شاهنامه فردوسی را معمولاً روایت پهلوانان، پادشاهان، جنگ‌ها و فراز و فرود‌های تاریخی و اسطوره‌ای ایران می‌دانیم، اما در لایه‌های این اثر سترگ، موضوعاتی دیده می‌شود که همچنان برای انسان امروز قابل تأمل است، از عدالت و رفتار با مغلوبان گرفته تا امنیت انسان و پناهندگی. برخی از این روایت‌ها حتی می‌توانند زمینه‌ای برای بازخوانی مفاهیم انسانی در فرهنگ و اندیشه ایرانی فراهم کنند. 
یکی از این موارد، فرمان منوچهر پیشدادی پس از پیروزی بر سپاهیان سلم و تور است. من با استناد به این بخش از شاهنامه، آن را نمونه‌ای بسیار کهن از تأکید بر حقوق مغلوبان و رعایت اصول انسانی دانسته‌ام و از آن با عنوان نخستین منشور حقوق بشر یاد کرده‌ام. 
در روایت فردوسی، پس از شکست دشمن، زمانی که امکان انتقام و کشتار وجود دارد، منوچهر فرمان می‌دهد جنگ پایان یابد و با شکست‌خوردگان رفتاری بر پایه داد و مهر صورت گیرد:
چو پیروزگر دادمان دستگاه
گنه‌کار، پیدا شد از بی‌گناه
کنون روز دادست و بیداد شد
سران را سر از کشتن آزاد شد
همه مهر جویید و افسون کنید
ز تن آلت جنگ، بیرون کنید... 
اهمیت این بخش از شاهنامه در این است که پیروزی نظامی، پایان ماجرا تلقی نمی‌شود، بلکه پس از غلبه بر دشمن، چگونگی رفتار با مغلوب نیز به مسئله‌ای اخلاقی و اجتماعی تبدیل می‌شود. البته تعبیر منشور حقوق بشر را باید در چارچوب دیدگاه و خوانش پژوهشی من فهم کرد و نباید مفاهیم حقوق بشر در معنای حقوقی و امروزی آن را بدون واسطه به جهان اسطوره‌ای شاهنامه نسبت داد. این نگاه، یادآور نمونه دیگری در شاهنامه است: داستان سیاوش و پناه بردن او به سرزمین توران. سیاوش پس از اختلاف با پدرش، کیکاووس، به سرزمین افراسیاب می‌رود و در قلمرو دشمن پناه می‌گیرد. من این روایت را از نخستین نمونه‌های قابل توجه پناهندگی سیاسی در روایت‌های کهن می‌دانم. 
سرنوشت سیاوش، اما نشان می‌دهد که پناه بردن به سرزمین بیگانه الزاماً به امنیت پایدار منجر نمی‌شود. او پس از مدتی در توران، سرانجام به فرمان افراسیاب کشته می‌شود. داستان سیاوش از این منظر، علاوه بر یک تراژدی بزرگ ادبی، روایتی درباره قدرت، امنیت، اعتماد و آسیب‌پذیری انسان در برابر مناسبات سیاسی است. شاهنامه نمونه دیگری نیز از پناهندگی و دخالت قدرت بیگانه در سرنوشت سیاسی ایران دارد. خسرو پرویز در جریان یکی از کشمکش‌های سیاسی دوران ساسانی، مدتی به قلمرو روم پناه برد و با کمک نیرو‌های رومی توانست دوباره به قدرت بازگردد، اما سرانجام خود نیز در کشمکش‌های قدرت از سلطنت کنار گذاشته شد و به دست مخالفانش از میان رفت. آنچه این روایت‌ها را برای انسان امروز مهم می‌کند، الزاماً اثبات وجود مفاهیم مدرن حقوق بشر یا پناهندگی سیاسی با همان معنای امروزی در روزگار منوچهر یا سیاوش نیست. ارزش این داستان‌ها در آن است که شاهنامه، قرن‌ها پیش، مسائلی، چون عدالت، رفتار با دشمن شکست‌خورده، امنیت انسان، پناه گرفتن در سرزمین بیگانه و پیامد‌های قدرت را در برابر خواننده قرار داده است؛ مسائلی که همچنان از دغدغه‌های اساسی جوامع انسانی به شمار می‌روند. 
* شاهنامه‌پژوه