف مقابل باور داشته باشد واشنگتن حاضر است هزینه اجرای آن را بپردازد. اگر فشار اقتصادی ناشی از یک جنگ، آمریکا را به عقبنشینی از ابزارهای فشار خود علیه رقیبی دیگر سوق دهد، این پیام منتقل میشود که پایداری سیاست خارجی واشنگتن در برابر هزینههای داخلی محدود است.
کنگره در حاشیه؛ چه کسی هزینه جنگ را محاسبه میکند؟
توافق دیزل، شکاف میان اختیارات قانونی کنگره و قدرت اجرایی رئیسجمهور را نیز برجسته کرده است. قانونگذاران میتوانند تحریم تصویب کنند، جلسات نظارتی برگزار کنند و به تصمیمهای دولت اعتراض داشته باشند؛ اما اگر قوه مجریه بتواند با یک مجوز اداری مسیر متفاوتی در پیش بگیرد، تأثیر عملی این اختیارات با پرسش جدی مواجه میشود.
این مسئله بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای اهمیت دارد. رأیدهندگان با افزایش هزینههای زندگی روبهرو هستند، اما تصمیمهایی که برای کاهش این فشار اتخاذ میشوند، ممکن است پیامدهایی بلندمدت برای امنیت و روابط خارجی آمریکا داشته باشند. انتخابات میتواند ترکیب کنگره را تغییر دهد، ولی لزوماً نمیتواند از پیش مانع تصمیمهای اجرایی شود یا هزینههای راهبردی آنها را جبران کند.
در نهایت، توافق با پوتین را باید نشانهای از درهمتنیدگی جنگ، اقتصاد و دیپلماسی آمریکا دانست. واشنگتن برای مهار پیامدهای یک جنگ، به اقدامی متوسل شده که میتواند فشار اقتصادی بر طرفی دیگر را کاهش دهد و انسجام سیاست تحریمی خود را تضعیف کند. جنگ با ایران نهفقط هزینههای مستقیم نظامی و اقتصادی، بلکه بخشی از قدرت چانهزنی آمریکا را نیز تحت فشار قرار داده است. پرسش اصلی اکنون این است که آیا دولت ترامپ میتواند بدون قربانی کردن اهداف بلندمدت سیاست خارجی، هزینههای داخلی جنگ را مهار کند؛ یا اینکه هر تلاش برای کاهش فشار در داخل، به امتیازی تازه در خارج منجر خواهد شد.
