سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – کامبیز رحمانیفر، پژوهشگر و نویسنده: در برنامههای مدرسه «جلوه» در خیابان اسکندری تهران، کودکی برای حاضران شعر، نثر و خطابه میخواند. قدش بهاندازهای نبود که بهخوبی دیده شود؛ صندلی زیر پایش میگذاشتند تا بتواند در برابر دیگران بایستد و بخواند. سالها بعد در اردیبهشت ۱۳۹۵، سعید حمیدیان این خاطره را در نشست کتابفروشی آینده بازگفت؛ پس از آنکه بخش بزرگی از زندگیاش در کلاسهای درس، میان متون فارسی و در کار ترجمه و پژوهش گذشته بود. تصویر کودکی که برای خواندن در برابر دیگران بر صندلی میایستاد، نقطه آغاز مناسبی برای شناخت کسی است که بخش بزرگی از زندگیاش را به خواندن و شناساندن ادبیات اختصاص داد.
زادگاهش همان خیابان اسکندری بود؛ جایی که در اردیبهشت ۱۳۲۴ از پدر و مادری همدانی به دنیا آمد. در سهسالگی مادرش را از دست داد و سالهای تحصیل را در تهران گذراند. در سال ۱۳۴۳ با گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان بوعلیسینا، نوبت به انتخاب رشته دانشگاهی رسید. زبان و ادبیات فارسی را در جای نخست نشاند و به دانشگاه تهران راه یافت. پدرش آینده دیگری برای او در نظر داشت و حتی تا سال سوم دانشگاه پیشنهاد میکرد حقوق بخواند، اما دلبستگی به ادبیات او را در راهی که برگزیده بود نگه داشت.
این انتخاب با پایان دوره کارشناسی در سال ۱۳۴۷ و کسب رتبه ممتاز، به مرحله تازهای رسید. خدمت سربازی مدتی میان او و ادامه تحصیل فاصله انداخت، اما در سال ۱۳۵۰ بهعنوان نفر نخست آزمون ورودی، به دوره کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بازگشت. دو سال بعد، این دوره را نیز با رتبه ممتاز به پایان رساند و همان سال با کسب رتبه نخست آزمون ورودی، وارد دوره دکتری شد. در طول این سالها، از آموزش استادانی چون عبدالحسین زرینکوب، جلالالدین همایی و پرویز ناتل خانلری بهره برد و با سنتی از پژوهش آشنا شد که تاریخ ادبیات، شناخت زبان و بررسی دقیق متن در آن جایگاهی اساسی داشت.
موضوع رساله دکتری نیز از دل همین کار با متون فارسی برآمد. با راهنمایی سیدجعفر شهیدی «تصحیح، تحشیه و تعلیق فرهنگ جعفری»، تألیف محمدمقیم تویسرکانی، را بر عهده گرفت؛ پژوهشی که در سال ۱۳۶۲ به همت مرکز نشر دانشگاهی منتشر شد. بررسی این فرهنگ فارسی مستلزم شناخت واژهها، توضیح کاربرد آنها و سنجیدن شواهد بود. واژهای آشنا ممکن است در متنی کهن معنایی متفاوت داشته باشد و خواندن درست یک عبارت، به شناخت همان تفاوت وابسته شود. این دقت زبانی، با مسائلی پیوند داشت که بعدها در شرح و تحلیل شعر نیز پیش روی او قرار گرفتند.
در فاصله این دورههای تحصیلی، زندگی بیرون از دانشگاه نیز در شکلگیری روابط و فعالیتهایش سهم داشت. دوران سربازی ارتباط او را با جمعی از همنسلان اهل ادبیات، از جمله بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، اصغر دادبه و حسن انوشه، گسترش داد. دوستی با برخی از آنان در سالهای بعد به ترجمههای مشترک، گفتوگوهای ادبی و نقد آثار یکدیگر انجامید و در طول زندگی حرفهایشان ادامه یافت. همزمان با این دوستیها و بازگشت به تحصیل، مسئولیتهای خانوادگی و شغلی نیز آغاز شد. در آذر ۱۳۴۹ ازدواج کرد و در مرداد سال بعد، صاحب دو فرزند، یک دختر و یک پسر شد. در همین دوره پدرش را از دست داد و مدتی در شهرداری به کار پرداخت. سپس به فرهنگستان زبان و پس از آن به فرهنگستان ادب و هنر، به ریاست پرویز ناتل خانلری پیوست.
آغاز ترجمه و پژوهش او نیز به همین سالهای جوانی بازمیگشت. تصحیح «دیوان امیرشاهی سبزواری» از نخستین کارهایش در زمینه متون فارسی بود و در کنار آن، ترجمه آثاری از ادبیات جهان را دنبال میکرد. این دو علاقه در سراسر کارنامهاش باقی ماندند، و مراجعه به متون کهن و آمادهسازی آنها برای انتشار، با خواندن و ترجمه تجربههای ادبی و مباحث نقد جهان همراه شد. از دل همکاری با کامران فانی، ترجمه «سه خواهر» آنتون چخوف، «آدمهای ماشینی» کارل چاپک، «لنتس و ویتسک» گئورگ بوخنر و «خطابه پوشکین» فئودور داستایفسکی پدید آمد. «ایوانف» چخوف را نیز بهصورت مستقل ترجمه کرد. کار با این آثار، مواجهه با زبان نمایش، گفتوگونویسی، شخصیتپردازی و صورتهای متفاوت بیان ادبی را دربرمیگرفت. در ادامه همین مسیر ترجمه «دنیای قشنگ نو» آلدوس هاکسلی، او را با جهانی داستانی روبهرو کرد که پرسشهای اختیار، فناوری، سامان اجتماعی و زندگی انسانی در آن به هم گره خوردهاند. انتقال چنین اثری به فارسی علاوه بر بازآفرینی لحن و روایت، به بیان مفاهیم و مناسبات خاص آن جهان نیاز داشت.
پیگیری این تجربهها، به مباحث نظری نقد نیز رسید. ترجمه «اصول نقد ادبی» آی. ای. ریچاردز، با موضوع تحلیل و ارزشگذاری آثار و جنبههای روانشناختی تجربه ادبی، وجه دیگری از فعالیت او را شکل داد. در کنار رمانها و نمایشنامهها، این کتاب دامنه توجهش به ادبیات جهان را نشان میدهد؛ توجهی که میتوان آن را در کنار پژوهشهایش درباره زبان، ساختار و کیفیت هنری متون فارسی قرار داد.
در خرداد ۱۳۵۷ با مرتبه مربی به دانشگاه جندی شاپور اهواز پیوست و تجربههای پژوهشی و ادبی را در فضای تدریس ادامه داد. شعر حافظ و صائب و درس روش تحقیق، از موضوعهایی بودند که آموزش میداد. در چنین درسهایی خواندن متن با تمرین پژوهش همراه میشد و دانشجو در کنار آشنایی با آثار، با شیوه طرح مسئله، مراجعه به منابع و تنظیم استدلال روبهرو میشد.
با آغاز جنگ به پیشنهاد نصرالله پورجوادی از اهواز به تهران آمد و مسئولیت گروه ادبیات فارسی مرکز نشر دانشگاهی را پذیرفت و در فعالیتهای این مرکز مشارکت کرد. همکاری در برگزاری کنفرانس زبان فارسی و انتشار مجموعه مقالات آن، از کارهای این دوره بود. مسائل نگارش، ویرایش، آموزش زبان و پژوهش ادبی، در این همکاریها زمینهای مشترک برای حضور دانشگاهیان و اهل قلم پیدا کردند و دامنه فعالیت او را از کلاس و تألیف به سازماندادن کارهای علمی و فرهنگی گسترش دادند. پس از همکاری با مرکز نشر دانشگاهی، مسیر فعالیتهای آموزشی او به خارج از ایران نیز کشیده شد و از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ در کراکوف لهستان به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت. در آذر ۱۳۷۸، انتقالش از دانشگاه شهید چمران اهواز به دانشگاه علامه طباطبایی انجام شد و دورهای تازه از تدریس و پژوهش او در تهران شکل گرفت و مدیریت گروه ادبیات فارسی نیز از مسئولیتهایش بود. بازنشستگی در خرداد ۱۳۸۸، با ادامه همکاری آموزشی در دانشگاه آزاد تهران جنوب همراه شد و حضورش در محیط دانشگاه تداوم یافت. در این سالها دانشجویان در کلاسهای او با گسترهای از ادبیات کهن و معاصر آشنا میشدند. در کنار فردوسی، نظامی، سعدی و حافظ، آثار نیما یوشیج، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری نیز خوانده میشدند. این تنوع با موضوع پژوهشهایش هماهنگ بود و امکان بررسی صورتهای متفاوت زبان ادبی را فراهم میکرد؛ از روایت حماسی و بیان غنایی تا تجربههای شعر جدید. آنچه شاگردان از این کلاسها بازگفتهاند بر دقت علمی، توانایی انتقال مطلب و ایجاد اشتیاق به خواندن تأکید دارد. رابطه عاطفی استاد با متون نیز در همین روایتها بازتاب یافته است. توضیح واژه و تاریخ اثر، راه را به بررسی تجربهای باز میکرد که زبان، تصویر و لحن برای خواننده پدید میآورند. تدریس و پژوهش، در این مواجهه با ادبیات، به یکدیگر نزدیک میشدند و پرسشهای برخاسته از خواندن متن، زمینه بررسیهای دقیقتر را فراهم میکردند. دامنه این ارتباط به پژوهشهای دانشجویی نیز میرسید. پایاننامههایی چون «بررسی ساختهای نحوی صد غزل انتخابی انوری و سعدی»، نوشته نفیسه راستگو، و «تأملی در ساختار معنایی غزل حافظ»، نوشته عسگر صلاحی، با راهنمایی او انجام شدند. توجه به زبان و ساختار شعر که در آثار خود او نیز حضور داشت، از این راه در آموزش و پرورش پژوهشگران جوان دنبال میشد.
در میان آثاری که حاصل سالهای پژوهش او بودند «درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی» به بررسی شاهنامه از منظر داستانپردازی اختصاص یافت. طرح، زمان، مکان، شخصیتپردازی، توصیف و زبان، محورهای این مطالعه را تشکیل میدهند. در این کتاب، خواننده به چگونگی سامانیافتن رویدادها، مناسبات شخصیتها و نقش زبان و توصیف در تأثیر داستان توجه میکند. شناخت اندیشه فردوسی، با بررسی انتخابهای روایی و زبانی او همراه میشود و جزئیات در ارتباط با کلیت داستان معنا مییابند. از این منظر، شیوه بازگفتن ماجرا نیز به اندازه خود رویداد اهمیت دارد. خواننده ممکن است پایان داستانی را بداند و همچنان از نحوه پیشرفتن آن متأثر شود. بررسی همین تأثیر، مطالعه شاهنامه را به شناخت کیفیت روایت و ساختمان هنری آن میرساند؛ حوزهای که عنوان کتاب نیز با کنار هم نشاندن «اندیشه» و «هنر» بر آن تأکید میکند.
کار حمیدیان درباره شاهنامه، ویرایش متن بر پایه چاپ مسکو را نیز دربرمیگیرد. او در این فعالیت حاصل تصحیح پیشین را برای انتشار ویراست. اهتمام به آثار نظامی بر اساس تصحیح حسن وحید دستگردی نیز بخش دیگری از کارش در آمادهسازی متون کلاسیک بود. این فعالیتها در کنار پژوهشهای تحلیلی او قرار میگیرند و نشان میدهند دسترسی به متن و بررسی کیفیت ادبی آن، دو حوزه مرتبط در مسیر علمیاش بودهاند.
توجه به نظامی، در «آرمانشهر زیبایی: گفتارهایی در شیوه بیان نظامی» به پژوهشی مستقل انجامید؛ اثری که انتشار آن در سال ۱۳۷۳ ثبت شده است. پرسش از شیوه بیان، مطالعه منظومه را به بررسی زبان، تصویر، ترکیب و توصیف میرساند. داستان در زبان هر شاعر صورتی خاص پیدا میکند و شناخت این صورت، راهی برای بررسی ویژگیهای هنری روایت است. با رسیدن به غزل سعدی، پرسشها پیرامون ماهیت عشق، معشوق و شیوههای بیان شکل میگیرند. «سعدی در غزل» با بررسی پیشینه غزل در شعر سنایی، انوری و خاقانی آغاز میشود و سپس گونههای غزل سعدی، اندیشهها، بنمایهها و ویژگیهای بیان او را دنبال میکند. عشق و عرفان، با توجه به نشانههای شعر بررسی میشوند و کاربرد هر تعبیر، در بافت همان اثر سنجیده میشود. در این پژوهش، تفکیک و بررسی دقیق غزلها اهمیت دارد. تعبیرهایی چون عشق، معشوق و وصال در سنت شعر فارسی معانی و کاربردهای گوناگون یافتهاند و داوری درباره آنها به مطالعه شواهد نیاز دارد. بحث درباره محتوای غزل، از همین راه با مسئله روش همراه میشود: هر برداشت باید بتواند نشانههایی روشن از متن برای توضیح خود ارائه کند.
همین توجه در مقاله «غزل سعدی: عاشقانه یا عارفانه؟» با تأکید بر هنرمندی سعدی و اهمیت پرداخت شعر ادامه مییابد. زیبایی بیان، جزئی از تجربه زیبایی در شعر دانسته میشود و شناخت مضمون با توجه به صورت بیان همراه است. از این مطالعات در شعر کهن، راهی نیز به تجربههای شعر معاصر باز میشود. در «داستان دگردیسی: روند دگرگونیهای شعر نیما یوشیج» موضوع کتاب، دنبالکردن تحول نیما در طول تجربه شاعری اوست؛ تحولی که از راه مقایسه آثار و بررسی تغییرات زبان و نگرش شاعر شناخته میشود.. حمیدیان در پیشگفتار، روش خود را آمیزهای از نگاه زیباییشناختی و نقد زندگینامهای معرفی کرده و استفاده از زندگی شاعر را با بررسی تأثیر رویدادها و احوال در شعر پیوند داده است. در این مطالعه، شعر نیما در ارتباط با محیط اجتماعی و ادبی زمانهاش بررسی میشود. گرایش رمانتیک دوره آغازین و حرکت بعدی به سوی بیان مسائل اجتماعی، بخشی از این مسیر است. دگرگونی زبان نیز در همین زمینه معنا پیدا میکند: نیما در جریان تجربه شاعری، امکانات تازهای برای بیان مسائل و تجربههای تازه میجوید.
از فردوسی تا نیما، موضوع پژوهشهای حمیدیان تغییر میکند و توجه به چگونگی شکلگیری اثر ادبی ادامه مییابد. در شاهنامه، ساختمان داستان اهمیت دارد؛ در نظامی، شیوه بیان؛ در سعدی، زبان غزل و تجربه عشق؛ و در نیما، روند تحول بیان شاعرانه. این تنوع، او را با متنهایی متعلق به دورهها و سنتهای متفاوت روبهرو میکند و ضرورت توجه به ویژگیهای هر اثر را پیش میکشد.
گستردهترین طرح حافظ پژوهی او در مجموعه پنججلدی «شرح شوق: شرح و تحلیل اشعار حافظ» گرد آمد. حمیدیان در مقدمه، سابقه اشتغال خود به این کار را نزدیک به یک ربع قرن دانسته است. جلد نخست به مباحث موضوعی اختصاص دارد و جلدهای بعد، اشعار حافظ را به ترتیب تصحیح پرویز ناتل خانلری دنبال میکنند. بررسی یکایک ابیات، با تحلیل مضمون، پیوند اجزا و ساختار معنایی هر شعر همراه شده است. در این مجموعه، توضیح واژهها و ترکیبها راه را به بررسی روابط درونی شعر باز میکند. تصویرها، تغییر لحن، ترتیب سخن و ارتباط ابیات، در شکلگیری معنای غزل نقش دارند و شرح میکوشد این مناسبات را روشن کند. خواننده در کنار دریافت معنای هر بیت، کلیت شعر را نیز دنبال میکند و به رابطه اجزا و تجربهای که از پیوند آنها پدید میآید، توجه مییابد.
«شرح شوق» در سیودومین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، در بخش ادبیات، برگزیده شد و موضوع ارزیابی و نقد پژوهشگران قرار گرفت. ابوالفضل خطیبی بر اهمیت نگاه ادبی آن تأکید کرده و محمدیوسف نیری در مقاله «چنین کنند بزرگان: نقد و تحلیل کتاب شرح شوق»، امتیازها و کاستیهای ساختاری و محتوایی آن را بررسی کرده است. این بحثها، جایگاه کتاب را در جریان حافظپژوهی معاصر نشان میدهند.
دلبستگی به حافظ، در سخنان حمیدیان با تأکید بر سنجش تفسیرها و پرهیز از اغراق همراه بوده است. در آیین بزرگداشت حافظ در مهر ۱۴۰۵ نیز بر خواندن علمی و نقادانه شعر و بازنگری در برداشتهای شتابزده تأکید کرد. این موضع، با شیوهای که در شرح دیوان دنبال کرده بود پیوند داشت: بازگشت به شواهد و بازنگهداشتن امکان پرسش درباره اثری که حضور گستردهای در فرهنگ ایرانی دارد.
در کنار این کتابها، فعالیت پژوهشی حمیدیان در مقالهها و نقدهای متعدد ادامه یافته است. ساختار غزل فارسی، فرهنگهای بسامدی، عناصر اساطیری شاهنامه، شخصیت پیران ویسه و نقد تصحیحهای متون، از گستره مسائل مورد توجه او خبر میدهند. موضوع پژوهش گاه در اندازه یک کتاب دنبال شده و گاه در بررسی یک واژه، بیت یا مسئله مشخص زبانی و ادبی صورت گرفته است.
بخشی از این مسیر در سال ۱۴۰۲ با انتشار «در طریق ادب؛ از فردوسی تا نیما» در یک مجموعه در دسترس قرار گرفت. کتاب، گزیدهای از نوشتههای او درباره شاهنامه، آثار نظامی، بوستان و غزل سعدی، شعر حافظ، سبک هندی و شاعرانی چون پروین اعتصامی و نیما یوشیج را دربرمیگیرد. کنار هم قرارگرفتن این پژوهشها، امکان میدهد پیوستگیها و تفاوتهای شیوه او در مواجهه با آثار گوناگون دیده شوند.
در سالهای اخیر، درگذشت دختر و سپس همسرش، زندگی او را با سوگ همراه کرد. در بزرگداشت نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، از این فقدانها سخن گفت و حضور در میان دوستان را فرصتی برای دیدار دوباره آنان دانست.
مسیر حرفهای سعید حمیدیان، از تحصیل و کار در نهادهای پژوهشی تا تدریس، ترجمه، تصحیح و شرح متون امتداد دارد. آشنایی با میراث فارسی در کنار مطالعه ادبیات جهان و مباحث نقد، به کارنامهای انجامیده که در آن دقت در زبان، توجه به ساختمان اثر و آموزش شیوه پژوهش به یکدیگر پیوند میخورند. کودکی که در برنامههای مدرسه برای دیگران شعر میخواند، در سالهای بعد، همین علاقه را در کلاسها و کتابهایش ادامه داد و به شناخت و شناساندن ادبیات شکل حرفهای بخشید.
به گزارش ایبنا، نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیتهای علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری این رسانه، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم کامبیز رحمانیفر کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر پرداخته میشود.
