اگر می توانیم و قدرت نظامی اش را داریم که ما نیز مقابله به مثل کنیم و سران سیاسی و نظامی آمریکا، زیرساخت ها و تاسیسات هسته ای آن را منهدم کنیم، اگر می توانیم آمریکا را محاصره اقتصادی کنیم به طوری که ظرف چند ماه ارزش پول ملی آمریکا نصف شود و تورم شان به بالای صد در صد برسد و اگر می توانیم هر گاه که خواستیم در آسمان دشمن جولان بدهیم، چرا که دست روی دست بگذاریم و فرصت نفس کشیدن به دشمن متجاوز دهیم؟
مخالفان مذاکره و صلح می گویند: چطور می شود با آمریکایی که با تحمیل جنگ به ایران موجب شهادت رهبر، مقامات نظامی و سیاسی و مردم عادی و حتی کودکان بی گناه ایران شد، گفت و گو کرد و به صلح رسید؟
آنها به جای ترک مخاصمه، ادامه جنگ را تجویز می کنند و با تصویرسازی هایی مانند این که ما به پشت خیمه معاویه رسیده ایم، هر کاری جز ادامه جنگ را خیانت می شمارند.
جواب شان ساده است؛ اگر تعقل کنند: اگر می توانیم و قدرت نظامی اش را داریم که ما نیز مقابله به مثل کنیم و سران سیاسی و نظامی آمریکا را مورد هدف قرار دهیم، اگر می توانیم مقابله به مثل و زیرساخت های آمریکا و تاسیسات هسته ای آن را منهدم کنیم، اگر می توانیم آمریکا را محاصره اقتصادی کنیم به طوری که ظرف چند ماه ارزش پول ملی آمریکا نصف شود و تورم شان به بالای صد در صد برسد و اگر می توانیم هر گاه که خواستیم در آسمان دشمن جولان بدهیم، چرا که دست روی دست بگذاریم و فرصت نفس کشیدن به دشمن متجاوز دهیم؟
اگر چنین قدرتی داریم و سخن از گفت و گو و صلح می کنیم حتماً با بسیار احمق هستیم یا دست نشانده و نفوذی دشمن.
اما اگر عقب ماندگی تاریخی مان -که به طور مشخص از عصر قاجار شروع یا تشدید شد و ربطی به دیروز و امروز ندارد- باعث شده که توان تکنولوژیک و نظامی ما از دشمن کمتر باشد و امروز حداکثر در حد بستن تنگه هرمز و بر هم زدن بازی انرژی ابتکار عمل داریم و البته توان موشکی مان نیز مهم ترین وسیله دفاعی مان است -که صد البته می توان بدان افتخار کرد- چرا در شرایط فعلی که توانسته ایم در برابر حملات 2 قدرت اتمی دوام بیاوریم، نباید بازی را در اوج تمام کنیم؟
هر کسی در حد دو دو تا چهار تا منطقی باشد، می فهمد که ادامه تقابل نظامی و حتی اقتصادی با آمریکایی که در هر دو مورد، در جایگاه نخست جهان است، به زیان ایران است.
دل به این خوش نکنیم که فلان مقام با رسانه آمریکایی گفته که هزینه جنگ با ایران به 80 میلیارد دلار رسیده است، چرا که این عدد هر چند برای ما بزرگ است ولی فقط کمی بیشتر از یک درصد بودجه سالانه آمریکاست. به این فکر کنیم که خسارت جنگ در ایران طبق اعلام مقامات رسمی، 300 میلیارد دلار بوده است که بسته به محاسبه نرخ ارز، می شود معادل 3 تا 6 سال بودجه کشور! یک درصد بودجه کجا و 3 تا 6 برابر کل بودجه کجا؟!
ادامه جنگ نظامی و محاصره اقتصادی ایران، هر چند می تواند به آمریکا و متحدانش آسیب هایی وارد کند ولی خسارت اصلی متوجه ایران، مردم ایران و جمهوری اسلامی ایران خواهد شد. حواس مان هست که رشد اقتصادی مان به منفی 10 رسیده است و این یعنی فاجعه بین نسلی! طرفداران جنگ و تنش اصلاً می فهمند مفهوم این اعداد را ؟!
بنابر این به طور آشکار و غیر قابل تردیدی، مشخص است که دولت، شورای عالی امنیت ملی و مقامات ارشد نظام ایران که به دنبال تنش زدایی و رسیدن به تفاهم و پایان جنگ هستند، دقیقاً در مسیر حراست از ایران و مردم ایران و جمهوری اسلامی ایران حرکت می کنند و تندروهایی که برغم حملات گسترده دشمن به خیمه ایران، تصور می کنند این ما هستیم که به پشت خیمه دشمن رسیده ایم و ادامه جنگ را تجویز می کنند، یا واقعاً نمی فهمند که واقعیت های روی زمین چیست یا رسماً و علناً در زمین دشمنی بازی می کنند که می خواهد کار ایران را یکسره کند.
بله! اگر دشمن بر ادامه جنگ اصرار کرد و راهی برای توافق و صلح وجود نداشت، چاره ای جز مقاومت نیست و هر ایرانی شرافتمندی باید تا آخرین حد توان برای میهنش بجنگد ولی اگر راهی جز جنگ و کشتار و ویرانی برای حفظ کیان ایران وجود داشته باشد، تردید در پیمودن آن راه، یا حماقت است یا خیانت.
فهمیدنش سخت نیست جز برای آنان که از موساد مأموریت دارند و برای آنانی که فریب ظاهرالصلاح هایی را خورده اند که در لباس انقلابیگری، ضدانقلاب ترین اند!
