تهران- ایرنا- اروپا که زمانی نقشی محوری در دیپلماسی با ایران و شکلگیری توافق هستهای برجام داشت، اکنون بخش عمدهای از اهرمهای اقتصادی خود را از دست داده، نفوذ دیپلماتیکش کاهش یافته و در مدیریت بحرانهای امنیتی منطقه به حاشیه رانده شده است. این قاره بهجای ایفای نقش مستقل در تعامل با تهران، به پیروی از سیاستهای آمریکا روی آورده و در جریان جنگ علیه ایران نیز نتوانسته است جایگاه دیپلماتیک مؤثری برای خود تعریف کند.
به گزارش سیاست خارجی ایرنا، «الدار ممدوف» کارشناس سیاست خارجی مستقر در بروکسل و پژوهشگر غیرمقیم موسسه کوئینسی در یادداشتی در ریسپانسیبل استیتکرفت نوشت: ۱۰ سال پیش، در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۶، پارلمان اروپا گزارشی درباره روابط با ایران تصویب کرد که بازتابدهنده رویکردی عملگرایانه به دیپلماسی بود. این گزارش به سرپرستی ریچارد هاویت، نماینده بریتانیایی پارلمان اروپا، تدوین شد و راهبردی برای تعامل با تهران پس از نهاییشدن توافق هستهای سال ۲۰۱۵، موسوم به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، ارائه کرد؛ توافقی که اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آن، از جمله بریتانیا، فرانسه و آلمان، نقشی محوری در دستیابی به آن داشتند.
برجام؛ کف روابط ایران و اروپا یا نقطه پایان دیپلماسی تعامل؟
ممدوف که بهعنوان مشاور سیاست خارجی در پارلمان اروپا، حضور داشته و در تمام مراحل تهیه، مذاکره و تصویب این گزارش، از جمله در جریان یک مأموریت حقیقتیاب به تهران، از نزدیک با هاویت همکاری کرده است، در ادامه مینویسد: این گزارش با ۴۵۶ رأی موافق، ۱۷۴ رأی مخالف و ۶۷ رأی ممتنع به تصویب رسی و اهمیت این سند فراتر از شمار آرای نمایندگان بود. تعامل با ایران ابزاری برای پیشبرد منافع امنیتی و اقتصادی اروپا، تقویت جریانهای میانهرو در ایران و کمک به ثبات خاورمیانه تلقی میشد. گزارش هاویت پیشنهاد میکرد روابط با ایران در حوزههای کلیدی، از جمله گفتوگوی سیاسی، تجارت، تبادلات دانشگاهی، حقوق بشر و امنیت منطقهای توسعه یابد. همچنین پیشنهاد میکرد اروپا از تخصص خود برای کمک به ایران در اجرای معیارهای گروه ویژه اقدام مالی (FATF) استفاده کند؛ اقدامی که گامی مهم در مسیر اصلاحات اقتصادی به شمار میرفت.
به تصریح ممدوف این گزارش از رویکرد جریانهای تندرو در آمریکا، اسرائیل و برخی پایتختهای عربی فاصله میگرفت؛ جریانهایی که ایران را تنها عامل بیثباتی منطقه معرفی میکردند. در مقابل، سند یادشده ایران را بازیگری ضروری برای حلوفصل منازعات سوریه، عراق و یمن میدانست. همچنین، گزارش خواستار آن بود که دیپلماسی اروپا زمینه نزدیکشدن تهران و ریاض را فراهم کند؛ ابتکاری که چند سال بعد، نه در بروکسل، بلکه در پکن پیگیری شد. تنها چند هفته پس از تصویب گزارش، شورای امور خارجی اتحادیه اروپا نیز رویکرد پیشنهادی پارلمان برای تعامل با تهران را تأیید کرد و از ایجاد نمایندگی اتحادیه اروپا در تهران حمایت کرد. این تحول نمونهای از تأثیرگذاری دیپلماسی پارلمانی بر شکلگیری موضع سیاسی گستردهتر اتحادیه اروپا بود. واکنشها به گزارش نیز معنادار بود. شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک)، یک گروه مستقر در واشنگتن که از دیپلماسی حمایت میکند، از این سند استقبال کرد. تریتا پارسی، بنیانگذار و رئیس وقت این شورا که اکنون معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی است، از راهبرد گسترش روابط حمایت کرد و نسبت به بازگشت سیاست انزوای ایران و تهدیدهای نظامی هشدار داد.
در مقابل، گروههای حامی اسرائیل، از جمله مؤسسه ترانسآتلانتیک کمیته یهودیان آمریکا در بروکسل، گزارش را محکوم کردند. آنها مدعی بودند این سند بهاندازه کافی با آنچه آنها تهدیدهای ایران علیه اسرائیل، حمایت تهران از حزبالله لبنان و دولت بشار اسد در سوریه و نقض حقوق بشر در ایران خوانده بودند، مقابله نکرده است.
واکنش تهران نیز قابلتوجه بود. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد: «در این سند نکات امیدوارکنندهای وجود دارد که میتواند افقهای جدیدی برای روابط اتحادیه اروپا و ایران بگشاید و به گسترش این روابط کمک کند.» البته در داخل ایران نیز مخالفانی وجود داشتند. محمدجواد لاریجانی، دبیر وقت ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، با ایجاد نمایندگی اتحادیه اروپا در تهران مخالفت کرد و مدعی شد که چنین دفتری ممکن است در امور داخلی ایران مداخله کند.
اعتراض لاریجانی بازتابدهنده بدبینی بخشی از ساختار سیاسی ایران به این احتمال بود که گسترش روابط با غرب به مداخله سیاسی منجر شود. این موضع، جریانهای اروپایی مخالف تعامل با تهران را تقویت کرد. با این حال، در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ به نظر میرسید مخالفان تعامل در هر دو طرف قادر نخواهند بود مسیر مثبت روابط را متوقف کنند. دلایلی وجود داشت که باور کنیم برجام، به تعبیر فدریکا موگرینی، مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا، کف روابط ایران و اتحادیه اروپا است، نه سقف آن.
خروج آمریکا از برجام؛ نقطه عطفی در تیرگی روابط ایران و اروپا
نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه این خوشبینی دوام نیاورد، درباره رویدادهای پس از خروج دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۲۰۱۸ و بهصورت یکجانبه از برجام مینویسد؛ این خروج در شرایطی اتفاق افتاد که نهادهای بینالمللی پایبندی ایران به توافق را تأیید میکردند. اتحادیه اروپا رسماً با تصمیم واشنگتن مخالفت کرد، اما فاصله میان اعلام مخالفت و توانایی عملی این اتحادیه برای حفظ توافق، بهسرعت آشکار شد. شرکتهای اروپایی تحت تهدید تحریمهای ثانویه آمریکا از ایران خارج شدند و بانکها از انجام تراکنشهای مالی خودداری کردند. اتحادیه اروپا تلاش کرد از طریق سازوکارهایی مانند اینستکس، تجارت با ایران را حفظ کند، اما این تلاشها بهشدت ناکافی بود. در نتیجه، منافع اقتصادی وعدهدادهشده به ایران در چارچوب برجام محقق نشد.
در همین حال، سه کشور اروپایی عضو برجام، یعنی بریتانیا، فرانسه و آلمان، در تلاشی نادرست برای جلب رضایت ترامپ، مواضع سختگیرانهتری در قبال ایران اتخاذ کردند. آنها تهران را به بیثباتسازی منطقه و توسعه موشکهای بالستیک متهم کردند. اتهام دوم بهویژه در تهران خشمبرانگیز بود؛ زیرا همین کشورهای اروپایی همزمان عرضه تسلیحات پیشرفته به رقبای منطقهای ایران را افزایش میدادند. از نگاه تهران، موشکها برای دفاع ملی ضروری بودند.
پیام این تحولات برای تهران روشن بود: اروپا ممکن است با واشنگتن اختلافنظر داشته باشد، اما توانایی حفاظت از توافق هستهای را ندارد. این ناتوانی را میتوان یکی از عوامل مهم چرخش بعدی تهران به سوی مسکو دانست.
افول نقش دیپلماتیک اروپا در قبال ایران؛ میدانداری پاکستان و کشورهای منطقه
به اعتقاد ممدوف پیامدهای این شکست دیپلماتیک در جریان جنگهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ آشکارتر شد. اروپا بهجای آنکه بهعنوان پلی دیپلماتیک و مستقل میان واشنگتن و تهران عمل کند و نقش میانجی را بر عهده بگیرد، در تعریف نقشی مؤثر برای خود ناکام ماند. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، با تمام قوا از حمله اسرائیل حمایت کرد و در اظهارنظری جنجالی، این اقدام را به انجام «کار کثیف» برای اروپاییها از سوی اسرائیل تشبیه کرد. تنها رهبر برجسته اروپایی که بهصراحت با این حمله مخالفت کرد، پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، بود. او با وجود تلاشهای ترامپ برای وادارکردن مادرید به عقبنشینی، استفاده از پایگاههای نظامی اسپانیا برای این جنگ را ممنوع کرد.
در همین حال، پاکستان، ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس در تحولات دیپلماتیک منطقه نقش مؤثرتری بر عهده گرفتند و اروپا به صدور بیانیههایی کلی و فاقد اثرگذاری عملی محدود شد. تفاوت میان رویکرد اروپا در سال ۲۰۱۶ و وضعیت کنونی آن چشمگیر است. پرسش این است که چرا اروپا اهرمهای نفوذ خود بر ایران را از دست داد و آیا میتواند توانایی دیپلماتیکی را که زمانی زمینهساز نقشآفرینی آن در تعامل با تهران بود، دوباره به دست آورد یا خیر.
