ادعاهای بی‌اساس وزیر خارجه آمریکا درباره تمدن ایران صرفا یادآوری یک رویداد تاریخی نیست بلکه تلاشی برای استفاده از این امر با هدف تعریف دشمنان امروز براساس خاطرات گزینشی از گذشته است.

عابد اکبری، کارشناس مسائل بین‌الملل طی یادداشتی برای میزان به ادعاهای بی‌اساس مقام‌های آمریکایی درباره تمدن ایران و به‌ویژه ادعاهای مارکو روبیو، وزیر خارجه این کشور پرداخته است.

متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

توسل مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا به نبرد آتن و سپاه خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، صرفا یادآوری یک واقعه تاریخی نیست؛ این ارجاع را باید در بستر تلاش واشنگتن برای بازسازی روایت هویتی غرب و تعریف دشمنان امروز براساس خاطرات گزینشی از گذشته بررسی کرد.

هنگامی که یک مقام ارشد آمریکایی برای تبیین جایگاه غرب به جنگی در بیش از دو هزار و پانصد سال پیش متوسل می‌شود، پرسش اصلی این است که این تاریخ‌نگاری چه کارکردی در سیاست امروز دارد و قرار است کدام برداشت را از ایران در ذهن مخاطبان تثبیت کند.

خطر آنجاست که تاریخ، به‌جای آنکه ابزاری برای شناخت پیچیدگی‌های روابط ملت‌ها باشد، به وسیله‌ای برای تولید هراس، بازسازی مرز‌های هویتی و مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های تقابلی تبدیل شود.

مشکل اصلی این رویکرد، نه یادآوری جنگ‌های باستانی، بلکه تبدیل یک رخداد تاریخی به مبنایی برای صورت‌بندی دشمنی دائمی با ایران است؛ جنگ‌های ایران و دولت‌شهر‌های یونانی در بستر مناسبات قدرت، رقابت‌های منطقه‌ای و منطق امپراتوری‌های آن دوره شکل گرفتند. نمی‌توان از این رخداد‌ها نتیجه گرفت که ایران و غرب در طول تاریخ همواره در دو جبهه تمدنی ثابت و تغییرناپذیر قرار داشته‌اند. تاریخ ایران و یونان، مانند تاریخ بسیاری از جوامع دیگر، آمیزه‌ای از جنگ، رقابت، تعامل و تبادل فرهنگی بوده است. تقلیل این تاریخ پیچیده به داستانی ساده از تهدید ایران علیه غرب، بیش از آنکه بازتاب واقعیت تاریخی باشد، بازتاب نیاز‌های سیاسی امروز است.

  • بیشتر بخوانید:
  • بازتعریف معادلات ژئوپلیتیک؛ پیامدهای بلندمدت و فراگیر جنگ با ایران بر نفوذ فرامنطقه‌ای آمریکا
  • پایان عصر اتکا به آمریکا؛ سیاست مخرب ترامپ چگونه متحدان واشنگتن را به فکر واداشت؟

این شیوه بازنمایی گذشته، هنگامی نگران‌کننده‌تر می‌شود که از سوی دولتی صورت گیرد که خود یکی از بازیگران اصلی نظام بین‌الملل و برخوردار از گسترده‌ترین ظرفیت‌های نظامی و سیاسی در جهان است. آمریکا نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع نظم بین‌المللی معرفی کند و از سوی دیگر، برای صورت‌بندی منازعات معاصر به روایت‌هایی متوسل شود که اختلافات سیاسی را به تقابل‌های تمدنی تبدیل می‌کنند. چنین رویکردی به‌جای کمک به مدیریت اختلافات، احتمال تبدیل رقابت‌های قابل‌کنترل به دشمنی‌های فراگیر را افزایش می‌دهد.

در سیاست خارجی واشنگتن، ایران سال‌هاست که موضوع تحریم‌های گسترده، فشار اقتصادی، تهدید نظامی و تلاش برای محدودسازی ظرفیت‌های منطقه‌ای و راهبردی بوده است. در چنین فضایی، بازنمایی ایران به‌عنوان تهدیدی تاریخی برای تمدن غرب می‌تواند کارکردی مکمل برای سیاست مهار داشته باشد؛ اگر اختلاف با ایران نه یک منازعه سیاسی معاصر، بلکه ادامه نبردی دیرینه میان دو تمدن معرفی شود، توجیه فشار مستمر و کنارگذاشتن گزینه‌های دیپلماتیک برای مخاطبان آسان‌تر خواهد شد. البته اثبات اینکه هدف مستقیم روبیو از این سخنان، توجیه حمله نظامی یا تضعیف تمامیت ارضی ایران بوده، به شواهد مستقلی نیاز دارد؛ اما پیامد بالقوه چنین ادبیاتی را نمی‌توان نادیده گرفت. زبان سیاست، به‌ویژه هنگامی که از سوی مقام‌های بلندپایه به کار می‌رود، در تعیین حدود آنچه در عرصه عمومی قابل‌قبول تلقی می‌شود، نقش دارد.

در این میان، اروپا نیز نباید به حاشیه‌ای در روایت امنیتی آمریکا تبدیل شود. ارجاع به میراث یونان باستان و تأکید بر هویت مشترک غربی می‌تواند برای ایجاد همبستگی میان دو سوی آتلانتیک به کار رود؛ اما منافع اروپا لزوما با اولویت‌های واشنگتن یکسان نیست. کشور‌های اروپایی با پیامد‌های مستقیم بی‌ثباتی خاورمیانه، بحران‌های انرژی، اختلال در تجارت و گسترش درگیری‌های نظامی مواجه‌اند. اگر سیاست آمریکا بر تبدیل ایران به دشمنی تمدنی و دائمی استوار شود، اروپا باید از خود بپرسد که همراهی با چنین رویکردی تا چه اندازه با منافع بلندمدت و استقلال راهبردی آن سازگار است.

امنیت اروپا با بازتولید هراس‌های تاریخی تضمین نمی‌شود؛ بلکه به ارزیابی واقع‌بینانه تهدیدها، جلوگیری از جنگ و حفظ امکان گفت‌و‌گو وابسته است.
از منظر حقوق بین‌الملل نیز هیچ خاطره تاریخی، فارغ از اینکه چگونه روایت شود، مجوز تهدید یا توسل به زور علیه یک کشور مستقل نیست. مشروعیت هر اقدام نظامی باید براساس قواعد منشور ملل متحد و شرایط حقوقی مربوط به استفاده از زور سنجیده شود، نه با ارجاع به جنگ‌هایی که در جهان سیاسی کاملاً متفاوتی رخ داده‌اند.

اگر تاریخ به ابزاری برای عادی‌سازی تقابل نظامی تبدیل شود، مرز میان تحلیل تهدید و تولید تهدید درهم می‌ریزد و امکان بهره‌گیری از راه‌حل‌های دیپلماتیک محدودتر می‌شود.

ایران برای دفاع از جایگاه تاریخی و منافع ملی خود نیازی به بازتولید دشمنی‌های باستانی ندارد؛ کافی است بر واقعیت‌های تاریخی، حقوق بین‌الملل و ضرورت احترام متقابل میان ملت‌ها تأکید کند.

مسئله امروز، جنگ آتن و سپاه خشایارشا نیست؛ مسئله این است که چرا بخشی از گفتمان سیاسی آمریکا همچنان می‌کوشد اختلافات معاصر را در قالب روایت‌های تاریخیِ تهدیدمحور بازتعریف کند. کشوری که از قدرت جهانی برخوردار است، بیش از دیگران مسئولیت دارد که از تبدیل تاریخ به ابزار تحریک و تقابل پرهیز کند.

ایران امروز را نمی‌توان با تصویر ساخته‌شده از ایران باستان داوری کرد؛ همان‌گونه که سیاست خارجی آمریکا را نیز باید بر اساس رفتار واقعی آن، از جمله نحوه استفاده از قدرت و پایبندی‌اش به قواعد بین‌المللی، سنجید. تاریخ زمانی چراغ راه آینده است که به فهم متقابل ملت‌ها کمک کند، نه آنکه بهانه‌ای برای ساختن دشمنان تازه و توجیه تقابل‌های قدیمی شود.