همزمانی انتشار اخبار مربوط به نزدیکشدن ایران و آمریکا به توافق در دوحه با گزارشهایی درباره بحران سیاسی و نظامی در داخل دولت دونالد ترامپ، پرسش مهمی را درباره تحولات پیشروی منطقه مطرح میکند: آیا واشنگتن واقعا در مسیر توافق با تهران قرار گرفته یا فضای خوشبینی دیپلماتیک، بخشی از یک عملیات فریب برای غافلگیر کردن ایران و فراهمکردن زمینه حمله نظامی است؟
به گزارش خبرفوری، این پرسش زمانی جدیتر میشود که گزارش رویترز درباره احتمال پیشرفت مذاکرات دوحه، در کنار گزارش آتلانتیک درباره احتمال استیضاح پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، و گزارش اشپیگل درباره احتمال بروز شورش و بحران داخلی در آمریکا پس از انتخابات قرار میگیرد. کنار هم گذاشتن این اخبار، تصویری از آمریکایی ارائه میدهد که ظاهرا همزمان با بحران در داخل و تلاش برای توافق در خارج دستوپنجه نرم میکند؛ اما آیا این تصویر تمام واقعیت است؟
دوحه؛ توافقی که هنوز روی کاغذ است
گزارش امروز رویترز حاوی نکتهای مهم است: هیئت ایرانی پس از چند روز گفتوگو با میانجیهای قطری، دوحه را ترک کرده، اما خروج آن به معنای شکست مذاکرات نبوده است. به گفته یک مقام مطلع، پیشنویس پیشنهادی برای توافق در حال گردش است و احتمال برگزاری نشست بعدی نیز وجود دارد.
محور اصلی مذاکرات، طرح هفتمرحلهای ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و پایاندادن به محاصره دریایی آمریکاست. تهران تأکید کرده است که بازگشایی تنگه بدون پایان محاصره و تأمین مطالبات ایران امکانپذیر نیست. بنابراین، آنچه رویترز گزارش کرده، نزدیکشدن دو طرف به یک چارچوب احتمالی است، نه دستیابی به توافق نهایی.
این تفاوت اهمیت زیادی دارد. انتشار خبر توافق در شرایطی که اختلافات اساسی همچنان پابرجاست، میتواند انتظارات عمومی و محاسبات سیاسی و نظامی طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد. بهخصوص اینکه دونالد ترامپ از یک سو مذاکرات را سازنده توصیف میکند و از سوی دیگر، احتمال اقدام نظامی پس از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر را منتفی نکرده است.
هگست؛ قربانی شکست جنگ یا بخشی از سناریوی بعدی؟
در سوی دیگر، گزارش آتلانتیک درباره آینده پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، قابل توجه است. دموکراتها در صورت کسب اکثریت مجلس نمایندگان، به دنبال افزایش فشار بر او و حتی استیضاحش هستند. همزمان، توماس مسی، نماینده جمهوریخواه، نیز پیشتر طرح استیضاح هگست را مطرح کرده و برای پیگیری آن در هفته پس از انتخابات برنامه دارد.
اما نکته مهمتر، گزارش مربوط به تردیدهای شخصی ترامپ درباره عملکرد وزیر جنگ است. منابع آتلانتیک مدعی شدهاند که رئیسجمهور آمریکا از مشاوران خود درباره عملکرد هگست پرسوجو کرده و حتی احتمال کنارگذاشتن او را بررسی میکند. در مقابل، کاخ سفید و پنتاگون همچنان حمایت خود را از وزیر جنگ اعلام کردهاند.
چنین تحولاتی میتواند دو تفسیر متفاوت داشته باشد: نخست اینکه جنگ ایران به نقطهای رسیده که اختلافات داخلی دولت آمریکا درباره مدیریت آن آشکار شده است؛ دوم اینکه احتمال تغییر در رأس پنتاگون میتواند مقدمه بازآرایی تیم نظامی آمریکا برای مرحله بعدی تقابل باشد.
البته هیچ مدرک مستقیمی وجود ندارد که برکناری احتمالی هگست را به برنامه حمله جدید مرتبط کند. با این حال، در شرایط جنگی نمیتوان تأثیر تغییرات مدیریتی و فرماندهی بر محاسبات نظامی را نادیده گرفت.
شورش جمهوریخواهان؛ بحران واقعی یا جنگ بر سر قدرت؟
گزارشهای مربوط به آینده سیاسی آمریکا نیز به همین اندازه اهمیت دارند. استیو بنن، مشاور سابق ترامپ، در اظهاراتی که در رسانههای آلمانی بازتاب یافته، از احتمال یک «جنگ داخلی درونحزبی» میان جمهوریخواهان پس از انتخابات سخن گفته است. اختلاف بر سر جنگ ایران، رابطه با اسرائیل و سیاست مهاجرت از محورهای احتمالی این درگیری عنوان شدهاند.
همچنین گزارش واشنگتنپست از رقابت و صفآرایی مقامهای کاخ سفید برای تصاحب موقعیتهای مهم پس از انتخابات حکایت دارد. این تحولات نشان میدهد بحران سیاسی در واشنگتن واقعی است، اما نباید آن را با شورش خیابانی یا فروپاشی ساختار سیاسی آمریکا اشتباه گرفت.
خطر اصلی؛ غافلگیری در سایه دیپلماسی
با کنار هم قرار دادن این تحولات، یک سناریوی نگرانکننده شکل میگیرد: واشنگتن ممکن است تا پیش از انتخابات، فضای دیپلماتیک را حفظ کند تا از هزینههای سیاسی و اقتصادی تشدید جنگ بکاهد و پس از مشخصشدن نتیجه انتخابات، درباره ادامه مسیر نظامی تصمیم بگیرد.
این فرضیه با گزارشهایی درباره احتمال حملات جدید پس از انتخابات نیز تقویت میشود. حتی گزارشهایی از هشدار آمریکا به برخی کشورهای عربی خلیج فارس درباره احتمال دور تازه حملات به ایران منتشر شده است؛ هرچند تصمیم قطعی ترامپ برای آغاز چنین عملیاتی تأیید نشده است.
در چنین شرایطی، نباید هر خبر از پیشرفت مذاکرات را نشانه قطعی عقبنشینی آمریکا یا پایان تهدید نظامی دانست. همانطور که نباید هر اختلاف داخلی در واشنگتن را الزاما نشانه طراحی یک عملیات فریب تلقی کرد.
مسئله اصلی این است که دیپلماسی و آمادگی نظامی لزوما دو مسیر متضاد نیستند. ممکن است آمریکا همزمان مذاکره کند، فشار اقتصادی را ادامه دهد و گزینه نظامی را نیز روی میز نگه دارد.
اگر قرار باشد از میان این اخبار یک هشدار راهبردی استخراج شود، آن هشدار این است: خطرناکترین لحظه برای ایران شاید زمانی باشد که فضای رسانهای از توافق قریبالوقوع سخن میگوید، اما اختلافات اساسی حل نشده و طرف مقابل همچنان گزینه حمله را حفظ کرده است.
در این میان، تهران باید میان نشانههای واقعی توافق و فضاسازی سیاسی تمایز قائل شود؛ زیرا در جنگی که هشت ماه به طول انجامیده، غافلگیری میتواند به اندازه قدرت آتش تعیینکننده باشد.
