تهران- ایرنا- هادی خانیکی در روایت تجربه رنج و بیماری سرطان، از پیوند میان تنهایی رنج و همبستگی کلمات سخن میگوید؛ روایتی که در آن، نوشتن و گفتوگو راهی برای بیان رنج و برقراری ارتباط با دیگران است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، هادی خانیکی در نشست نقد و بررسی کتاب «همنشینی با سرطان، روایت رویارویی و رهایی» با قدردانی از کسانی که در دوره بیماری همراه وی بودند، از همسر و دخترش، پزشکان و همه درمانگران حوزه سلامت تشکر کرد.
وی به همسر و دختر احسان صدیقی، مستندساز اشاره و بیان کرد: بازی با سرطانها را ساخت و به جشنواره رساند و فهمیدم که دخترش در فاصله چند ماهه از درگذشت پدرش اولین اثر را ساخته است.
این استاد علوم ارتباطات، از مهدی بیگ، روزنامهنگار روزنامه اعتماد یاد کرد و گفت: او گفتوگو با من را در ستون «به روزنامه ایام» منتشر کرد. این کتاب فقط قلم من است اما باید از اول تا آخر آن را دید، از اولین مواجههام با سرطان باید بگویم.
خانیکی اظهار داشت: میخواهم به این موضوع بپردازم که چگونه میتوان از طریق ارتباط، با رنج فردی و اجتماعی مواجه شد و آن را به تصویر کشید. رنج معمولاً پدیدهای است که انسان آن را در انزوا و بهتنهایی تجربه میکند. رنج سخت، گاهی زبان را فلج میکند اما روایتگری امکان به زبان آوردن این رنج را فراهم میسازد. از همینجا میتوان به اهمیت روایت پی بردف روایت، بهنوعی، احیای سوژگی است.
وی ادامه داد: بیماری سخت، بهویژه سرطان، معمولاً انسان را درگیر تصمیمگیریهای پزشکی، اضطراب درمان و هراس اطرافیان میکند. در چنین شرایطی، بیمار ممکن است ناخواسته به حاشیه رانده شود و صدای خود را از دست بدهد. نوشتن و روایت کردن، ابزاری برای بازپسگیری سوژگی است؛ موضوعی که هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی و سیاسی اهمیت دارد. روایت به بیمار امکان میدهد از جایگاه قربانی منفعل خارج شود و به راوی و تحلیلگر وضعیت خود تبدیل شود. در اینجا تفاوت مهمی میان گزارش بالینی و روایت وجود دارد. گزارش پزشکی با اعداد، آمار، تصاویر تومور، شیمیدرمانی، نمونهبرداری و دیگر اطلاعات بالینی سروکار دارد اما روایت میکوشد این تجربهها را به معنای زیستن، ترسها، امیدها و تجربه انسانی پیوند بزند.
این مدرس دانشگاه، دومین مسئله در نوشتن این کتاب را محوریت رسانه، دانست و بیان کرد: اگر بخواهیم از منظر رسانه و کتاب به این موضوع نگاه کنیم، باید بپرسیم رسانه در این میان چه نقشی دارد. رسانه ظرفی برای روایت است؛ اما اگر بدن را نیز بهمثابه رسانه در نظر بگیریم، با امکان دیگری روبهرو میشویم. در این حالت، بدن بیمار و بدن مبتلا به سرطان خود به رسانهای برای انتقال تجربه تبدیل میشود و مرز میان امر خصوصی و امر عمومی را تغییر میدهد. از همان ابتدا این پرسش برایم مطرح بود که آیا باید بیماری را پنهان کرد؟ پزشک من، میگفت: از نظر اخلاق پزشکی، من فقط میتوانم بیماریات را به خودت بگویم. اینکه بخواهی آن را با دیگران در میان بگذاری یا نه، تصمیم خودت است و به من مربوط نمیشود. اما پرسش من این است: آیا میتوان یا باید رنج خصوصی را به آگاهی عمومی و موضوعی در حوزه خیر عمومی تبدیل کرد؟
وی افزود: در سنت فرهنگی ما، بیماریهای صعبالعلاج اغلب اموری خصوصی و پنهانکردنی تلقی میشوند و با تابو و پرهیز از نام بردن همراه هستند. حتی امروز هم دوستانی را میبینم که خودشان سرطان دارند و در حوزه ارتباطات، اندیشه و تخصص فعالیت میکنند، بااینحال، نام سرطان را بر زبان نمیآورند و از تعبیرهایی مانند «بیماری سخت» یا «بیماری بد» استفاده میکنند اما هنگامی که بدن بیمار روایت شد، به رسانهای برای انتقال تجربه تبدیل میشود؛ رسانهای که میتواند در برابر سکوت و انگزنی بایستد.
خانیکی اظهار داشت: البته رسانهای کردن مواجهه با بیماری به معنای خودافشاگری نمایشی نیست. من این کتاب را تنها با هدف خاطرهنویسی صرف ننوشتهام و توصیهام نیز خاطرهنویسی نیست. خاطرهنویسی درباره بیماری ممکن است به شرح مصیبتها و گلایه از روزگار محدود شود یا به این تصور بینجامد که خداوند همه کارهایش را کنار گذاشته و فقط میخواهد انسان را در بیمارستان آزار دهد اما من همیشه به دوستان، می گفتم که خدا کارهای دیگری هم دارد و قرار نیست همهچیز را به رنج و آزار انسان تقلیل دهیم. بنابراین، هدف از روایت عمومی بیماری، خودافشاگری نمایشی نیست؛ بلکه عمومی کردن درد مشترک برای ترمیم شکافهای ارتباطی در جامعه و ایجاد همدلی مدنی است.
فهمیدن رنج به مکث، درنگ و بازاندیشی نیاز دارد
این استاد ارتباطات اجتماعی، علت انتخاب کتاب برای انتشار این روایت را چنین شرح داد: به نظر من، کتاب در عصر شتابزدگی دیجیتال، رسانهای متفاوت است و میتواند در برابر تکهپارگی فضای مجازی قرار بگیرد. محمدرضا شفیعی کدکنی تعبیری دارند که کتاب هنوز بوی دیگری میدهد. این تعبیر برای من معنادار است. شبکههای اجتماعی امکان اطلاعرسانی سریع درباره وضعیت درمان را فراهم میکنند اما فهمیدن رنج به مکث، درنگ و بازاندیشی نیاز دارد. کتاب فرمی است که به تجربه فرصت میدهد تهنشین شود و به اندیشه تبدیل شود. همچنین، فضایی برای گفتوگو میان نویسنده و خواننده فراهم میکند؛ گفتوگویی در خلوتی که در هیاهوی رسانههای جدید کمتر مجال شکلگیری دارد.
وی مسئله دیگر در نوشتن این کتاب را، اخلاق روایت و اخلاق ارتباطی دانست و گفت: در این کتاب تلاش کردهام میان همدلی آگاهانه و کالاسازی ترحم تمایز بگذارم. مرز باریکی میان آگاهیبخشی و احساساتگرایی عامهپسند وجود دارد. واقعیت این است که من در موقعیتهای مختلف از آنچه میتوان «سرمایه سرطانی» نامید، استفاده میکنم؛ البته متناسب با تغییراتی که در جامعه رخ داده، همیشه امکان استفاده از این موقعیت وجود ندارد. برای مثال، از عصا استفاده میکنم تا وقتی سوار مترو میشوم، دیگران جای خود را به من بدهند. اما اخیراً میبینم که گاهی حتی با وجود عصا نیز کسی برای نشستن جا نمیدهد و افراد سرگرم تلفن همراه خود هستند. شاید خودشان هم خشمها و ناراحتیهایی داشته باشند و تصور کنند «آنان» همه این مشکلات را برایشان به وجود آوردهاند؛ بنابراین، ترجیح میدهند من ایستاده بمانم و به رنج دیگری توجه نکنند.
خانیکی اظهار کرد: در چنین شرایطی، آنچه از منظر اخلاق ارتباطی اهمیت دارد، پرهیز از تبدیل بیماری به ملودرام یا ابزاری برای جلب ترحم است. در جهان رسانههای تجاریشده، بیماری بهراحتی میتواند به سوژهای برای برانگیختن احساسات و جلب توجه تبدیل شود؛ اما اخلاق ارتباطی ما را به فاصله گرفتن از این رویکرد فرامیخواند. تلاش من، چه در این روایت موفق بوده باشم و چه نباشم، این بوده است که بر اخلاق مراقبت و تسلابخشی تکیه کنم، نه بر جلب ترحم. میخواستم خواننده به مراقبت از دیگری دعوت شود و بداند که بیمار سرطانی نمیتواند بدون دیگران زندگی کند؛ بدون خانواده، دوستان، پزشکان و جامعه. از نظر من، این رابطه حتی بدون آن دیگریِ نخستین، یعنی خداوند، کامل نیست.
این مدرس دانشگاه با بیان این که روایت بیماری در نهایت با پذیرش واقعبینانه آسیبپذیری انسان پیوند دارد، بیان داشت: اخلاق ارتباطی در این روایت به معنای تزریق امید واهی یا افتادن در سیاهچاله ناامیدی نیست. دستکم قصد من این بوده که کتاب بهدنبال برانگیختن دلسوزی دیگران نباشد؛ هدف، تبدیل مراقبت به مسئولیتی مشترک در سطح اجتماعی و فرهنگی است. همه دوستان، اعضای خانواده و کسانی که در این مسیر تلاش کردهاند، میدانند که من دوست دارم سرطان موضوعیت پیدا کند؛ بهویژه در شرایطی که سرطان در جامعه ما فقط یک درد فردی نیست و میتواند نابرابریها و ناامیدیهای اجتماعی را نیز آشکار کند.
وی ابراز امیدواری کرد این کتاب و طرح این بحث در موقعیتهای مختلف، نهادهای مدنی و شبکههای اجتماعی را به پرداختن جدیتر به این موضوع ترغیب کند و گفت: اگر حاصل این تلاش آن باشد که نگرانی حتی ۱۰ بیمار سرطانی، چه درباره درمان و چه درباره هزینههای آن، کاهش پیدا کند، میتوان آن را تلاشی موفق دانست.
خانیکی پنجمین مسئله در نگارش کتابش، گفتوگو دانست و اظهار کرد: درد یک مونولوگ است و زندگی یک دیالوگ. کتاب در واقع تلاش میکند به میدان گفتوگو و محوری برای پیوند با جامعه تبدیل شود؛ بهویژه از آن جهت که میخواهد درد تن و درد وطن را به یکدیگر پیوند بزند. میخواستم این کتاب برای خودم پایانی بر مواجههای شخصی و آغازی برای گفتوگویی اجتماعی درباره بیماری باشد. بیماری در ابتدا انسان را به مونولوگ درد میکشاند؛ اما انتشار کتاب میتواند این مونولوگ را به دیالوگ زندگی تبدیل کند.
وی اضافه کرد: خواننده ممکن است هنگام مطالعه این روایت، دردهایی از جنس دیگر را نیز به یاد بیاورد؛ فقدان، اضطرابهای اجتماعی و رنجهای جمعی جامعه ایران. در واقع، هدف من این بوده است که میان رنج فردی و رنج اجتماعی پیوندی برقرار کنم؛ پیوندی که میتواند در کتابی نوشتهشده به دست یک بیمار یا حتی یک پزشک شکل بگیرد. شاید جامعه ما پیش از آنکه از خود رنج ببرد، از اختلال در ارتباطات رنج میبرد؛ همان چیزی که روح انسان را خسته میکند. تجربه مواجهه با بیماری نشان میدهد که هیچ رهایی فردی بدون بازسازی پیوندها و احیای سرمایه اجتماعی امکانپذیر نیست. اگر بخواهم این کتاب را خلاصه کنم، باید بگویم که این اثر گزارش پایانی یک بیماری نیست؛ گشایش مسیری ارتباطی است.
خانیکی در پایان گفت: صادقانه بگویم، به نسبت آرمانها و آرزوهایی که داشتم، نتوانستم آنگونه که میخواستم در دوران بیماریام خدمتی انجام دهم؛ اما دستکم کوشیدهام از این تجربه برای دیگران کاری انجام دهم.
تأثیر ارتباط انسانی در مواجهه با بحرانها
شینا انصاری، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، نیز با حضور در شهر کتاب مرکزی، در آیین رونمایی از تازهترین کتاب هادی خانیکی، استاد برجسته علوم ارتباطات، شرکت کرد.
انصاری در این مراسم با اشاره به نقطه اشتراک تجربه خود با هادی خانیکی، «درد مشترک» بیماری را از زمینههای پیوند خود با این استاد علوم ارتباطات دانست و گفت: یادداشتهای خانیکی در روزنامه اعتماد درباره تجربه مواجهه با بیماری، برای او آموزنده و الهامبخش بوده است.
وی با اشاره به تجربه تلخ پدرش از نبود ارتباط مؤثر و انسانی با پزشک، اظهار کرد: کیفیت تعامل میان پزشک و بیمار میتواند در مسیر درمان تأثیرگذار باشد و ارتباط انسانی، بخشی مهم از فرآیند مواجهه با بیماری است.
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست افزود: کتاب هادی خانیکی، تجربه بیماری را از یک روایت شخصی فراتر برده و آن را به بستری برای تأمل درباره مسائل فرهنگی، اجتماعی و مدنی تبدیل کرده است.
انصاری در ادامه با اشاره به بخشهایی از یادداشتهای خانیکی درباره «سایه جنگ»، بر آثار اجتماعی و روانی ناشی از تداوم نگرانی و انتظار وقوع بحران تأکید کرد و بخشی از این یادداشت را قرائت کرد.
وی با بیان اینکه تجربه بیماری به او آموخته است «درمان از فهم درد آغاز میشود»، گفت: جامعه زخمی نیز نیازمند فهم، مدارا و کاهش تنش است.
انصاری تأکید کرد: وطن امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند همبستگی و پرهیز از تنشهای تازه است.
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در پایان، با آرزوی سلامتی برای هادی خانیکی، روایتگری صادقانه از تجربه بیماری و تقویت گفتوگو در جامعه را زمینهای برای بازسازی امید و تقویت مسئولیتپذیری جمعی دانست.
عشق، بیماری، تنهایی و لذت، فرد را با واقعیتمندی جهان پیوند میدهند
جواد کاشی، (محمّدجواد غلامرضا کاشی)، استاد علوم سیاسی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، با اشاره به تأثیر بیماری سرطان بر ذهن، روان و قلم هادی خانیکی گفت: بیماری سرطان نقطه عطفی در ذهن و روان و قلم ایشان بود. نوشتههایی که خانیکی در ایام بیماری نوشت، در مقایسه با متون پیشینش ویژگی مهمی داشتند؛ سرشت جدالی این متون. گویی یک خانیکی جوان، یک خانیکی نوزاد، رخ نشان میداد و در حال تولد بود.
وی با بیان اینکه بیماری، وجه تازهای از شخصیت خانیکی را آشکار کرد، افزود: ما اهالی قلم و گفتار گرفتار زندان مفاهیم هستیم. مفاهیم به ما امکان شناخت جهان را میدهند اما بهای این شناخت، فاصلهای است که میان ما و جهان ایجاد میکنند. جدایی ساحت فهم از نفس عالم، آگاهی را سرد، بیخون و بیتپش میکند.
کاشی ادامه داد: پیامد این وضعیت در عالم سیاست، فاصلهای است که میان زبان سیاست و آلام، داشتهها و نداشتههای زندگی مردم ایجاد میشود. صاحبان قلم و سخن، چهبسا خود نمیدانند که در زندان سخن اسیر شدهاند و فهمی از واقعیت حیات سیاسی ندارند. به همین دلیل، ممکن است بهجای نزدیک کردن مردم به واقعیت زندگی، بر بیگانگی آنها بیفزایند.
وی با طرح این پرسش که آیا راهی برای خروج از زندان زبان وجود دارد، اظهار کرد: عشق، بیماری، تنهایی و لذت از جمله تجربههایی هستند که فرد را از زندان زبان میرهانند و با واقعیتمندی جهان پیوند میدهند. عشق، خروج فرد از خویشتن محصورشده و حرکت به سوی دیگری است؛ بیماری نیز، بهویژه هنگامی که مخاطره مرگ را با خود همراه میکند، هجوم واقعیت به جهان محصورشده انسان است.
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه بیماری میتواند حصارهای پیشین فرد را بشکند، گفت: در چنین وضعیتی، فرد با واقعیتمندی خویش، بیواسطه زبان، ارتباط برقرار میکند. عشق، بیماری، تنهایی و لذت تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند، اما در یک نکته مشترکاند: فرد از حصار زبان بیرون میرود و اتصال او با جهان امکانپذیر میشود.
کاشی این تجربه را نوعی اتصال معنوی دانست که میتواند در زندگی روزمره و در مواجهه با رنج خود و دیگری شکل بگیرد و افزود: در تجربه اتصال، فرد از کرانمندی خویش بیرون میرود تا با ناکرانمندی عالم پیوندی زیرپوستی پیدا کند. این تجربه، دیگر مختص خواص و سالکان نیست و میتواند در میان مردم و از مسیر مواجهه با آلام خود و دیگری حاصل شود.
وی در پایان با تأکید بر نقش زبان در بازسازی ارتباطات فردی و اجتماعی گفت: هنگامی که زبان حصار خود را میشکند و تجربه اتصال حاصل میشود، زبان میتواند امکانی برای گشودن فروبستگیهای فردی و جمعی باشد. از سرچشمه این اتصال، زبان فرصت زایشگری پیدا میکند.
ویژگی خانیکی توجه به ضرورتهای عینی، تاریخی و اقتضائات روزگار است
علی نیکجو، روانپزشک با اشاره به تجربه زیسته هادی خانیکی در مواجهه با سرطان گفت: خانیکی بهجای اینکه به این بپردازد که چرا این اتفاق برای من افتاده، به این میپردازد که اکنون با این واقعیت روبهروست. به نظر من، این نوع مواجهه با بیماری با شخصیت و مسیر زندگی او پیوند دارد.
وی با اشاره به سابقه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی خانیکی افزود: خانیکی از کنشگران عرصه سیاست و ارتباطات و از پرچمداران گفتوگو بوده است. یکی از وجوه مهم شخصیت او، توجه به ضرورتهای عینی، تاریخی و اقتضائات روزگار است؛ اینکه انسان بهجای پناه بردن به تصور زندگی دیگران، به وضعیت واقعی خود و جامعهای توجه کند که در آن زندگی میکند و ببیند در همین شرایط چه کنشی از او برمیآید.
نیکجو اخلاق مراقبت را یکی از ویژگیهای برجسته شخصیت خانیکی دانست و اظهار کرد: مراقبت بهمثابه یک مقاومت، صرفاً یک موضع اخلاقی نیست، بلکه کنشی مقاومتی در جامعهای است که پیوندهایش در حال گسستن است؛ نوعی شورش روزمره از جنس مهربانی در جهانی که هر روز بیتفاوتتر میشود. هادی خانیکی در زیر سایه سرطان نیز تلاش کرد همچنان عضو فعال هستی باقی بماند.
وی با تأکید بر اهمیت تجربه زیسته و پیوند انسان با مکان ادامه داد: خانه جایی است که آدمی در آن درک میکند و درک میشود. تن نیز بهمثابه یک خانه و آشیانه است، همچنان که میهن خانه و آشیانه انسان است. این فضاها، امکان فهمیدن و فهمیده شدن را فراهم میکنند.
این استاد دانشگاه با اشاره به تفاوت شرایط زندگی و امکانات در داخل و خارج از کشور گفت: کسانی که در همین سرزمین ماندهاند و با وجود دشواریها همچنان کنشگری میکنند، سرمایههای انسانی جامعه هستند. همین انسانها هستند که امکان تاب آوردن وضعیت دشوار و ادامه زندگی اجتماعی را فراهم میکنند.
وی با بیان اینکه روایت خانیکی از بیماری به معنای پایان زندگی نیست، افزود: روایت او از زندگی و تجربهاش، به نظر من، معنادار، شجاعانه و برانگیزاننده است. فهمیدن او و روایتش از دنیای درون و بیرون، فرایندی است که به پایان نمیرسد. به مدد همین فهمیدن است که انسان حتی در میانه سرطان نیز همچنان در حال شدن است و امکانهای تازهای از وجود خود را کشف میکند.
نیکجو با اشاره به سابقه چنددههای فعالیتهای خانیکی در جامعه مدنی و عرصه سیاسی اظهار کرد: او نه واقعیتهای موجود را انکار کرد و نه از شنیدن صدای خاموش این مملکت دست کشید. به نظر من، شیوه مواجهه او با سرطان نیز ادامه همان مسیری است که سالها در زندگی اجتماعی خود طی کرده است؛ مواجههای که در آن، واقعیت پذیرفته میشود و امکان ادامه کنشگری از میان نمیرود.
این مدرس جامعه شناسی کتاب خانیکی را نوعی بازبینی و بازشناسی تجربه دانست و گفت: این کتاب را میتوان نوعی تراپی (روان درمانگری) دانست اما نه فقط به این معنا که فرصتی برای بازنگری در تجربه شخصی نویسنده فراهم میکند. این فرایند بسیار عمیقتر است و به شناسایی و بازشناسی دیگری مربوط میشود. هر نسل باید تجربههای نسل پیش از خود را بازبینی کند و از دل آن، امکانهای تازهای برای زندگی و ارتباط بسازد.
وی با تأکید بر اهمیت حفظ پیوندهای انسانی در شرایط دشوار جامعه افزود: در روزگاری که احساس میکنیم بسیاری از چیزها را از دست دادهایم، هنوز انسانهای عادی را داریم؛ کسانی که در کنار یکدیگر ماندهاند. تا وقتی این مردم وجود دارند، حتی اگر بسیاری از داشتههای خود را از دست داده باشیم، همچنان امکان ساختن، رابطه برقرار کردن و پیش رفتن وجود دارد.
نیکجو، مهمترین ویژگی کتاب را توجه مستمر خانیکی به دیگری دانست و تأکید کرد: او بارها درد خودش را کنار میگذارد و از دیگری، از این مملکت و از پیرامون خود سخن میگوید. مهمترین نکتهای که باید از این کتاب بیاموزیم، این است که دیگری حرمت دارد و از کرامت برخوردار است.
کتاب «همنشینی با سرطان؛ روایت رویارویی و رهایی» نوشته هادی خانیکی، در ۱۹۲ صفحه توسط نشر اگر منتشر شده است.
