عصر ایران - هرچند انتخابات آمریکا شکست سنگینی را متوجه ترامپ کرده و احتمال جنگ را از نظر برخی ضعیف ساخته ولی در مقابل منتخبان دو ماه دیگر مستقر می شوند و دست ترامپ در این دو ماه باز است و تازه بعد از ژانویه هم کارت وتو را در اختیار دارد.

اکنون اما نه از جنگ خبری است و نه از صلح و اصطلاحا در وضعیت نه جنگ نه صلح به سر می بریم. وضعیت «نه جنگ، نه صلح» یکی از پیچیده‌ترین شرایطی است که یک کشور می‌تواند در عرصه سیاسی، امنیتی و اقتصادی تجربه کند؛ وضعیتی که در آن اگرچه ممکن است درگیری نظامی به شکل گسترده متوقف شود، اما سایه تهدید، احتمال حمله مجدد، فشارهای سیاسی و محدودیت‌های اقتصادی همچنان بر زندگی جامعه سنگینی می‌کند.

در چنین شرایطی، نه می‌توان از بازگشت کامل آرامش سخن گفت و نه امکان برنامه‌ریزی مطمئن برای آینده وجود دارد. اقتصاد در فضای نااطمینانی حرکت می‌کند، سرمایه‌گذاران برای تصمیم‌گیری مردد می‌شوند، بازارها تحت تأثیر اخبار و تحولات سیاسی قرار می‌گیرند و مردم نیز با نگرانی نسبت به آینده معیشتی و امنیتی خود مواجه می‌شوند.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای وضعیت نه جنگ و نه صلح، افزایش نااطمینانی اقتصادی است. وقتی احتمال ازسرگیری درگیری وجود دارد و چشم‌انداز روشنی از روابط خارجی و شرایط تحریم‌ها دیده نمی‌شود، فعالیت‌های اقتصادی نیز با احتیاط بیشتری دنبال می‌شود که در این بین فشار اصلی بر دوش مردم قرار می‌گیرد؛ مردمی که علاوه بر نگرانی‌های ناشی از تهدیدهای امنیتی، باید با افزایش هزینه‌های زندگی و ابهام درباره آینده اقتصادی نیز دست‌وپنجه نرم کنند.

احمد بخشایش، نماینده مردم اردستان در مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در گفت و گو با «عصر ایران» به پرسش های مطرح شده پیرامون موقعیت «نه جنگ- نه صلح» پاسخ داده است.

* با توجه به شرایط فعلی و ادامه تنش‌ها، به نظر شما آیا وضعیت کنونی می‌تواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند؟

-به نظر من، وضعیت نه جنگ و نه صلح نمی‌تواند برای همیشه استمرار داشته باشد. این شرایط علاوه بر ابعاد نظامی، آثار اقتصادی، روانی و تبلیغاتی گسترده‌ای بر جامعه می‌گذارد و طبیعتاً باید برای عبور از آن راهکاری پیدا کرد. در حال حاضر دو مسیر اصلی پیش روی ماست؛ نخست، رسیدن به تفاهم و پایان جنگ و دوم، ادامه تقابل تا زمانی که طرف مقابل به این نتیجه برسد که ادامه جنگ هیچ دستاوردی برایش نخواهد داشت. بنابراین می توان اشاره داشت، تفاهم با آمریکا ممکن است، اما اعتماد به واشنگتن دشوار است.

* رسیدن به تفاهم میان ایران و آمریکا را چقدر محتمل می‌دانید؟ با توجه به اینکه آمریکا خواسته‌هایی مانند محدودیت برنامه هسته‌ای و قطع حمایت ایران از جبهه مقاومت دارد و ایران نیز خواهان تغییر سیاست‌های آمریکا در قبال اسرائیل است، سرانجام این مذاکرات چه خواهد شد؟

-آمریکایی‌ها اگر به این جمع‌بندی برسند که حمله مجدد به ایران نیز نتیجه‌ای نخواهد داشت، ممکن است مسیر تفاهم را انتخاب کنند. به نظر می‌رسد آنها از طریق مذاکره به دنبال راهی برای اعلام پیروزی خود هستند، اما ایران نیز حاضر نیست بدون تأمین منافع و حقوق خود وارد توافق شود.

ایران امروز شرایط متفاوتی نسبت به گذشته دارد. فرماندهان نظامی تجربه جنگ را به دست آورده‌اند و شناخت بیشتری از توانایی‌ها و شیوه‌های عملیاتی آمریکا دارند. به همین دلیل، تصور شکست ایران از طریق تکرار حملات نظامی، با واقعیت‌های میدانی سازگار نیست.

البته باید توجه داشت، تفاهم با آمریکا به معنای اعتماد به این کشور نیست. تجربه برجام و توافق‌های گذشته نشان داده که آمریکا ممکن است تعهدات خود را نقض کند.

* اختلاف اصلی دو طرف بر سر چیست و چه چیزی می‌تواند مسیر مذاکره را باز کند؟

-مسئله اصلی، نبود اعتماد و اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات است. ایران معتقد است پیش از ورود به مذاکرات جدید باید نشانه‌های عملی از تغییر رفتار آمریکا مشاهده کند؛ از جمله آزادسازی منابع مالی، فراهم شدن امکان فروش نفت و رفع موانع موجود.

از نگاه ایران، نمی‌توان ابتدا همه امتیازات را واگذار کرد و سپس منتظر ماند تا طرف مقابل به تعهدات خود عمل کند. تجربه گذشته نشان داده که چنین رویکردی تضمین‌کننده منافع ایران نیست. بنابراین، ایران به دنبال تضمین‌های عملی و قابل اتکاست و صرف وعده‌های سیاسی نمی‌تواند مبنای یک توافق پایدار باشد.

* آمریکا تجهیزات نظامی گسترده‌ای در منطقه مستقر کرده و از فاصله‌ای طولانی نیرو و تسلیحات خود را به نزدیکی ایران منتقل کرده است. آیا این حجم از توان نظامی می‌تواند به آمریکا امکان تحمیل خواسته‌هایش را بدهد؟

-طبیعی است که آمریکا از فاصله‌ای بسیار دور برای حضور نظامی در منطقه به انتقال تجهیزات، تسلیحات و نیروی انسانی نیاز دارد. اما داشتن تجهیزات نظامی لزوماً به معنای دستیابی به پیروزی نیست.

-ایران نیز ظرفیت‌های دفاعی و موشکی خود را دارد و می‌تواند در برابر تهدیدها واکنش نشان دهد. مسئله اصلی این است که طرف مقابل به این جمع‌بندی برسد که هزینه ادامه جنگ بسیار بیشتر از منافع احتمالی آن خواهد بود. تقویت قدرت بازدارندگی ایران می‌تواند در تغییر محاسبات آمریکا نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

* مردم با مشکلات اقتصادی جدی، افزایش نرخ ارز و فشارهای معیشتی مواجه‌اند. آیا این شرایط ایجاب نمی‌کند، نظام حکمرانی برای پایان جنگ انعطاف بیشتری نشان دهد؟

-طبیعتاً شرایط اقتصادی مردم اهمیت بسیار زیادی دارد و نمی‌توان از این موضوع چشم‌پوشی کرد. اما باید توجه داشت که در شرایط جنگی قرار داریم و بخشی از مشکلات اقتصادی نیز متأثر از همین وضعیت است.

پس از پایان جنگ، موضوعات اقتصادی باید با جدیت بیشتری در دستور کار قرار گیرد تا مشکلات معیشتی مردم مدیریت شود. البته مذاکره و تفاهم نیز باید به‌گونه‌ای پیش برود که منافع ملی کشور حفظ شود و تجربه توافق‌های گذشته دوباره تکرار نشود.

* در داخل کشور نیز گروهی همچنان بر ادامه جنگ تأکید دارند و در مقابل، عده‌ای از مذاکره و تفاهم سخن می‌گویند. حتی گاهی افرادی که از مذاکره دفاع می‌کنند، با توهین و حملات لفظی مواجه می‌شوند. این اختلاف‌ها چگونه باید مدیریت شود؟

-جامعه ایران جامعه‌ای متکثر است. مجلس، فضای سیاسی و افکار عمومی نیز دیدگاه‌های مختلفی دارند. طبیعی است که عده‌ای طرفدار ادامه مقاومت و تقابل باشند و عده‌ای دیگر مذاکره و تفاهم را راهکار مناسب‌تری بدانند.

هر دو گروه باید بتوانند دیدگاه‌های خود را مطرح کنند. همان‌طور که توهین به طرفداران مذاکره پذیرفتنی نیست، تخطئه و حذف کسانی که بر ادامه مقاومت تأکید دارند نیز قابل قبول نیست.

اختلاف‌نظر سیاسی باید در چارچوب نقد و گفت‌وگو باقی بماند و نباید به تخریب شخصیت افراد و حذف آنها از عرصه سیاسی منجر شود.

* برخی معتقدند نحوه پرداخت صداوسیما به اختلافات سیاسی و دادن تریبون به جریان‌های تندرو می‌تواند باعث فاصله گرفتن بخش بزرگی از جامعه از رسانه ملی شود. ارزیابی شما چیست؟

-صداوسیما باید مراقب باشد که به جای ایجاد فضای گفت‌وگو، به محلی برای تشدید اختلافات و توهین‌های سیاسی تبدیل نشود. اظهارنظر آزاد است، اما توهین و تخریب افراد قابل قبول نیست. نقد سیاسی یک موضوع است و از بین بردن سرمایه اجتماعی کشور موضوعی دیگر.

*اما شاهدیم که رجال سیاسی که در سطوح بالا تصمیم گیر بودند، با شدیدترین و جتی بعضا شنیع ترین الفاظ و القاب مواجه می شوند!

-رجال سیاسی و مدیران کشور بخشی از سرمایه‌های اجتماعی هستند که در طول سال‌ها شکل گرفته‌اند و برای کشور هزینه داده‌اند. در تاریخ ایران نیز بسیاری از مدیران و شخصیت‌های سیاسی در عبور کشور از بحران‌ها نقش داشته‌اند. این افراد می‌توانند مورد نقد قرار بگیرند، عملکردشان بررسی شود و حتی از مسئولیت کنار گذاشته شوند، اما نباید به شکلی با آنها برخورد کرد که از عرصه سیاسی حذف یا بی‌اعتبار شوند.

برای پایان بحث تاکید می کنم، رسانه ملی باید نماینده دیدگاه‌های متنوع جامعه باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است بخشی از مخاطبان خود را از دست بدهد و به رسانه‌های دیگر روی بیاورند.