واشنگتن درپی سلطه بدون اشغال است؛ بدون پذیرش هزینه‌ها، آتش جنگ را روشن نگه دارد و هربار که موازنه قدرت به سود رقبایش تغییر کند، دوباره با بمب و موشک بازگردد.برای آمریکا جنگ‌ها پایان می‌یابند، اما عطش مداخله نه؛ چون هدف اصلی حفظ هژمونی به هر قیمت است.

آمریکا وعده پایان جنگ‌های بی‌پایان را می‌دهد، اما همچنان برای مداخله‌های تازه آماده می‌شود؛ تناقضی که از تغییر تاکتیک‌های نظامی فراتر می‌رود. واشنگتن می‌خواهد هزینه اشغال را کاهش دهد، بدون آنکه از جاه‌طلبی دیرینه خود برای حفظ برتری جهانی دست بکشد.

عقب‌نشینی از اشغال، نه از مداخله

راهبرد دفاع ملی آمریکا در ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ وعده پایان مداخله‌گرایی، تغییر رژیم، ملت‌سازی و جنگ‌های بی‌پایان را مطرح کرد اما تحولات پس از انتشار این سند، شکاف میان وعده سیاسی و منطق عملی قدرت آمریکا را آشکار کرد: عملیات نظامی در ونزوئلا و سپس حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، با همان ادعای فاصله گرفتن از جنگ‌های پرهزینه همراه شدند.

مسئله صرفاً تناقض‌گویی دولت ترامپ نیست. واشنگتن می‌خواهد از الگوی اشغال طولانی‌مدت عراق و افغانستان فاصله بگیرد، اما همچنان در تعیین موازنه قدرت در مناطق مختلف جهان نقش مسلط داشته باشد. این دو هدف در ظاهر قابل جمع‌اند؛ ولی هنگامی که حفظ نفوذ به حملات مکرر نیاز پیدا می‌کند، با یکدیگر برخورد می‌کنند.

در این الگو، پایان یک عملیات به معنای پایان تعهد راهبردی نیست. نیروها ممکن است خارج شوند، اشغال پایان یابد و برنامه بازسازی سیاسی کنار گذاشته شود؛ اما اگر موازنه منطقه‌ای از نگاه واشنگتن نامطلوب شود، امکان بازگشت نظامی باید همچنان حفظ شود.

هژمونی در جهانی که دیگر مطیع نیست

پراکندگی قدرت در نظام بین‌الملل، محاسبات آمریکا را دشوارتر کرده است. چین در فراتر از شرق آسیا نقش‌آفرینی می‌کند، روسیه قادر است هزینه‌های سنگینی به رقبایش در اروپا تحمیل کند و قدرت‌های منطقه‌ای نیز فضای بیشتری برای مانور دارند. در چنین شرایطی، واشنگتن نمی‌تواند فرض کند مناطقی که از آن‌ها عقب‌نشینی می‌کند، تا زمان بازگشت آمریکا بدون تغییر باقی می‌مانند.

راهبرد نظامی آمریکا می‌کوشد این مشکل را با کاهش استقرار دائمی نیروها و حفظ توان حمله دوربرد، قدرت دریایی و هوایی متحرک و قابلیت انتقال سریع نیرو میان جبهه‌ها حل کند. متحدان نیز باید سهم بیشتری از هزینه‌های امنیتی را برعهده بگیرند.

اما این تغییر، هدف اصلی را کنار نمی‌گذارد؛ تنها شکل اعمال قدرت را عوض می‌کند. آمریکا به‌جای آنکه همواره در یک منطقه حضور گسترده داشته باشد، می‌خواهد هر زمان که لازم دید، بتواند به آن بازگردد. نتیجه، کاهش احتمالی هزینه حضور دائمی، همراه با تداوم امکان مداخله است.

محدودیت‌هایی که با قدرت آتش از بین نمی‌روند

این راهبرد با یک محدودیت جدی روبه‌روست: ظرفیت نظامی نامحدود نیست. عملیات مستمر ذخایر مهمات را کاهش می‌دهد، تجهیزات را فرسوده می‌کند و منابعی را که برای بحران‌های بعدی لازم‌اند، به مصرف می‌رساند. افزایش تعداد جبهه‌ها نیز الزاماً به معنای افزایش توان واقعی آمریکا نیست.

فشار بر ذخایر موشک‌های رهگیر پاتریوت و سامانه‌های ATACMS در جریان جنگ، پرسش‌هایی درباره آمادگی واشنگتن برای سناریوهای احتمالی در اروپا و رویارویی با چین ایجاد کرده است. بازسازی برخی از این ذخایر ممکن است سال‌ها زمان ببرد.

این همان تناقض راهبردی است: هر مداخله‌ای که برای حفظ برتری آمریکا انجام می‌شود، بخشی از منابع لازم برای حفظ همان برتری در بحران بعدی را مصرف می‌کند. حتی اگر هر عملیات به‌تنهایی محدود باشد، تکرار آن‌ها می‌تواند ظرفیت نظامی را به‌تدریج تحلیل ببرد.

جنگی که پایان می‌یابد، رقابتی که ادامه دارد

ابهام درباره مفهوم «پایان جنگ» در برخورد آمریکا با ایران نیز نمایان شد. از یک سو، مقام‌های آمریکایی بر محدود بودن عملیات تأکید کردند؛ از سوی دیگر، پس از آتش‌بس نیز نیروهای آمریکا در منطقه باقی ماندند و فشار نظامی و سیاسی ادامه یافت. اعلام پایان خصومت‌ها در چارچوب حقوقی، الزاماً به معنای پایان رویارویی در عمل نبود.

این فاصله میان عنوان حقوقی و واقعیت میدانی، به واشنگتن اجازه می‌دهد هر مرحله از درگیری را عملیاتی جداگانه و محدود معرفی کند، در حالی که رقابت گسترده‌تر همچنان ادامه دارد. حملات می‌توانند متوقف شوند، نیروها عقب بنشینند و توافق‌های موقت شکل بگیرند؛ اما اگر هدف همچنان حفظ برتری آمریکا باشد، زمینه بازگشت به زور از بین نمی‌رود.

در نهایت، مسئله اصلی نه فقط مدت‌زمان جنگ، بلکه آمادگی واشنگتن برای پذیرفتن تغییر در توزیع قدرت است. خویشتن‌داری واقعی مستلزم آن است که آمریکا برخی تحولات نامطلوب را تحمل کند، حتی اگر توان مداخله داشته باشد. تا زمانی که حفظ هژمونی اولویت باشد، پایان هر جنگ ممکن است صرفاً فاصله‌ای تا مداخله بعدی ایجاد کند.