فوک خزری، تنها پستاندار دریای خزر و یکی از گونه‌های در معرض خطر انقراض جهان، سال‌هاست با روندی نگران‌کننده از کاهش جمعیت روبه‌رو است. در ماه‌های اخیر نیز خبر کشف پی‌درپی لاشه فوک‌ها در سواحل مازندران بار دیگر وضعیت این گونه را در کانون توجه قرار داده است.
مدیر مرکز حفاظت فوک خزری سال گذشته در گفت‌وگو با ما در خصوص آخرین سرشماری فوک‌های خزری در دریای خزر گفته بود: آخرین آماری که از سرشماری فوک‌ها در مجامع منطقه‌ای بین پنج کشور اطراف دریای خزر - ایران، روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان- مربوط به سال ۲۰۱۷ اعلام‌ شده، نشان می‌دهد حدود ۷۰ هزار فوک خزری در این دریاچه باقی ‌مانده و این رقم بیانگر آن است که بیش از ۹۵درصد از جمعیت فوک‌های خزری را از دست ‌داده‌ایم، به ‌طوری ‌که در قرن گذشته جمعیت این فوک‌ها به یک‌میلیون و ۲۰۰ هزار عدد می‌رسید.
دکتر امیر صیاد شیرازی افزوده بود: با وجود اینکه فوک خزری از سال ۲۰۰۷ وارد لیست قرمز شده است اما به دلیل بی‌توجهی همسایگان این دریاچه به اکوسیستم خزر باز هم شاهد کاهش جمعیت در سال‌های اخیر بوده‌ایم و بی‌توجهی به اکوسیستم خزر و عدم اقدام قابل توجه برای جلوگیری از کاهش ۹۵درصدی این فوک‌ها موجب شده نام فوک خزری وارد لیست قرمز شود.
از همین رو، با توجه به تداوم تلفات و ابهام درباره علت مرگ فوک‌های خزری، در گفت‌وگو با دکتر محمود قاسم‌پوری، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس دبیرخانه برنامه اقدام ملی حفاظت فوک خزری، ابعاد این مرگ‌ومیرها، عوامل تهدیدکننده جمعیت فوک خزری و اقدام‌های انجام‌شده برای حفاظت از این گونه را بررسی کرده‌ایم.

از ابتدای سال تاکنون چند لاشه فوک خزری بر اثر جریان آب به سواحل ایران رسیده و این تعداد در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته چه تغییری داشته است؟

این تلفات همراه با جریان آب به سواحل ایران می‌رسند. سال گذشته، اقدامی که توسط اداره کل حفاظت محیط زیست استان مازندران به‌صورت منسجم صورت گرفت، موجب شد آماربرداری از این پهنه با دقت بیشتری انجام شود. البته می‌توان وضعیت دو استان دیگر، یعنی گلستان و گیلان را نیز به‌صورت تخمینی برآورد کرد. سال گذشته در تمام طول سال تعداد تلفات به حدود ۱۰۰ قلاده رسیده بود، اما امسال تا این لحظه ۴۰ مورد تلفات ثبت شده است.

این آمار نسبت به سالیان گذشته چطور بوده است؟

موضوع اصلی این است که شمارش تلفات در سال‌های گذشته نیز انجام می‌شد، اما استنباط من این است که واحد تلاش برای شمارش یکسان نبوده است. ما آمارهایی از سال‌های قبل و در همین بازه زمانی داریم که اعداد کمتری را نشان می‌دهند، اما این کاهش می‌تواند ناشی از این باشد که تلاش عملیات میدانی با هم برابر نبوده است.
در حال حاضر، گشت‌ها و پایش‌های منظمی در هر سه استان انجام می‌شود. بنابراین، آمار کمتر سال‌های گذشته قابل مقایسه با آمار فعلی نیست؛ چراکه مشاهدات آن زمان احتمالاً تنها بخشی از کل تلفات را در بر می‌گرفته است. با این حال، درباره دو سال اخیر اطمینان بیشتری داریم و می‌توان گفت آمار حدود ۱۰۰ قلاده در سال گذشته و ۴۰ قلاده‌ای که امسال تا این لحظه ثبت شده، از قابلیت مقایسه برخوردارند.

علت اصلی تلفات فوک‌های خزری چیست؟

در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۱، تلفات دسته‌جمعی در جمعیت فوک‌ها رخ داد. بر اساس مطالعات انجام‌شده، علت این تلفات بیماری دیستمپر تشخیص داده شد که با نام انگلیسی (Canine Distemper Virus (CDV شناخته می‌شود. این ویروس که به دیستمپر سگ‌سانان معروف است، صرفاً مختص سگ‌سانان نیست و در واقع در میان گوشتخواران امکان شیوع دارد؛ اما از آنجا که نخستین بار این بیماری بیشتر در سگ‌سانان مشاهده شد، به این نام شناخته شده است. بیماری دیستمپر علاوه بر تب و ضعف عمومی موجب بروز علائم تنفسی در جانور می‌شود و در حیوان نشانه‌هایی مانند سرفه و عطسه دیده می‌شود. در اثر این بیماری، بخش‌هایی از ریه دچار پرخونی می‌شود و کارکرد طبیعی خود را از دست می‌دهد. در نهایت، جانور به‌شدت ضعیف می‌شود، توانایی تغذیه خود را از دست می‌دهد و تلف می‌شود.
در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۱، یعنی حدود ۲۷ سال پیش، تلفات گسترده‌ای در جمعیت فوک‌های خزری رخ داد؛ به‌طوری ‌که در آن زمان، اگر در امتداد ساحل پیاده‌روی می‌کردید، تقریباً در هر یک تا دو کیلومتر می‌توانستید لاشه تازه یا متلاشی‌شده یک فوک را مشاهده کنید. این وضعیت در آب‌های قزاقستان و سواحل دیگر کشورهای حاشیه دریای خزر نیز به فراوانی گزارش شده بود.
این بیماری همچنان وجود دارد و احتمال داده می‌شود عامل انتقال آن از خشکی به آبزیان، برای نخستین بار یک گرگ، شغال یا سگ بیمار بوده است. به این صورت که ممکن است یک فوک هنگام استراحت مورد گزش قرار گرفته و بیماری از چرخه خشکی به محیط آبی منتقل شده باشد. پیش از آن، چنین بیماری‌ای در میان آبزیان وجود نداشت.این بیماری را یکی از مهم‌ترین عوامل کاهش جمعیت فوک خزری می‌دانند؛ زیرا این جانور در طول تاریخ تکامل خود با چنین بیماری‌ای مواجه نبوده است که ژن‌های مقاومش بماند و ژن‌های به اصطلاح آسیب‌پذیر به تدریج حذف شوند.
لاشه‌هایی که اکنون به آب‌های ایران می‌رسند، دست‌کم دو هفته از زمان مرگشان گذشته است. با این حال، امسال دست‌کم چهار تا پنج لاشه وجود داشت که قابلیت تشریح داشتند.
در معده برخی از فوک‌ها همچنان مواد غذایی وجود داشت؛ یعنی بیماری آن ‌قدر جانور را ضعیف نکرده بود که از تغذیه بازبماند و در نهایت تلف شود. همچنین، لایه چربی بدن برخی از این فوک‌ها که ضخامتی حدود ۵ تا ۷ سانتیمتر دارد، همچنان حفظ شده بود. این شواهد نشان می‌دهد جانور پیش از مرگ دچار ضعف شدید جسمانی نشده بود. بنابراین، احتمال دخالت بیماری‌های ویروسی دیگر نیز مطرح است.
در طول این مدت، تنها سال گذشته و با هماهنگی سازمان دامپزشکی، موفق شدیم یک فوک زنده پیدا کنیم و از آن نمونه خون تازه برای تست با کیت آنفلوانزا بگیریم. با توجه به اینکه آنفلوانزای حاد پرندگان در برخی سواحل اروپا به فوک‌ها نیز سرایت کرده بود، احتمال ابتلای فوک‌های خزری به این بیماری را نیز دور از ذهن نمی‌دانستیم. به همین دلیل، نمونه خون این جانور با استفاده از کیت تشخیص آنفلوانزا و برای بررسی ویروس H۵N۱ آزمایش شد، اما شواهدی از ابتلا به این ویروس بدست نیامد و نتیجه آزمایش منفی بود. بنابراین، تا این لحظه درباره عامل بیماری و علت دقیق تلفات به نتیجه مشخصی نرسیده‌ایم.

در مجموع عوامل کاهش جمعیت فوک خزری را چه می‌دانید؟

کاهش جمعیت فوک خزری را به چهار تا پنج عامل نسبت می‌دهند. این روند نیز بیش از دو تا سه دهه است که ادامه دارد. یکی از این عوامل، پدیده گرمایش جهانی است که موجب کاهش مساحت و تراکم یخ‌های شمال دریای خزر شده است. این یخ‌ها زیستگاه اصلی فوک‌های خزری برای تولیدمثل و تولد توله‌ها هستند. کاهش مساحت و ضخامت یخ‌ها موجب از بین رفتن یا محدود شدن زیستگاه مطلوب برای زادآوری این گونه شده است؛ زیرا توله ‌فوک‌ها هنوز پوشش خز و لایه چربی کافی برای تحمل سرمای آب را ندارند و باید مدتی از شیر مادر تغذیه کنند. شیر مادر فوک‌ها نیز بسیار غلیظ و پرچرب است تا بتواند نیاز توله‌ها را برای مقابله با سرما تأمین کند.
عامل دیگر، تردد کشتی‌ها برای حمل نفت میان قزاقستان و روسیه بوده است. این مسیرهای کشتیرانی از شمال دریای خزر عبور می‌کنند؛ منطقه‌ای که در فصل سرما پوشیده از یخ است. اگرچه امکان انتقال نفت از طریق خط لوله نیز وجود دارد، اما ظاهراً هزینه ساخت و استفاده از خط لوله بیشتر بوده به همین دلیل، بخشی از انتقال نفت خام از طریق کشتی انجام می‌شود.
با عبور یخ‌شکن، فوک‌های ماده برای فرار وارد آب می‌شوند و احتمالاً بسیاری از توله‌ها نیز در این شرایط به داخل آب می‌افتند. از سوی دیگر، بازگشت مادر به محل توله و پیدا کردن دوباره آن ممکن است حدود نیم ساعت زمان ببرد. در طول این نیم‌ساعت تجربه نشان داده فوک مادر در بسیاری از موارد نمی‌تواند توله خود را دوباره پیدا کند و توله نیز در این فاصله، به دلیل ناتوانی در تحمل سرمای آب، تلف می‌شود.
دلیل دوم، کاهش منابع غذایی فوک خزری است. مطالعات متعددی با استفاده از روش‌های مختلف درباره رژیم غذایی این جانور انجام شده است. نتایج این مطالعات نشان می‌دهد فوک‌های خزری عمدتاً از ماهی کیلکا تغذیه می‌کنند. در دریای خزر سه گونه کیلکا وجود دارد: کیلکای معمولی، کیلکای چشم‌درشت و کیلکای آنچوی.
کیلکا در دریای خزر به دو دلیل عمده کاهش پیدا کرده است. یکی از دلایل مطرح‌شده، صدور مجوزهای متعدد صید پیش از ارزیابی دقیق ذخایر این ماهی بود. در پی این مجوزها، تعداد زیادی کشتی صیادی فعالیت خود را آغاز کردند و کارخانه‌های تولید پودر ماهی نیز در شمال کشور و کشورهای همسایه توسعه یافتند. در نتیجه، صید بی‌رویه فشار زیادی بر ذخایر کیلکا وارد کرد.
در مقابل، مسئولان شیلات کشورهای حاشیه خزر معتقدند عامل دیگری نیز در کاهش جمعیت کیلکا نقش داشته است؛ ورود یک گونه مهاجم به نام شانه‌دار مهاجم دریای خزر با نام علمی Mnemiopsis leidyi. این جانور که بومی دریای سیاه است، احتمالاً از طریق آب توازن کشتی‌ها و مسیر کانال ولگا ـ دن وارد دریای خزر شده است. شانه‌دار مهاجم که جانوری کوچک، شفاف، ژله‌مانند و شبیه عروس دریایی است، دشمن طبیعی خود را در دریای خزر نداشته و به همین دلیل توانسته جمعیت خود را افزایش دهد. این جانور در ستون آب حرکت و از تخم ماهیان به‌ویژه تخم کیلکا تغذیه می‌کند.
کیلکا برخلاف بسیاری از ماهیان که در بستر دریا تخم‌ریزی می‌کنند، تخم‌های خود را در لایه‌های مختلف آب رها می‌کند. این تخم‌ها پس از لقاح در آب معلق می‌مانند و از آنجا که شانه‌دار مهاجم نیز در همین ستون آب زندگی و تغذیه می‌کند، احتمال داده می‌شود بخش قابل ‌توجهی از تخم‌های کیلکا توسط این گونه خورده شده و در نتیجه، جمعیت این ماهی کاهش یافته باشد.
علت اصلی کاهش ذخایر کیلکا صید بی‌رویه و فشار بیش از حد بر منابع این ماهی و دوم، افزایش جمعیت شانه‌دار مهاجم و تغذیه آن از تخم کیلکاست. این جانور ابتدایی که شباهت‌هایی به عروس دریایی دارد و در برخی منابع از آن با عنوان «گردوی دریایی» نیز یاد می‌شود، اندازه‌ای تقریباً به بزرگی یک گردو دارد. در هر صورت، چه کاهش ذخایر کیلکا ناشی از صید بی‌رویه باشد و چه ورود شانه‌دار مهاجم، نتیجه هر دو وضعیت، کاهش منابع غذایی فوک خزری است.
دلیل بعدی کاهش جمعیت فوک خزری، انواع آلودگی‌های وارد شده به دریای خزر است. از جمله فاضلاب‌هایی که حاوی فلزات سنگین هستند و همچنین سموم و آفت‌کش‌هایی که از طریق زه‌آب‌های کشاورزی وارد دریا می‌شوند.
عامل دیگر، صید تصادفی فوک‌ها در تورهای ماهی‌گیری است. برای مثال، هنگام صید با تورهای پره ممکن است فوک‌ها نیز همراه با ماهیان در تور گرفتار شوند و در نتیجه گرفتار شدن در تور و ناتوانی در تنفس، خفه شوند. بنابراین، صید ضمنی نیز یکی از دلایل تلفات این گونه به شمار می‌رود.

در حال حاضر چند قلاده فوک خزری در خزر هستند؟

در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، مطالعه‌ای با مشارکت چند کشور و به سرپرستی دانشگاه لیدز انجام شد که دکتر سایمون گودمن، مدیریت علمی آن را بر عهده داشت. در این مطالعه، عملیات عکس‌برداری هوایی انجام شد. هواپیما در ارتفاع و مسیر مشخصی پرواز می‌کرد و از دو نوار به عرض ۴۰۰ متر در سمت چپ و راست مسیر پرواز، با فاصله حدود ۱۵۰ متر، عکس‌برداری صورت می‌گرفت. در این روش، جمعیت فوک‌های مادر و توله‌ها از روی تصاویر شمارش شد. سپس با استفاده از روش‌های زمین‌آماری، داده‌های مربوط به بخش‌هایی که امکان عکس‌برداری از آن‌ها وجود نداشت یا در تصاویر ثبت نشده بودند، برآورد و به کل جمعیت تعمیم داده شد. نتایج این مطالعه در مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، جمعیت فوک خزری را حدود ۱۰۶ هزار قلاده تخمین زد. البته این عدد حاصل سرشماری مستقیم نبود، بلکه برآوردی آماری با دقت نسبتاً بالا محسوب می‌شد.
پس از انتشار این مقاله، برآورد دیگری نیز با استفاده از روش‌های مشابه انجام شد که جمعیت فوک خزری را حدود ۶۰هزار قلاده تخمین می‌زد. این برآورد مربوط به دست‌کم ۱۵سال پیش است.
با توجه به تداوم عوامل تهدیدکننده و روند کاهشی جمعیت در این سال‌ها، بعید می‌دانم جمعیت فعلی فوک خزری نسبت به آخرین برآورد، یعنی ۶۰هزار قلاده، وضعیت بهتری داشته باشد. طبیعتاً انتظار کاهش جمعیت وجود دارد، اما اعلام یک رقم دقیق نیازمند تکرار همان مطالعه و انجام بررسی‌های میدانی و آماری مشابه است؛ مطالعه‌ای که یک‌ بار در اوایل دهه ۲۰۰۰ انجام شد.

اقدام‌های انجام‌ شده در قالب برنامه اقدام فوک خزری تا چه اندازه در کاهش صید و نجات فوک‌های گرفتار در تورهای صیادی مؤثر بوده است؟

در تعاونی‌های صید پره شمال با اقداماتی که در قالب «برنامه اقدام فوک خزری» انجام شده، وضعیت تا حد زیادی بهبود یافته است. تدوین این برنامه دو سال پیش به پایان رسید و به سازمان حفاظت محیط ‌زیست تحویل داده شد. در ادامه، دستورالعمل‌های مربوط به احیا و نجات فوک خزری نیز تهیه و ارائه شد. در جریان اجرای این برنامه، کارگاه‌های متعددی با حضور ۱۷سازمان برگزار شد.
این اقدام‌ها موجب شده همکاری تعاونی‌های پره با مراکز امداد و نجات افزایش پیدا کند. به‌طوری ‌که صیادان در صورت مشاهده فوک گرفتار در تور، بلافاصله موضوع را اطلاع می‌دهند، برای رهاسازی آن اقدام و موارد را مستندسازی می‌کنند. همچنین اگر فوکی بیمار باشد، موضوع گزارش و جانور برای دریافت خدمات درمانی به مرکز امداد و نجات منتقل می‌شود.

روش‌های صید غیرمجاز چگونه جان فوک‌های خزری را تهدید می‌کند و به چه میزان در سواحل ایران مشاهده شده است؟

یکی دیگر از مشکلاتی که در کشورهای همسایه، به‌ویژه ترکمنستان بیشتر مشاهده شده، استفاده از شیوه‌ای به نام «صید انتظاری» است. این نوع صید از حدود دهه ۷۰ شمسی در ایران غیرقانونی اعلام شد و سازمان شیلات قانوناً موظف به برخورد با آن است.
در روش صید انتظاری، تورهایی به شکل عمودی در آب نصب می‌شوند تا ماهی‌ها در آن گرفتار شوند. در چنین شرایطی، فوک‌ها برای تغذیه از ماهی‌های گرفتار به سمت تور می‌آیند و ممکن است خودشان نیز در تور گیر بیفتند. این اتفاق به‌ویژه در تورهای صید ماهیان خاویاری که منافذ بزرگ‌تری دارند، بیشتر رخ می‌دهد؛ به‌طوری ‌که ممکن است سر فوک در تور گرفتار شود. از آنجا که فوک برای تنفس باید در فواصل زمانی مشخص به سطح آب بیاید، گرفتار ماندن در تور می‌تواند به خفگی و مرگ آن منجر شود.
در برخی موارد نیز ممکن است صیاد هنگام مراجعه به تور برای بررسی ماهیان گرفتار، با فوکی مواجه شود که در تور تقلا می‌کند. در چنین شرایطی، صیاد ممکن است با چماق یا پاروی قایق ضربه‌ای به سر فوک وارد کند که می‌تواند به تلف شدن آن منجر شود. جمجمه فوک‌ها بسیار ظریف بوده و حتی وارد شدن یک ضربه نسبتاً کوچک نیز ممکن است سبب شکستگی جمجمه، خونریزی و در نهایت مرگ جانور شود.
البته میزان این نوع تلفات در سال‌های اخیر در ایران بسیار کم گزارش شده است. من در طول این سال‌ها تنها یک مورد مشاهده کردم که در آن، جمجمه یک فوک شکسته بود و لاشه آن در حوالی شهرستان نور پیدا شد. از آنجا که لاشه تازه بود، احتمال می‌رفت یکی از صیادان غیرمجاز این اقدام را انجام داده باشد.
در مجموع، در میان چهار تا پنج کشور حاشیه دریای خزر، فعالیت‌های نفتی جمهوری آذربایجان و آلودگی‌های ناشی از آن، عملیات کشتیرانی میان قزاقستان و روسیه، صید غیرقانونی و استفاده از تورهای انتظاری در ترکمنستان از جمله عواملی هستند که بیشترین تأثیر مستقیم را بر کاهش جمعیت فوک خزری داشته‌اند. در ایران نیز مواردی از صیدهای غیرمجاز وجود داشته که تا حد امکان کنترل شده‌اند، اما همچنان نمی‌توان احتمال وقوع صید تصادفی و گرفتار شدن فوک‌ها در تورهای ماهی‌گیری و در نتیجه خفگی و تلف شدن آن‌ها را منتفی دانست.

دبیرخانه اقدام ملی حفاظت از فوک‌ها برای جلوگیری از ادامه این تلفات چه برنامه‌ای در دست اجرا دارد؟

در حال حاضر، برای جلوگیری از ادامه تلفات ناشی از بیماری، اقدام مؤثری نمی‌توان انجام داد؛ چراکه ابتدا باید عامل بیماری شناسایی و درباره آن مطالعه شود. به همین دلیل، تمرکز اصلی ما فعلاً بر آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی قرار گرفته است.
در این راستا، حدود پنج کتابچه آموزشی تهیه کرده‌ایم که موضوعات مختلفی را پوشش می‌دهند؛ از جمله آموزش و همکاری با جوامع صیادی، مدارس حاشیه دریای خزر و همچنین تهیه کتابچه راهنمای تشریح برای جامعه دامپزشکی. علاوه بر این، مطالبی درباره بیومتری فوک‌ها نیز آماده شده است. این محتوای آموزشی برای گروه‌های مختلفی تهیه و در اختیار آن‌ها قرار گرفته است.
با این حال، اگر بخواهیم یکی از دستاوردهای نسبی برنامه اقدام فوک خزری را نام ببریم، باید به افزایش حساسیت و آگاهی جامعه، به‌ویژه در نوار ساحلی شمال کشور اشاره کنیم. برای مثال، آخرین فوکی که نجات پیدا کرد، «برنا» نام‌گذاری شد و چند هفته پیش در بندر امیرآباد به دریا بازگشت. این فوک را چند نوجوان در یکی از سواحل اطراف شهرستان جویبار مشاهده کرده بودند. در گذشته نیز موارد مشابهی دیده می‌شد، اما چه‌بسا مردم اهمیت موضوع را نمی‌دانستند.
با این حال، در زمینه کاهش تلفات ناشی از بیماری تاکنون موفقیتی حاصل نشده است؛ زیرا هنوز عامل بیماری شناسایی نشده و لاشه‌هایی هم که به سواحل ایران می‌رسند، به دلیل گذشت زمان و فساد، دیگر شرایط لازم برای بررسی و مطالعه بیماری را ندارند.

همکاری با چهار کشور حاشیه دریای خزر برای جلوگیری از تکرار تلفات یا بررسی علتش به چه نتایجی منجر شده است؟

از طریق مرکز امداد و نجات فوک خزری و دکتر صیاد شیرازی، ارتباطاتی با طرف‌های خارجی برقرار شده، اما متأسفانه این ارتباطات تاکنون به اطلاعات قابل اتکا و مفیدی منجر نشده است. استنباط ما این است که طرف‌های مقابل نیز هنوز اطلاع دقیقی از علت این تلفات و مرگ‌ومیرها ندارند.