ترامپ در حالی به انتخابات میاندورهای آمریکا نزدیک میشود که جنگ با ایران، جهش هزینههای زندگی و سقوط محبوبیت، پایههای قدرتش را لرزانده است؛ شکستی که ممکن است بهجای مهار کاخ سفید، رئیسجمهور را به قمارهای خطرناکتر و توافقهای شتابزدهتر سوق دهد.
شکست احتمالی ترامپ در انتخابات میاندورهای، نه به عقبنشینی واشنگتن، بلکه به تشدید سیاستهای پرریسک و توافقهای شتابزده منجر میشود. جنگ با ایران، بحران انرژی و بیاعتمادی متحدان، قدرت چانهزنی آمریکا را پیش از ۲۰۲۹ فرسوده کردهاند.
جنگ ایران؛ هزینهای که پای صندوق رأی میرسد
انتخابات سوم نوامبر برای دونالد ترامپ صرفاً رقابتی بر سر کنترل کنگره نیست؛ آزمونی برای سیاست خارجی است که هزینههایش به زندگی روزمره آمریکاییها رسیده است. نظرسنجی رویترز/ایپسوس در ۲۰ اکتبر، از افت محبوبیت رئیسجمهور آمریکا به ۳۱ درصد خبر داد؛ پایینترین میزان در هر دو دوره ریاستجمهوری او. همزمان، بین ۸۱ تا ۸۶ درصد آمریکاییها میگویند جنگ با ایران هزینه زندگیشان را افزایش داده و تنها ۲۹ درصد از عملکرد ترامپ در سیاست خارجی رضایت دارند.
این ارقام نشان میدهد جنگ دیگر صرفاً ابزاری برای نمایش قدرت در خارج از مرزهای آمریکا نیست؛ به عاملی برای فرسایش موقعیت سیاسی کاخ سفید تبدیل شده است. با احتمال ۷۷ درصدی پیروزی دموکراتها در مجلس نمایندگان، بر اساس مدل پیشبینی Decision Desk HQ، ترامپ ممکن است در دو سال پایانی ریاستجمهوری با کنگرهای مخالف روبهرو شود. بااینحال، تضعیف موقعیت داخلی او لزوماً به معنای کاهش تنش در خارج نیست.
کنگره ناتوان، رئیسجمهور شتابزده
تجربه ماههای گذشته نشان میدهد که محدودیتهای کنگره تاکنون نتوانستهاند مسیر سیاست خارجی ترامپ را تغییر دهند. در ژوئن، هر دو مجلس قطعنامهای برای پایان دادن به خصومتها با ایران تصویب کردند، اما کاخ سفید آن را فاقد نیروی الزامآور دانست و جنگ ادامه یافت. در سپتامبر نیز ترامپ با استفاده از معافیت مبتنی بر منافع ملی، اجرای تحریمهای روسیه را که کنگره تصویب کرده بود، متوقف کرد.
مسئله اصلی پس از انتخابات، بنابراین، صرفاً کاهش قدرت سیاسی ترامپ نیست؛ بلکه انگیزه او برای استفاده شتابزدهتر از اختیارات اجرایی است. تجربه «جورج دبلیو بوش» پس از شکست جمهوریخواهان در انتخابات ۲۰۰۶ و تشدید جنگ عراق، نشان میدهد که شکست انتخاباتی میتواند بهجای مهار سیاست نظامی، محرک تشدید آن شود.
ایران، روسیه و چین؛ بازی با ساعت واشنگتن
ضعف انتخاباتی ترامپ برای رقبای آمریکا یک فرصت راهبردی ایجاد میکند؛ آنها میتوانند امتیازهای فوری بگیرند، بدون آنکه تعهدات متقابل بلندمدتی بپذیرند. ایران تجربه خروج یکجانبه ترامپ از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ را فراموش نکرده است؛ بنابراین، مطالبه رفع تحریمها پیش از ورود به مذاکرات هستهای، پاسخی به بیاعتمادی نسبت به دوام تعهدات آمریکاست.
مسکو نیز از معافیتهای تحریمی و مجوز صادرات گازوئیل تا آوریل ۲۰۲۷ بهرهمند شده، درحالیکه درباره پایداری توافقهای مربوط به اوکراین همچنان تردید وجود دارد. چین نیز تعلیق بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری آمریکا برای تایوان را پس از نشست ترامپ و شی جینپینگ زیر نظر دارد.
در این میان، تنگه هرمز حلقه اتصال جنگ، اقتصاد و سیاست داخلی آمریکاست. تداوم اختلال در کشتیرانی و افزایش قیمت انرژی میتواند هزینههای اقتصادی جنگ را تشدید کند و فشار انتخاباتی بر ترامپ را بالا ببرد؛ چرخهای که ممکن است او را به توافقهای سریعتر وادار کند، اما لزوماً به صلحی پایدار منجر نخواهد شد.
متحدانی که برای روز پس از ترامپ آماده میشوند
تزلزل تعهدات واشنگتن تنها به رقبای آمریکا فرصت نمیدهد؛ متحدان این کشور نیز بهتدریج در حال تنوعبخشی به روابط امنیتی خود هستند. تایوان قصد دارد بودجه دفاعی را در سال ۲۰۲۷ به میزان ۱۸ درصد افزایش دهد، کره جنوبی بحث درباره بازدارندگی هستهای مستقل را دنبال میکند و کشورهای خلیج فارس، در کنار آمریکا، روابط خود با چین، روسیه و ترکیه را گسترش میدهند.
تناقض راهبرد ترامپ همینجاست؛ او برای نمایش قدرت به توافقهای سریع و امتیازهای اجرایی متوسل میشود، اما همین رویکرد اعتماد به تعهدات آمریکا را کاهش میدهد. راه خروج از این چرخه، تبدیل توافقهای شخصی رئیسجمهور به تعهداتی با پشتوانه دوحزبی کنگره است؛ مسیری که تجربه پیمان موشکی ریگان نشان داد میتواند دوام بیشتری ایجاد کند.
مسئله واشنگتن فقط این نیست که ترامپ تا پایان دوره ریاستجمهوری چه امتیازهایی خواهد گرفت؛ مسئله این است که پس از ژانویه ۲۰۲۹، چه کسی هنوز به تعهدات آمریکا اعتماد خواهد کرد.

