«یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه دیپلماسی یک انتخاب نیست، بلکه یک الزام است. برای ادامه حیات در جهان کنونی و منطقه باید وارد مذاکره شد. برای رفع ذهنیت تاریخی ملت ایران از مذاکرات باید اولا، باور کنیم که جهان و ما در حال تغییریم و همیشه نقش بره را برای گرگها بازی نمیکنیم. ثانیا، دیپلماسی کنونی ما نه بر صرف تدبیر بازیگران، بلکه بر قدرت میدان استوار است.»
حمید روشنایی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «در دیدارم از روزنامه الپاییس در مادرید، سردبیر مرا به اتاقی راهنمایی کرد که میگفت: اینجا «اتاق فرمان» ماست. در این اتاق یک صفحه بزرگ مانیتور بود که به گفته وی، شبکههای اجتماعی اسپانیا را رصد میکرد. او مدعی بود که سرخط خبرهای روزنامه فردا صبح، اینجا تعیین میشود. یعنی براساس نظر مردم و آنچه بیشترین طرفدار دارد، تیتر خبرها مشخص میشود. حال تصور کنید چنین اتاقی نیز برای ما وجود داشته باشد و خبری مانند «ورود ۳ مقام ترک، عربستانی و پاکستانی برای مذاکره به ایران» را رصد کند. شبکههای اجتماعی ما پر میشوند از تحلیلها و کلمات موافق و مخالف. عدهای به سرعت گارد میگیرند که چرا اجازه ورود به اینها داده شده؟ اصلا چه توطئه جدیدی تنظیم شده و میخواهند چه بلایی سرمان بیاورند؟ عدهای هم استقبال میکنند و میگویند خوب است زودتر تمام و صلح را برقرار کنید! اما سوال اینجاست که چرا ملت ایران نسبت به مذاکره و هیاتهای مذاکرهکننده، اینگونه حساس شده است؟
۱- حافظه تاریخی: اگر بازگردیم به تاریخ، خواهیم دید که از دوران قاجار تا به امروز، آنچه از مذاکرات در حافظه تاریخی ما وجود دارد، شکست و ناتوانی بوده است. برای مثال همه ما از معاهدات گلستان و ترکمانچای اطلاع داریم، لیکن از توافق ارزروم که توسط امیرکبیر به امضا رسید و مرز کنونی با کشور ترکیه (که آن زمان عثمانی بود)، بیاطلاعیم.
۲- ادامه شکست در جنگ: غالبا مذاکرات در دورههای گذشته، ادامه شکستهای ما در جبهههای جنگ بوده است. برای مثال در جبهههای جنگ با روسیه، پس از آنکه به دلیل عقبماندگی نظامی و ضعف فرماندهی با شکست مواجه میشدیم، رجال سیاسی برای مذاکره میرفتند و نتیجه آن معلوم بود: یک سند ننگین که به نام آنها ثبت میشد. اما در تاریخ ما نادرشاه نیز وقتی بر مردم هند غلبه کرد، افرادی را جهت مذاکره فرستاد و خواستههایش را به آنها تحمیل کرد و جالب آن است که هیچگاه این موارد، به عنوان مذاکره در ذهن ایرانیان ثبت نشده است!
۳- روحیه ایرانی: ایرانیان در طول تاریخ افرادی شجاع و باغیرت بودهاند و این را تا قبل از قاجار در جنگها اثبات کردهاند. از این دوره است که توسط حاکمان نالایق و شرایط اقتصادی، نظامی و صنعتی ضعیف، طعم قراردادهای ذلیلانه را چشیده و تن به مذاکرات حقیرانه دادهاند. این قراردادها موجب نوعی سرخوردگی در بین ملت ایران ایجاد کرده است.
۴- خصم دشمنان: تاریخ معاصر ما پر از دشمنانی است که چشم به آب و خاک و استقلال ما دوختهاند. از روسها تا انگلیسیها، فرانسویها و اکنون امریکاییها… مذاکره با این دشمنان درس تلخی به ما داده که نتیجهاش قراردادهای ننگین همچون ۱۹۰۷.۱۹۱۹ و… بوده و اقداماتشان به جدایی بخشهای بزرگی از ایران و نابودی حاکمیت در مقطعی از زمان شده است. در آخرین مورد آن بعد از انقلاب اسلامی، قراردادهایی همچون الجزایر و برجام بدون نتیجه و پیامدی منقضی شده و توافق اسلامآباد به اجرا درنیامد.
۵- مشکلات معیشتی: کمترین انتظار از مذاکرات، رفع مشکلات زندگی مردم است. تجربه نشان داده است که مذاکرات در شرایط بحرانی به حل مسائل مردم کمک نمیکند و بیشتر به دنبال حل مشکلات دولتهاست.
اما چاره چیست؟ یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه دیپلماسی یک انتخاب نیست، بلکه یک الزام است. برای ادامه حیات در جهان کنونی و منطقه باید وارد مذاکره شد. برای رفع ذهنیت تاریخی ملت ایران از مذاکرات باید اولا، باور کنیم که جهان و ما در حال تغییریم و همیشه نقش بره را برای گرگها بازی نمیکنیم. ثانیا، دیپلماسی کنونی ما نه بر صرف تدبیر بازیگران، بلکه بر قدرت میدان استوار است و این به ما اجازه میدهد که با صلابت، پشت میز مذاکره بنشینیم و ثالثا، مذاکره یک تابو و خط قرمز نیست و نمیتوان در جهانی که هر روز کوچکتر میشود، درهای ارتباط را بست و از گفتوگو فرار کرد. برای حل یک مساله نباید صورت مساله را پاک کرد. اگر ما ذهنیت خوبی از مذاکره نداریم، باید به دنبال راهکاری برای حل ضعفهای خودمان باشیم و با توجه به توانمندیهایمان، آغوش خود را برای جهانیان باز کنیم، زیرا توسعه در انزوا ممکن نیست.»
