محمدامین احسانی، پژوهشگر و استاد دانشگاه، در مصاحبه‌ای دربارهٔ ابوالقاسم حالت، مترجم و طنزپرداز، کارنامهٔ او را نشانهٔ کنجکاوی گسترده دانست. به گفتهٔ او، حالت میان معنویت و ظاهرسازی تفاوت می‌گذاشت و طنزش حساسیتی اخلاقی را پشت خنده پنهان می‌کرد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: سوم آبان، سی‌وسومین سالگرد درگذشت ابوالقاسم حالت (۱۲۹۳ – ۳ آبان ۱۳۷۲) است. او شاعر، مترجم و طنزپرداز ایرانی و سرایندهٔ سرود «پاینده بادا ایران» بود. کارنامهٔ او بسیار گسترده است: از ترجمهٔ مارک تواین و «جادوگر شهر زمرد» تا «تاریخ کامل ابن‌اثیر» و «کلمات قصار امام علی(ع)». طنز منظوم او، به‌ویژه بحر طویل‌ها، و طنز منثورش در آثاری مانند «خانهٔ آخرت» و «پابوسی و چاپلوسی» از شاخص‌ترین بخش‌های میراث ادبی اوست.

به این مناسبت و به انگیزه بررسی کارنامه حالت به سراغ محمدامین احسانی اصطهباناتی، پژوهشگر و استاد دانشگاه، رفتیم. او از پژوهشگرانی است که بر طنز و زبان ابوالقاسم حالت کار کرده است. از او مقالاتی منتشر شده است؛ مانند «تحلیل مربع تنشی طنز در فرایند نشانه‌معناشناسی شعری از ابوالقاسم حالت»، «غزل‌های ابوالقاسم حالت با تکیه بر جنبهٔ فنون گفتمان معنایی»، «توصیف ویژگی‌های زبانی طنز احمد مطر و عناصر بلاغی در طنز ابوالقاسم حالت» و «مطالعهٔ تطبیقی طنزپردازی ابوالقاسم حالت و احمد مطر».

سراغ احسانی رفتیم چون حالت را نه از راه خاطره و ستایش کلی، بلکه از راه متن، نشانه‌شناسی و مقایسه خوانده است. او هم زبان طنز حالت را کالبدشکافی کرده و هم او را در کنار طنزپردازی چون احمد مطر نشانده است. برای پروندهٔ سالمرگ، چنین نگاه پژوهشی همان چیزی بود که به آن نیاز داشتیم: سنجش کارنامهٔ حالت با ابزار تحلیل، نه فقط تعریف. در این گفت‌وگو، پنج پرسش دربارهٔ کارنامهٔ او با احسانی در میان گذاشتیم.

ابوالقاسم حالت به اقتضای هر متن، راه خودش را پیدا می‌کرد

ابوالقاسم حالت مترجمی بود که از مارک تواین و «جادوگر شهر زمرد» تا «تاریخ کامل ابن اثیر» و «کلمات قصار علی بن ابی‌طالب» را ترجمه کرد؛ این پراکندگی ظاهری را چگونه می‌توان توضیح داد؟

به نظرم، در کارنامهٔ ترجمهٔ ابوالقاسم حالت، بیش از آنکه با پراکندگی روبه‌رو باشیم، با کنجکاوی گسترده و ذهنی روبه‌رو هستیم که خودش را به یک حوزهٔ خاص محدود نمی‌کرد. او هم به ادبیات داستانی و آثار تخیلی علاقه داشت، هم سراغ متون تاریخی می‌رفت و هم آثار اخلاقی و دینی را ترجمه می‌کرد. این انتخاب‌ها نشان می‌دهد که برای او، ترجمه صرفاً انتقال واژه‌ها از زبانی به زبان دیگر نبود؛ راهی برای آشنا کردن خوانندهٔ فارسی‌زبان با جهان‌های فکری و ادبی متفاوت بود.
از سوی دیگر، آشنایی او با زبان‌های عربی و انگلیسی و فرانسوی، امکان این تنوع را برایش فراهم می‌کرد. ترجمهٔ آثار مارک تواین، در کنار ترجمهٔ تاریخ ابن اثیر، به معنای یکسان بودن موضوع و مخاطب این آثار نیست؛ اهمیت کار حالت در این بود که می‌توانست به اقتضای هر متن، با آن روبه‌رو شود. به گمان من، وجه مشترک این انتخاب‌ها را باید در علاقهٔ او به دانستن، آموختن و در دسترس قرار دادن آثار گوناگون برای مخاطب فارسی‌زبان جست‌وجو کرد.

ابوالقاسم حالت در داستان «خانهٔ آخرت» خرافهٔ دینی و ملّانماها را نقد می‌کند، اما هم‌زمان رباعی‌های جدیِ برگرفته از کلمات قصار امام علی(ع) را منتشر می‌کند؛ این دو چهره چگونه در او جمع می‌شوند؟

من این دو وجه را متناقض نمی‌بینم. باید میان نقد خرافه و سوءاستفاده از باورهای دینی، با نقد خود دین تفاوت قائل شد. نویسنده‌ای ممکن است به ارزش‌های اخلاقی و معنوی اعتقاد داشته باشد، اما در برابر کسانی که از همین ارزش‌ها برای فریب مردم یا کسب اعتبار استفاده می‌کنند، موضعی انتقادی بگیرد.
در آثار ابوالقاسم حالت نیز می‌توان چنین تمایزی را دید. توجه او به کلمات قصار امام علی(ع) نشان‌دهندهٔ علاقه‌اش به حکمت و اخلاق است و طنز او در مواجهه با خرافه و تظاهر دینی، متوجه فاصله‌ای است که گاهی میان ادعای دینداری و رفتار واقعی افراد به وجود می‌آید. در واقع، او میان معنویت و ظاهرسازی تفاوت می‌گذاشت. طنز در چنین موقعیتی وسیله‌ای برای آشکار کردن همین فاصله است.
به نظر من، یکی از نکات مهم در شناخت حالت این است که طنز او را صرفاً شوخی با اشخاص یا موقعیت‌های روزمره ندانیم. در بسیاری از موارد، پشت خندهٔ آثار او نوعی حساسیت اخلاقی وجود دارد؛ حساسیتی که هم می‌تواند به دفاع از فضیلت‌های انسانی بینجامد و هم ریاکاری و فریب را هدف بگیرد.

ابوالقاسم حالت به اقتضای هر متن، راه خودش را پیدا می‌کرد

نام‌های مستعار ابوالقاسم حالت، از گاو و شوخ تا فاضل‌مآب، ابوالعینک و هدهد میرزا، پنج شخصیت متفاوت بودند یا یک صدا با پنج ماسک؟

به اعتقاد من، این نام‌ها را باید بیش از آنکه نشانهٔ پنج شخصیت مستقل بدانیم، صورت‌های گوناگون حضور یک نویسنده در فضای مطبوعات آن دوره به شمار بیاوریم. البته هر نام مستعار می‌توانست حال‌وهوای خاص خود را داشته باشد و به نویسنده امکان بدهد که با لحنی متفاوت با مخاطب ارتباط برقرار کند. انتخاب نام‌هایی چون شوخ یا فاضل‌مآب نیز ظرفیت طنزآمیزی داشت و از همان ابتدا خواننده را برای مواجهه با لحنی خاص آماده می‌کرد.
در این میان، هدهد میرزا با بحر طویل‌های حالت پیوند خورده بود و دیگر نام‌ها در معرفی بخش‌هایی از اشعار طنزآمیز او به کار می‌رفتند. بنابراین، نمی‌توان همهٔ این نام‌ها را کاملاً یکسان دانست؛ هرکدام ممکن بود اقتضای ادبی و مطبوعاتی ویژه‌ای داشته باشد. بااین‌حال، دانش ادبی، قدرت بازی با زبان و نگاه انتقادی نویسنده در پس این نام‌ها حضور داشت.
نکتهٔ جالب این است که انتشار آثار در قالب دیوان‌هایی با نام‌های مستعار، به هرکدام از این چهره‌ها هویت مستقل‌تری می‌بخشید. این کار هم تنوع آثار حالت را نشان می‌دهد و هم از شناخت او نسبت به فضای مطبوعات و سلیقهٔ مخاطبان حکایت دارد. در نهایت، پشت این نام‌های متفاوت، نویسنده‌ای قرار داشت که می‌توانست متناسب با موضوع و موقعیت، لحن و شیوهٔ بیان خود را تغییر دهد.

ابوالقاسم حالت به اقتضای هر متن، راه خودش را پیدا می‌کرد

با وجود رواج شعر نو، ابوالقاسم حالت به قالب‌های کهن وفادار ماند و سال‌ها نیز کارمند شرکت نفت بود؛ این دو ویژگی چه نسبتی با یکدیگر داشتند؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید توجه کنیم که وفاداری حالت به قالب‌های کهن به معنای بی‌اعتنایی او به زندگی معاصر نبود. او از ظرفیت قالب‌هایی مانند بحر طویل، قصیده، مثنوی و رباعی برای پرداختن به مسائل اجتماعی و اخلاقی روزگار خود استفاده می‌کرد. به‌ویژه در بحر طویل‌های طنزآمیزش، زبان و قالبی قدیمی در خدمت بیان موضوعاتی قرار می‌گرفت که برای مخاطب آن روز کاملاً آشنا و ملموس بود.
از سوی دیگر، اشتغال او در شرکت نفت را نباید لزوماً مانعی برای فعالیت ادبی‌اش دانست. بسیاری از نویسندگان و شاعران معاصر، در کنار شغل و مسئولیت‌های روزانه، به فعالیت ادبی ادامه می‌دادند. حالت نیز توانست میان زندگی شغلی و کار ادبی خود تعادلی برقرار کند و در مطبوعات حضور مستمر داشته باشد.
به نظر من، ویژگی مهم او این بود که برای بیان مسائل تازه، الزاماً به کنار گذاشتن قالب‌های قدیمی نیاز نمی‌دید. او نشان داد که تازگی یک اثر تنها به شکل ظاهری آن وابسته نیست؛ نوع نگاه، انتخاب موضوع و شیوهٔ استفاده از زبان نیز در این زمینه نقش دارند. البته نمی‌توان میان کارمندی و انتخاب قالب‌های کهن رابطه‌ای مستقیم و قطعی برقرار کرد، اما می‌توان گفت حالت با تکیه بر مهارت ادبی خود، در کنار زندگی حرفه‌ای‌اش، مسیر مشخصی را در شعر و طنز فارسی ادامه داد.

ابوالقاسم حالت به اقتضای هر متن، راه خودش را پیدا می‌کرد

طنز منظوم ابوالقاسم حالت، به‌ویژه بحر طویل‌ها و رباعی‌ها، در مقایسه با طنز منثور او در آثاری مانند «خانهٔ آخرت» و «پابوسی و چاپلوسی»، کدام‌یک امروز ماندگارتر است؟

پاسخ به این پرسش تا اندازه‌ای به نوع مخاطب و شیوهٔ مواجههٔ او با آثار حالت بستگی دارد. طنز منظوم او، به‌ویژه بحر طویل‌ها، از نظر آهنگ کلام، بازی‌های زبانی و ظرفیت اجرا و نقل شدن، ویژگی‌هایی دارد که به ماندگاری آن کمک می‌کند. حالت در این قالب می‌توانست با استفاده از زبان زنده و لحنی پرتحرک، موضوعات اجتماعی را به شکلی جذاب مطرح کند. از این جهت، بحر طویل‌های او بخش مهمی از جایگاهش در تاریخ طنز مطبوعاتی ایران را تشکیل می‌دهند.
در مقابل، طنز منثور او در آثاری مانند «خانهٔ آخرت» و «پابوسی و چاپلوسی» فرصت بیشتری برای پرداختن به موقعیت‌ها، رفتارها و روابط اجتماعی فراهم می‌کند. در این آثار، خواننده با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که ممکن است در ظاهر به دوره‌ای خاص تعلق داشته باشند، اما زمینهٔ نقد آن‌ها، مانند تظاهر، چاپلوسی و فاصلهٔ میان ادعا و عمل، همچنان قابل تأمل است.
اگر بخواهم میان این دو داوری کنم، می‌گویم طنز منظوم حالت، به‌ویژه بحر طویل‌هایش، از نظر شناخت جایگاه ادبی و سبک شخصی او اهمیت ویژه‌ای دارد؛ اما طنز منثورش نیز برای شناخت نگاه اجتماعی و انتقادی او بسیار ارزشمند است. نمی‌توان بدون بررسی میزان انتشار، خوانده‌شدن و بازنشر آثار، یکی را به‌طور قطعی ماندگارتر از دیگری دانست. آنچه اهمیت دارد، توانایی حالت در استفاده از دو شیوهٔ متفاوت برای نقد رفتارهای انسانی و مسائل اجتماعی است؛ توانایی‌ای که او را به چهره‌ای قابل توجه در طنز معاصر فارسی تبدیل کرده است.