کرک داگلاس، ستارهی «اسپارتاکوس» در سن 96 سالگی از جهان رفت اما میراثش پابرجاست. در این مقاله، بهترین فیلمهای کرک داگلاس را مرور میکنیم.
با فکی تراشیده، بینی عقابی، لبخندی میلیون دلاری و چالی کوچک در چانه، کرک داگلاس گویی در آزمایشگاه مهندسی شده بود تا به یک ستارهی بزرگ تبدیل شود. کارنامهی شگفتانگیز 70 سالهی او، به راستی نمونه ندارد و از آن بازیگرانی است که نباید فرصت تماشای هیچکدام از آثارش را از دست داد. داگلاس افسانهای در سن 96 سالگی از جهان رفت اما میراثش پابرجاست. در این مقاله، بهترین فیلمهای کرک داگلاس را مرور میکنیم.
ایشور دانیلویچ در 9 دسامبر 1916 در خانوادهای مهاجر و کمدرآمد در شهر آمستردام نیویورک به دنیا آمد. پدر و مادرش، هرشل و برینا دانیلویچ، یهودیانی بودند که از امپراتوری روسیه به آمریکا مهاجرت کرده بودند. او تنها پسر خانواده بود و در کنار شش خواهرش بزرگ شد. خانواده داگلاس با مشکلات مالی زیادی روبهرو بودند و او از دوران کودکی برای کمک به تامین مخارج زندگی کار میکرد. با وجود این شرایط، به بازیگری علاقه داشت و در دوران دبیرستان در نمایشهای مدرسه شرکت میکرد.
داگلاس پس از پایان دانشگاه، برای دنبال کردن رویای بازیگری به نیویورک رفت. او در آکادمی هنرهای دراماتیک آمریکا تحصیل و در همین دوره نام هنری کرک داگلاس را برای خود انتخاب کرد. جنگ جهانی دوم مسیر زندگی او را برای مدتی تغییر داد. داگلاس به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست و در اقیانوس آرام خدمت کرد، اما در سال 1944 به دلیل آسیبدیدگی از خدمت نظامی مرخص شد. پس از بازگشت به زندگی غیرنظامی، دوباره به فعالیت در تئاتر و رادیو روی آورد. نقطه عطف زندگی حرفهای او زمانی رقم خورد که لورن باکال، بازیگر مشهور آمریکایی و از دوستانش، او را به هال والیس (تهیهکننده) معرفی کرد. این معرفی به حضور داگلاس در نخستین فیلم سینماییاش، «عشق عجیب مارتا ایورس» (1946) انجامید و او بهتدریج راه خود را به هالیوود باز کرد تا به یکی از بهترین بازیگران مرد تاریخ سینما تبدیل شود.
بهترین فیلمهای کرک داگلاس که ارزش تماشا دارند
12. مرد بدسرشتی بود (There Was a Crooked Man)
- سال اکران: 1970
- کارگردان: جوزف ال. منکیهویچ
- سایر بازیگران: هنری فوندا، هیوم کرونین، وارن اوتس، بورگس مریدیت، جان رندولف، لی گرانت، آرتور اوکانل
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.8 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 82 از 100
همه ستارههای سینما به تصویرشان روی پرده اهمیت میدهند و کرک داگلاس هم از این قاعده مستثنا نبود. اما ظاهرا یک چیز برایش چندان اهمیتی نداشت: بازی در نقش آدمهای بد. برخلاف اکثر همنسلهایش، برای داگلاس اهمیت نداشت که همیشه قهرمان قصه باشد؛ اگر نقش جذابی برای بازی پیدا میشد، آن را میپذیرفت. یکی از بهترین نمونههایش هم فیلم «مرد بدسرشتی بود» است.
پاریس پیتمن جونیور (کرک داگلاس)، تبهکاری زیرک است که با کمک گروهش به خانه یک دامدار ثروتمند به نام لوماکس (آرتور اوکانل) دستبرد میزند. هدف آنها سرقت نیم میلیون دلار است؛ پولی که لوماکس در محفظهای مخفی نگهداری میکند. اما سرقت به درگیری مسلحانهای خونین تبدیل میشود و پیتمن، برای نجات خودش، حتی به همدستانش هم رحم نمیکند. او پس از فرار، پولها را در مخفیگاهی خطرناک در دل بیابان پنهان میکند؛ جایی میان لانه مارهای زنگی که پیدا کردنش به اندازه خود سرقت دشوار است. با این حال، آزادی پیتمن دوام چندانی ندارد و سرانجام دستگیر میشود. او به ده سال زندان در یک ندامتگاه دورافتاده در قلمرو آریزونا محکوم میشود؛ زندانی که فرار از آن تقریبا غیرممکن به نظر میرسد.
اداره زندان بر عهده نگهبانی فاسد و فرصتطلب به نام لوگوف (مارتین گابل) است. او که از ماجرای پولهای مخفیشده پیتمن باخبر شده، پیشنهاد میدهد در ازای دریافت سهمی از غنیمت، به فرار او کمک کند. پیتمن هم که نمیخواهد ده سال از عمرش را پشت میلهها بگذراند، این پیشنهاد را میپذیرد. اما قبل از آنکه نقشه آنها به نتیجه برسد، شورشی در زندان رخ میدهد و شرایط به کلی تغییر میکند.
پیداست که همه از ساختن این فیلم لذت بردهاند؛ بیشتر از همه خود داگلاس، که نقش پیتمن باهوش اما بیوجدان را با مهارت ویژهای ایفا میکند. در ضمن فراموش نکنید که «مرد بدسرشتی بود» را جوزف ال. منکیهویچ ساخته است، یکی از بهترین فیلمسازان عصر کلاسیک هالیوود که آثاری همچون «همه چیز درباره ایو»، «کلئوپاترا» و «ناگهان تابستان گذشته» را در کارنامه دارد.
11. جدال در اوکی کرال (Gunfight at the O.K. Corral)
- سال اکران: 1957
- کارگردان: جان استرجس
- سایر بازیگران: برت لنکستر، روندا فلمینگ، جو وان فلیت، جان آیرلند، دیفارست کلی، دنیس هاپر، فرانک هاگنی، میکی سیمپسون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.1 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 87 از 100
درباره هفتتیرکش مشهور غرب وحشی، یعنی وایات ارپ، فیلمهای متعددی ساخته شده که در میان آنها، «کلمنتاین عزیزم» و «توماستون» جایگاه ویژهای دارند. اما اثری که کمتر به آن توجه شده، «جدال در اوکی کرال» است. قانونمدار سرشناس، وایات ارپ (برت لنکستر) قصد دارد پس از سالها خدمت، از زندگی پرخطرش فاصله بگیرد و در کنار معشوقهاش زندگی آرامتری داشته باشد. اما قبل از آنکه بتواند این تصمیم را عملی کند، پایش دوباره به دنیای خشونت باز میشود. او در پی دستگیری دو تبهکار است، اما کلانتر شهر، اهمیتی به خواستههای او نمیدهد.
در همین شهر، داک هالیدی (کرک داگلاس)، دندانپزشک کهنهکاری که حالا به قماربازی حرفهای و تیراندازی خطرناک تبدیل شده، زندگی میکند. داک مردی مغرور و تندخو است که گذشتهای پرتنش با خانواده ارپ دارد و حاضر نیست بهسادگی با وایات همکاری کند. از سوی دیگر، اد بیلی (لی ون کلیف) که به دنبال انتقام مرگ برادرش است، قصد دارد داک را به قتل برساند. رویارویی این افراد خیلی زود به جدال بزرگ تبدیل میشود.
نام داگلاس در تیتراژ «جدال در اوکی کرال» پس از لنکستر آمده، اما فیلم به همان اندازه که درباره وایات ارپ است، درباره داک هالیدی هم هست. فیلم با ریتم مناسبی پیش میرود و پیش از دوئل سرنوشتساز، فرصت میدهد تا واقعا با شخصیتها آشنا شویم. لنکستر، ارپ را با وقار و متانت بازی میکند، چیزی که فقط از عهدهی او برمیآمد؛ داگلاس هم سرزندگی مناسبی به داکِ دائمالخمر و خوشگذران میبخشد. مقایسه بازی داگلاس با وال کیلمر فقید در «توماستون» منصفانه نیست؛ چون کیلمر آنقدر خوب بود که عملا هیچ کس دیگری را نمیتوان در نقش داک متصور شد. با وجود این، کرک داگلاس اینجا کارش را خیلی خوب انجام میدهد و کاملا قانعکننده است.
10. بیست هزار فرسنگ زیر دریا (20,000 Leagues Under the Sea)
- سال اکران: 1954
- کارگردان: ریچارد فلایشر
- سایر بازیگران: پل لوکاس، جیمز میسون، پیتر لوری، تد ده کورسیا، رابرت جی. ویلکه، جوزف مایکل کریگن، فرد گراهام
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.2 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 91 از 100
«بیست هزار فرسنگ زیر دریا» بهترین فیلم اقتباسشده از آثار ژول ورن و یکی از بهترین آثار کارنامهی کرک داگلاس است. ماجراها در سال 1868 اتفاق میافتد، در دورانی که کشتیهای زیادی در آبهای اقیانوس آرام ناپدید میشوند یا بر اثر برخورد با موجودی ناشناخته غرق. شایعه وجود یک هیولای دریایی عظیمالجثه، مسیرهای کشتیرانی را ناامن کرده و ترس میان ملوانان گسترش یافته است. دولت آمریکا برای کشف حقیقت، گروهی را مامور جستجوی این موجود میکند. پروفسور پیر آروناکس (پل لوکاس)، دانشمند و متخصص حیات دریایی، همراه دستیارش کنسی (پیتر لوری) در این ماموریت شرکت میکند. ند لند (کرک داگلاس)، نیزهانداز و شکارچی ماهری که مهارتش در شکار موجودات دریایی زبانزد است، به گروه میپیوندد. فرماندهی کشتی جنگی را هم کاپیتان فاراگات (تد ده کورسیا) برعهده میگیرد.
پس از ماهها جستجو، آنها سرانجام موجود مرموز را میبینند. خدمه کشتی به آن شلیک میکنند، اما هیولا با قدرتی غیرمنتظره به کشتی حمله کرده و آن را از کار میاندازد. در جریان این برخورد، ند، پروفسور آروناکس و کنسی به دریا میافتند و از کشتی اصلی جدا میشوند. آنها که در میان امواج سرگردان شدهاند، سرانجام به سازهای فلزی و عجیب میرسند. برخلاف تصورشان، با یک جانور دریایی روبهرو نیستند؛ آنچه دیدهاند، وسیلهای ساخته دست انسان است که میتواند در زیر آب حرکت کند. این زیردریایی پیشرفته، فناوریهایی دارد که حتی نمونهاش هم دیده نشده است اما…
«بیستهزار فرسنگ زیر دریا» یکی از هیجانانگیزترین آثار ماجراجویانهی دهه 50 میلادی است؛ میتوان تصور کرد تماشاگران آن دوران، در هر سنی که بودند، از تماشایش در سینما لذت زیادی بردهاند. بله، فیلم امروز کمی از مد افتاده، اما در واقع جذابیتش در همین است. داگلاس در مجموع، زیر سایهی جیمز میسون قرار میگیرد که در نقش کاپیتان نمو، شاخصترین نقشهای دوران حرفهای خود را ارائه داد. با این حال، او مثل همیشه خوب است و کاملا حس میکنید که برایش اهمیت داشته که نقش خود را به بهترین شکل بازی کند.
9. شجاعان تنها هستند (Lonely are the Brave)
- سال اکران: 1962
- کارگردان: دیوید میلر
- سایر بازیگران: جنا رولندز، والتر ماتائو، هری لاوتر، مایکل کین، کرول اوکانر، ویلیام شارلت، جرج کندی، کارل سونسون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.5 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 93 از 100
کرک داگلاس استعداد ویژهای در انتخاب نقشهای خوب و پروژههای مناسب داشت و اینجا میتوانید گوشهای از این استعداد را ببینید. داگلاس نقش جک برنز را بازی میکند؛ یک کارگر مزرعه و کابوی سرسخت که نمیخواهد خودش را با دنیای مدرن وفق دهد. او در نیومکزیکو زندگی میکند، بیآنکه خانهای ثابت یا مدارک شناسایی داشته باشد؛ اسبش ویسکی تنها همراه همیشگی اوست. جک از حصارها، جادهها و مقرراتی که آزادی حرکتش را محدود میکنند بیزار است و ترجیح میدهد مثل کابویهای قدیمی، در دشتها زندگی کند و تابع قواعد خودش باشد. اما وقتی به شهر دوکسیتی میرسد، درمییابد که جهان اطرافش دیگر آن چیزی نیست که میشناخت.
جک به دیدار جری بوندی (جینا رولندز)، زنی که در گذشته به او علاقه داشته، میرود. جری اکنون همسر دوست قدیمی جک، پل بوندی (مایکل کین)، است؛ مردی که به دلیل کمک به مهاجران مکزیکی برای عبور غیرقانونی از مرز، به زندان افتاده و به دو سال حبس محکوم شده است. جک از اینکه دوستش پشت میلههای زندان است، خشمگین میشود و تصمیم میگیرد او را فراری دهد. اما برای این کار، ابتدا باید خودش را به زندان برساند.
«شجاعان تنها هستند» در حقیقت درباره «یک فردگرای مستقل» است که تصمیم گرفته با دنیای مدرن در بیفتد. فیلم از این جهت جالب است که داستانهای زیادی را در مدت زمان جمعوجور 107 دقیقهای جا داده و از قضا به نمادگرایی هم علاقه دارد. با این حال، فیلم نه شلوغ و سنگین است و نه زیادی گلدرشت. موفقیت را تا حد زیادی باید متاثر از بازی داگلاس بدانیم. نقشآفرینی او اینجا، تا حدودی آرامتر از همیشه است اما همچنان کاریزمایش نماها را تسخیر میکند. جک برنز قهرمان «غرب نو» است و بهراحتی میشود طرفدارش شد؛ شاید به همین دلیل بود که داگلاس شخصا بازی در این نقش را از همه بیشتر دوست داشت و میگفت نقشآفرینی محبوبش است.
8. هفت روز در ماه مه (Seven Days in May)
- سال اکران: 1964
- کارگردان: جان فرانکنهایمر
- سایر بازیگران: برت لنکستر، فردریک مارچ، اوا گاردنر، جک مولانی، جان هاوسمن، بارت برنز، ریچارد اندرسون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.8 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 92 از 100
«هفت روز در ماه مه» کرک داگلاس را دوباره در کنار همبازیاش در «جدال در اوکی کرال»، یعنی برت لنکستر قرار میدهد؛ البته اینبار در نقشهایی کاملا متفاوت و فیلمی کاملا متفاوت. در اوج جنگ سرد، رئیسجمهور آمریکا، جردن لایمن (فردریک مارچ)، پیمانی برای خلع سلاح هستهای با اتحاد جماهیر شوروی امضا میکند؛ تصمیمی که قرار است خطر جنگ اتمی را کاهش دهد، اما خشم بسیاری از سیاستمداران، نظامیان و شهروندان آمریکایی را برمیانگیزد. مخالفان معتقدند اعتماد به شوروی، امنیت کشور را به خطر میاندازد و آمریکا را در برابر دشمنی قدرتمند بیدفاع میگذارد. در میان منتقدان سرسخت پیمان، ژنرال جیمز اسکات (برت لنکستر)، رئیس ستاد مشترک ارتش، قرار دارد؛ فرماندهای بانفوذ و محبوب که از اعتبار نظامیاش برای مخالفت با سیاستهای رئیسجمهور استفاده میکند. در خیابانهای واشینگتن نیز تظاهرات موافقان و مخالفان پیمان، فضای سیاسی کشور را ملتهب کرده است.
سرهنگ مارتین -جیگز- کیسی (کرک داگلاس)، از افسران نیروی تفنگداران دریایی و دستیار ژنرال اسکات، به فرمانده خود وفادار است و در ابتدا مخالفت او با پیمان را صرفا اختلافنظری سیاسی میداند. اما بهتدریج با مجموعهای از اتفاقات مشکوک روبهرو میشود: یک پایگاه نظامی مخفی در تگزاس که اطلاعات چندانی دربارهاش ندارد، برنامهای غیرمعمول برای روز یکشنبه و رفتارهای دوپهلو از سوی برخی افسران ارشد. اسکات همچنین تاکید میکند که جزئیات برنامه نظامی پیش رو نباید به کنگره یا رسانهها درز کند. هر کدام از این موارد به تنهایی ممکن است عادی به نظر برسد، اما کنار هم قرار گرفتنشان کیسی را به این فکر میاندازد که شاید ماجرا فراتر از مخالفت با سیاستهای رئیسجمهور باشد. شک کیسی زمانی جدیتر میشود که متوجه میشود برخی از مقامهای بلندپایه نظامی و سیاسی، بدون اطلاع عمومی در حال هماهنگی اقداماتی هستند که میتواند تعادل قدرت در کشور را تغییر دهد.
«هفت روز در ماه مه» پنجمین همکاری همکاری داگلاس و لنکستر بود و بیتردید بهترین آنهاست (آنها در ادامه دو بار دیگر نیز با هم بازی کردند). طنز ماجرا اینجاست که این فیلم هر دو بازیگر را در نقشهایی خلاف تیپ همیشگیشان قرار میدهد: مردانی بدگمان و عصبی که برداشتهای متضادشان از انجام کار درست، آنها را به جان هم انداخته است. لنکستر شروری عالی از کار درمیآید که باور دارد راه درست را میرود؛ داگلاس هم در نقش مردی که وفاداریاش به چالش کشیده شده، بهراحتی مخاطب را جذب میکند. این فیلم سیاسی ساختهی جان فرانکنهایمر، هنوز هم مثل گذشته هیجانانگیز است و حرفهایش در عصر مدرن، حتی تفکربرانگیزتر به نظر میرسد.
7. قهرمان (Champion)
- سال اکران: 1949
- کارگردان: مارک رابسون
- سایر بازیگران: مریلین مکسول، آرتور کندی، پال استوارت، روت رومن، لولا آلبرایت، هری شانون، رالف سنفورد
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 94 از 100
کرک داگلاس در سال 1949 هنوز بازیگری نوظهور بود؛ بنابراین چندان عجیب نیست که حاضر شد ریسک کند و در پروژهای نامتعارف به ایفای نقش بپردازد؛ و البته همین فیلم «قهرمان» بود که مسیر حرفهای او را متحول کرد. مایکل -میج- کلی (کرک داگلاس)، مردی فقیر اما جاهطلب است که همراه برادرش، کانی کلی (آرتور کندی)، راهی کالیفرنیا میشود تا زندگی بهتری برای خودشان بسازند. کانی به دلیل معلولیت جسمی به کمک برادرش نیاز دارد، اما میج بیشتر از آنکه به آینده مشترکشان فکر کند، به دنبال راهی برای بیرون آمدن از فقر است. در مسیر سفر، آنها با یک بوکسور حرفهای آشنا میشوند و این آشنایی آنها را به کانزاسسیتی میکشاند؛ جایی که میج برای به دست آوردن پول، قبول میکند در یک مسابقه بوکس شرکت کند.
میج تجربه چندانی در بوکس حرفهای ندارد و در نخستین مبارزهاش به شدت کتک میخورد. با این حال، سرسختی و روحیه جنگندگی او توجه تامی هیلی (پال استوارت)، مربی و مدیر مسابقات بوکس، را جلب میکند. هیلی استعداد بالقوهای در او میبیند و پیشنهاد میدهد برای تمرین به باشگاهش در لسآنجلس برود. میج در ابتدا علاقه چندانی به این پیشنهاد نشان نمیدهد؛ او بیشتر به پول فوری نیاز دارد تا اینکه بخواهد سالها برای ساختن یک حرفه وقت بگذارد. اما وقتی او و کانی به کالیفرنیا میرسند، متوجه میشوند سهمی که تصور میکردند در یک رستوران خریدهاند، در واقع کلاهبرداری بوده است. دو برادر که سرمایه و پشتوانهای ندارند، ناچار میشوند در همان رستوران به کارهای سادهای مثل گارسونی و ظرفشویی مشغول شوند. و حالا میج چارهای ندارد جز اینکه پیشنهاد هیلی را بپذیرد.
بوکس شاید از همهی ورزشها سینماییتر باشد؛ بیشتر به این دلیل که شخصیتها در آن به اوجهای بزرگ و سقوطهای دردناک میرسند و معمولا همه اینها در یک فیلم رخ میدهد، میج مثل جیک لاموتا (رابرت دنیرو) در «گاو خشمگین» که 31 سال بعد ساخته شد، مردی است که مسابقهها را میبرد، اما در نبرد با شیاطین درونش بازنده است. بازی خشن و پرشور داگلاس، او را صاحب اولین نامزدی اسکارش هم کرد و این بازیگر که اغلب حاشیه بود و در نقشهای مکمل ظاهر میشد، سرانجام در مسیر ستاره شدن قرار گرفت.
6. بد و زیبا (The Bad and the Beautiful)
- سال اکران: 1952
- کارگردان: وینسنت مینلی
- سایر بازیگران: لانا ترنر، والتر پیجن، دیک پاول، بری سالیوان، گلوریا گراهام، گیلبرت رولان، پال استوارت، لئو جی. کارول
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.7 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 79 از 100
هالیوود همواره علاقه داشته تا از خودش تعریف و تمجید کند و معمولا از فیلمهایی که دربارهی خود سینما هستند، با آغوش باز استقبال میکند. با این حال، فیلمهای هالیوودی متفاوتی هم داریم که از نشان دادن ابعاد بیرحم و واقعی دنیای سینما ترسی ندارند. و «بد و زیبا» یکی از همین آثار است. قصه با تهیهکنندهای به نام جاناتان شیلدز (کرک داگلاس) آغاز میشود؛ مردی بااستعداد که زمانی یکی از چهرههای قدرتمند هالیوود بود، اما اکنون اعتبار و موقعیت خود را از دست داده است. او که قصد دارد دوباره به دنیای سینما بازگردد، از سه نفر از همکاران سابقش میخواهد در ساخت یک پروژهی جدید با او همکاری کنند: فرد آمئیل (بری سالیوان)، کارگردانی موفق؛ جورجیا لوریسون (لانا ترنر)، بازیگری مشهور؛ و جیمز لی بارتلو (دیک پاول)، نویسندهای سرشناس.
اما هر سه نفر از همکاری دوباره با جاناتان امتناع میکنند! زیرا هر کدام در گذشته تجربهای تلخ از رابطه با او داشتهاند. برای روشن شدن علت این دشمنی، فیلم به گذشته بازمیگردد و سرگذشت این شخصیتها را روایت میکند. نخست با دوران جوانی جاناتان آشنا میشویم؛ زمانی که او پس از مرگ پدرش، تصمیم میگیرد برخلاف شهرت نامطلوب خانوادگیاش در هالیوود به موفقیت برسد. او با فرد آمئیل، کارگردانی جوان و گمنام، آشنا میشود و این دو همکاری نزدیکی را آغاز میکنند. آنها با بودجههای اندک فیلمهای درجهدو میسازند و بهتدریج توجه استودیوها را جلب میکنند اما وقتی فرصتی بزرگ فراهم میشود، جاناتان به آسانی فرد را کنار میگذارد، اما…
کرک داگلاس در نقش جاناتان شیلدز درخشان است؛ تهیهکنندهای فریبکار که با تبدیلشدن به یک آدم پست فاصله چندانی ندارد. «بد و زیبا» ملودرام خوشساختی است و سازوکارهای هالیوود را به خوبی به نمایش میگذارد؛ احتمالا به این دلیل که وینسنت مینلی (کارگردان) بیشتر از هر کس دیگر با این جهان آشنا بود. داگلاس هم اینجا نقش جاناتان را تمام و کمال از آن خود میکند و تمام وجودش را پای این نقش میگذارد. او اینجا به راستی ترسناک است.
5. شور زندگی (Lust for Life)
- سال اکران: 1956
- کارگردان: وینسنت مینلی
- سایر بازیگران: رانالد آدام، آنتونی کوئین، لایونل جفریس، هنری دانیل، اورت اسلون، پاملا براون، جیمز دونالد، مج کندی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 79 از 100
اینکه در سال 1956 فیلمی زندگینامهای درباره نقاش هلندی مشهور، ونسان ون گوگ ساخته شود و این نقش را هم به کرک داگلاس بسپارند، اتفاق دور از تصوری است، اما با تشکر از وینسنت مینلی این اتفاق رخ داد. قصه از زمانی آغاز میشود که ونسان، مردی جوان و عمیقا مذهبی، میکوشد راه پدر کشیشش را دنبال کند. او برای تبلیغ مسیحیت به منطقهای فقیرنشین و معدنخیز در بلژیک فرستاده میشود و با دیدن شرایط سخت زندگی معدنچیان، تصمیم میگیرد مانند آنها در فقر زندگی کند. اما رفتار افراطی و غیرمتعارفش باعث میشود مقامات مذهبی او را از ماموریتش برکنار کنند. ونسان که از این شکست سرخورده شده، با تشویق برادرش تئو (جیمز دونالد)، که فروشنده آثار هنری است و همیشه از او حمایت مالی و عاطفی میکند، به نقاشی روی میآورد. او با اشتیاق فراوان شروع به طراحی از زندگی مردم عادی، بهویژه کارگران و دهقانان میکند و میکوشد رنج و سختی زندگی آنها را در آثارش به تصویر بکشد.
ونسان به خانهی خانوادهاش بازمیگردد و در این دوران به دخترعموی بیوهاش، کی ووس (جنت استرک)، دل میبازد، اما کی علاقهای به او ندارد و پیشنهاد ازدواجش را رد میکند. این ناکامی عاطفی بر روحیه حساس و ناآرام ونسان تاثیر میگذارد. او سپس به لاهه میرود و مدتی با زنی فقیر به نام کریستین (پاملا براون) زندگی میکند، اما این رابطه نیز با مشکلات فراوان همراه میشود. ونسان با وجود مخالفت اطرافیان و تنگدستی، نقاشی را با جدیت ادامه میدهد و بهتدریج سبک شخصی خود را شکل میدهد. او بیشتر به تصویر کردن زندگی ساده روستاییان علاقه دارد و با رنگهای تیره و ضربات قلمموی پرقدرت، آثار اولیهاش را خلق میکند. در همین دوران، اختلاف میان نگاه هنری او و سلیقه رایج نقاشان و خریداران آثار هنری آشکارتر میشود. با این حال، ونسان همچنان امیدوار است روزی بتواند احساسات و برداشت خود از جهان را از طریق نقاشی بیان کند.
داگلاس در این فیلم در نقش هنرمندی رنجدیده خیرهکننده است. او ون گوگ آشفتهحال را با قدرت بازی میکند و فیلم نیز در نمایش دشواریهای سلامت روان، از زمانه خود جلوتر بود. شاید بعضیها بگویند فیلم زیر بار فرمولهای رایج آن دوران محدود شده و تصویر داگلاس از وضعیت روانی ونگوگ کمی ملودراماتیک است. اما نمیتوان انکار کرد که داگلاس نقش را بینقص از کار درآورد و شایسته آخرین نامزدی اسکارش بود (ناگفته نماند که او در مجموع 3 بار نامزد اسکار شد).
4. از درون گذشته (Out of the Past)
- سال اکران: 1947
- کارگردان: ژاک تورنور
- سایر بازیگران: رابرت میچام، جیمز بوش، بروکس بندیکت، جین گریر، روندا فلمینگ، ریچارد وب، استیو برودی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.9 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 88 از 100
«از درون گذشته» نوآر در اوج شکوه خود است؛ فیلمی که پیش از آنکه اصلا اصطلاح «فیلم نوآر» رواج پیدا کند، بهخوبی ویژگیهای سنتی این ژانر را به نمایش میگذارد. قصه درباره مردی به نام جف بیلی (رابرت میچام) است که در شهری کوچک در کالیفرنیا، دور از هیاهوی زندگی گذشتهاش، یک پمپ بنزین را اداره میکند. او با دختری به نام ان میلر (ویرجینیا هیوستن) رابطه عاشقانه دارد و امیدوار است زندگی آرامی را در کنار او آغاز کند. اما روزی مردی مرموز به نام جو استفانوس (پل ولنتاین) به شهر میآید و به جف اطلاع میدهد که رئیس سابقش، ویت استرلینگ (کرک داگلاس)، قصد دیدار با او را دارد.
جف که میداند دیگر نمیتواند از گذشتهاش فرار کند، در مسیر ملاقات با ویت، حقیقت زندگی سابقش را برای ان میلر بازگو میکند. او اعتراف میکند که نام اصلیاش چیزی دیگری است و در گذشته بهعنوان کارآگاه خصوصی فعالیت میکرده است. چند سال پیش، ویت استرلینگ، مردی ثروتمند و تبهکار، او را استخدام کرده بود تا معشوقه فراریاش، کتی موفات (جین گریر)، را پیدا کند؛ زنی که پس از شلیک به ویت، مبلغ زیادی پول از او دزدیده و ناپدید شد.
«از درون گذشته» شاید میتوانست در رتبه بالاتری قرار بگیرد، اما باید اعتراف کرد که بیشتر «فیلم رابرت میچام» است تا «فیلم کرک داگلاس». با این حال، فیلم در مقام یکی از بزرگترین نوآرهای تاریخ سینما، آنقدر ارزش دارد که نمیشد از آن چشمپوشی کرد. داگلاس بعدها نقشهای بهتری هم بازی کرد، اما کمتر در فیلمی به این خوبی حضور داشت. بنابراین دیدنش را به طرفداران داگلاس که میخواهند با کارهای اولیهاش آشنا شوند، پیشنهاد میکنیم.
3. اسپارتاکوس (Spartacus)
- سال اکران: 1960
- کارگردان: استنلی کوبریک
- سایر بازیگران: لارنس الیویه، پیتر یوستینف، جان گوین، جین سیمونز، چارلز لوتن، تونی کرتیس، هارولد گودوین، هربرت لام
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.9 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 90 از 100
کوبریک فقط در ساخت آثار هجو و علمی-تخیلی استعداد نداشت، بلکه به آسانی میتوانست حماسههای تاریخی درخشان بسازد؛ اما برای اینکه فیلمی همچون «اسپارتاکوس» به موفقیت برسد، به ستارهای نیاز دارید که در حد و اندازهی قهرمان قصه باشد. اسپارتاکوس (کرک داگلاس)، بردهای است که در معادن لیبی و در شرایطی طاقتفرسا کار میکند. او مردی سرکش است که حاضر نیست تحقیر و رفتار غیرانسانی اربابانش را بپذیرد. پس از آنکه بهدلیل مقاومت در برابر یکی از نگهبانان با خطر مرگ روبهرو میشود، بهدست باتیاتوس (پیتر یوستینف)، صاحب یک مدرسه گلادیاتوری، خریداری میشود. باتیاتوس او را به مدرسهاش در کاپوآ میبرد؛ جایی که بردگان برای سرگرم کردن تماشاگران رومی، به مبارزههای مرگبار در میدانها وادار میشوند.
در میان بردگان، اسپارتاکوس به وارینیا (جین سیمونز) علاقهمند میشود. وارینیا نیز مانند او اسیر نظام بردهداری است و هیچ اختیاری بر سرنوشت خود ندارد. رابطه این دو به اسپارتاکوس انگیزه میدهد تا بیشتر از قبل به زندگی آزادانه فکر کند؛ هرچند در مدرسه گلادیاتوری، حتی روابط شخصی بردگان نیز تحت کنترل اربابان است. در همین زمان، کراسوس (لارنس الیویه)، سیاستمدار و فرمانده بانفوذ رومی، همراه گروهی از اشراف برای تماشای تمرین گلادیاتورها به مدرسه میآید. او و همراهانش با بیاعتنایی درباره زندگی و مرگ بردگان تصمیم میگیرند؛ گویی انسانهایی که در برابرشان ایستادهاند، چیزی بیش از وسایل سرگرمی نیستند اما…
شاید فکر کنید این کوبریک بود که برای نقش اصلی سراغ کرک داگلاس رفت، اما در واقع ماجرا برعکس بود. داگلاس از اینکه ویلیام وایلر (کارگردان)، چارلتون هستون را به جای او برای «بن هور» (1959) انتخاب کرده بود، دلخور شد؛ پس تصمیم گرفت برای ساخت حماسهای باستانی سراغ پروژهای دیگر برود. دیوید لین پیشنهاد داگلاس و همراهانش را رد کرد، آنتونی مان هم کنار گذاشته شد و در نهایت کوبریک که آن زمان فقط 30 سال داشت، انتخاب شد. داستان «اسپارتاکوس» پیشتر در یک فیلم صامت و بعدها در یک مجموعه تلویزیونی مدرن هم روایت شده، اما هیچگاه به خوبی نسخه 1960 نبوده است. افسوس که داگلاس و کوبریک بر سر اختلافهای هنری با هم درگیر شدند و دیگر هرگز همکاری نکردند؛ اما دستکم هر دو فیلمی که با هم ساختند، شاهکارهایی ماندگارند.
2. تکخال در حفره (Ace in the Hole)
- سال اکران: 1951
- کارگردان: بیلی وایلدر
- سایر بازیگران: جن استرلینگ، رابرت آرتور، ری تیل، پرتر هال، لستر دُر، فرانک کدی، جرالدین هال، ریچارد بندیکت
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 88 از 100
بیلی وایلدر، شاهکارهای زیادی در کارنامه دارد، از «غرامت مضاعف» و «سانست بلوار» تا «آپارتمان». بنابراین عجیب نیست که فیلمی همچون «تکخال در حفره» مهجور مانده و کمتر در مورد آن صحبت میشود. فیلم داستان چاک تیتوم (کرک داگلاس)، روزنامهنگاری جاهطلب را روایت میکند که پس از شکست در حرفهاش، در روزنامهای کوچک در آلبوکرکی نیومکزیکو مشغول به کار میشود. تیتوم که از گزارش خبرهای پیشپاافتاده خسته شده، به دنبال فرصتی است تا دوباره به روزنامههای بزرگ بازگردد و شهرتش را احیا کند. روزی، هنگام سفر به ماموریتی معمولی همراه عکاس جوان روزنامه، هربی کوک (رابرت آرتور)، متوجه میشود لئو مینوسا (ریچارد بندیکت)، صاحب یک فروشگاه کوچک در منطقه، بر اثر ریزش بخشی از یک غار قدیمی زیر آوار گرفتار شده است. تیتوم خیلی زود درمییابد که این حادثه میتواند همان خبری باشد که برای بازگشت به اوج حرفهایاش نیاز دارد. او با نزدیک شدن به لئو و همسرش، لورین مینوسا (جن استرلینگ)، گزارشهایی پرهیجان تهیه میکند و ماجرا را به شکلی روایت میکند که توجه رسانههای بزرگ را به خود جلب کند.
با فراگیر شدن خبر، تیتوم تصمیم میگیرد کنترل پوشش رسانهای حادثه را به دست بگیرد و از توجه عمومی برای پیشبرد اهدافش استفاده کند. او با کلانتر محلی (ری تیل)، به توافق میرسد تا دسترسی دیگر خبرنگاران به محل حادثه محدود شود و خودش همچنان چهره اصلی ماجرا باقی بماند. وقتی متوجه میشود میتوان لئو را با روشی نسبتا سریع از غار بیرون آورد، تیتوم مهندسان و مسئولان عملیات نجات را متقاعد میکند راهی طولانیتر و پرزحمتتر را انتخاب کنند؛ روشی که نجات را چندین روز به تأخیر میاندازد، اما فرصت بیشتری برای انتشار گزارشهای تازه و جلب توجه سراسر کشور فراهم میکند تا اینکه…
چاک تیتوم از آن نقشهایی است که ستارگان همنسل کرک داگلاس از آنها فراری بودند و میترسیدند که شهرتشان را خراب کند. داگلاس اما از بازی کردن نقش آدمهای بیاخلاق نمیترسید و این کار را خطر نمیدانست، بلکه فرصتی میدید تا دندان در نقشی جذاب فرو کند. داگلاس اینجا تیتوم را به یک شرور تمامعیار تبدیل میکند؛ هرچند که گاهی عذاب وجدان میگیرد و همیشه سیاه مطلق نیست. داگلاس در جهان بیلی وایلدر هم بهخوبی جا میافتد و حیف که این دو دیگر با هم همکاری نکردند. اگر هنوز «تکخال در حفره» را ندیدهاید، فرصت تماشای آن را از دست ندهید.
1. راههای افتخار (Paths of Glory)
- سال اکران: 1957
- کارگردان: استنلی کوبریک
- سایر بازیگران: رالف میکر، جورج مکریدی، وین موریس، ریچارد اندرسون، جوزف تورکل، کریستین کوبریک
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8.4 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 96 از 100
«راههای افتخار» اولین فیلم هالیوودی بزرگ استنلی کوبریک بود که یک سال پس از «کشتن» از راه رسید. «کشتن» اگرچه در گیشه شکست خورد اما نقدهای مثبتی دریافت کرد و بسیاری از منتقدان آن را در فهرست 10 فیلم برتر سال قرار دادند تا کوبریک فرصت ساخت «راههای افتخار» را پیدا کند، اولین اثر برجستهی کارنامهی هنری بینظیر او. قصه در سال 1916 و در جریان جنگ جهانی اول میگذرد؛ زمانی که نبردهای فرسایشی میان ارتش فرانسه و آلمان، سربازان زیادی را به کام مرگ میفرستد، بیآنکه تغییر چشمگیری در خطوط جبهه ایجاد شود. در این شرایط، ژنرال برویار (آدولف منژو) از ژنرال میرو (جورج مکریدی) میخواهد موضع مستحکم آلمانیها موسوم به «تپه مورچه» را تصرف کند؛ عملیاتی که احتمال موفقیتش اندک است و تلفات سنگینی به همراه خواهد داشت. میرو ابتدا با این ماموریت مخالفت میکند، اما وقتی وعده ارتقای درجه را میشنود، تصمیمش تغییر میکند و دستور اجرای حمله را به سرهنگ دَکس (کرک داگلاس)، فرمانده هنگ 701، میسپارد. دکس که از خطرهای عملیات آگاه است، میکوشد فرماندهان ارشد را از تصمیمشان منصرف کند، اما در نهایت ناچار میشود دستوری را اجرا کند که میتواند جان شمار زیادی از سربازانش را بگیرد.
حمله آغاز میشود، اما سربازان فرانسوی زیر آتش سنگین دشمن بهسختی میتوانند از سنگرهای خود خارج شوند و پیشروی کنند. دکس شخصا وارد میدان میشود تا افرادش را به ادامه حمله ترغیب کند، ولی عملیات با شکست روبهرو میشود و تلفات سنگینی بر جای میگذارد. میرو که نمیخواهد مسئولیت این شکست را بپذیرد، بهجای بررسی تصمیمهای خودش، سربازان را به بزدلی متهم میکند و خواستار محاکمه نظامی آنها میشود. اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهی همفری کاب، «راههای افتخار» اثر جسورانهای است و تصویر تاثیرگذاری از جنگ ارائه میدهد. فیلم امضاهای همیشگی کوبریک را دارد اما چیزی که آن را به اثر ویژهای تبدیل کرده، داستانی تعلیقآمیز و احساسی است که مخاطبان را متاثر میکند.
این فیلم در سال 1957 اکران شد، قبل از آنکه فیلمهای ضدجنگ در دهه 60 میلادی به جریان غالب تبدیل شوند. داگلاس در مقام تهیهکننده، با استخدام استنلی کوبریکِ جوان برای ساخت این فیلم دشوار -از جنبه فنی و مضمونی- تصمیم درستی گرفت. او در مقام بازیگر نیز نقشآفرینی درخشانی ارائه و نشان داد همانقدر که در نقش آدم بد مهارت دارد، میتواند قطبنمای اخلاقی یک فیلم هم باشد. در «راههای افتخار» هیچ افتخاری وجود ندارد، تنها چیزی که در این مسیر به چشم میخورد، مرگ و سیاهی است.
منبع: slash/film, دیجیکالا مگ
