به گزارش تجارت نیوز، روایت آلیستر کروک از بحران عربستان سعودی، عقبنشینی آمریکا و آینده نظم منطقهای خاورمیانه را میخوانید.
بخش اول: اروپا در مسیر تشدید تنش با روسیه
آلیستر کروک، دیپلمات پیشین بریتانیایی، در ابتدای این گفتوگو به فضای سیاسی اروپا و افزایش هشدارها درباره احتمال جنگ با روسیه میپردازد. از نگاه او، آنچه در اروپا جریان دارد، فراتر از روسهراسی است؛ دولتهای اروپایی در حال شکلدادن به فضایی هستند که جامعه را برای احتمال یک رویارویی نظامی آماده میکند.
کروک به اظهارات مقامهای بریتانیا، فرانسه و آلمان اشاره میکند و میگوید در بریتانیا حتی توصیههایی درباره ذخیره آب و مواد غذایی برای شرایط بحرانی مطرح شده است. برخی مقامها و کارشناسان نیز در رسانهها درباره احتمال وقوع جنگ هشدار میدهند و از مردم میخواهند خود را برای پیامدهای آن آماده کنند.
با این حال، او معتقد است افکار عمومی اروپا هنوز بهطور کامل با این فضای جنگی همراه نشده است؛ هرچند فشار رسانهای و سیاسی برای ایجاد نگرانی درباره جنگ افزایش یافته است.
حملات به روسیه و خطر محاسبه اشتباه
کروک در ادامه به تصمیم دونالد ترامپ برای امضای مجموعه جدیدی از تحریمها علیه روسیه و اعمال تحریم علیه یک بانک بزرگ روسی اشاره میکند. به گفته او، در همین مقطع حملات گستردهای نیز علیه مسکو انجام شد که بخش عمده آنها، بنا بر روایت او، بهوسیله پدافند هوایی روسیه خنثی شدند.
از نظر کروک، زمانبندی این حملات اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا آنها در آخرین روز انتخابات دومای روسیه رخ دادند. او این اقدام را تلاشی برای مختلکردن روند انتخابات میداند؛ تلاشی که به گفته او، به نتیجه نرسید.
همزمان، حملات به پالایشگاههای روسیه نیز ادامه داشته است. کروک میگوید حتی واشنگتن درباره پیامدهای این حملات هشدار داده، زیرا آسیبدیدن ظرفیت پالایش روسیه در شرایط کمبود جهانی گازوئیل میتواند بحران سوخت را تشدید کند.
چرا اروپا به سمت جنگ حرکت میکند؟
کروک این پرسش را مطرح میکند که چرا با وجود خطرات اقتصادی و نظامی، فشار برای تشدید درگیری همچنان ادامه دارد.
به اعتقاد او، بخشی از محاسبات سیاسی اروپا بر این فرض استوار است که میتوان ولادیمیر پوتین را آنقدر تحت فشار قرار داد که سرانجام علیه یکی از اعضای ناتو واکنش نشان دهد. در چنین شرایطی، احتمال فعالشدن سازوکار دفاع جمعی ناتو مطرح میشود.
او یادآوری میکند که ماده ۵ پیمان ناتو الزاماً به معنای ورود خودکار تمام اعضا به جنگ نیست و هر کشور مطابق سازوکارهای پیمان درباره اقدامات خود تصمیم میگیرد.
از نگاه کروک، مشکلات اقتصادی اروپا نیز در شکلگیری این فضای سیاسی نقش دارند. او به وضعیت اقتصادی آلمان، شکستهای انتخاباتی حزب حاکم و ادامه برنامههای تقویت ارتش این کشور اشاره میکند.
به گفته او، اروپا برای پیامدهای احتمالی بحران انرژی، از جمله کمبود گازوئیل و بنزین و حتی سهمیهبندی سوخت، آمادگی کافی ندارد.
کروک معتقد است جلوگیری از تعدیل تدریجی قیمتها میتواند موجب شود کمبودها بهجای آنکه آرامآرام آشکار شوند، ناگهان به بحرانی شدید تبدیل شوند. او به صفهای طولانی کامیونها برای دریافت سوخت در برخی مناطق فرانسه اشاره میکند و نسبت به تشدید این وضعیت هشدار میدهد.
ترس؛ ابزاری برای آمادهسازی افکار عمومی
کروک برای توضیح نقش ترس در مدیریت افکار عمومی، به دوران همهگیری کووید اشاره میکند. از نظر او، همانگونه که در آن دوره برخی تصاویر و روایتها به تشدید نگرانی عمومی کمک کردند، اکنون نیز ترس از جنگ میتواند به ابزاری برای آمادهسازی جامعه تبدیل شود.
او هشدار میدهد که تداوم حملات به پالایشگاههای روسیه و شلیک گسترده پهپادها، بهویژه در مقاطع حساس سیاسی، ممکن است مسکو را به واکنش وادارد. در چنین شرایطی، یک محاسبه اشتباه میتواند به گسترش درگیری منجر شود.
بخش دوم: عربستان سعودی، حوثیها و عقبنشینی آمریکا
در ادامه گفتوگو با ریچارد ناپولیتانو، مجری برنامه، تمرکز از اروپا به خاورمیانه و وضعیت عربستان سعودی در برابر حوثیهای یمن منتقل میشود.
ناپولیتانو به گزارشهایی اشاره میکند که بر اساس آنها، دونالد ترامپ دستور آمادهسازی ارتش آمریکا برای حمله به پایگاههای حوثیها را صادر کرده بود، اما این تصمیم بعداً لغو شد.
کروک معتقد است برای درک این تغییر موضع باید ارزیابی نظامی آمریکا از وضعیت میدانی را بررسی کرد. به گفته او، ارتش آمریکا به این نتیجه رسیده است که تلاش عربستان برای مقابله با حوثیها با شکست سنگینی روبهرو شده است.
شکست راهبرد عربستان در یمن
بر اساس روایت کروک، عربستان برای مقابله با حوثیها مجموعهای از نیروهای قبایلی و گروههای مسلح را سازماندهی کرده بود؛ اما این نیروها از فرماندهی یکپارچه، هماهنگی عملیاتی و پشتیبانی لجستیکی کافی برخوردار نبودند.
او میگوید نیروهای وابسته به عربستان در حال عقبنشینی هستند و همزمان، تغییراتی در موضع قبایل یمن مشاهده میشود.
به ادعای کروک، حوثیها طی مدت طولانی با قبایل مختلف مذاکره کردهاند و حتی برخی قبایلی که پیشتر در جبهه مقابل آنها قرار داشتند، اکنون به این گروه نزدیک شدهاند.
او یکی از دلایل این تغییر را کاهش توان مالی عربستان برای پرداخت به نیروها و گروههایی میداند که با هدف مقابله با حوثیها شکل گرفته بودند.
جغرافیای یمن؛ مانعی برای عملیات نظامی آمریکا
کروک معتقد است ساختار جغرافیایی یمن، بهویژه مناطق کوهستانی و صعبالعبور آن، عملیات نظامی علیه حوثیها را دشوار میکند.
به گفته او، حوثیها در مناطقی مستقر شدهاند که امکان تهدید تنگه بابالمندب را فراهم میکند. آنها برای ایجاد چنین تهدیدی الزاماً به موشکهای بالستیک گرانقیمت نیاز ندارند و میتوانند از تجهیزات سادهتری مانند توپخانه نیز استفاده کنند.
او همچنین بر تحرک بالای نیروهای حوثی تأکید میکند. این نیروها بهسرعت جابهجا میشوند و برخلاف ارتشهای متعارف، لزوماً اهداف بزرگ و ثابتی ندارند که بتوان بهآسانی آنها را هدف قرار داد.
از نگاه کروک، تجربه حملات پیشین آمریکا، از جمله حمله به زیرساختهای غیرنظامی، نشان میدهد که قدرت هوایی بهتنهایی لزوماً نمیتواند حوثیها را متوقف کند.
او نتیجه میگیرد که ورود مستقیم آمریکا به جنگ ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و در صورت تشدید درگیری، زیرساختهای انرژی عربستان بیش از گذشته در معرض حملات قرار گیرند.
کروک برای توضیح این خطر به توانایی حوثیها در استفاده از موشک، موشک کروز و پهپاد اشاره میکند و مدعی است که حملات پیشین آنها به تأسیسات انرژی و زیرساختهای عربستان نشان داده است که این کشور در برابر چنین تهدیدهایی آسیبپذیر است.
عقبنشینی آمریکا؛ ضربهای به محمد بنسلمان
از نظر کروک، تصمیم ترامپ برای خودداری از ورود مستقیم به جنگ به نفع عربستان، تنها یک تصمیم نظامی نیست؛ بلکه پیامد سیاسی مهمی برای محمد بنسلمان دارد.
او معتقد است ولیعهد سعودی برای مدت طولانی بر حمایت آمریکا تکیه کرده و این حمایت را یکی از پایههای اصلی امنیت و قدرت سیاسی خود میدانسته است. اکنون، به باور کروک، روشن شده که واشنگتن لزوماً حاضر نیست برای نجات عربستان وارد یک جنگ پرهزینه شود.
کروک برای توضیح حساسیت این وضعیت، به ماجرای بازداشت شماری از شاهزادگان، بازرگانان و افراد بانفوذ عربستان در هتل ریتز-کارلتون در سال ۲۰۱۷ اشاره میکند. این اقدام که در چارچوب مبارزه اعلامشده با فساد انجام شد، با دریافت مبالغ هنگفتی از برخی بازداشتشدگان همراه بود.
او معتقد است این رویداد موجب نارضایتی بخشهایی از خاندان سلطنتی و شبکههای قدرت در عربستان شد و اکنون، در شرایط کاهش منابع مالی، موقعیت محمد بنسلمان ممکن است شکنندهتر شود.
بخش سوم: پول عربستان کجاست؟
کروک در ادامه استدلال میکند که مشکل عربستان فقط نظامی نیست؛ بلکه توان مالی این کشور برای حفظ شبکه متحدان و نیروهای وابسته نیز اهمیت دارد.
به گفته او، بخش قابل توجهی از منابع مالی عربستان صرف پروژههای عظیم عمرانی و اقتصادی، از جمله طرح نئوم، شده است. او معتقد است هزینههای سنگین این پروژهها، توانایی دولت سعودی برای ادامه برخی تعهدات و تأمین مالی شبکههای وابسته را کاهش داده است.
از نگاه کروک، موضوع فراتر از کمبود نقدینگی است. عربستان در گذشته میتوانست با استفاده از منابع نفتی، حمایت گروههای مختلف را جلب کند؛ اما اگر این توان کاهش یابد، حفظ وفاداری متحدان داخلی و منطقهای نیز دشوارتر خواهد شد.
او بر همین اساس نتیجه میگیرد که محمد بنسلمان ممکن است با وضعیتی روبهرو شود که در آن، رقبای داخلی و منطقهای او منتظر تضعیف موقعیتش باشند.
چرا عربستان با حوثیها به توافق نمیرسد؟
ناپولیتانو این پرسش را مطرح میکند که چرا عربستان، با وجود دشواریهای نظامی و اقتصادی، مستقیماً با یمنیها و حوثیها وارد توافق نمیشود.
پاسخ کروک بر میزان وابستگی ساختار سیاسی و امنیتی عربستان به ایالات متحده متمرکز است.
او معتقد است روابط محمد بنسلمان با رؤسایجمهور آمریکا و ساختار نظامی این کشور، چنان عمیق شده که انتخاب یک مسیر مستقل برای ریاض دشوار است. از نظر او، این وابستگی میتواند توانایی عربستان برای تغییر راهبرد و دستیابی به توافقی مستقل با حوثیها را محدود کند.
کروک همچنین مدعی است که عربستان برای تأمین هزینههای خود دیگر نمیتواند مانند گذشته صرفاً به درآمدهای نفتی متکی باشد. او به تلاش این کشور برای فروش بخشی از داراییها و سهام خود اشاره میکند و میگوید، بنا بر ارزیابی او، برخی متحدان عربستان در خلیج فارس تمایل چندانی به خرید این داراییها، مگر با تخفیفهای سنگین، ندارند.
او این وضعیت را نشانهای از تردید احتمالی سرمایهگذاران درباره چشمانداز آینده عربستان میداند.
عربستان؛ محور یک نظم منطقهای
کروک سپس بحث را از آینده محمد بنسلمان فراتر میبرد و به نقش عربستان در ساختار سیاسی خلیج فارس میپردازد.
از نگاه او، برخی دولتهای منطقه که پس از دوره استعمار شکل گرفتهاند، بر پایههایی شکننده استوارند و عربستان یکی از مهمترین ارکان این نظم به شمار میرود.
او معتقد است روابط عربستان با آمریکا و اسرائیل طی دهههای گذشته در شکلگیری نظم سیاسی و امنیتی خلیج فارس نقش داشته است. به باور او، اسرائیل نیز عربستان را یکی از پایههای مهم راهبرد منطقهای خود میدانسته است.
بر این اساس، اگر عربستان نتواند جایگاه پیشین خود را حفظ کند، شبکه روابطی که با هدف نزدیککردن کشورهای خلیج فارس به اسرائیل شکل گرفته، ممکن است با مشکلات جدی روبهرو شود.
ایران و خطر گسترش جنگ منطقهای
کروک در ادامه به ایران اشاره میکند و مدعی میشود که ایران در حال سازماندهی حدود یک میلیون نفر در قالب گردانهای هزارنفره است؛ موضوعی که او آن را به رزمایش «جانفدایان» مرتبط میداند.
او تأکید میکند که چنین نیرویی، بنا بر تحلیلش، برای مقابله با یک عملیات اعزام نیروی آمریکا از آن سوی تنگه هرمز سازماندهی نشده است.
کروک عملیات زمینی گسترده آمریکا در منطقه را با پرسشهای متعددی روبهرو میداند: نیروها از کجا اعزام خواهند شد؟ چگونه انتقال و پشتیبانی میشوند؟ هدف نهایی عملیات چیست و ارتش آمریکا چگونه میتواند در جغرافیای ایران وارد جنگ شود؟
او بر همین اساس معتقد است که پنتاگون ممکن است ادامه جنگ علیه حوثیها را پرخطر و فاقد توجیه کافی بداند؛ زیرا چنین اقدامی میتواند درگیری را به سطح گستردهتری بکشاند و کشورهای دیگری، از جمله عراق، را نیز درگیر کند.
از نگاه کروک، کشورهای منطقه مانند بحرین و کویت نیز باید نسبت به پیامدهای احتمالی گسترش چنین جنگی نگران باشند.
افسانه عربستان مدرن
ناپولیتانو در ادامه دو پرسش مطرح میکند: آیا تصویر رایج غرب از عربستان بهعنوان کشوری مدرن، ثروتمند و برخوردار از حکمرانی حرفهای با واقعیت مطابقت دارد؟ و حملات حوثیها به عربستان چه پیامدهایی برای اسرائیل خواهد داشت؟
کروک معتقد است تصویر ارائهشده از عربستان در غرب با واقعیتهای ساختاری این کشور تفاوت دارد. به گفته او، برخی سیاستمداران آمریکایی عربستان را الگویی از اصلاحات و مدرنیزاسیون معرفی میکنند؛ کشوری که قرار است مسیر تازهای در جهان اسلام ترسیم کند.
اما او این تصویر را اغراقآمیز میداند و معتقد است ساختار سیاسی عربستان بیش از اندازه به یک فرد و یک خانواده وابسته است.
کروک برای توضیح این مسئله به تغییر سازوکار جانشینی در خاندان سعودی اشاره میکند. در گذشته، انتقال قدرت عمدتاً میان پسران عبدالعزیز، بنیانگذار عربستان مدرن، صورت میگرفت؛ اما با تغییرات دوران ملک سلمان، مسیر جانشینی به سمت انتقال قدرت به نسل بعدی و بهویژه محمد بنسلمان تغییر کرد.
به اعتقاد کروک، این روند موجب نارضایتی بخشی از خاندان سلطنتی شده است.
او در نهایت این پرسش را مطرح میکند که اگر عربستان نتواند همچنان نقش پیشین خود را در تأمین انرژی، نظام مالی مبتنی بر دلار و روابط اقتصادی با واشنگتن ایفا کند، چه چیزی پایههای قدرت آن را حفظ خواهد کرد.
بخش چهارم: عربستان، اسرائیل و آینده عادیسازی روابط
بحران عربستان و پیامدهای آن برای اسرائیل
کروک در بخش پایانی گفتوگو به تأثیر احتمالی بحران عربستان بر اسرائیل میپردازد.
او معتقد است اسرائیل نیز از افزایش هزینههای انرژی و تورم آسیب میبیند؛ اما پیامدهای احتمالی تضعیف عربستان برای تلآویو، از مسائل اقتصادی فراتر میرود.
از نگاه کروک، عربستان یکی از محورهای اصلی طرحی بود که هدف آن نزدیککردن کشورهای خلیج فارس به اسرائیل و شکلدادن به نظمی تازه در روابط منطقهای بود.
توافقهای ابراهیم بخشی از این روند محسوب میشدند. در چارچوب این طرح، انتظار میرفت روابط کشورهای عربی با اسرائیل گسترش یابد و عربستان نیز در نهایت نقشی تعیینکننده در عادیسازی روابط میان اسرائیل و بخش گستردهتری از جهان اسلام ایفا کند.
کروک معتقد است تحقق این هدف اکنون دشوارتر از گذشته به نظر میرسد.
به باور او، یکی از محورهای اصلی راهبرد منطقهای اسرائیل، محدودکردن نفوذ ایران و ایجاد شبکهای از روابط سیاسی و امنیتی با کشورهای خلیج فارس بوده است؛ شبکهای که عربستان قرار بود در مرکز آن قرار گیرد.
او نتیجه میگیرد که هرگونه تضعیف موقعیت عربستان میتواند بر این راهبرد اثر بگذارد و روند گسترش روابط اسرائیل با کشورهای منطقه را با مانع مواجه کند.
آیا ترامپ ابعاد واقعی بحران عربستان را درک کرده است؟
در پایان گفتوگو، ناپولیتانو از کروک میپرسد که آیا دونالد ترامپ و مشاورانش از عمق مشکلات عربستان آگاهاند یا خیر.
پاسخ کروک منفی است.
او معتقد است دولت آمریکا بیش از اندازه تحت تأثیر تصویری قرار گرفته که محمد بنسلمان از کشورش ارائه میدهد. به گفته او، استقبالهای باشکوه، ضیافتها و مراسم رسمی در جریان سفر ترامپ به عربستان میتوانند توجه سیاستمداران آمریکایی را از مشکلات ساختاری این کشور منحرف کرده باشند.
کروک برای درک بهتر وضعیت عربستان، بازگشت به تاریخ شکلگیری این کشور و اتحاد میان خاندان سعود و جریان وهابی را ضروری میداند.
او جریان وهابی را جنبشی مذهبی با رویکردی سختگیرانه توصیف میکند که در دورههایی از تاریخ شبهجزیره عربستان با خشونت همراه بوده است.
کروک به حملات تاریخی نیروهای مرتبط با این جریان به شهرهایی مانند مکه و کربلا اشاره میکند و معتقد است تاریخ شکلگیری حکومت سعودی نشان میدهد که جایگاه این خاندان در جهان اسلام، برخلاف برخی روایتهای رایج، از ابتدا بدون مخالفت نبوده است.
او در پایان این پرسش را مطرح میکند که آیا ترامپ و مشاورانش واقعاً تاریخ شکلگیری عربستان و ریشههای سیاسی و مذهبی آن را مطالعه کردهاند یا اینکه همچنان تحت تأثیر تصویر رسمی و پرزرقوبرق این کشور قرار دارند.
جمعبندی: بحران عربستان و احتمال تغییر موازنه در خاورمیانه
محور اصلی تحلیل آلیستر کروک این است که مشکلات عربستان سعودی را نمیتوان صرفاً به جنگ یمن یا وضعیت اقتصادی این کشور محدود کرد. از نگاه او، کاهش توان مالی، دشواریهای نظامی در برابر حوثیها، وابستگی امنیتی به آمریکا و چالشهای داخلی میتوانند همزمان بر موقعیت منطقهای ریاض اثر بگذارند.
او همچنین معتقد است عربستان نقشی کلیدی در ساختار روابط آمریکا، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس دارد؛ بنابراین هرگونه تضعیف این کشور ممکن است پیامدهایی فراتر از مرزهای آن داشته باشد و بر آینده عادیسازی روابط با اسرائیل و توازن قدرت در خاورمیانه تأثیر بگذارد.
در این چارچوب، خودداری آمریکا از ورود مستقیم به جنگ با حوثیها، از نظر کروک، میتواند نشانهای از محدودیتهای راهبرد واشنگتن و پیچیدگی معادلات منطقهای باشد.
با این حال، این روایت بیانگر دیدگاه و ارزیابی کروک است و ادعاهای مطرحشده درباره وضعیت مالی عربستان، تحولات نظامی یمن، برنامههای ایران و آینده روابط منطقهای، برای نتیجهگیری قطعی به بررسی مستقل و شواهد بهروز نیاز دارند.
