آمریکا در پایان عصر سلطه؛ ضرورت بازتعریف قدرت در جهان چندقطبی

تغییر موازنه قدرت جهانی، ناکامی مداخلات نظامی و فرسایش طبقه متوسط، ضرورت بازنگری در راهبرد آمریکا را افزایش داده است. راهبرد آینده واشنگتن باید با کاهش جنگ‌های پرهزینه، تمرکز بر اروپا و شرق آسیا، تقسیم مسئولیت با متحدان و همکاری عمل‌گرایانه با رقبا همراه باشد. در داخل نیز اصلاحات اقتصادی، آموزش مهارت‌های جدید و کاهش نابرابری برای احیای اعتماد عمومی ضروری است. قدرت پایدار آمریکا به سازگاری با جهان چندقطبی و ترمیم بنیان‌های دموکراتیک وابسته خواهد بود.

فرارو- چارلز کوپچان، استاد امور بین‌الملل در دانشگاه جورج‌تاون و پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن افرز، چرخش قدرت به شرق و جنوب، فرسایش طبقه متوسط آمریکا و ناکامی جنگ‌های خارجی، ضرورت بازنگری در راهبرد واشنگتن را آشکار کرده است. راهبرد آینده آمریکا نه باید به بازگشت کامل به سیاست‌های گذشته محدود شود و نه میراث «اول آمریکا» را یکسره کنار بگذارد؛ بلکه باید واقع‌گرایی در روابط خارجی را با احیای دموکراسی و ترمیم اقتصاد داخلی پیوند دهد.

نظم جهانی در حال تغییر است

تحولات نظام بین‌الملل و نارضایتی فزاینده جامعه آمریکا، زمینه ظهور سیاست خارجی دونالد ترامپ را فراهم کرده‌اند. قدرت جهانی به‌سرعت از غرب به شرق و از شمال به جنوب منتقل می‌شود و کشورهایی مانند چین، هند، برزیل، اندونزی و نیجریه نقش پررنگ‌تری در معادلات جهانی می‌یابند. هم‌زمان، جنگ‌های طولانی خارجی، نابرابری اقتصادی و افزایش هزینه‌های زندگی، اعتماد عمومی به نخبگان سیاسی آمریکا را تضعیف کرده‌اند.

ترامپ با وعده کاهش تعهدات خارجی، پایان دادن به جنگ‌ها و احیای مشاغل صنعتی توانست از این نارضایتی بهره‌برداری کند. بااین‌حال، عملکرد او با وعده‌هایش فاصله دارد. تعرفه‌های تجاری هزینه‌های زندگی را افزایش داده‌اند و سیاست نظامی او نیز به آغاز جنگی گسترده با ایران در فوریه ۲۰۲۶ انجامیده است؛ جنگی که برخلاف وعده پرهیز از درگیری‌های طولانی، آمریکا را در معرض گرفتار شدن در یک منازعه فرسایشی قرار داده است.

کاهش مداخلات نظامی و بازگشت به موازنه قدرت

راهبرد آینده آمریکا باید از تکرار جنگ‌های پرهزینه در مناطق پیرامونی جلوگیری کند و منابع کشور را بر حفظ ثبات در اروپا و شرق آسیا متمرکز سازد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد حضور نظامی آمریکا در این دو منطقه، با هزینه‌ای نسبتاً قابل‌کنترل، به جلوگیری از جنگ میان قدرت‌های بزرگ کمک کرده است.

کاهش تعهدات در خاورمیانه به معنای عقب‌نشینی کامل از جهان نیست؛ بلکه مستلزم اولویت دادن به دیپلماسی، تجارت و همکاری اقتصادی به‌جای مداخلات نظامی گسترده است. در صورت ضرورت استفاده از زور نیز واشنگتن باید تا حد امکان به حمایت از شرکای منطقه‌ای، نیروهای ویژه و حملات محدود بسنده کند.

هم‌زمان، متحدان آمریکا باید سهم بیشتری از هزینه‌های دفاعی خود را بر عهده بگیرند. افزایش بودجه نظامی کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمالی و متحدان آسیایی فرصتی برای تقسیم مسئولیت‌هاست، اما تهدید متحدان و تضعیف اعتماد آن‌ها می‌تواند این دستاورد را از بین ببرد. بازتنظیم روابط ائتلافی زمانی موفق خواهد بود که با توافق، برنامه‌ریزی بلندمدت و احترام متقابل همراه شود.

بازگشت حوزه‌های نفوذ؛ میان واقع‌گرایی و سلطه‌جویی

گسترش چندقطبی‌گرایی، بازگشت حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای را محتمل‌تر کرده است. در چنین نظمی، قدرت‌های بزرگ مسئولیت بیشتری در مدیریت محیط پیرامونی خود بر عهده خواهند گرفت و آمریکا دیگر توان یا تمایل سابق برای هدایت همه مناطق جهان را نخواهد داشت.

ترامپ با پذیرش این واقعیت، در مقایسه با برخی سیاست‌گذاران پیشین، توجه بیشتری به منافع امنیتی قدرت‌های رقیب نشان داده است. بااین‌حال، رویکرد او اغلب به اجبار و تهدید متکی بوده است؛ از فشار بر همسایگان در نیمکره غربی تا ناتوانی در شکل‌دهی به نظمی باثبات در اروپا و شرق آسیا. واشنگتن برای جلوگیری از تشدید رقابت قدرت‌ها باید ضمن حفظ منافع امنیتی خود، فضای بیشتری برای مانور چین و روسیه فراهم کند و در مقابل، خویشتن‌داری آن‌ها در مناطق پیرامونی‌شان را مطالبه کند. این سیاست به معنای پذیرش تجاوز یا چشم‌پوشی از حقوق همسایگان نیست؛ بلکه هدف آن یافتن توازنی میان سازگاری با واقعیت‌های جدید قدرت و جلوگیری از توسعه‌طلبی نظامی است.

در قبال چین، این توازن اهمیت ویژه‌ای دارد. آمریکا باید افزایش قدرت پکن را در محاسبات خود بپذیرد، اما اجازه ندهد این روند به تجاوز علیه کشورهای همسایه منجر شود. ایجاد نظمی منطقه‌ای در آسیا، در بلندمدت به توافق بر سر توزیع قدرت و شکل‌گیری سازوکارهای چندجانبه نیاز دارد.

دیپلماسی عمل‌گرایانه به‌جای تقابل ایدئولوژیک

راهبرد «واقع‌گرایی انعطاف‌پذیر» دولت ترامپ بر همکاری با کشورها بدون تحمیل الگوهای سیاسی و اجتماعی آمریکا تأکید دارد. این رویکرد می‌تواند اصلاحی ضروری در سیاست خارجی مبتنی بر تقابل فراگیر میان دموکراسی و اقتدارگرایی باشد. واشنگتن برای مدیریت بحران‌های جهانی ناگزیر است با قدرت‌های دارای نظام‌های سیاسی متفاوت همکاری کند.

بااین‌حال، همکاری عمل‌گرایانه باید بر اهداف روشن و دیپلماسی حرفه‌ای استوار باشد. دیدارهای رهبران آمریکا، چین و روسیه زمانی ارزشمند خواهند بود که از پیش برای آن‌ها دستور کار مشخص، اهداف قابل سنجش و نتایج عملی تعریف شده باشد. همچنین، ائتلاف‌های محدود و هدفمند می‌توانند در حل بحران‌ها مؤثر باشند، اما جایگزین کامل نهادهای چندجانبه نیستند. سازمان ملل متحد، سازمان جهانی بهداشت و برنامه جهانی غذا، با وجود کاستی‌هایشان، در حوزه‌هایی مانند کمک‌های انسانی، سلامت جهانی و مقابله با تغییرات اقلیمی نقش مهمی دارند. تضعیف این نهادها می‌تواند هزینه‌های جهانی و در نهایت هزینه‌های خود آمریکا را افزایش دهد.

ترمیم اقتصاد داخلی؛ شرط بازسازی قدرت خارجی

آینده سیاست خارجی آمریکا به وضعیت داخلی این کشور نیز وابسته است. بخشی از رأی‌دهندگان ترامپ احساس می‌کنند جهانی‌شدن، خودکارسازی و تحولات اجتماعی آن‌ها را به حاشیه رانده است. وعده احیای طبقه متوسط و بازگرداندن مشاغل صنعتی یکی از محورهای اصلی حمایت از ترامپ بود، اما تعرفه‌ها به‌تنهایی قادر به تحقق این هدف نیستند.

کاهش مشاغل صنعتی در دهه‌های گذشته بیش از آنکه صرفاً نتیجه تجارت آزاد باشد، با خودکارسازی ارتباط داشته است؛ روندی که گسترش هوش مصنوعی می‌تواند آن را تشدید کند. ازاین‌رو، راهبرد مؤثر باید به‌جای وعده بازگرداندن همه مشاغل گذشته، بر آموزش مهارت‌های جدید، بازآموزی نیروی کار، تقویت مدارس دولتی و گسترش دسترسی به دانشکده‌های محلی متمرکز شود. ایجاد فرصت‌های شغلی در فناوری اطلاعات، آموزش، بهداشت، امور مالی و خدمات می‌تواند زمینه سازگاری نیروی کار با اقتصاد دیجیتال را فراهم کند. چنین سیاستی، در کنار کاهش نابرابری و مهار هزینه‌های زندگی، به بازسازی اعتماد عمومی و تقویت بنیان‌های دموکراسی کمک خواهد کرد.

چالش دولت بعدی آمریکا بازگشت ساده به سیاست خارجی گذشته نیست؛ زیرا نظم بین‌المللی و جامعه آمریکا تغییر کرده‌اند. راهبرد آینده باید عناصر مفید «اول آمریکا» را از جمله پرهیز از تعهدات نظامی غیرضروری و همکاری عمل‌گرایانه با رقبا، حفظ کند، اما اجرای آن را بر دیپلماسی حرفه‌ای، احترام به متحدان و اهداف راهبردی روشن استوار سازد.

در نهایت، قدرت خارجی پایدار بدون جامعه‌ای باثبات و دموکراسی کارآمد امکان‌پذیر نیست. واشنگتن برای ایفای نقشی مؤثر در جهان چندقطبی، باید هم‌زمان تعهدات نظامی خود را واقع‌بینانه تنظیم کند، با قدرت‌های رقیب به توافق برسد و قرارداد اجتماعی آسیب‌دیده در داخل کشور را بازسازی کند. موفقیت راهبرد آینده آمریکا نه در احیای سلطه گذشته، بلکه در سازگار کردن قدرت این کشور با واقعیت‌های جدید جهان و ترمیم بنیان‌های داخلی آن خواهد بود.