تهران- ایرنا- هنرمندان دارای معلولیت و نابینایان با وجود استعدادهای درخشان و تلاش برای کسب درآمد از هنر و مشاغل کوچک همچنان با مشکلات معیشتی، هزینه‌های سنگین درمان و اقلام بهداشتی و فرسودگی ویلچرها دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ چالش‌هایی که ضرورت حمایت مستمر و فراهم کردن زمینه اشتغال پایدار برای این قشر را دوچندان کرده است.

به گزارش ایرنا، در سالنی که عطر سفال و رنگ میناکاری از هر سو به مشام می‌رسد، بوم زندگی با رنج و زیبایی آمیخته است؛ دست‌هایی هنرمند خلق اثر می‌کنند که سال‌هاست وزن سنگین صندلی‌های چرخ‌دار فرسوده و بار طاقت‌فرسای معلولیت را به دوش می‌کشند. در میان این جلوه‌های خیره‌کننده، انسان‌هایی نشسته‌اند که تن‌پوش درد و بیماری‌هایی چون گلوکوم را بر تن دارند، برای لقمه‌ای نان دستفروشی می‌کنند و در حسرتِ اقلام بهداشتی و ویلچری نو مانده‌اند؛ مردان و زنانی که هنر را پناهگاهِ آلام خود ساخته‌اند، اما درد معیشت و اشتغالشان در پسِ این قابِ زیبا، گویای رنجی عمیق است.

دست‌های هنرمند بر ویلچرهای فرسوده؛ رواق هنر در بن‌بست معیشت

نمایشگاه هنرهای دست توان یابان و معلولان، حامل روایتی ژرف از تضادها بود؛ جایی که در میان انبوهی از رنگ، نقش، سفال و میناکاری‌های چشم‌نواز، دست‌هایی هنرآفرینی می‌کردند که خود سال‌هاست با سنگینی بار معلولیت، بی‌توجهی‌ها و صندلی‌های چرخ‌دار فرسوده می‌جنگند.

هنر روشن‌دلان و توان‌یابان در بن‌بست معیشت و فرسودگی ویلچرها

رنگ‌وبوی هنر در سایه سنگین نیازمندی

فضای سالن پر از آثار هنری دستی بود که هر کدام داستانی از غلبه بر محدودیت را روایت می‌کردند. در گوشه‌ای از نمایشگاه، بانویی هنرمند با لباسی سنتی و رنگارنگ روی یک صندلی چرخ‌دار قدیمی و فرسوده نشسته بود. صندلی‌اش با آن ساختار قدیمی، گویای سال‌ها رنج جابه‌جایی و فرسودگی بود. در کنار او، میز کوچکی از ظروف سفالی میناکاری‌شده خودنمایی می‌کرد؛ آثاری که با دقتی بی‌نظیر و سرشار از ذوق هنری خلق شده بودند، اما نگاه این بانوی هنرمند در کنار محصولاتش، بیش از هر چیز درخواستِ یک ویلچر مناسب و پایه‌ای بود تا بتواند بدون درد و دغدغه جابه‌جا شود.

وی با اشاره به شرایط سخت زندگی‌اش گفت که هنر، تنها پناهگاه روح خسته‌اش است، اما صندلی چرخ‌دار فرسوده‌ای که سال‌هاست همراه اوست، دیگر جوابگوی نیازهای روزمره‌اش نیست و مفاصل و تنِ خسته‌اش را آزار می‌دهد. وی افزود که بارها درخواست ویلچر استاندارد داده است، اما روند اداری و عدم حمایت‌های کافی باعث شده تا همچنان چشم‌انتظار نگاه حمایتی مسئولان بماند.

از گلوکوم و ایزی‌لایف تا دستفروشی در کوچه‌باغ‌های بی‌مهری

در بخش دیگری از سالن، معلولان دیگری از رنج‌های خاموش خود گفتند. در میان آن‌ها فردی حضور داشت که علاوه بر درگیری با بیماری چشمی گلوکوم (آب‌سیاه) و نیاز مبرم به اقلام بهداشتی خاص مانند ایزی‌لایف، برای تأمین هزینه‌های سرسام‌آور زندگی ناچار به دستفروشی در خیابان‌هاست.

وی با بیانی صمیمی و دلی پردرد از سختی‌های معیشت خود گفت و افزود: وقتی هزینه‌های درمان، اقلام بهداشتی و مسکن سر به فلک کشیده، دستفروشی تنها راه بقاست؛ اما توان بدنی ما با شرایط معلولیت اجازه کار سنگین را نمی‌دهد و حمایت‌های بهزیستی هم پاسخگوی هزینه‌های گزاف زندگی نیست.

وی همچنین تأکید کرد: جامعه و نهادهای حمایتی نباید هنرمندان دارای معلولیت را تنها در روزهای خاص و مناسبت‌ها به یاد بیاورند، بلکه اشتغال پایدار، مناسب‌سازی واقعی و تأمین ملزومات پزشکی و بهداشتی، حقوق اولیه هر انسان است که نباید دریغ شود.

هنر روشن‌دلان و توان‌یابان در بن‌بست معیشت و فرسودگی ویلچرها

هنرمندانی که دیده نمی‌شوند

این گزارش روایتگر کسانی است که با وجود برخورداری از استعدادهای درخشان در حوزه‌های مختلف هنری و صنایع دستی، زیر چرخ‌دنده‌های مشکلات اقتصادی و بی‌توجهی‌های ساختاری در حال فرسایش هستند. هرچند هنر دستان این معلولان، زیبایی را به تماشا گذاشته بود، اما صدای مطالبه‌گری آن‌ها برای تأمین معیشت، ویلچرهای نو و پوشش حمایتی مستمر، دعوتی جدی از مسئولان بهزیستی و متولیان امر است تا پیش از دیر شدن، دستِ یاری به سوی این سرمقه‌های انسانی دراز کنند.

مهناز بانویی که با هنر دست و ذهن خلاقش آثار زیبا و جذاب را تولید کرده و با عشق از هنرهایش تعریف می کند. او از سختی های زندگی یک معلول می گوید و اینکه چگونه با یک ویلچر قدیمی و داغون، گذران زندگی می کند. مهناز می گوید: از مسوولان می خواهم تا برای خرید ویلچر کمکم کنند چون بارها و بارها برای انجام کارهایم از خانه خارج شدم و چون ویلچرم قدیمی و خراب بود بارها و بارها زمین خوردم و زانوهایم زخمی شد.

علی مردی چهل و چند ساله و متاهل نیز از دغدغه های روزمره و زندگی سختی که دارد، می گوید و اینکه فشار اقتصادی کمرش را خم کرده است. او می گوید: دارای معلولیت بوده اما چند سال قبل به دلیل تصادفی که داشته، وضعیتش بدتر شده و از ایزی لایف استفاده می کند و گران بودنش باعث دردسر برایش شده است.

علی ادامه داد: مستاجر است و زندگیش را از طریق دستفروشی می گذراند اما متاسفانه درآمدی مکفی برای گذران زندگی اش ندارد.

زهره دختر جوانی که روی ویلچر نشسته اما تبسم از لب هایش دور نمی شود، دردهایش را با لبخندی تلخ بیان می کند. او می گوید: علیرغم معلولیتی که دارد هرگز راضی نیست سربار کسی باشد و دلش می خواهد با هنر دستش امرار معاش کند. زهره افزود: انواع ترشیجات و مربا درست می کند و با پاک و خشک کردن سبزی های مختلف زندگیش را می گذراند.

اما دردها و صحبت های همه آنها حمایت و کمک دولت و بهزیستی و همه مسوولان مربوطه در این حوزه است.

هنر روشن‌دلان و توان‌یابان در بن‌بست معیشت و فرسودگی ویلچرها

الهام دختر جوانی که با لبخند از دستگاه قهوه ساز به مشتریان و دوستداران نوشیدنی، قهوه و نسکافه تعارف می کند، می گوید: کافی شاپی کوچک دارد که توانسته با سرمایه ای اندک آن را راه اندازی کند و برای خودش کار و کاسبی راه بیندازد اگر چه این هزینه های سرسام آور زندگی دیگر جوابگوی نیازها نیست اما باز کاری برای خودش دست و پا کرده است.

وی خاطر نشان کرد: قهرمان ورزش تنیس روی میز است و بارها و بارها مقام قهرمانی کسب کرده است اما باز هم عاشق کار و فعالیت است و از بیکاری اصلا خوشش نمی آید.

الهام افزود: بزرگترین معضل و مشکل معلولان و نابینایان، اشتغال در جامعه و کسب درآمد است. ای کاش متولیان امر به این قشر مظلوم توجهی بیشتر داشته باشند تا این گروه هم بتوانند وارد چرخه کار و فعالیت در جامعه شوند.