ساری- ایرنا- شهید سردار سرلشکر حاج حسین بصیر، از فرماندهان لشکر ویژه ۲۵ کربلا و قائممقام این لشکر، دوم اردیبهشت ۱۳۶۶ در منطقه عملیاتی ماووت عراق بر اثر اصابت خمپاره به سنگرش به شهادت رسید؛ فرماندهای که سالها در جبهههای جنگ حضور داشت و مسئولیتهای مختلفی را در دوران دفاع مقدس بر عهده گرفت.
به گزارش ایرنا، حاج حسین بصیر در شام غریبان عاشورای سال ۱۳۲۲ در فریدونکنار متولد شد. او پس از پایان کلاس ششم ابتدایی، تحصیل را رها کرد و به کار آهنگری پرداخت. در سال ۱۳۴۱ برای خدمت سربازی به تهران رفت و پس از آن در بخش تسلیحات ارتش مشغول به کار شد.
فعالیتهای انقلابی او از سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد. پخش اعلامیه و سخن گفتن از امام خمینی (ره) موجب شد در سال ۱۳۵۲ از محل کارش در وزارت جنگ به پادگان منظریه قم تبعید شود. او در جریان مبارزات مردمی علیه حکومت پهلوی، در هدایت حرکتهای انقلابی فریدونکنار نقش داشت و بنا بر روایت نزدیکانش، بارها نیز زندانی شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بصیر به همراه شماری از دوستانش برای دفاع از مردم افغانستان و مقابله با نیروهای شوروی به این کشور رفت؛ اما با آغاز جنگ تحمیلی در شهریور ۱۳۵۹ به ایران بازگشت و راهی جبهههای غرب کشور شد. او در مناطق عملیاتی حضور مستمر داشت و در جریان عملیات والفجر ۶ مجروح شد.
بصیر در سال ۱۳۶۲ لباس پاسداری را بر تن کرد و درباره مسئولیت این لباس گفته بود که پاسداری مسئولیتی سنگین است. او در سال ۱۳۶۴ نیز در عملیات قدس، همراه نیروهایش در نبردهای منطقه حضور داشت و پس از آن برای عملیات والفجر ۸ آماده شد؛ عملیاتی که به تصرف شهر فاو انجامید.
در روایت همرزمان شهید، توجه به وضعیت نیروها و پشتیبانی از آنان جایگاه ویژهای داشت. در سرمای زمستان و هنگام عملیات والفجر ۸، او از مردم فریدونکنار خواست برای رزمندگان روغن حیوانی، عسل و لباس گرم بفرستند. لشکر ویژه ۲۵ کربلا در این عملیات از یگانهای خطشکن بود و نیروهای آن در تصرف فاو نقش داشتند.
پس از عملیات فاو، بصیر در عملیات آزادسازی مهران نیز حضور یافت. در همین منطقه، برادرش شهید علیاصغر بصیر در ارتفاعات قلاویزان به شهادت رسید. در ادامه جنگ، او شهادت نیروهای نزدیک و فرماندهان همراهش را تجربه کرد؛ از جمله مرتضی جباری، دامادش، که در شلمچه به شهادت رسید.
یکی از همرزمانش روایت میکند که حاج حسین بصیر در مراسم یادبود دامادش، بهجای تمرکز بر سوگواری، جوانان را به حضور در جبهه و انجام تکلیف دعوت کرد. این روحیه در سالهای بعد نیز ادامه داشت و در ۱۹ فروردین ۱۳۶۶، مسئولیت قائممقامی لشکر ویژه ۲۵ کربلا به او سپرده شد.
سرانجام، غروب اول اردیبهشت ۱۳۶۶، پس از حضور در کنار یکی از همرزمانش، به سنگر بازگشت. همان شب، خمپارهای به سنگرش اصابت کرد و او به شهادت رسید. فرزندش که هنگام شهادت پدر پنج سال داشت، از وصیت او درباره دفن شدن با همان لباسی یاد میکند که در آن به شهادت رسید.
ترجیح جبهه بر مراسم عقد دختر
سردار بصیر همچون تمامی سرداران گمنام جنگ متواضع و فروتن بود. به گفته یکی از رزمندگان وقتی که عنوان و سمت وی در جبهه سوال شد، گفت : "مثل رزمندگان بسیجی من هم دارم می جنگم. "
سردار شهید بصیر تمام خواست خود را فدای انقلاب و جنگ کرد. وقتی ضرورت جبهه و عملیات اقتضاء می کرد آن را با هیچ چیزی عوض نمی کرد. حتی در جریان ازدواج دختر اولش با «مرتضی جباری» - که رزمنده دایم الحضور جبهه بود و بعد ها شهید شد ـ شرکت نکرد و در جبهه بود.
حاج بصیر نسبت به حفظ بیت المال بسیار حساس بود. یکی از همرزمانش می گوید : "قبل از عملیات بدر حاجی برای سرکشی به نیروهای پادگان بیگلو آمده بود و مشغول صحبت کردن با مسئولان گردان بود. ناگهان لامپ کوچکی را مشاهده کرد که در خاک ها افتاده بود خم شد و آن را برداشت و نگاهی به آن کرد و متوجه شد که سالم است و مسئول تدارکات گردان را خواست و به او گفت چرا لامپ را دور می اندازید. اگر چه این لامپ کوچک است ولی بیت المال است و باید در روز قیامت جواب دهید. در حفظ بیت المال کوشا باشید تا خدای ناکرده در روز قیامت سرافکنده نباشید. "
حاج حسین بصیر بعد از شرکت در عملیات بدر در عملیاتهای زنجیره ای قدس در سال ۱۳۶۴ شرکت داشت و با هدایت نیروهایش توانست پاسگاه "بلالیه" و "ابولیله" عراق را تصرف کند. پس از عملیات قدس، گردان یا رسول (ص) به عنوان گردان نمونه مأمور ادغام در لشکر ۷۷ خراسان شد. بعد از اتمام ماموریت، نیروهای گردان برای آموزش غواصی و کسب آگاهی برای انجام عملیات والفجر ۸ به منطقه "بهمنشیر" انتقال یافتند و بصیر شخصاً آموزش نیروها در رودخانه را به عهده داشت. در همین زمان به فراندهی یکی از تیپهای عملیاتی لشکر ویژه ۲۵ کربلا منصوب شد.
این فرمانده سرافراز سپاه اسلام در حالی که در عملیات کربلای ۱۰ در ارتفاعات برفگیر ماووت حضور داشت، بر اثر اصابت خمپارهای به سنگرشان در دوم اردیبهشت ۱۳۶۶ در ۴۵ سالگی به فیض رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید راه حق را در گلزار شهدای فریدونکنار به خاک سپردند.
وصیت فرمانده
آنچه از حاج بصیر جنگ به یادگار مانده است گل واژههای اوست که بر صفحات سرخ وصیتنامه اش نقش بسته است.
این شهید سرافراز در وصیت نامه ای نوشت : "...ما در کنار رزمندگان عزیز هستیم و من خودم را قطره ای می دانم از دریای بیکران رزمندگان. خود را رزمنده به حساب نمی آورم؛ چرا؟ برای اینکه جرأت ندارم که بگویم یک رزمنده هستم...حامیان صدام باید بدانند که ملت ما، مکتب دارد، قرآن دارد، اسلام دارد، خدا دارد و امام زمان (عج) پشتیبان اوست... این قدرت را چه کسی به این رزمنده داده است جز اینکه خداوند داده است جز این است که به برکت فرماندهی، فرمانده کل سپاه اسلام حضرت امام زمان (عج) است جز این است که ائمه اطهار (ع) نظر دارند...صحبتی است با امام عزیزمان، امام ای قلب تپنده همه ملت مظلوم، ای کسی که همه محرومین چشم به تو دوخته اند... امام عزیزمان به ما جان و روح جدیدی بخشید به ما حرکت داد و مکتب رهایی بخش را به ما نشان داد و هدف را برای ما مشخص کرد، دشمنان را به ما نشان داد و دوستانمان را به ما نشان داد و سختی ها و مشکلات را به ما گفت.
همه این درس ها را به ما داد و ما هم حرکت امام را قبول کردیم و به جان و دل خریدیم و مشت هایمان را در میدان عمل بلند کردیم ...گفتیم ما ترا تنها نخواهیم گذاشت امام. فرمان تو فرمان پیامبر گونه است، امام گونه و نشأت گرفته از اندیشه خدایی است با دل و جان خریدار پیام تو هستیم پیام را که قبول کردیم حرکت را شروع کردیم ...
تاریخ جنگ در اسلام تاریخی است که برای ما و آیندگان درس است و مکتبی است برای همه انسان های در خط خدا و مسلمانان جهان و یک حرکتی است که نوع نگاه و حرکت انسان را در صحنه کارزار معین می نماید و هدف ها را در آن حرکت ها معلوم می دارد.
چه هدف آن کسی که هدف نامقدس و پلید و شیطانی، برای خود درست می کند، هدف مقدس ندارد. بلکه اندیشه های شومی در سر دارد که آن هم زور گفتن و تعدی کردن به مال و نوامیس مردم است. حرکت اسلامی، حرکتی انسان ساز است و برای آینده و بشریت درس و کلاسی آموزنده است که انسان می تواند با این حرکت و جنگ، با این جهاد، همه مسائل انسانی را تأمین کند.
این است که خداوند بر ما جهاد فی سبیل الله را واجب کرده است. همه ارزش ها را در مقام مجاهدین به انسان داده است که بهشت جاودان است...'حسین در مهر ماه ۱۳۲۹ در سن ۷ سالگی به مدرسه فرستاده شد و دوره شش ساله ابتدایی نظام قدیم را در مدرسه "سنایی" فریدونکنار گذراند که اکنونی نامی از آن وجود ندارد. "
