احزاب مخالف و حاکم اسرائیل در دشمنی با جمهوری اسلامی دچار شکاف نیستند.
باشگاه خبرنگاران جوان - صحنه سیاسیسرزمینهای اشغالی بار دیگر در گرداب بیسرانجامی گرفتار شده است. انتخاباتی که قرار بود تکلیف قدرت در اسرائیل را یکسره کند، به بنبستی تازه تبدیل شده است؛ بنبستی که نه قطعا بنیامین نتانیاهو را از مسند نخستوزیری پایین میکشد و نه رقیبانش را از آرزوی دیرینهشان دور میکند.
حزب لیکود به رهبری نتانیاهو همچنان بیشترین کرسیها را در کنست (پارلمان) به خود اختصاص داده، اما ائتلاف وفادار به نتانیاهو فاسد به حد نصاب ۶۱ کرسی نرسیده است. در عین حال، اردوگاه مخالفان نیز با وجود برتری عددی نسبی، از رسیدن به توافقی عملی برای تشکیل دولت جایگزین عاجز مانده است. نتیجه، شاید تکرار سناریویی آشناست: نه رفتنی در کار است و نه آمدنی.
برای درک ریشه این بنبست، باید سازوکار پیچیده انتخابات پارلمانی در اسرائیل را شناخت. در اینجا مردم مستقیماً نخستوزیر را برنمیگزینند؛ رأی آنها به صندوق احزاب ریخته میشود ولی حتی حزبی که در صدر جدول قرار میگیرد، لزوماً کلید تشکیل کابینه را در دست نخواهد داشت. شرط لازم، دستیابی به اکثریت مطلق ۶۱ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست است. همین مکانیسم است که باعث شده نتانیاهو با وجود شکست نسبی ائتلافش، امیدوار باشدهمچنان در قدرت بماند و مخالفانش در آستانه کسب قدرت متوقف شوند.
از سوی دیگر، بخش قابلتوجهی از مخالفان، حاضر به همکاری با احزاب عرب نیستند؛ احزابی که ۱۹ کرسی در اختیار دارند و میتوانند کفه ترازوی سیاسی را به نفع هر یک از دو طرف سنگین کنند. آمار رسمی کمیته مرکزی انتخابات و گزارش روزنامه «تایمز آو اسرائیل» در ۳۰ اکتبر، تصویری روشن از این معادله ارائه میدهد: ائتلاف حاکم ۵۳ کرسی، جریان مخالف ۴۸ کرسی و دو حزب عرب ۱۹ کرسی. مقایسه این ارقام با ۶۸ کرسی ائتلاف حاکم در پارلمان پیشین، نشان از عقبگرد محسوس ائتلاف نتانیاهو دارد، هرچند او تا لحظه تشکیل دولت جدید، سکاندار کابینه باقی خواهد ماند. مشارکت ۷۷.۹ درصدی رأیدهندگان - بالاترین رقم در چند دهه گذشته - خود گویای عمق بحران و حساسیت بیسابقه این رقابت است.
اما پرسش کلیدی برای ایران فراتر از سرنوشت شخصی نتانیاهو است. در نگاهی سطحی، کنار رفتن کسی که سالها نماد تقابل مستقیم با ایران بوده، میتواند نویدبخش کاهش تنش به نظر برسد. با این حال، واقعیت پیچیدهتر از آن است که با یک تغییر چهره بتوان از تحول بنیادین در راهبرد سخن گفت.
ائتلاف نتانیاهو ترکیبی ناهمگون از راستگرایان افراطی، احزاب مذهبی و جریانهای ملیگراست که در سالهای اخیر بر گسترش شهرکسازی در کرانه باختری، محدودسازی دستگاه قضایی و معافیت گسترده یهودیان ارتدوکس از خدمت سربازی متمرکز بودهاند.
در مقابل، اردوگاه مخالفان مجموعهای از میانهروها، سکولارها و چپگرایان است که بیش از آنکه بر سر برنامهای مشترک گرد هم آمده باشند، در مخالفت با تداوم حکومت نتانیاهو همصدا شدهاند. مطالباتی مانند تشکیل کمیته تحقیق درباره فاجعه امنیتی هفتم اکتبر ۲۰۲۳، اصلاح قانون خدمت سربازی و بازگرداندن استقلال قوه قضائیه محورهای اصلی رقابت داخلی بوده است.
از سوی دیگر، گزارش آسوشیتدپرس تأیید میکند که عملیات نظامی در غزه، لبنان، سوریه و ایران موضوعی نبوده که دو جریان اصلی بر سر اصل آن اختلاف بنیادین داشته باشند. به زبان سادهتر، دعوا بر سر این است که چه کسی سکان را در دست بگیرد و دولت چگونه پاسخگو باشد؛ نه اینکه آیا ایران تهدید است یا خیر؟!
یکی از تحلیلهای نادرست رایج، یکسانانگاری مخالفت با نتانیاهو در عرصه داخلی با میانهروی در سیاست خارجی است. نگاهی به مواضع علنی چهرههای شاخص جریان مخالف، این توهم را فرومیریزد. گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش و از رهبران اصلی ائتلاف مخالف، ایران را یکی از جدیترین تهدیدهای وجودی رژیم صهیونیستی میداند. او در مصاحبه با جروزالم پست، ضمن هشدار درباره ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، بر ضرورت حفظ اتحاد راهبردی با واشنگتن تأکید کرده است.
یائیر لاپید، دیگر چهره برجسته مخالف، پا را فراتر گذاشته و از اینکه زیرساختهای نفتی ایران در جریان حملات اخیر هدف قرار نگرفتهاند، انتقاد کرده و خواستار ضربه زدن به شریان اقتصادی تهران شده است. این مواضع بهروشنی نشان میدهد که اختلاف آنها با نتانیاهو بر سر اصل فشار بر ایران نیست، بلکه بر سر شیوه اجرا و میزان اثربخشی عملیات است.
این ارزیابی صرفاً بر تحلیل مواضع سیاسی استوار نیست. «راز زیمت» رئیس برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی، در گفتوگو با دویچهوله صراحتاً اعلام کرده که شکاف دیدگاه جریانهای چپ، راست و میانه درباره تهدید هستهای ایران آنقدر عمیق نیست که بتوان از تغییر بنیادین سیاست در قبال تهران سخن گفت.
اگر اصل نگاه امنیتی به ایران در طیف وسیعی از جریانهای سیاسی اسرائیل مشترک است، پس تغییر دولت چه چیزی را دگرگون میکند؟ پاسخ را باید در لایههای ظریفتر جستوجو کرد: شیوه تصمیمگیری، کیفیت هماهنگی با متحدان و اولویتبندی ابزارها.
نتانیاهو سیاست مقابله با ایران را به ستون اصلی هویت سیاسی خود تبدیل کرده و رابطه شخصی با دونالد ترامپ را به مؤلفهای تعیینکننده در معادلات امنیتی بدل ساخته است. اما این پیوند شخصی، گاه تصمیمگیریهای راهبردی را در گرداب رقابتهای سیاسی داخلی گرفتار کرده است. در مقابل، چهرههایی مانند آیزنکوت بر بازسازی رابطه نهادی با واشنگتن و هماهنگی مستمر از مجاری رسمی تأکید دارند.
این تفاوت ممکن است بر نحوه طرح مطالبات امنیتی از آمریکا اثر بگذارد، اما لزوماً به معنای احتیاط بیشتر در برابر ایران نیست؛ حتی ممکن است هماهنگی عمیقتر با واشنگتن، زمینه اقدام مشترک مؤثرتری را فراهم آورد. نکته مهمتر آنکه به گفته راز زیمت، احتمال تشدید تنش نظامی با ایران بیش از آنکه به هویت نخستوزیر رژیم صهیونیستی گره خورده باشد، به تصمیم رئیسجمهوری آمریکا وابسته است. این واقعیت، دامنه مانور هر دولت آینده در اسرائیل را محدود میسازد.
نتیجه فوری انتخابات اسرائیل، بیش از آنکه افق سیاست خارجی را روشن کند، عمق شکاف داخلی را نمایان ساخته است. نتانیاهو برای رسیدن به اکثریت، به هشت کرسی دیگر نیاز دارد و مخالفانش بدون جلب حمایت احزاب عرب، راهی دشوار در پیش دارند. گزارش آسوشیتدپرس حاکی است چهرههایی مانند آویگدور لیبرمن، همکاری با احزاب عرب را خط قرمز خود میدانند.
در این شرایط، سناریوهای محتمل شامل تشکیل دولت ائتلافی شکننده، تداوم دولت موقت یا حتی برگزاری انتخابات زودهنگام است. طبق برنامه اعلامشده، نتایج باید در چهارم نوامبر (امروز) به رئیسجمهوری ارائه شود و پارلمان جدید نیز دهم نوامبر کار خود را آغاز خواهد کرد. این بنبست از چند زاویه بر محاسبات ایران اثرگذار است: کاهش توان تصمیمگیری سریع دولت، ضرورت درنظرگرفتن ملاحظات شرکای ائتلافی در تصمیمهای امنیتی، و تأثیر رقابتهای داخلی بر زمانبندی اقدامات نظامی. با این حال، بحران سیاسی را نباید بهمثابه کاهش قطعی تهدید تفسیر کرد؛ چراکه همین فضای رقابتی میتواند زمینهساز تشدید مواضع برای کسب امتیاز سیاسی شود.
برای ایران مهمترین پیام انتخابات رژیم صهیونیستی نه در تعداد کرسیها، بلکه در تداوم یک اجماع ساختاری نهفته است. شواهد موجود نشان میدهد سیاستهایی مانند مهار توانمندی هستهای و نظامی ایران، و فشار اطلاعاتی و هماهنگی امنیتی با آمریکا فارغ از ترکیب دولت آینده، در دستور کار اسرائیل باقی خواهد ماند. آنچه ممکن است تغییر کند، روشها و اولویتبندیهاست، نه اهداف بنیادین. تغییر چهرهها ممکن است رنگ تقابل را عوض کند، اما تا زمانی که ایران در ذهنیت امنیتی رژیم صهیونیستی جایگاه تهدید راهبردی را حفظ میکند، جابهجایی نخستوزیر بهتنهایی پایانبخش این رویارویی نخواهد بود.
تهران باید بیش از نام ساکن آینده دفتر نخستوزیری، به میزان آزادی عمل او، عمق هماهنگیاش با واشنگتن و ابزارهایی که در اختیار خواهد داشت، توجه کند. پایان یک دولت، لزوماً پایان یک راهبرد نیست. اما میتواند شیوههای آن را تغییر دهد. یکی از آنها توسل به رویارویی مستقیم و جنگ است. با تغییر نتانیاهو شاید جنگ، شیوه دولت جدید صهیونیستها نباشد، اما دشمنی آنها با ایران همچنان باقی خواهد بود.
منبع: روزنامه اطلاعات
