قاهری گفت: این بار تبعات حمله به ایران میتواند جهانی باشد.چین اعتبارش را برای میانجیگری مستقیم به خطر نمیاندازد
در این میان، توانایی چین برای ایفای نقش بهعنوان ضامن توافق احتمالی تهران و واشنگتن نیز مورد توجه قرار گرفته است. با این حال، ارزیابیها نشان میدهد پکن تمایلی به میانجیگری منفرد و پذیرش مسئولیت مستقیم تضمین توافق ندارد و ترجیح میدهد از مسیر سازوکارهای جمعی و تشکلهای منطقهای نقشآفرینی کند. چین بیش از آنکه به دنبال مداخله مستقیم باشد، میخواهد در جایگاه راهنما و تسهیلگر، به کاهش تنشها و بازگشت ثبات به منطقه کمک کند.
در همین راستا، خبرگزاری خبرآنلاین، برای بررسی دقیق تر این موضوع به گفتگو با حسین قاهری، پژوهشگر مسائل چین و رئیس اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی خبرآنلاین با حسین قاهری را میخوانید؛
تحرکات دیپلماتیک اخیر چین در منطقه خاورمیانه، از جمله تعیین نماینده ویژه در منطقه و اعزام فوری او به خاورمیانه در میانه تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و همزمان با احتمال ازسرگیری درگیریها، از نظر شما چه معنایی دارد؟
اکنون چین با جدیت بیشتری وارد این موضوع شده است. بهویژه پس از سفر آقای باقری به چین و مذاکرات ایشان با آقای وانگیی، به نظر میرسد پکن این احساس را پیدا کرده است که اگر آمریکا بار دیگر مرتکب اشتباه شود و به ایران حمله کند، اقدامات ایران میتواند این بار کل جهان را با مشکل مواجه کند؛ از جمله خود چین.
طبیعتاً در صورت وقوع حمله، این بار باید انتظار نفت ۲۰۰ دلاری را داشت؛ موضوعی که میتواند اقتصاد چین را نیز با مشکلات جدی روبهرو کند. از همین رو، پکن ورود جدیتری به تحولات داشته است. اعزام فرستاده ویژه، برگزاری جلسات با آقای باقری، گفتوگو با عمانیها و رایزنیهای منطقهای چین نشان میدهد که سطح مداخله دیپلماتیک این کشور نسبت به دورههای قبل جدیتر شده است.
اقدامات ایران میتواند قلب اروپا و حتی متحدان آمریکا را دربر بگیرد
میزبانی وزیر امور خارجه چین از معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی، همزمان با سفر کمسابقه سلطان عمان به پکن و همچنین اعلام رسمی خبر ارسال نامه محمد بنسلمان به رئیسجمهور چین، آیا این تحولات با یکدیگر ارتباط دارند یا باید آنها را اتفاقاتی جداگانه در نظر گرفت؟
قطعاً این تحولات با یکدیگر ارتباط دارند. چین میداند که ایران پیام خود را به پکن منتقل کرده است؛ مبنی بر اینکه اگر حملهای از سوی آمریکا و اسرائیل صورت بگیرد، موضوع برای ایران به مسئله بقا و هویت تبدیل خواهد شد. طبیعتاً ایران نیز همانطور که رهبری دستور فرمودهاند، ممکن است اقداماتی فرامنطقهای انجام دهد؛ اقداماتی که میتواند قلب اروپا و حتی متحدان آمریکا در کشورهای دیگر را نیز دربر بگیرد.
نخستین پیامد چنین وضعیتی در حوزه انرژی نمایان خواهد شد. برای مثال، اگر تأسیسات آرامکو در عربستان هدف قرار بگیرد و از بین برود، ممکن است برای مدتها با نفت ۲۰۰ دلاری مواجه شویم. بهویژه اینکه اکنون در آستانه آغاز فصل سرما قرار داریم و انرژی در سراسر جهان به مسئلهای حیاتی تبدیل میشود.
توجه داشته باشید که ایران حتی بدون انرژی و برق نیز میتواند زمستان را پشت سر بگذارد، اما در برخی کشورهای اروپایی، زمستان میتواند به شرایطی بسیار دشوار و حتی مرگبار تبدیل شود. کشورهای حوزه خلیج فارس نیز بدون آب امکان ادامه زندگی ندارند. چین دقیقاً این شرایط را رصد کرده و جدیت ایران را درک کرده است. این بار ایران نشان داده که برای ادامه رویارویی تا پایان آن کاملاً جدی است.
شاید بتوان گفت در دستکم دو سال گذشته، از زمانی که تجاوز به ایران انجام شده، این جدیترین ورود چین به تحولات بوده است. اکنون فرصت مناسبی است تا ایران نیز نقش جدیتری برای چین تعریف کند. در چنین چارچوبی، شاید بتوان به نتیجه بهتری رسید؛ از جمله اینکه چین و روسیه را بهطور همزمان بهعنوان ضامن تعهدات غرب وارد روند کنیم.
پکن نمیخواهد واسطه روندی شود که در نهایت به نتیجه نرسد
آیا چین میتواند بهتنهایی تضمینکننده توافق میان ایران و آمریکا و پایانبخش جنگ کنونی باشد؟ اساساً پکن تمایلی به چنین مداخلهای در منطقه دارد؟
چین هیچگاه بهصورت منفرد وارد چنین مسائلی نمیشود. معمولاً پاکستان در نقش پیشقراول وارد عمل شده است، اما نتوانسته این مأموریت را به نتیجه برساند. چین ترجیح میدهد در قالب تشکلها و سازوکارهای منطقهای نقشآفرینی کند.
برای مثال، در دوره قبل، آقای شی در چارچوب سازمان همکاری شانگهای پیشنهاد داد که این سازمان میتواند در بازگرداندن ثبات به منطقه نقش داشته باشد. همچنین میتوان به پیمانی اشاره کرد که شکل گرفته و ایران و چند کشور دیگر نیز میتوانند به آن اضافه شوند و چین از آن حمایت کند.
به اعتقاد من، چین هیچگاه بهتنهایی وارد چنین مأموریتی نمیشود و اعتبار و ظرفیت خود را صرفاً برای میانجیگری مستقیم میان ایران و آمریکا به خطر نمیاندازد؛ زیرا میداند آمریکا کشوری کاملاً غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اعتماد است. پکن نمیخواهد بهعنوان واسطه وارد روندی شود که در نهایت به نتیجه نرسد.
بنابراین، معتقدم چین بهتنهایی وارد این عرصه نخواهد شد، اما میتواند هدایتگر یک تشکل یا مجموعهای از کشورها باشد که این مأموریت را بر عهده بگیرند.
چین به دنبال مدیریت منازعات است، نه ورود مستقیم به میدان درگیری
در مجموع چین تمایل دارد چه شکلی از نقشآفرینی در مسائل جاری خاورمیانه و تجاوز نظامی فعلی داشتهباشد؟
چین ترجیح میدهد در جایگاه یک راهنما و به تعبیر عامیانه، یک برادر بزرگتر نقشآفرینی کند. این کشور نه به دنبال دستیابی به هژمونی به معنای الگوی غربی آن است و نه برنامهای برای مداخله در مسائل داخلی کشورها دارد و چنین رویکردی در دکترین وزارت امور خارجه این کشور نیز جایی ندارد.
به همین دلیل، اگر به منازعات و تحولات سالهای اخیر در نقاط مختلف جهان نگاه کنید، میبینید که چین همواره تلاش کرده است با رویکردی کدخدامنشانه و از طریق ایفای نقش راهنما و میانجی، مسائل را مدیریت کند، بیآنکه مستقیماً وارد درگیریها شود.
