هم تهران و هم واشنگتن ممکن است گمان کنند زمان به نفع آنهاست، اما هزینه‌های فزاینده می‌تواند آنها را دوباره پای میز مذاکره بازگرداند.

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «میدل ایست آی» در مقاله‌ای به بررسی وضعیت کنونی درگیری ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

جنگ روزافزون میان ایالات متحده و ایران دیگر دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای تهران نیست، و حتی دربارهٔ تغییر رژیم نیز نیست - آن هدفی که در ابتدا «بنیامین نتانیاهو»، نخست‌وزیر اسرائیل، کارزاری را برای کشاندن «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا، به درگیری بر پایهٔ آن به راه انداخت.

اکنون این نبرد، کشمکشی برای تسلط بر تنگهٔ هرمز است.

پس از ماه اول جنگ، ایران خود را در موقعیتی غافل‌گیرانه و سودمند یافت، به طوری که کنترل عملی بر تنگهٔ هرمز را به دست گرفته است. تسلط بر این گلوگاه حیاتی انرژی در جهان، به تهران امکان می‌دهد تا بر قیمت جهانی نفت تأثیر بگذارد و به تبع آن، بر اقتصاد آمریکا فشار آورد و محاسبات سیاسی واشنگتن را شکل دهد.

این موضوع، بازدارنده‌ترین راهبرد استراتژیک جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل در دهه‌های اخیر را تشکیل می‌دهد. دقیقاً همین برتری است که واشنگتن اکنون با تمام توان برای گرفتن آن از ایران می‌جنگد.

آخرین دور از درگیری‌ها پس از آن آغاز شد که «ترامپ» و «مسعود پزشکیان»، رئیس‌جمهور ایران، تفاهم‌نامه‌ای را امضا کردند. این توافق به شدت به نفع ایران بود، به طوری که مادهٔ ۵ آن صراحتاً به تهران اختیار می‌داد تا «با استفاده از حداکثر تلاش خود، ترتیباتی را برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری فراهم آورد». تهران نیز سپس یک کریدور کشتیرانی تجاری را کاملاً در محدودهٔ آب‌های سرزمینی خود تعیین کرد.

سه روز پس از امضای این توافق، در تاریخ ۲۰ ژوئن، مرکز مشترک اطلاعات دریایی با پشتیبانی آمریکا اعلام کرد که کشتی‌های تجاری می‌توانند تحت راهنمایی ایالات متحده از مسیر جنوبی تنگهٔ هرمز عبور کنند، که این امر مستقیماً برتری تازه‌به‌دست‌آمدهٔ ایران را به چالش می‌کشید. تهران اعلام کرد که واشنگتن با دخالت در مسئولیت ایران برای تأمین امنیت عبور کشتی‌ها، مادهٔ ۵ تفاهم‌نامه را نقض کرده است.

از دیدگاه تهران، این اقدام با هدف سلب کنترل عملی ایران بر تنگه و با منحرف کردن کشتیرانی به کانال جنوبی - که خارج از دسترس مؤثر ایران است - صورت گرفت و در نتیجه، هرمز را به عنوان منبعی برای اهرم ژئوپلیتیکی خنثی می‌کرد. ایران با هدف قرار دادن کشتی‌های تجاری پاسخ داد که این امر باعث مداخلهٔ آمریکا شد.

جنگ فرسایشی

پرسش اصلی اکنون این است که آیا ایران یا آمریکا می‌توانند یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت را بدون متحمل شدن هزینه‌های بازدارنده ادامه دهند؟

تحلیلی اخیر از «نورنیوز»، ارگان شورای عالی امنیت ملی ایران، استدلال می‌کند که واشنگتن از جستجوی یک پیروزی نظامی سریع، به راهبرد فرسایشی روی آورده است که با هدف تضعیف توانایی‌های نظامی، تاب‌آوری اقتصادی و انسجام اجتماعی ایران طراحی شده است. این تحلیل تأکید می‌کند که تهران باید از دفاع منفعلانه پرهیز کرده و هزینه‌های بیشتری را بر آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن تحمیل کند.

با این حال، این راهبرد متقابل، دست‌کم در سه جبهه، خطرات عمیقی را به همراه دارد.

اولاً، چشم‌انداز اقتصادی داخلی به سرعت در حال وخامت است و نرخ تورم در ایران ماه گذشته از ۸۸ درصد فراتر رفت. «مسعود نیلی»، اقتصاددان و مشاور پیشین رئیس‌جمهور، هشدار داده است که ایران ممکن است وارد دورهٔ ابرتورم شود و ونزوئلا را به عنوان مثال هشداردهنده ذکر کرده است: «چهار ماه پیش، هیچ استانی تورم سه‌رقمی نداشت. ماه گذشته، ۱۱ استان داشتند.»

بازار کار نیز تحت فشار مشابهی است. بر اساس برخی برآوردها، بین ۳ تا ۴.۵ میلیون ایرانی به دلیل جنگ شغل خود را از دست داده‌اند.

دوماً، جنگ به تدریج می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی ایران را به شدت ویران کند. این خطر از زمانی افزایش یافته که «ترامپ» راهبردی را اتخاذ کرده که می‌توان آن را «پل در برابر کشتی» نامید و تهدید کرده است که در برابر هر حملهٔ ایران به کشتیرانی تجاری در تنگهٔ هرمز، با تخریب یک پل یا نیروگاه تلافی خواهد کرد. یک تبادل طولانی‌مدت در نهایت می‌تواند بخش‌های وسیعی از زیرساخت‌های حیاتی ایران را از کار بیندازد و کشور را عملاً غیرقابل اداره کند.

سوماً، اصرار تهران بر ادامهٔ هدف قرار دادن کشتی‌های تجاری که از آب‌های عمان عبور می‌کنند، در آزمون ابتدایی منطق استراتژیک مردود می‌شود. این حملات پیش از این توانایی ایران را در مختل کردن یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان به نمایش گذاشته و بنابراین، بازدارندگی استراتژیک را ایجاد کرده است. چرا زمانی که این کار خطر تشدید غیرضروری را به دنبال دارد، به حمله به کشتیرانی تجاری ادامه دهیم؟

تضاد استراتژیک

«ترامپ» نیز با محدودیت‌های قابل توجهی در تداوم یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت روبروست. با وجود ادبیات جنگی که از دولت او برمی‌خیزد، شواهد فزاینده نشان می‌دهد که آمریکا فاقد منابع لازم برای یک کارزار نظامی گسترده علیه ایران است، به طوری که یک مقام آمریکایی به «واشنگتن پست» گفته است: «ما [به اندازه کافی]پدافند هوایی و مهمات دوربرد برای تداوم امن عملیات‌ها نداریم و فکر نمی‌کنم کاخ سفید از این موضوع آگاه باشد.»

گزارش جداگانه‌ای از «واشنگتن پست» در هفتهٔ گذشته به ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا اشاره کرد که به این نتیجه رسیده بودند کارزار رو به گسترش «ترامپ» به بن‌بست رسیده است - یافته‌هایی که «معضل» پیش روی واشنگتن را برجسته می‌کند.

تأثیرات اقتصادی جنگ بر آمریکایی‌ها به طور فزاینده‌ای نادیده‌گیرانه شده است. تورم که در ماه مه به ۴.۲ درصد - که از ۲.۴ درصد در فوریه افزایش یافته بود - پس از امضای تفاهم‌نامه و کاهش قیمت نفت، در ماه ژوئن اندکی به ۳.۵ درصد کاهش یافت.

حمایت عمومی از جنگ نیز کاهش یافته است. بر اساس نظرسنجی جدید «پلیتیکو» که هفتهٔ گذشته منتشر شد، در ماه مه، نیمی از پایگاه هواداران «ترامپ» (Maga) معتقد بودند جنگ با ایران ارزش هزینه‌های اقتصادی آن را دارد؛ امروز، این رقم به حدود یک سوم کاهش یافته است.

به گفتهٔ «اکونومیست»، در میان تمام جنگ‌های آمریکا که داده‌های قابل مقایسه‌ای از افکار عمومی برای آنها وجود دارد، جنگ ایران کم‌محبوب‌ترین جنگ است.

این تغییر می‌تواند پیامد‌های مهمی برای انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر داشته باشد، جایی که پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد دموکرات‌ها در حال حاضر بیش از ۷۰ درصد شانس پیروزی در مجلس نمایندگان را دارند، در حالی که رقابت برای سنا همچنان نزدیک‌تر است. اگر درگیری ادامه یابد و تشدید شود، نارضایتی عمومی احتمالاً عمیق‌تر شده و شانس ضرر جمهوری‌خواهان را افزایش می‌دهد.

در عین حال، با وجود تهدید غیرمسئولانهٔ «ترامپ» مبنی بر بمباران ایران «به عصر حجر»، کارزاری برای ویرانی سیستماتیک زیرساخت‌های این کشور - که تحمیل رنج‌های غیرقابل تحمل بر میلیون‌ها ایرانی معمولی را به دنبال دارد - با محدودیت‌های عملی، سیاسی و انسانی عظیمی رو‌به‌رو خواهد بود.

این واقعیت که «ترامپ» در نهایت آتش‌بس را پذیرفت و به میز مذاکره بازگشت، نشان می‌دهد که این محدودیت‌ها بسیار تأثیرگذارتر از آن چیزی هستند که ادبیات او القا می‌کند.

نتیجه، یک تضاد استراتژیک است. هم تهران و هم واشنگتن ممکن است باور داشته باشند که زمان به نفع آنهاست، اما هزینه‌های انباشته و محدودیت‌های فزایندهٔ یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت، در نهایت می‌تواند گزینه‌های استراتژیک آنها را محدود کرده و آنها را به سمت مذاکرات بازگرداند.