کرمانشاه- ایرنا- شهادت مظلومانه ۱۰ عضو یک خانواده در کنار فرمانده رشید هوافضا، سندی از ایثار تمام‌عیار خاندانی است که پدر، تکیه‌گاه ستبر آن بود؛ مردی که دخترش او را نماد اقتدار، مهر بی‌کران و تسلیم‌ناپذیری در برابر تقدیر الهی توصیف می‌کند.

به گزارش ایرنا؛‌ واژه‌ها در برابر عظمت خاندانی که ۱۰ ستون استوار و گل نوشکفته خود را در ماه ضیافت الهی تقدیم انقلاب و آرمان‌های ولایت کرد، کوچک به نظر می‌رسند.

سخن از سردار شهید «غریب کهریزی»، همسر فداکارش «شهیده خدیجه امیریان»، فرزند فرمانده و شجاعش «سردار شهید حاج‌مسعود کهریزی»، دختر معصومش «شهیده مریم کهریزی» و نوه‌های پاک و پرپرشده این دودمان اصیل کُرد است.

بازخوانی خاطرات خانواده‌های شاهد صرفاً مرور رنج فقدان نیست؛ بازگویی درسنامه‌ای از اخلاص، جوانمردی، اصالت کُردی و زیست مؤمنانه‌ای است که فرجامی جز شهادت دسته‌جمعی نمی‌توانست بر آن مهر تأیید بزند.

در این راستا خبرگزاری ایرنا دفتر کرمانشاه با «کوثر کهریزی» فرزند سوم این خانواده در روایتی مقتدرانه اما آمیخته با اشک و حسرت جاماندن؛ گوشه‌هایی از صفات و خصوصیات والای پدر شهیدش را به تصویر می‌کشد.

خانه پدری؛ دژی از امنیت و آرامش

دختر شهید غریب کهریزی کلامش را با افتخار به تبار و اصالت خانوادگی‌اش آغاز می‌کند: «من در دامن پدری باصلابت، باایمان و مقتدر، و مادری اسوه صبوری قد کشیدم. پدرم فقط پدر نبود، ستون خیمه و نقطه ثقل زندگی تک‌تک ما بود.

کوثر کهریزی بیان می کند؛ رسم روزگار این است که وقتی دختری ازدواج می‌کند، زندگی‌اش مستقل می‌شود؛ اما برای پدر من این‌طور نبود. او تاب دوری فرزندانش را نداشت. اگر یک روز غفلت می‌کردیم و سر نمی‌زدیم، دلش طاقت نمی‌آورد، زنگ می‌زد و می‌گفت: چرا نیامدید؟ بچه‌ها را بردارید و بیایید. خانه پدری برای همه ما امن‌ترین نقطه عالم بود.»

وی ادامه می‌دهد: «پدرم برای همه ما کلید یدک ساخته بود تا مبادا حتی دقیقه‌ای پشت در بسته بمانیم. همیشه می‌گفت: هر وقت دلتان گرفت، هر جا پناهی نداشتید، در خانه بابا به رویتان باز است؛ پناهتان فقط همین‌جا پیش خودم باشد.»

فرزند شهید کهریزی با یادآوری دلبستگی بی‌حد فرزندان به این پدر آسمانی می‌گوید: «وابستگی من به پدرم از دوران کودکی زبانزد بود؛ یادم هست ۶ ساله بودم که پدرم برای مأموریت و آماده‌سازی شرایط کاری به اهواز منتقل شد و قرار بود یک ماه بعد خانواده به او ملحق شوند. آن‌قدر پشت سرش گریستم و بی‌تابی کردم که مجبور شد مرا همراه خود به خوابگاه پادگان اهواز ببرد.

صلابت انقلابی و عشق بی‌شائبه به ولایت

وی در ادامه از غیرت دینی و روحیه انقلابی پدرش یاد کرد و بیان می‌کند: پدرم بازنشسته فراجا بود، خدمت رسمی خود به نظام جمهوری اسلامی را از سال ۱۳۶۴ آغاز کرد، «پدرم در ایام جوانی و دوران خدمت همواره الگوی تعهد و سلامت نفس بود. در روزهای نبرد و حوادث سخت کشور با عزمی راسخ و ایمانی استوار پای آرمان‌های انقلاب ایستاده بود.

فرزند شهید کهریزی تعریف می کند؛ یادم نمی رود پدرم در ایام جنگ وقت هایی پای اخبار و تلویزیون می‌نشست، چگونه با غرور و هیبت دستش را بلند می‌کرد و در برابر دشمنان رجزخوانی می‌کرد. در کنار این هیبت و اقتدار، دلی چون آیینه و عاشق ولایت داشت.

کوثر کهریزی همچنین حال و هوای پدرش در ایام مصیبت ارتحال و شهادت رهبر معظم انقلاب اشاره می کند و می گوید، بعد از شهادت رهبر شهیدمان خانه پدری ما حقیقتاً بدل به بیت‌الاحزان شد. پدرم آن‌چنان از غصه و دلتنگی نحیف و لرزان شده بود که پاهایش توان راه رفتن نداشت؛ در آخرین لحظات تحویل سال نیز نگاه پرتمنا و اشک‌بار پدرم با یاد و خاطره رهبر گره خورده بود و هنوز به چهلم ایشان نرسیده بود که خود نیز آسمانی شد.

وی در ادامه با آرزوی سلامت برای مقام معظم رهبری آیت الله مجتبی خامنه ای با بغضی در گلو به به تشابه شهادت خانواده اش با بیت مقام معظم رهبری اشاره می گوید؛ چگونه پدرش و خانواده اش مانند بیت رهبر شهید هم خودش هم همسر، هم نوه، هم عروس و هم دختر و فرزندانش به شهادت رسید.

فرزند شهید کهریزی یکی از صحنه‌های سوزناک این رویداد شهادت دسته‌جمعی را شهادت نوه‌ها در کنار پدربزرگ می دانند و به پیوند عمیق پدرش با نوه‌اش «عسل» اشاره و بیان می کند؛ «عسل، اولین نوه خانواده و بی‌نهایت وابسته به پدربزرگش بود. وقتی پدرم را در غم و حزن دید، با التماس می‌گفت: آقاجون طاقت دیدن غصه‌ات را ندارم، اگر بلایی سرت بیاید من بعد از تو زنده نمی‌مانم... و دست تقدیر الهی چه پیوند شگفت‌انگیزی رقم زد؛ در لحظه بمباران، وقتی پیکر مطهر پدرم را از زیر آوار بیرون کشیدند، پیکر عسل پشت سر او بود. امروز نیز عسل در کنار آقاجانش آرام گرفته و پیکر پاکش روی سینه ستبر پدرم در خاک خفته است.»

شجاعت در کنار سردار رشید هوافضا

این خواهر شهید در بخش دیگر از سخنان خود از سجایای فردی پدرش تربیت‌ سرداری دلاور همچون شهید «حاج مسعود کهریزی» می داند و در تشریح روحیه پدر و برادرش می‌افزاید: برادرم فرمانده‌ای نترس و اثرگذار در هوافضا بود که شجاعتش در کوران حملات موشکی و پهپادی دشمن ورد زبان هم‌رزمانش بود. وقتی ما از خطرات ابراز نگرانی می‌کردیم، مسعود با ایمانی راسخ می‌گفت از تقدیر الهی نمی‌توان گریخت و هر چه مصلحت حق باشد جاری می‌شود.

پدرم نیز تا آخرین نفس پشت‌وپناه این فرمانده بود؛ هیچ‌گاه خانه را ترک نمی‌کرد و می‌گفت مسعود خسته از میدان می‌آید، نباید پشت در بسته بماند.

حسرتِ جا ماندن از کاروان نور

کوثر کهریزی، سخنان خود را با تسلیم در برابر مشیت الهی و حسرت فراق به پایان می‌رساند: می گوید «هر ده نفری که از خانواده ما در این واقعه به شهادت رسیدند، لایق این عروج ملکوتی بودند. اگر پدر، مادر و برادرم به مرگی جز شهادت از این دنیا می‌رفتند، جای تعجب داشت. آنان پاک زیستند و سرافراز پرکشیدند.

وی ادامه می دهد فشار سنگینی بر قلب ماست، اما نه برای رفتن آنان؛ چراکه جایگاهشان بهشت برین است، بلکه تمام حسرت ما "جاماندن" از آن لحظه طلایی و پرواز دسته جمعی کنار پدر و مادری است که آغوششان تا آخرین نفس مأمن اهل خانه بود.»

خانواده کهریزی در هفتم فرودین ۱۴۰۵ در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به محله چقاگلان به همراه چند از همسایه خود به شهادت رسیدند.

کرمانشاه در جنگ رمضان بیش از ۱۴۵ شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرد.