مراسم وداع با محسن راستانی، عکاس پیشکسوت و شناخته شده حوزه مستند و خبری ایران صبح دیروز در مقابل خانه هنرمندان برگزار شد؛ عکاسی که در بیش از چهار دهه فعالیت حرفهای خود، علاوه بر ثبت رویدادهای جنگ، به روایت زندگی مردم و تحولات اجتماعی در قالب عکسهای مستند پرداخت.
محسن راستانی صبح روز یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵ پس از تحمل یک دوره بیماری در ۶۸سالگی درگذشت. این هنرمند متولد خرمشهر از چهرههای تأثیرگذار عکاسی مستند و اجتماعی ایران بود که با ثبت تصاویر ماندگار از جنگ، زندگی مردم و مجموعههایی از عکاسی «خانواده ایرانی»، نقش مهمی در تاریخ معاصر ایران ایفا کرد.
سیفالله صمدیان، عکاس و فیلمساز با بیان اینکه فقدان راستانی خلأیی در تاریخ تصویری ایران ایجاد کرده است، گفت: چیزی را از دست دادهایم که یا در تاریخ تصویری ایران نمونهای نداشته یا تنها نشانههای بسیار کمرنگی از چنین حضور شیرین و درجهیکی در آن دیده میشود.
پیشنهاد جایزهای بهنام محسن راستانی
وی با اشاره به پروژه عکاسی «خانواده ایرانی» اظهار کرد: محسن بهواسطه این کار بزرگ، به رویکردی دست پیدا کرد که در آن آدمها را در برابر پسزمینهای سفید قرار میداد؛ بدون آنکه عناصر اضافی اجازه دهند ذهن مخاطب از خود انسان و چهرهاش فاصله بگیرد. حتی رنگ را هم از عکسها گرفت و آنها را سیاهوسفید کرد. او خیلی زود به قدرت روانشناختی عکاسی پی برد و این توانایی را به زیباترین شکل در عکسهایش متجلی کرد.
او افزود: وقتی عکسها را میبینیم، متوجه میشویم محسن چقدر زندگی را دوست داشت، چقدر ایران را دوست داشت و چقدر به خانواده ایرانی بهعنوان یکی از نمادهای ایران علاقهمند بود.
او این پروژه را با چنین نگاهی آغاز کرد و ادامه داد.صمدیان گفت: به نظرم این پروژه را نمیتوان بدون محسن ادامه داد اما پیشنهاد میکنم از امسال این پروژه را به شکلی مداوم ادامه دهیم و جایزه آن به نام محسن راستانی باشد؛ جایزهای با محوریت «خانواده ایرانی» که یاد و نگاه او را زنده نگه دارد.
رایحه راستانی، دختر محسن راستانی نیز در مراسم تشییع پیکر پدرش با توصیف ویژگیهای شخصیتی و نگاه او به جهان، گفت: وقتی به پدرم فکر میکنم یک کادر مربع سفید و تصویری سیاهوسفید، شفاف و با کنتراست بالا در ذهنم شکل میگیرد؛ تصویری که به نظرم آدمها شبیه آن هستند.
آدمها شبیه عکسهایی هستند که میگیرند، شبیه خانههایشان، چیدمان وسایلشان، میز کارشان، فضای داخل ماشینشان، کمدشان و حتی محتوای جیبشان.
او ادامه داد: بابا هم به همین اندازه پرکنتراست بود؛ سیاهوسفید و با کمی خاکستری در اخلاقش، حرف زدنش و راه رفتنش. یا تو را به شکل صلح، سبک، پاک و سفید میدید یا مثل جنگ، پر از حادثههای تلخ و تاریک. آدمها هم در کنارش همین قدر دچار نوسان میشدند. یکباره عصبانی میشد، اما بسیار خلاق، دقیق، جسور و سریع بود.
دختر این عکاس پیشکسوت یادآور شد: زیاد با هم بحث میکردیم. تند و سریع بود و بر قاطع بودن تأکید داشت. این همه سرسختی کلافهام میکرد. سرسخت بود؛ سرسخت مثل عکسهایش، سخت، محکم و استوار.
او در ادامه با خطاب قرار دادن پدرش گفت: عکسهایت را در خواب برایم بفرست. امتداد خانواده ایرانی باش، در هر جهانی که هستی و بگذار تا همیشه تکهای از تو باشم.
