عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- شمارش معکوس برای اعلام نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و تشکیل کابینۀ جدید اسرائیل آغاز شده و احتمال ازسرگیری حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران یکی از مهم‌ترین محورهای تحولات سیاسی و امنیتی خاورمیانه است. چین این روزها با تشدید تحرکات دیپلماتیک، تقش پررنگ‌تری در معادلات منطقه‌ای دارد.

دیدارهای هم‌زمان شی جین‌پینگ (رئیس‌جمهور چین) و وانگ‌یی (وزیر خارجۀ این کشور) با مقام‌های عمانی، ایرانی و سعودی در پکن، نشانه‌ای از تلاش چین برای حضور فعال‌تر در روندهای سیاسی و امنیتی منطقه است. این دیدارها در حالی انجام می‌شوند که کشورهای عربی حوزۀ خلیج‌فارس از پیامدهای احتمالی دور تازۀ جنگ بیم دارند و برای شکستن بن‌بست مذاکرات تهران و واشنگتن به تکاپو افتاده‌اند.

چین که منافع اقتصادی و راهبردی گسترده‌ای در خاورمیانه دارد، می‌کوشد از بحران موجود فرصتی برای تثبیت موقعیت دیپلماتیکش بسازد؛ هرچند تبدیل نفوذ اقتصادی و روابط سیاسی به میانجی‌گری مؤثر، یکی از دشوارترین چالش‌های پکن است.

نقش میانجی‌گرانۀ چین در منطقه

واشنگتن‌پست؛ کیت کادل و جاشوا یانگ؛ 3 نوامبر 2026

در شرایطی که احتمال حملات مجدد آمریکا و اسرائیل به ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای روز سه‌شنبه سوم نوامبر مطرح است، پکن به تکاپو افتاده و موجی از تحرکات دیپلماتیک در خاورمیانه به راه انداخته است.

«شی جین‌پینگ» (رئیس‌جمهور چین) و «وانگ یی» (وزیر خارجۀ این کشور)، روز دوشنبه در پکن میزبان گفت‌و‌گوهای جداگانه در سطح عالی با مقام‌های عمان، ایران و عربستان سعودی بودند. دیدار شی با «سلطان هیثم بن طارق»، نخستین سفر پادشاه عمان به پکن از زمان برقراری روابط دیپلماتیک بین دو کشور در 48 سال گذشته است.

[م. شی از سال 2013 ریاست‌جمهوری چین را بر عهده دارد و سیاست‌خارجی‌اش بر افزایش نفوذ جهانی پکن متمرکز است. بن طارق هم از سال 2020 پادشاه عمان است. عمان به دلیل حفظ روابط با تهران و واشنگتن و شراکت در کریدور دریایی تنگۀ هرمز، یکی از مهم‌ترین میانجی‌های منطقه‌ای است.]

وزارت خارجۀ چین، جزئیات برنامۀ گسترده برای فعالیت‌های دیپلماتیک در خاورمیانه طی روزها و هفته‌های آینده را اعلام کرده. بر اساس این برنامه، 3 فرستادۀ ارشد چین به 7 کشور در خلیج‌فارس و شاخ آفریقا سفر می‌کنند.

[م. منظور از شاخ آفریقا، منطقۀ شرقی قارۀ آفریقاست که شامل کشورهایی مثل اتیوپی، اریتره، جیبوتی و سومالی می‌شود. گسترش مأموریت دیپلماتیک چین به این منطقه نشان می‌دهد پکن پیامدهای بحران ایران را محدود به خلیج‌فارس نمی‌داند و احتمال سرایت بی‌ثباتی به مناطق پیرامونی را در محاسباتش لحاظ کرده است.]

این دیدارها تنها چند ساعت پس از دور تازۀ حملات هوایی آمریکا در روز دوشنبه صورت گرفتند؛ حملاتی که به‌گفتۀ مقام‌های آمریکایی سرآغاز حملات جدید در آستانۀ انتخابات میان‌دوره‌ای هستند و بدون اطلاع‌رسانی عمومی انجام شده‌اند. هدف از حملات روز دوشنبه، جزیرۀ قشم بوده و این اتفاق در حالی رخ داده که «دونالد ترامپ» وعده داده بود پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله نکند.

«مائو نینگـ» (سخنگوی وزارت خارجۀ چین)، روز سه‌شنبه در نشست خبری گفت: "چین همواره بر این باور بوده که توسل به ابزارهای نظامی مسئله‌ای را حل نمی‌کند، بلکه فقط تنش‌ها را تشدید می‌کند و به نفع هیچ‌یک از طرفین نیست." بااین‌حال، تلویحاً به حملات اخیر آمریکا اشاره نکرد.

[م. موضع اعلام‌شدۀ پکن با رویکرد رسمی این کشور در مخالفت با مداخلۀ نظامی و تأکید بر حل‌و‌فصل سیاسی مناقشات هم‌خوانی دارد؛ هرچند پرهیز از اشارۀ مستقیمِ سخنگو به حملات، نشان‌دهندۀ احتیاط دیپلماتیک چین در مواجهه با واشنگتن است.]

این تلاش دیپلماتیک یکی از گسترده‌ترین اقدامات علنی پکن از زمان حملۀ هم‌دستانۀ آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه فوریه است. رهبران چین می‌کوشند در شرایطی که منطقه برای ورود به مرحله‌ای باالقوه خطرناک‌‌تر آماده می‌شود، در تعیین سرنوشت تحولات خاورمیانه سهیم شوند.

گزارش‌های رسمی از دیدارهای شی جین‌پینگ و وانگ یی به تلاش پکن برای کاهش فوری تنش‌، آغاز مذاکره و افزایش نقش چین در حفظ امنیت منطقه اشاره دارند. وانگ به نقل از شی گفته است: "خاورمیانه نباید به عرصه‌ای برای رقابت قدرت‌های بزرگ و منازعات ژئوپلتیک تبدیل شود."

[م. هرچند تأکید شی به پرهیز از رقابتِ قدرت‌های بزرگ در منطقه، موضعی ضدتنش به نظر می‌رسد و در این برهه سودمند است، ولی با تلاش چین برای افزایش نقش خود در ترتیباتِ امنیتی منطقه ارتباط دارد.]

تهدید به ازسرگیری جنگ باعث شده کشورهای حوزۀ خلیج‌فارس نیز برای شکستن قفل مذاکراتی ایران و آمریکا به تکاپو بیفتند. آن‌ها نگران‌اند دور تازۀ درگیری بار دیگر واکنش تلافی‌جویانۀ ایران را به سرزمین‌ها و منافعشان بکشاند. از این رو، میانجی‌گران قطری روز جمعه در چارچوبِ تلاش برای خاتمۀ جنگ به تهران آمدند.

[م. قطر در سال‌های گذشته در پرونده‌های مختلف منطقه‌ای، از جمله مذاکرات ایران و آمریکا و تبادل زندانیان نقش میانجی داشته. نگرانی کشورهای عربی منطقه ناشی از آسیب‌پذیری زیرساخت‌های نفتی، بنادر، فرودگاه‌ها و تأسیسات نظامی‌شان در برابر حملات احتمالی است.]

کاخ سفید دربارۀ چشم‌انداز دستیابی به راه‌حل‌های دیپلماتیک برای پایان‌دادن به جنگ، پیام‌های متناقضی ارسال کرده است. طبق برآورد مقام‌های نظامی آمریکا، این جنگ تاکنون بیش از 47 میلیارد دلار برای ایالات‌متحده هزینه تراشیده؛ رقمی که خسارات واردشده به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه را شامل نمی‌شود.

برخی اعضای دولت ترامپ، از جمله «جی‌دی ونس» (معاون رئیس‌جمهور)، «استیو ویتکاف» (فرستادۀ ویژۀ آمریکا) و «جرد کوشنر» (داماد ترامپ و نمایندۀ او) از دستیابی به توافق حمایت کرده‌اند، ولی به نظر می‌رسد اعضایی چون «پیت هگست» (وزیر دفاع) راضی به چنین توافقی نیستند. اختلاف دیدگاه این چهره‌ها نشان می‌دهد درخصوص توافق یا ادامۀ جنگ، در دولت ترامپ اجماع کاملی وجود ندارد.

نقش میانجی‌گرانۀ چین در منطقه

به‌رغم گسترش روابط چین در سراسر خاورمیانه و تلاش‌های مکرر پکن برای معرفی خود به‌عنوان میانجی صلح‌طلب، این کشور تاکنون در تبدیل جاه‌طلبی‌های ديپلماتيک به نتایج ملموس با دشواری مواجه بوده است. بااین‌حال، تکاپوی سیاسی اخیر نشان می‌دهد عزم پکن برای گردهم‌آوردن بازیگران اصلی منطقه و کشاندشان به میز گفت‌و‌گو در حال افزایش است.

«سینگلتون» (از اعضای بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها) در این‌باره می‌گوید: "اگر منطقه به سمت نوعی پایان‌بندی دیپلماتیک حرکت کند، پکن ترجیح می‌دهد جایگاهی در میز مذاکره داشته باشد، یا دست‌کم این‌طور به نظر آید که برای شکل‎‌دادن به چنین روندی کوشیده است."

[م. بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD)، اندیشکده‌ای مستقر در واشنگتن است که در حوزۀ سیاست خارجی و امنیت ملی فعالیت می‌کند و در پروندۀ ایران مواضع انتقادی دارد. این اظهارنظر بر تفاوت میان حضور در مذاکرات و قدرت واقعی برای اثرگذاری بر نتیجه تأکید دارد.]

شی میزبان پادشاه عمان بود --کشوری که سال‌ها بین تهران و واشنگتن نقش میانجی ایفا کرده-- و وانگ یی به‌طور جداگانه با مقام‌های ارشد ایران و عربستان سعودی دیدار کرد. وانگ یی در بیانیۀ رسمی وزارت خارجه دربارۀ دیدار با «علی باقری کنی» (معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی) گفت: "گفت‌و‌گو و مذاکره، تنها راه خروج از بحران است." و از همۀ طرفین خواست در پی راه‌حل دیپلماتیک باشند و بار دیگر به درگیری مسلحانه متوسل نشوند.

نخستین سفر پادشاه عمان به چین با افزایش نقش میانجی‌گرانۀ این کشور برای پایان‌دادن به مناقشه نیز معنادار است. پکن، اوایل سال جاری هم نقش دیپلماتیک مشابهی را به‌ کمک پاکستان در پیش گرفته بود؛ کشوری که در آن مقطع یکی از بهترین گزینه‌ها برای میانجی‌گری بین تهران و واشنگتن تلقی می‌شد.

وزارت خارجۀ چین اعلام کرده در روزهای آینده، «ژای جون» (فرستادۀ ویژۀ این کشور در امور خاورمیانه) به ایران، عمان و عربستان سعودی سفر خواهد کرد، «لیو شیانفا» (فرستادۀ چین در امور آفریقا) به اتیوپی، جیبوتی و مصر می‌رود و «هو چانگ‌چون» (فرستادۀ ویژۀ چین در امور شاخ آفریقا) هم عازم اریتره خواهد شد. این سفرها در شرایطی انجام می‌شوند که نگرانی‌ها دربارۀ احتمال گسترش پیامدهای جنگ ایران و تشدید درگیری‌های هم‌زمان در آفریقا و خاورمیانه افزایش یافته است.

پکن منافع قابل‌توجهی در ممانعت از تشدید مجدد بحران دارد. چین به‌شدت به انرژی‌ انتقالی از تنگۀ هرمز وابسته است و میلیاردها دلار در سراسر منطقه سرمایه‌گذاری کرده است. درگیری طولانی‌مدت، حمل‌و‌نقل دریایی و عملکرد زنجیره‌های تأمین را مختل می‌کند و تقاضا برای کالاهای صادراتی چین کاهش می‌یابد. پکن قصد دارد ار فرصت‌های دیپلماتیکِ حاصل از بحران برای نمایاندنِ خود به‌عنوان وزنه‌ای مؤثر در برقراری ثبات استفاده کند.

سینگلتون می‌گوید: "الگوی رفتاری چین در پروندۀ اوکراین نیز قابل‌مشاهده است؛ شی می‌خواهد در صحنه باقی بماند، فرستادگانش را اعزام کند و اطمینان یابد که چین از مراحل بعدی کنار گذاشته نخواهد شد."

[م. پکن در جنگ اوکراین نیز کوشید ضمن حفظ رابطه با روسیه، کانال‌های ارتباطی‌اش را با اروپا و سایر بازیگران باز نگه دارد.]

یادداشت مترجم:

تحرکات اخیر چین در خاورمیانه را باید در چارچوب رقابت گسترده‌تر پکن و واشنگتن بر سر دستیابی به نفوذ جهانی بررسی کرد. چین در دو دهۀ گذشته به یکی از مهم‌ترین فدرت‌های اقتصادی جهان تبدیل شده و حالا به‌وضوح سودای کسب نفوذ سیاسی و امنیتی دارد. خاورمیانه برای پکن از این حیث اهمیت دارد که منابع عظیم انرژی را در خود جای داده، گذرگاه تجارت جهانی است و حضور نظامی و سیاسی آمریکا در آن مسبوق به سابقه است.

احتمال آغاز دور جدید جنگ منطقه‌ای فرصتی برای چین است تا در قالب بازیگری ضروری در معادلات منطقه قد علم کند. پکن می‌داند کشورهای عربی خلیج‌فارس، حتی آن‌ها که روابط امنیتی نزدیکی با واشنگتن دارند، از گسترش جنگ بیمناک‌اند و نمی‌خواهند سرزمینشان، حیات خلوتِ حملات متقابل باشد. در صورت بروز درگیری، زیرساخت‌های انرژی، فرودگاه‌ها، بنادر و پایگاه‌های نظامی این کشورها در معرض تهدید قرار می‌گیرند. درنتیجه، تمایلشان به یافتن راهی برای کاهش تنش بین تهران و واشنگتن قابل درک است.

چین هم دلایل اقتصادی روشنی برای جلوگیری از تشدید بحران دارد. اقتصاد این کشور به واردات انرژی وابسته است و بخش مهمی از نفت موردنیازش را از خاورمیانه تأمین می‌کند. هرگونه اختلال در تنگۀ هرمز می‌تواند واردات انرژی را افزایش دهد و زنجیره‌های تأمین جهانی را با مشکل مواجه کند. افزون بر این، جنگ طولانی‌مدت در منطقه، تقاضا برای کالاهای چینی را کاهش می‌دهد و به سرمایه‌گذاری‌های پکن در کشورهای منطقه آسیب می‌زند. بنابراین دیپلماسی چین صرفاً اقدامی برای کسب اعتبار سیاسی نیست و منافع مالی مستقیم در پس آن قرار دارد.

ضمن آنکه باید توجه کرد به‌رغم دیدارهای متعدد چین با مقام‌های امنیتی کشورهای منطقه و گسترش شبکۀ ارتباطی پکن، هنوز توفیقی در مذاکرات حاصل نشده است؛ به‌عبارتی افزایش حضور دیپلماتیک لزوماً به معنای برخورداری از نفوذ سیاسی و قابلیت میانجی‌گری مؤثر نیست.

شاید بگویید تجربۀ توافق ایران و عربستان در سال 2023 با میانجی‌گری چین حاصل شد و یکی از مهم‌ترین نمونه‌های موفقیت دیپلماتیک پکن در خاورمیانه است. بله، آن توافق نشان داد چین می‌تواند از روابط اقتصادی و سیاسی‌اش برای تسهیل گفت‌و‌گو استفاده کند، ولی عادی‌سازی روابط تهران و ریاض با حل اختلافات ریشه‌دار ایران و آمریکا تفاوت دارد.

در پروندۀ ایران و عربستان، دو کشور با منافع و نگرانی‌های مشترک دربارۀ امنیت خلیج‌فارس روبه‌رو بودند، اما در پروندۀ ایران و آمریکا، مقولاتی مثل برنامۀ هسته‌ای، تحریم‌ها، حضور منطقه‌ای ایران، امنیت اسرائیل و موازنۀ قدرت در خاورمیانه مطرح است. این مسائل پیچیدگی بیشتری دارند و به‌سادگی با میانجی‌گری قدرت خارجی حل نمی‌شوند.

نکتۀ دیگر آن است که چین برخلاف آمریکا، شبکۀ گسترده‌ای از پایگاه‌های نظامی و پیمان‌های امنیتی در خاورمیانه ندارد. این مسئله از یک‌سو به پکن امکان می‌دهد خود را بازیگری کمتر مداخله‌گر معرفی کند و از سوی دیگر، قدرت این کشور را برای تضمین امنیت با اجرای توافق‌های احتمالی محدود می‌کند. کشوری که در منطقه حضور نظامی گسترده ندارد و تعهدات امنیتی الزام‌آور به طرفین درگیر نداده است، شاید بتواند زمینۀ مذاکره را فراهم کند، اما الزاماً قادر نیست از نقض توافق جلوگیری کند.

از همین منظر، عبارت نقل‌شده از سینگلتون دربارۀ اینکه چین می‌خواهد پشت میز مذاکره حضور داشته باشد، نکته‌ای کلیدی را روشن می‌کند. شاید هدف پکن در برهۀ کنونی، ممانعت از حذف‌شدن در فرایند تعیین آیندۀ منطقه باشد نه خاتمۀ فوری به جنگ. حتی اگر مذاکرات به نتیجه نرسند، حضور مستمر چین در گفت‌و‌گوها این پیام را منتقل می‌کند که خاورمیانه دیگر عرصۀ انحصاری نفوذ آمریکا نیست.

آنچه مشخص است، در گزارش تحلیلی واشنگتن‌پست، یک ابهام مهم وجود دارد: نمی‌دانیم چین برای کاهش تنش دقیقاً چه پیشنهاد عملیاتی یا چارچوب مذاکراتی در اختیار دارد. بین اعلام مواضع کلی و قابل انتظار با ارائۀ طرحی که بتواند اختلافات اصلی را حل کند، فاصلۀ زیادی وجود دارد. آیا پکن حاضر است از روابط سیاسی و اقتصادی‌اش برای ایجاد امتیازهای متقابل استفاده کند یا به حضور نمادین و بیانیه‌های دیپلماتیک بسنده خواهد کرد؟ مورد دوم محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

نکتۀ مهم دیگر این است که گزارش به اختلاف دیدگاه در دولت ترامپ اشاره دارد؛ اختلافی که می‌تواند بر چشم‌انداز مذاکرات اثر بگذارد. اگر بخشی از دولت آمریکا به دنبال توافق باشد و بخش دیگر همچنان بر فشار نظامی پای بفشارد، میانجی‌گری دشوار خواهد شد. چین نمی‌تواند بدون شناخت دقیقِ موازنۀ قدرت در واشنگتن، ابتکار دیپلماتیک را پیش ببرد، به‌ویژه آنکه سیاست خارجی ترامپ غالباً با تغییر مواضع و پیام‌های متناقض همراه است و این مسئله پیش‌بینی‌پذیریِ تصمیمات آمریکا را کاهش می‌دهد.

چین از بحران ایران دو هدفِ هم‌زمان را دنبال می‌کند: اول، جلوگیری از جنگی که منافع اقتصادی و انرژی‌اش را تهدید می‌کند و دوم، افزایش سهم در فرایند تصمیم‌گیری برای آیندۀ خاورمیانه. موفقیت در هدف نخست به ارادۀ تهران و واشنگتن برای مذاکره و توانایی میانجی‌ها در ایجاد توافق بستگی دارد و هدف دوم حتی با تداوم بن‌بست می‌تواند تا حدی محقق شود. پکن دست‌کم می‌خواهد نشان دهد که ترتیبات سیاسی و امنیتیِ مهم در آیندۀ خاورمیانه، نباید بدون اعتنا به منافع و حضور چین شکل بگیرند.