مربی سرشناس و بااخلاق فوتبال کشورمان در حالی دیشب درگذشت که سال‌هاست با توجه به خالی بودن جای مربیان اخلاقی مانند او، حواشی و جنجال‌های غیراخلاقی در فوتبال ایران در حال افزایش است.

به گزارش مشرق، فوتبال ایران دیروز یکی از چهره‌های محبوب و محجوبش را از دست داد، مربی‌ای که اخلاق و شخصیت فرهنگی او کیمیای نایاب این سال‌های روزهای فوتبال ایران بود.

حمید علیدوستی دیشب درگذشت، مهاجم ترکه‌ای دهه ۵۰ و ۶۰ فوتبال ایران که با آن سبیل‌های خاص، چهره‌ای متمایز داشت.

سال‌ها در کنج عزلت نشسته بود و این سال‌های آخر به یزد رفت و مدیر فنی چادرملو شد. در همه این سال‌ها سعی کرد دور از هیاهوی فوتبال باشد، جایی دور از سیاهی‌ها و حاشیه‌هایی که چهره فوتبال را هر روز کریه‌تر می‌کرد.

سال ۹۰، آخرین عکس‌هایش روی نیمکت مربیگری را قاب عکاسان ثبت کردند، روزهایی که روی نیمکت پیکان می‌نشست. پس از پیکان، دیگر کسی او را روی نیمکت ندید، دور شد و خانه‌نشین.

خانه‎‌نشین شد از همان روزهای که پول‌، میلگرد، ماشین‎‌های خارجی و حواله برای بازیکنان و مربیان شد همه چیز فوتبال. فوتبال دیگر انگار مربی اخلاق نمی‌خواست، همه چیز شده پول و صفرهای قرارداد، صفرهایی که هر چه بیشتر می‌شد آب از لبان بازیکن و مربی بیشتر آویزان می‌شد. بدون اینکه یک لحظه آن مدیر از خودش بپرسد: که آخرش چه شود!

به بهانه درگذشت حمید علیدوستی؛ وقتی در اخلاق را در فوتبال گل گرفتند!

روز به روز اخلاق در فوتبال نایاب‌تر شد و مثل نقل و نبات از در و دیوار فوتبال، سیاهه بی‌اخلاقی قد کشید. از سکو تا روی زمین و نیمکت. رسید به روزی که غزال این فوتبال که مردم سال‌ها پیش با گلش به مارک بوسنیچ چه اشک‌ها که نریخته بودند، چشمانش را می‌بست و دهانش را باز می‌کرد تا پدران بترسند و شرم کنند که نکند کودک‌شان گوشش به این دشنام‌های رکیک آشنا شود.

این فوتبال دیگر چه نیازی به موعظه و مربیان اخلاق داشت، جایی که بازیکنش که بازوبند کاپیتانی بر بازویش سنگینی می‌کند، در استادیومی که هزاران کودک و زن به تماشا نشسته‌اند، از انجام شنیع‌ترین حرکت‌ها شرم نمی‌کند.

فوتبالی که روی سکوهایش حتی برخی تماشاگران حرمت خانواده‌های بازیکن را هم زیر پای دهان‌های هرزه‌شان لگدکوب می‌کنند، چه جایی برای نصیحت و موعظه اخلاقی. موعظه اخلاقی برای که اصلا؟ برای گوشی که نمی‌شنود؟ برای چشمی که بسته است یا برای دهانی که دروازه شده است!

این فوتبال جای علیدوستی نبود. همین بود که به خانه رفت، ۱۵ سال در خانه نشست. سرگرم کتاب و فیلم شد تا از هیاهو و سیاهی‌های فوتبال دور باشد. نبیند روزهایی از فوتبال را که دیگر کمتر رنگی از اخلاق دارد. گویا آن مستطیل سبز که با پرواز علیدوستی و چسباندن توپ‌ها به تور دروازه‌اش، دستان تماشاگران را به آسمان می‎‌برد، جایش را به چاله میدان داده بود، این سال‌ها.

چه جایی برای علیدوستی و عیلدوستی‌ها در این فوتبال، در روزهای که بازیکن و مربی‌اش به جای کتاب و فیلم، در میانه دود و تاریکی، شب را به صبح می‌رساند، چه جایی برای مربی اخلاق. اصلا علیدوستی می‌آمد به آنها چه بگوید که علف‌های هرز فوتبال اصلاح شود. مگر گوش شنوایی بود که این ره به ترکستان را بشنود!

به بهانه درگذشت حمید علیدوستی؛ وقتی در اخلاق را در فوتبال گل گرفتند!

حمید علیدوستی امروز جان نداد، آن روزی که جان داد که عرصه را بر مربیان اخلاقمداری مانند او تنگ کردند و به خانه‌اش فرستادند، آن روز علیدوستی جان داد که از این فوتبال رفت.

حالا بیایند بعد مرگش، مرثیه هزار هزار بگویند و در سوگ او بگریند. این فوتبال جایی برای علیدوستی‌ها نداشت، حالا مدیر و مسئولش بیایند پس از مرگش در رسای جای خالی او عزا بگیرند و دم از اخلاق‌مداری بزنند. چه سودی برای فوتبال دارد؟ هیچ! سوگواری نمایشی برای دوربین‌هایی که قاب‌شان را زیر تابوت یکی از بزرگترین مربیان اخلاق فوتبال ایران ثبت کند.

این نمایش را کمتر کسی اما باور خواهد کرد، تنها کافی است نگاهی بیندازند به حال و هوای این فوتبال که سال‌هاست ابرهای تیره بالای سرش هستند. اخلاق بازنده بزرگ این روزهای فوتبال ایران است، سری به ورزشگاه‌ها بزنند همه دست‌شان می‌آید که در این فوتبال دیگر جایی برای علیدوستی‌ها نیست. جایی برای مربی‌ای که کتاب بخواند و فیلم ببیند نیست.

در این فوتبال فرش قرمز پهن می‌کنند برای صداهایی که بلندتر است و به هر قیمتی می‌خواهند به هر جایگاهی برسند، به قیمت ریز ریز کردن اخلاق. علیدوستی‌ها اما میانه‌ای با به هر قیمتی رسیدن نداشتند، همین شد که در خانه بست نشستند و از اینکه صدایشان به جایی نمی‌رسد، دق کردند.

فوتبال امروز سوگوار ۲ داغ است، سوگ علیدوستی و سوگ خالی بودن جایی مربیانی مانند علیدوستی!