جنگ علیه ایران، واشنگتن را با بحرانی فراتر از میدان نظامی روبه‌رو کرده است؛ از فرسایش توان آمریکا و گسترش بحران در هرمز و باب‌المندب تا هزینه‌هایی که انتخابات جمهوری خواهان را تهدید می‌کند.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: در حالی که واشنگتن در تلاش است تجاوزگری علیه ایران را به نقطه‌ای قابل مدیریت برساند، جغرافیای بحران برخلاف محاسبات اولیه آمریکا در حال گسترش است؛ از تنگه هرمز و افزایش بهای انرژی گرفته تا باب‌المندب؛ جایی که پیشروی‌های تازه انصارالله دامنه فشار بر مسیرهای حیاتی تجارت و انرژی را افزایش داده است.

این وضعیت، همزمان با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در ۱۲ آبان ۱۴۰۵ (۳ نوامبر ۲۰۲۶)، ترامپ را با آزمونی دشوار روبه‌رو کرده است؛ انتخاباتی که در آن تمام ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و ۳۵ کرسی از ۱۰۰ کرسی سنا به رأی گذاشته می‌شود. حال این پرسش به ذهن می‌رسد، آیا رئیس‌جمهوری که همچنان بر نمایش قدرت و ادامه فشار نظامی علیه ایران اصرار دارد، می‌تواند هزینه‌های فزاینده جنگ، نارضایتی اقتصادی و کاهش حمایت عمومی را تا روز انتخابات مدیریت کند؟

کاهش محبوبیت ترامپ به ۳۳ درصد و افت حمایت از تجاوز نظامی علیه ایران به ۳۱ درصد، در کنار نگرانی گسترده آمریکایی‌ها از طولانی شدن جنگ، نشان می‌دهد ادامه درگیری دیگر صرفاً یک مسئله سیاست خارجی نیست و می‌تواند مستقیماً به مسئله‌ای انتخاباتی برای جمهوریخواهان تبدیل شود.

قدرت آمریکا در مرز فرسایش

کارشناسان بر این باورند که جنگ‌افروزی علیه ایران بیش از آنکه صرفاً آزمونی برای توانایی آمریکا در اجرای حملات دوربرد باشد، به آزمونی برای توان حفظ قدرت نظامی در یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است.

حتی ارزیابی‌های منتشرشده در بروکینگز تصریح می‌کنند که حملات ایران صدها سایت مورد استفاده نیروهای آمریکایی را هدف قرار داده و این جنگ فرض دیرینه مصونیت پایگاه‌های پیشرو و ناوهای آمریکا از حمله را زیر سؤال برده است. در همین حال، فشار بر ذخایر مهمات و نیاز به بازسازی آنها، هزینه ادامه عملیات را افزایش داده است؛ یعنی اگرچه واشنگتن همچنان توان عملیاتی دارد اما حفظ این سطح از نظامی‌گری برای مدت طولانی دیگر به سادگی گذشته نیست.

این آسیب‌پذیری در سطح منطقه‌ای نیز خود را نشان می‌دهد. آمریکا با شبکه‌ای از پایگاه‌ها و متحدان روبه‌روست که در صورت گسترش جنگ به جای آنکه صرفاً پشتوانه قدرت واشنگتن باشند، می‌توانند به نقاطی برای فشار متقابل تبدیل شوند. همزمان، پیشروی‌های تازه انصارالله در ساحل غربی یمن، تصرف مخا و جزیره راهبردی میون، دامنه فشار را به باب‌المندب کشانده است؛ تنگه‌ای که اکنون در کنار هرمز به دومین گلوگاه حیاتی جنگ تبدیل شده و امنیت مسیرهای انرژی و تجارت را تهدید می‌کند.

ایران، پاشنه آشیل انتخاباتی ترامپ؛ هزینه جنگ روی میز جمهوی‌خواهان

اهمیت ماجرا زمانی بیشتر می‌شود که هرمز و باب‌المندب را همزمان ببینیم. در حالی که جنگ، عبور نفت از هرمز را با اختلال چشمگیر روبه‌رو کرده، تثبیت موقعیت انصارالله در باب‌المندب مسیر جایگزین انتقال انرژی را نیز با تهدید مواجه کرده است؛ تا جایی که حمله به زیرساخت نفتی عربستان، فعالیت خط لوله شرق به غرب این کشور را نیز موقتاً متوقف کرد. قیمت نفت هم در همین شرایط از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده است. بنابراین واشنگتن فقط با یک دشمن در یک جغرافیا مواجه نیست، بلکه باید همزمان برای حفظ امنیت دو گلوگاه راهبردی و حمایت از متحدانش هزینه بپردازد.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر این نیست که آمریکا می‌تواند حمله کند یا خیر بلکه تردید راهبردی این است که آیا می‌تواند این سطح از درگیری، حفاظت از نیروها و پایگاه‌ها، تأمین مهمات و امنیت مسیرهای انرژی را برای مدت طولانی حفظ کند و در نهایت به یک دستاورد سیاسی روشن برسد. وقتی یک جنگ، هم ذخایر و ظرفیت نظامی را تحت فشار می‌گذارد، هم پایگاه‌های آمریکا را آسیب‌پذیرتر می‌کند و هم دامنه بحران را از هرمز تا باب‌المندب می‌کشاند، محدودیت قدرت آمریکا دیگر یک ادعای سیاسی نیست و به مسئله‌ای عملیاتی و راهبردی تبدیل می‌شود.

ترامپ میان تشدید جنگ و فرار از شکست

ترامپ برخلاف انتظارهایی که نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای را عاملی برای احتیاط بیشتر او می‌دانستند، نه‌تنها از ادامه حملات علیه ایران عقب ننشست، بلکه باوجود ناکامی‌های گذشته، پس از وقفه‌های مقطعی، تجاوز نظامی را از سر گرفت. تداوم حملات متجاوزانه برای ۱۳ شب پیاپی و سپس هدف قرار گرفتن مناطق غیرنظامی از جمله حمله به مراسم عروسی در کوهستک، نشان داد که واشنگتن همچنان امیدوار است فشار نظامی را به اهرمی برای تحمیل خواسته‌های خود تبدیل کند؛ حتی اگر این رویکرد هزینه‌های سیاسی و امنیتی آن را افزایش دهد.

حمله آمریکا به مراسم عروسی در کوهستک سیریک

با این حال، رفتار ترامپ بیش از آنکه نشانه یک راهبرد روشن برای پایان جنگ باشد، بیانگر تلاش برای فرار از پذیرش یک شکست سیاسی است. واشنگتن اگرچه می‌تواند باوجود هزینه‌های سنگین ناشی از پاسخ ایران، تأسیسات و اهدافی را هدف قرار دهد اما نابودی کامل توانمندی‌های هسته‌ای و موشکی ایران که به صنایعی بومی تبدیل شده‌اند یا تغییر ساختار سیاسی کشور به نتیجه‌ای که بتوان آن را پیروزی قطعی نامید، تبدیل نشده است.

به همین دلیل، ترامپ از یک سو تمایل دارد با تشدید حملات، هزینه مقاومت ایران را بالا ببرد و از سوی دیگر، پایان جنگ را به آینده‌ای نزدیک موکول می‌کند؛ چنان‌که اخیراً پایان درگیری را پس از انتخابات میان‌دوره‌ای محتمل دانسته است.

این تناقض در داخل آمریکا نیز آشکار شده است. ترامپ در حالی جنگ را به‌عنوان ضرورتی برای نمایش قدرت آمریکا توجیه می‌کند که افکار عمومی با آن همراه نیست؛ نظرسنجی رویترز/ایپسوس نشان می‌دهد تنها ۳۱ درصد آمریکایی‌ها از اقدام نظامی علیه ایران حمایت می‌کنند و ۸۳ درصد نیز انتظار دارند درگیری برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. همزمان، افزایش قیمت سوخت و نگرانی از هزینه‌های اقتصادی جنگ، فاصله میان روایت پیروزی دولت و تجربه روزمره شهروندان را بیشتر کرده است.

ترامپ برای جبران این شکاف، همزمان به ابزارهای سیاسی و اقتصادی داخلی نیز متوسل شده است. وعده پرداخت ۵ هزار دلار «سود سهام ترامپ» به هر فرد بزرگسال در صورت حفظ کنترل کنگره توسط جمهوریخواهان، در واقع تلاشی برای تغییر زمین بازی انتخابات است؛ این به معنی تبدیل جنگ و تبعات اقتصادی آن از یک نقطه ضعف سیاسی به وعده‌ای ملموس برای رأی‌دهندگان است.

همین وعده نیز با پرسش‌هایی درباره هزینه بیش از یک تریلیون دلاری، منبع تأمین مالی و آثار آن بر کسری بودجه روبه‌رو است. در نتیجه، ترامپ قبل انتخابات نه راه خروج ساده‌ای از جنگ دارد و نه می‌تواند هزینه‌های آن را نادیده بگیرد؛ به همین دلیل همچنان میان تشدید فشار برای ساختن تصویر پیروزی و جلوگیری از تبدیل جنگ به نماد شکست جمهوریخواهان در نوسان است.

قبض جنگ روی میز جمهوریخواهان

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا برای جمهوریخواهان در شرایطی نزدیک می‌شود که جنگ با ایران دیگر یک بحران دوردست خارجی نیست و آثار آن مستقیماً وارد زندگی اقتصادی رأی‌دهندگان شده است. اختلال در هرمز و تهدید فزاینده باب‌المندب، افزایش بهای نفت و سوخت را به یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال هزینه جنگ به داخل آمریکا تبدیل کرده است؛ هزینه‌ای که از پمپ بنزین آغاز می‌شود و از طریق حمل‌ونقل، تولید و قیمت کالاها به کل اقتصاد سرایت می‌کند.

در چنین شرایطی، هرچه جنگ طولانی‌تر شود، ترامپ و جمهوریخواهان ناچارند برای یک مسئله انتخاباتی پاسخ داشته باشند که برخلاف بسیاری از مسائل سیاست خارجی، رأی‌دهنده آمریکایی آن را مستقیماً در سبد خرید و هزینه ماهانه خود احساس می‌کند.

از این منظر، وعده پرداخت چند هزار دلار به هر بزرگسال آمریکایی را نمی‌توان صرفاً یک وعده اقتصادی دانست. این وعده بخشی از تلاش ترامپ برای تغییر معادله سیاسی جنگ است؛ اگر افزایش قیمت سوخت و هزینه‌های ناشی از درگیری، جنگ را به یک هزینه برای رأی‌دهنده تبدیل کرده باشد، رئیس‌جمهور می‌کوشد در نقطه مقابل، یک سود مستقیم برای همان رأی‌دهنده تعریف کند. به بیان دیگر، ترامپ تلاش می‌کند صورت‌حساب جنگ را از «چه چیزی از جیب آمریکایی‌ها رفته است؟» به «چه چیزی از دولت به شما خواهد رسید؟» تغییر دهد.

همین تاکتیک اما یک تناقض اساسی دارد؛ پرداختی در ابعاد حدود ۱.۲ تا ۱.۳۵ تریلیون دلار، خود نیازمند منابع مالی مشخص و تصمیم کنگره است و اگر با افزایش کسری بودجه یا فشارهای تورمی همراه شود، ممکن است بخشی از همان مشکلی را تشدید کند که وعده انتخاباتی قرار است خنثی کند.

مشکل عمیق‌تر جمهوریخواهان به اعتماد سیاسی بازمی‌گردد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد محبوبیت ترامپ در محدوده ۳۳ درصد قرار گرفته و تنها ۳۱ درصد آمریکایی‌ها از حمله نظامی علیه ایران حمایت می‌کنند؛ در مقابل، ۸۳ درصد انتظار دارند جنگ برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. این ترکیب از ارقام اهمیت زیادی دارد زیرا نشان می‌دهد مسئله صرفاً مخالفت با یک عملیات نظامی مشخص نیست بلکه بخشی از جامعه آمریکا اساساً نسبت به توان دولت برای پایان دادن سریع و کم‌هزینه به بحران تردید کرده است.

اگر ترامپ نتواند تا انتخابات دستاوردی روشن ارائه کند، روایت قدرت و پیروزی می‌تواند جای خود را به روایت جنگ طولانی، سوخت گران و هزینه‌های فزاینده بدهد؛ روایتی که برای نامزدهای جمهوریخواه در حوزه‌های انتخابیه رقابتی بسیار خطرناک‌تر از یک افت ساده در محبوبیت رئیس‌جمهور است.

از همین‌جا می‌توان دلیل اصرار ترامپ بر تداوم سیاست‌های جنگ‌افروزانه را بهتر فهمید. عقب‌نشینی بدون یک نتیجه قابل عرضه، برای او فقط پایان یک عملیات خارجی نیست بلکه می‌تواند به معنای پذیرش این گزاره باشد که قدرت نظامی آمریکا نتوانسته هدف سیاسی موردنظر واشنگتن را محقق کند. بنابراین ترامپ به یک معادله دشوار گرفتار شده است و آن اینکه ادامه جنگ، هزینه اقتصادی و انتخاباتی را افزایش می‌دهد و پایان دادن بدون دستاورد ملموس نیز خطر تبدیل جنگ به نماد ناکامی دولت را دارد.

به همین دلیل، انتخابات میان‌دوره‌ای برای جمهوریخواهان فقط رقابت بر سر کرسی‌های کنگره نیست؛ رأی‌دهندگان در عمل درباره کارنامه سیاستی انتخاب خواهند کرد که ترامپ تلاش دارد آن را با نمایش قدرت، وعده ۵ هزار دلاری و وعده پایان جنگ پس از انتخابات، از یک بحران انتخاباتی به یک روایت پیروزی تبدیل کند.