آغاز فوتبال حمید علیدوستی
حمید علیدوستی متولد دهم دی ماه 1335 بود. در میدان خراسان بزرگ شد و تحصیلات را در دبیرستان هدف پشت سر گذاشت. از 16 سالگی فوتبال را با تهرانجوان و زیر نظر استاد حسین فکری ( آقا فکری - سرمربی اسبق تیم ملی ) آغاز و تا سال 1353 با اصول اولیه آن آشنا شد. با صعود دارایی به دسته اول لیگ تخت جمشید با توصیه اُستادش حسین فکری به تیم دارایی پیوست. مربی دارایی در آن زمان جلال طالبی بود که اعتقاد عجیبی به جوانان داشت. علیدوستی به تدریج خودش را در دارایی جا انداخت و تبدیل به مهاجم ثابت تیم شد. در سال 1354 حشمت مهاجرانی او را به تیم جوانان دعوت کرد. طبق روال مرسوم آن سالها , تیم جوانان ایران , دو ماه و نیم پیش از آغاز تورنمنت جوانان اسیا , در یک تورنمنت بین المللی داخلی تحت نام جام ولیعهد , حاضر شد . شهر شیراز , میزبانی آن دوره را بر عهده داشت . تورنمنت مذکور اواخر بهمن ماه ۵۴ و با حضور ۱۲ تیم ( ۸ تیم خارجی ) برگزار شد. حمید علیدوستی با درخشش در این مسابقات همراه تیم به بانکوک رفت و تیم در مسابقات جوانان آسیا همراه با کره شمالی به قهرمانی رسید. علیدوستی در دوره چهارم و چنجم لیگ تخت جمشید تبدیل به ستاره اصلی دارایی شد و همین موضوع باعث شد که او در آخرین تورنمنتی که تیم ملی جوانان به تولون فرانسه رفت و علی رغم ناآمادگی با این تیم به قهرمانی رسید.
نه قرمز نه آبی
علیدوستی کار سخت را برای جاودانگی در فوتبال ایران انتخاب کرد. او هیچ گاه به استقلال و پرسپولیس نرفت و با بازی در هما، کشاورز و سایپا به جاودانگی رسید. او خودش از رد پیشنهاد استقلال میگوید:« من هرگز این مسائل را بازگو نکرده ام اما فقط در مورد زنده یاد پورحیدری بگویم که قبول نکردم. دو، سه باری خود ایشان سراغ من آمد. از هر دو تیم پیشنهاد داشتم اما به این باور رسیده بودم که پیراهن آبی یا قرمز را نپوشم. هرچند هر دو تیمهایی بزرگ و دوست داشتنی هستند.» حمید علیدوستی خودش دلیل این عدم انتخاب را اینطور عنوان میکند:« راستش را بخواهید در فوتبال جور دیگری فکر میکردم. به افتخاراتی که مد نظرم بود رسیدم. قهرمان جوانان آسیا شدم و کاپیتان تیم امید ایران در فرانسه بودم. مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین برای تیم ملی ایران بازی کردم و در همه ردههای ملی حضور داشتم. مقابل منچستر یونایتد بازی کردم و عضو ثابت تیم ملی بزرگسالان بودم. اولین لژیونر ایران در بوندس لیگا بودم و در کنار تحصیل در دانشگاه آقای گل هم شدم.» و شاید این متفاوت فکر کردن بود که باعث شد او در سالهایی که غایت بازیکنان ایرانی حضور در یکی از دو تیم استقلال و پرسپولیس بود قید فوتبال ایران را بزند و به یک تیم آلمانی بنام سالمروهر بپیوندد و در 32 بازی برای این تیم ده تا گل بزند.
حمید علیدوستی انقدر فوروارد درجه یکی بود که هم بازیاش در تیم ملی یعنی شاهین بیانی از نیامدن او به استقلال با حسرت یاد کند:« کاش حمید علیدوستی به استقلال میآمد. آن وقت همه میدیدند چه مهاجم بزرگی است. البته فیکس تیم ملی بود و در تیم هُما بازی میکرد.»
هزینه متفاوت بودن
حمید علیدوستی از اساس چیز متفاوتی بود. حاشیه نداشت اما شبیه جو اطرافش هم نبود و همین شبیه دیگران و دیگری نبودن بود که باعث شد که تبدیل به چهرهای متفاوت شود. عابدینی درباره کار کردن علیدوستی گفته است:« من در داماش تهران با ایشان کار کردم و بعد از آن هم علیدوستی به داماش درورد رفت. شاید نسل جدید او را نشناسند ولی واقعاً یکی از بهترینهای تاریخ فوتبال ایران بود که تا ۴۰ سالگی در بالاترین سطح فوتبال بازی میکرد. البته مهمتر از کیفیت فنی بالایی که داشت، منش و اخلاقش است که واقعاً او را در زمره بهترینهای فوتبال ما به لحاظ انسانی قرار میدهد.»
عابدینی در ادامه این مصاحبه خاطره جالبی از دلیل خط خوردن حمید علیدوستی در تیم ملی نقل میکند که بیانگر نگاه عجیب به فوتبال در آن زمانه بوده است:« حمید علیدوستی اهل نمایش بازی کردن نبود و شاید به همین خاطر در فوتبال ما به حقش نرسید. اگر او را به خاطر نگه داشتن گیتار از تیم ملی خط زدند، در واقع به این دلیل بود که اهل مخفی کردن گیتارش نبود و دوست نداشت خودش را به گونه دیگری نشان بدهد. حمید صادق بود و با صداقت رفتار میکرد. امیدوارم هرچه زودتر خبر بهبودی او را بشنوم.» حمید علیدوستی از همان دهه شصت چهره متفاوتی بود و سبک زندگی دیگری را برگزیده بود. سبک زندگی که هزینه آن را هم پرداخت و از تیم ملی خط خورد.
حمید علیدوستی و میراثی که به جا گذاشت
میراث حمید علیدوستی را تنها نباید با حضورش در فوتبال ارزیابی کرد. او همانطور که ذکرش رفت چیزی به فوتبال اضافه کرد که بی سابقه بود یعنی فرهیختگی. خودش درباره سیر و روند مطالعاتیاش میگوید:« از دوران کودکی دور و بر من کتاب بود. از کتابهای کودک در آن دوره شروع کرده و در ادامه مسیر مطالعاتی نسبتا عجیب و غریبی را طی کردم. از ادبیات کلاسیک و رُمان بگیرید تا روانشناسی، شعر و این روزها هم فلسفه که من را درگیر خود کرده است.» همین چند جمله کافیست تا ببینیم با چه پدیده غریبی در فوتبال ایران طرف بودیم. مردی که جملهای دارد که کیفیت زندگی او و نگاهش را به جهان نشان میدهد:« فقط به یک جمله از خورخه لوئیس بورخس شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی بسنده میکنم که میگوید «شاید بهشت یک کتابخانه مدور باشد.» او در این جهان بهشت خودش را با یک کتابخانه بی نظیر 5000 هزار جلدی ساخت و یقیناً حالا که از میان ما رفته جایی هم در بهشت آسمانی نصیب او شده است.
