" هاروکی موراکامی" نویسندۀ ژاپنی که شاید امروز نوبل ادبیات را بگیرد در "براده های الماس" می‌نویسد: زمان، همۀ ما را یک‌سان از پا می‌اندازد. مثل آن درشکه‌چی که به اسب پیر خود آن‌قدر شلاق می‌زند تا در جاده بمیرد. تازیانه‌ای که به ما می‌زند اما ملایمت ترس‌ناکی دارد. چون فقط چند تایی از ما می‌فهمیم کتک خورده‌ایم...

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- وداع تاریخی مردم آرژانتین با ستارۀ استثنایی تاریخ فوتبال جهان - لیونل مسی- اشک را در چشمان میلیون‌ها نفر در جهان نشاند که طی 21 سال گذشته با نمایش‌های هنرمندانۀ او از فوتبال به غایت لذت بردند و بعید است چنین بازیکنی باز تکرار شود.

اگرچه دربارۀ دیه گو مارادونا هم گفته می‌شد مادر گیتی چون او نخواهد زاد ولی مسی توانست بار دیگر چشم جهان فوتبال را به یک بازیکن آرژانتینی خیره کند.

هر چند مارادونا از کوچه پس‌کوچه‌های بوینوس آیرس برخاسته بود ولی مسی از نوجوانی درون آکادمی‌های مدرن در اسپانیا پرورش یافته بود.

همین اشارات فوتبالی و ورزشی کافی است و جای دکتر حمید رضا صدر خالی تا دربارۀ وداع با مسی بنویسد و هنوز بهترین نوشته‌ها همان هاست که او نوشت و البته یادداشت همچنان خواندنی احسان محمدی.

با این یادآوری‌ها روشن است که مسی بهانه است و این یادداشت دربارۀ گذر زمان است و موج سنگین‌گذر زمان که در مسی هم گذشت و ستاره را واداشت با فوتبال ملی خداحافظی کند.

همۀ ما در دوران کودکی و نوجوانی بازیکنانی را دوست داشته‌ایم که از ما به لحاظ سنی بزرگ‌تر بوده اند. بعد با بازیکنانی هم‌سن شده‌ایم و آرام آرام از ما کم‌سن‌تر شده اند تا روزی که آنان نیز از گود خارج شده‌اند تا نسل دیگری بیاید.

با این نگاه شگفت‌آور نیست که یادآور شوم وقتی صحنه های بدرقۀ فوتبالیست نابغه آرژانتینی را دیدم بیش از خود او به معمای زمان اندیشیدم و این که او بر همه فایق آمد جز زمان و بیهوده نیست که ساموئل بِکِت می‌گوید ما زمان را مصرف نمی‌کنیم. زیرا در واقع این زمان است که ما را مصرف می‌کند.

وقتی به زمان و غلبه زمان بر مسی اندیشیدم شعر "عقاب" سروده دکتر پرویز ناتل خانلری را هم به یاد آوردم. همان شعر که وقتی عقاب چالاکی گذشته را از دست می‌دهد و بوی مرگ در مشام او می‌پیچد تصمیم می‌گیرد راز عمر دراز را از کلاغ جویا شود و هنگامی که درمی‌یابد مردار‌خواری و پرواز محدود است کیفیت زندگی خود را بر کمیت زندگی کلاغ ترجیح می‌دهد.

نمایش آخر لیونل مسی؛ تازیانۀ زمان بر تن نابغۀ دوران

غرض، نقل آن شعر و این قصه نیست. تنها آن دو بیت که به "پرواز زمان" اشاره دارد:

زار و افسرده چنین گفت عقاب

که مرا عمر، حبابی است بر آب

راست است این که مرا تیز پَر است

لیک، پروازِ زمان، تیزتر است

در ادامه هم می‌پرسد:

من و این شهپر و این شوکت و جاه

عمرم از چیست بدین حد، کوتاه؟

مسی هم شاید به 21 سالی می‌اندیشید و می‌اندیشد که چون برق و باد سپری شد و گرچه برای او شهرت و ثروت افسانه‌ای و تالاری از افتخارات درپی داشته اما از پس زمان برنیامد و سرانجام دریافت که پرواز زمان تیزتر است. همان 6 دوره حضور در جام جهانی هم البته به لطف پرواز زمان فراهم آمد و به راستی چه معمایی است زمان.

هر چه به زمان بیشتر می اندیشیم حیران‌تر و سرگشته‌تر می شویم. صحبت از زمان است؛ نه تقویم و ساعت که با آن روزها و ساعات و دقایق و ثانیه‌ها را می‌شمریم. خود زمان و شاید آسان‌ترین توصیف برای درک خدای هستی همین باشد که بیرونِ زمان است چرا که اگر درون زمان بود تمام می‌شد و بهترین تَسَلا برای هر که از بین ما می‌رود نیز همین که از تور زمان بیرون افتاده:

فردا که از این دِیر کهن درگذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

یک لحظه به عزیزان از دست داده که بیندیشید شاید نتوانید به یاد آورید که کی زودتر مرده چون همه انگار صفر شده‌اند!

احتمالا خواهید گفت چه مرگ اندیش‌ایم ما ایرانیان که به جای نوشتن دربارۀ جشن یک ملت از مرگ می‌نویسیم. اما از مرگ نیست. چون مسی زنده است و افتخارات او ماندگار. دربارۀ زمان است ؛ معمای بزرگ هستی.

سال‌ها قبل تنها مقاله‌ای از دکتر محمد ضیمران مرا با وجوهی از زمان آشنا ساخت. بعد از آن هر چه خوانده ام هیچ رازی نگشوده اما این دیگر بدیهی است که زور زمان بر همه می‌چربد و پرواز زمان تیزتر از هر پرنده است حتی عقاب.

اگر حسرت محترم ستارۀ نامحترم فوتبال ما (‌خداداد) این است که چرا زودتر پول‌دار نشد تا بتواند مادر خود را درمان کند ( یکی از معدود حرف‌های حسابی او) اما ثروت افسانه‌ای مسی هم نتوانست کرکس مرگ را از پدر او دور کند و آن همه جمعیت در ورزشگاه و خیابان بود در حالی که پدر او نبود و چنین است هیبت مرگ و معمای زمان که آدمی را آن قدر مصرف می‌کند تا تمام شود.

چون این متن بامداد پنج‌شنبه نوشته و ساعاتی پیش از معرفی برندۀ نوبل ادبیات سال 2026 منتشر می‌شود و مانند تمام سال‌های گذشته یکی از جدی‌ترین و محتمل‌ترین گزینه‌ها " هاروکی موراکامی" نویسندۀ ژاپنی است ( اگر چه غالب ما هر سال رؤیای اعطای نوبل ادبیات به محمود دولت‌آبادی را می‌پرورانیم) خالی از لطف نیست بدانیم موراکامی چه نگاهی به زمان دارد.

او در "براده های الماس" با ترجمۀ روان مهدی غبرایی دربارۀ زمان چنین می نویسد: "زمان، همۀ ما را یک‌سان از پا می‌اندازد. مثل آن درشکه‌چی که به اسب پیر خود آن‌قدر شلاق می‌زند تا در جاده بمیرد. تازیانه‌ای که به ما می‌زنداما ملایمت ترس‌ناکی دارد. چون فقط چند تایی از ما می‌فهمیم کتک خورده‌ایم."

به این اعتبار شاید کسانی در دنیا که همیشه به مسی رشک می‌ورزیدند در آن شب استثنایی احساس کردند با او دست کم در یک مورد که همانا تازیانه خوردن از زمان است شباهت دارند! مثل کسانی که سال ها به دنبال عدالت می‌دوند و گم‌شدۀ خود را در نهایت در قبرستان پیدا می‌کنند وقتی که می‌ بینند عدالت در مرگ تجسم و تجسد می‌یابد چون همه می‌میرند و در این یکی دیگر تبعیض و رانتی در کار نیست.

انگار همه ما سوار قطاری هستیم که در نهایت به ته دره سقوط خواهد کرد و آن که این راز را می‌داند غصه نمی‌خورد که چرا در فلان واگن پذیرایی بهتر است و وسایل استراحت آسوده‌تر و پاکیزه‌تر.

احتمالا تا اینجا هم شعر ناتل خانلری را گوشه‌ای یادداشت کرده اید و هم سخن بکت را و هم البته آنچه موراکامی گفته؛ هم او که شاید سرانجام امروز نوبل را بگیرد و بعید نیست بگوید چرا حالا که 77 ساله شده‌ام؟ اگر جایزه را بگیرد،گَرد زمان بر آن هم نشسته است. سال‌هایی که انتظار می‌کشید و نصیب او نشد.

به بکت اشاره شد و آنچه در رساله "پروست" نوشته. در همان متن تعبیر "سرطان زمان" را هم به کار می‌برد که تکان‌دهنده‌تر است ولی آن سخن که درصدر آمد قابل‌تأمل‌تر است. همان که راز زمان این نیست که ما آن را مصرف می‌کنیم و تمام می‌شود. این است که زمان هم ما را مصرف می‌کند و به چیزی تبدیل می‌کند غیر از آنچه بوده ایم. نه فقط فرسوده‌تر که «چیز دیگر».

حالا به اصل حرف و انگیزه این نوشته می‌رسم تا از تلخی آن بکاهد و حلاوت را به جای مرارت بنشاند. دربارۀ نوابغی چون لیونل مسی قصه به گونه‌ای دیگر است. درست است که زمان آنان را مصرف کرده و تیزپروازتر بوده و به چیز دیگری تبدیل‌شان کرده اما این چیز دیگر فرسوده شدن شان نبوده بلکه شکوفا‌شان کرده است و به این اعتبار خوش‌بخت،مردمانی که زمان آنان را به چیز دیگری تبدیل کرده اما نه فروتر که فراتر همچون پروانه که محصول دگردیسی کرم ابریشم است.

بیهوده نیست که امروز ایرانیان بیش از هر مقوله دیگر از زمانی که بر ما می‌گذرد افسوس می‌خورند. شاید چون شمار کسانی که می‌دانند زمان دارد چگونه بر ما تازیانه می‌زند بیشتر شده و مهم‌تر از همه ملایمت گذشته را ندارد.