جنگها در میدان نظامی آغاز میشوند، اما سرنوشت آنها الزاماً در این میدان تعیین نمیشود. گاهی مهمترین پیامد یک جنگ زمانی آشکار میشود که سلاحها خاموش شدهاند و جامعه آغازکننده جنگ، هزینهها و دستاوردهای آن را در ترازوی سیاست داخلی قرار میدهد. جنگ امریکا با ایران اسلامی هم تا این جای کار، یک ناکامی در سیاست خارجی امریکا محسوب میشود و به نقطه عطفی در سیاست داخلی و حتی در تعریف آینده قدرت این کشور تبدیل شده است. ترامپ تاکنون باوجود تلاش در ارائه روایت پیروزی از ارتش ورشکسته امریکا نتوانسته است جنگ را به سرمایه سیاسی و اجتماعی تبدیل بکند. از این رو، جنگ به جای سرمایه، تبدیل بدهی سیاسی به افکارعمومی و احزاب امریکا شده است. نشانههای این تغییر در فضای انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ به عنوان نخستین حلقه این زنجیره نمایان شده است.
از این رو، شکاف میان ترامپ و بخشی از حزب جمهوریخواه بر سر جنگ پرهزینه بینتیجه، از یک اختلاف تاکتیکی به اختلاف بر سر آینده حزب تبدیل گردیده است. به همین دلیل، آنها در حوزههای رقابتی ناچارند میان دو گروه انتخاب کنند: پایگاه وفادار ترامپ و رأیدهندگان مستقل و میانهای که ممکن است از ادامه جنگ و پیامدهای اقتصادی آن ناراضی باشند. فاصلهگذاری محتاطانهای که اکنون در میان برخی نامزدها دیده میشود، میتواند مقدمه بازتعریف رابطه حزب با ترامپ باشد. اما پیامدها به انتخابات ۲۰۲۶ محدود نمیشود. اگر جنگ بدون تحقق اهداف اعلامشده پایان یابد، یک سؤال اساسی برای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ شکل خواهد گرفت: آیا سیاست خارجی ترامپ باید ادامه پیدا کند یا جمهوریخواهان باید میان «اول امریکا» و مداخله نظامی پرهزینه تعادل تازهای برقرار کنند؟ این پرسش میتواند حتی آینده جانشینی ترامپ در حزب جمهوریخواه را نیز تحت تأثیر قرار دهد. جنگ، در این صورت، فقط عملکرد یک رئیسجمهور را ارزیابی نمیکند بلکه یک مکتب سیاست خارجی را نیز به آزمون میگذارد و پیامد آن در سطح ساختار قدرت امریکا ظاهر شود. ادامه جنگ منازعه دیرینه بر سر اختیارات رئیسجمهور در استفاده از نیروی نظامی را تشدید خواهد کرد، و مطالبه کنگره برای نظارت بیشتر نیز افزایش خواهد یافت. در نتیجه، پرونده ایران میتواند به آزمونی برای توازن قوا میان کاخ سفید و کنگره تبدیل شود. از این منظر، جنگ ایران برای امریکا سه انتخابات را به هم پیوند خواهد زد: انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶، رقابتهای درونحزبی برای تعیین میراث ترامپ و نهایتاً انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸. در هر سه مرحله، یک سؤال تکرار خواهد شد که آیا امریکا از جنگ چیزی به دست آورده که هزینه آن را توجیه کند؟
و این همان نقطهای است که اهمیت جنگ ایران فراتر از ایران و ترامپ میرود. شکست در جنگ، زمانی برای امریکا به شکست راهبردی تبدیل میشود که این تصور را در داخل کشور ایجاد کند که قدرت نظامی، بدون دستیابی به نتیجه سیاسی، نه ابزار حل مسئله بلکه تولیدکننده مسئله راهبردی جدید است. اگر چنین تصوری شکل بگیرد، اثر واقعی جنگ ممکن است سالها بعد، در تغییر رویکرد امریکا به جنگهای آینده، در بازتعریف رابطه کاخ سفید و کنگره و در انتخاب رئیسجمهور بعدی امریکا آشکار شود.
نشانههای این مسئله از هماکنون در فضای سیاسی امریکا دیده میشود. نظرسنجیهای اخیر از کاهش حمایت عمومی از نحوه مدیریت ترامپ در قبال ایران حکایت دارد. بنابراین، نخستین پیامد، انتقال جنگ از خاورمیانه به سیاست داخلی امریکا است. انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ میتواند نخستین محک این انتقال باشد. اگر جمهوریخواهان در نتیجه نارضایتی از جنگ، اقتصاد و هزینههای زندگی بخشی از موقعیت خود را در کنگره از دست بدهند، مسئله فقط تعداد کرسیها نخواهد بود. معنای سیاسی آن این خواهد بود که سیاست خارجی رئیسجمهور میتواند برای حزب او هزینه انتخاباتی بلند مدت ایجاد کند. پیامد دیگر آغاز بازنگری حزب جمهوریخواه در میراث ترامپ است؛ و نامزدهای جمهوریخواه ناچار خواهند شد علیه میراث ترامپ شوم موضع بگیرند.
تقویت نقش کنگره در سیاست جنگ و صلح نیز از پیامدهای این شکست خواهد بود. هرچه هزینه جنگ افزایش یابد، سؤال درباره حدود اختیارات رئیسجمهور برای آغاز و ادامه عملیات نظامی جدیتر خواهد شد. با تبدیل جنگ ایران به یک تجربه پرهزینه، احتمالاً بحث درباره نظارت کنگره، تأمین مالی جنگ و حدود اختیارات اجرایی دوباره به مرکز مناقشه سیاسی امریکا بازخواهد گشت؛ و در بعد منطقهای تغییر محاسبات امریکا درباره مداخله نظامی در خاورمیانه از تأثیرات ناکامی در جنگ است. یعنی رؤسای جمهور آینده هنگام تصمیمگیری درباره جنگهای جدید ناچار خواهند بود هزینههای آن را دقیقتر محاسبه کنند. اگرچه این به معنای پایان مداخلهگری امریکا نیست، میتواند آستانه تصمیم برای ورود به یک جنگ بزرگ را افزایش دهد. از طرفی شکست در جنگ، این پرسش مهمی را در پایتختهای منطقه ایجاد خواهد کرد که آیا امریکا در لحظه بحران تا پایان کنار متحدان خود میایستد یا زمانی که هزینهها افزایش یابد، راه دیگری را انتخاب میکند؟ پاسخ به این پرسش میتواند بر رفتار کشورهای منطقه، میزان اتکای آنان به امریکا و حتی تلاش برخی بازیگران برای متنوعکردن روابط خارجی خود اثر بگذارد. از سوی دیگر، ایران نیز از این تجربه برای محاسبات آینده در ابعاد مختلف استفاده خواهد کرد؛ و گرایش در میان متحدان امریکا به قدرتهای بزرگ دیگر مانند چین و روسیه و حتی ایران را نیز تقویت خواهد کرد.
|
