واقعاً چه میشود که گاهی حتی افراد به ظاهر مبادی آداب، باسواد و اتوکشیده وقتی پشت صفحه کلید رایانه مینشینند یا با گوشی مشغول تایپ میشوند، ادب و حیا را کنار میگذارند و فحاشی میکنند؟ آیا باید و طبق معمول فقط اینترنت و فضای مجازی را مقصر بدانیم یا مشکل در جای دیگری ریشه دارد؟
بیسوادی و لجنپراکنی
این مطلب هرچند قرار است کالبد شکافی و نقدی صریح بر پدیده هتاکی و فحاشی مجازی باشد، اما یادمان نرود آنچه از آن به عنوان مشکل امروزی و فحاشی دیجیتال یاد میکنیم درواقع ریشه درعارضهای قدیمیتر دارد که سالهای سال است مثل یک بیماری مزمن در فرهنگ تعاملات ما رخنه کرده است. صفحه اینستاگرامی «چرتکه» در بررسی این ماجرا، از ناتوانی برخی اهالی فضای مجازی در تحلیل درست و همچنین نداشتن تفکر انتقادی حرف میزند.
اینکه این روزها و در فضای مجازی، چطور ناتوانی در تفکر انتقادی جای خود را به لجنپراکنی داده و چرا پرتاب کلمات رکیک جایگزین دو دو تا چهارتای عقلانی شده است؟
اصل مسئله این است که فحاشی در مواجهه با یک متن یا نقد مکتوب، نشانه ضعف استدلال است؛ فرقی هم نمیکند متن و نقد مورد نظر درست باشد یا پر از مغالطه. یک نقد و تحلیل میتواند ناقص، جهتدار یا اصلاً غلط باشد، اما پاسخ یک نقد یا تحلیل و داده غلط، داده درست است نه هتاکی. وقتی فرد در برابر یک گزاره، توان صورتبندی و نوشتن حتی دو خط نقد منطقی را ندارد بخش تحلیلی مغز از مدار خارج میشود.
تا چند سال پیش که نه اینترنت اینقدر توسعه یافته بود و نه فضای مجازی وجود داشت، فحاشان اینترنتی هم تریبون و فرصتی برای هتاکی و تاختن به دیگران در اختیار نداشتند، بنابراین آنچنان که باید دیده نمیشدند. امروزه اما فقط کافی است چنین فردی با یک متن و گزاره مخالف مواجه شود؛ در این صورت میتواند دست از دهانش بکشد و هوا و فضا را به رکاکت بیالاید!
استفاده از واژههای رکیک در فضای به ظاهر نقادانه، اعتراف صریح به این واقعیت است که :«من سواد یا ابزار فکری برای به چالش کشیدن یک ادعا و تحلیل را ندارم پس سعی میکنم با لجنپاشی، تابلو را تخریب کنم».
وندالیسم روانی
اما بیایید دقیقتر به ماجرا نگاه کنیم. ریشه عمیقتر این قبیل رفتارها به عقده عاملیت افراد برمیگردد. یعنی فردی که در زندگی و فضای واقعی اثرگذاری محدودی دارد و صدایش در تصمیمگیریهای مهم شنیده نمیشود، با نوشتن یک کامنت آلوده و فحاشانه، دچار توهم موقت تسلط و قدرت میشود. این واکنش دقیقاً منطبق بر روانشناسی «وندالیسم» است.
یادمان باشد برای ساختن یک سازه یا ارائه یک استدلال، شما باید زمان زیادی را صرف کنید، مطالعه داشته باشید و از انضباط فکری برخوردار باشید. اما برای تخریب یک سازه، مثلاً با پرتاب سنگ، شما به هیچکدام از این قابلیتها و صلاحیتها نیاز ندارید؛ کافی است جسارت یا دیوانگی فحاشی را داشته باشید.
افراد ضعیف، در مواجهه با یک سازه فکری و کلامی، به جای مطالعه، استدلال، نظم بخشیدن به افکار و زحمت آموختن، کلمات سمی را به کار میگیرند تا فاصله خود با فضای بحث را پر کنند.
«چرتکه» مینویسد: این سقوط رفتاری حاصل دو اهرم است؛ «فردیتزدایی دیجیتال» و «عادت به حبابهای همفکر».وقتی جهان مجازی و یکهتازی نمایشگرها در آن، با حذف چهره و زبان بدن، حس همدلی را در فرد خاموش میکنند؛ آن وقت انسانها دیگر موجوداتی صاحب تفکر دیده نمیشوند؛ بلکه فرد فقط به چشم یک هدف و سیبل به دیگران نگاه میکند تا خشم فروخورده خودش را با کلمات رکیک به سمت آنها شلیک کند. این را هم در نظر داشته باشید که حضور و زیست طولانیمدت در فضاهای ایزولهای که همه در آن یکصدا حرف میزنند، مغز را تنبل میکند. مغزی که باورهای سطحی در آن رسوخ و رسوب کردهاند، مغزی فشل و بیخاصیت است.درنتیجه نخستین مواجهه با دیدگاه، نقد، تحلیل و حرفی که خلاف باورهای رسوب کرده در مغز چنین افرادی باشد، سبب ایجاد احساس ناامنی شدید در آنها میشود و نتیجهاش هم نوعی پرخاشگری غریزی است.
بیمحلی از صد تا چوب بدتر است
گاه شاید در برخورد با چنین افرادی به سرتان زده باشد که با آنها وارد بحث و جدل یا حتی نصیحت شوید. توجه داشته باشید که اشتباه بزرگ در مواجهه با این فضا، وارد شدن به جدل یا توصیه و موعظه اخلاقی است؛ چرا؟ چون اصول روانشناسی رفتار میگوید؛ سوخت اصلی برای موتور هتاکی و فحاشی، دریافت واکنش است. حتی وقتی با خونسردی، منطق و ادب وارد بحث با چنین افرادی میشوید، پاسخ دادن شما، به مغز فرد، این سیگنال را میدهد که موفق شده اختلالی ایجاد کند و به کمک هتاکی و فحاشی، دیده شود.
پس راه حل چیست؟ یک راه حل را میتوان در فرهنگ رفتاری عامه مردم قدیم خودمان پیدا کرد: «بیمحلی از صد تا چوب بدتر است». وقتی شما در مواجهه با فحاشان دیجیتال، بیمحلی کرده، حذفشان میکنید و آنها را نادیده میگیرید، براساس اصول روانشناسی رفتاری، از «قطع کامل پاداش» استفاده کرده و خلع سلاحشان میکنید. هرگونه انرژی گذاشتن روی فحاشی، به رسمیت شناختن رفتاری است که از پایه بدون فکر شکل گرفته است.
یادآوری میکنیم بلوغ فکری یک جامعه از جایی آغاز میشود که بتوان «نقد بیرحمانه» را از تخریب شخصیت تفکیک کرد.
«چرتکه» در پایان مطلب تأکید میکند: «نه تحلیلگران تافته جدا بافتهاند و نه نظراتشان مقدس است؛ اگر گزارهای ایراد دارد باید آن را با متر و معیار منطقی، ارقام واقعی و استدلال مستحکم به چالش کشید. تقلیل دادن اختلاف نظر فنی و علمی به فحاشی، فضا را برای همه غیرقابل تنفس میکند و فرصت یادگیری جمعی را میسوزاند». برای بهبود فضای تحلیل و نقد باید یاد گرفت چگونه به جای خرد کردن شخصیت افراد، چارچوب ادعایشان را زیر ذرهبین گذاشت و درست و غلط آن را سنجید.
