چند وقت پیش گزارشی خواندم درباره دختری بیست‌وچهار ساله به نام «الا هویت» که ماهانه تا ۷۰۰ پوند صرف خرید لباس‌هایی می‌کرد که گاهی حتی یک‌بار هم آن‌ها را نمی‌پوشید. او در خانواده‌ای با وضعیت مالی نامناسب بزرگ شده بود و حالا که درآمد مستقلی داشت، به‌محض دریافت حقوق، آن را خرج خرید می‌کرد. خودش می‌گفت لذت خرید دوام چندانی نداشت، اما باز هم نمی‌توانست از آن دست بکشد.
نکته قابل‌توجه اینکه طبق یک پژوهش جهانی، حدود ۷درصد بزرگسالان با مشکل اعتیاد به خرید مواجه‌اند؛ افرادی که با وجود پیامدهای مالی، نمی‌توانند میل خود به خرید را کنترل کنند.
این روزها برای بعضی‌ها خرید کردن دیگر فقط پر کردن سبد خرید نیست؛ گاهی تلاشی است برای پر کردن خلأهایی که با هیچ کالایی پر نمی‌شوند. ویترین فروشگاه‌ها و صفحات رنگارنگ شبکه‌های اجتماعی، وعده چند لحظه حال خوب می‌دهند، اما گاهی این آرامش به کوتاهی فاصله باز کردن یک بسته تا ثبت سفارش بعدی است. برای بررسی ابعاد روان‌شناختی و اجتماعی این پدیده، با علیرضا شریفی یزدی، روان‌شناس اجتماعی گفت‌وگو کردم.

از کجا می‌توان تشخیص داد خرید کردن از یک رفتار عادی و روزمره به رفتاری آسیب‌زا تبدیل شده است؟

در علم روان‌شناسی، دسته‌ای از اختلالات را با عنوان اختلالات اضطرابی می‌شناسیم. یکی از اختلالاتی که در این حوزه مورد بررسی قرار می‌گیرد، اختلال وسواس فکری ـ عملی یا همان (OCD (Obsessive-Compulsive Disorderاست که در زبان فارسی از آن با عنوان اختلال وسواسی ـ جبری نیز یاد می‌کنیم. در این اختلال، فرد با افکار مزاحم و تکرارشونده یا رفتارهای اجباری مواجه می‌شود که اغلب با اضطراب و تلاش برای کاهش آن ارتباط دارند. برای مثال، ممکن است فرد به‌صورت مکرر دست‌های خود را بشوید، چندین بار شیر گاز یا قفل خودرو را بررسی کند یا نسبت به نظم و قرار گرفتن وسایل در جای مشخص حساسیت شدیدی داشته باشد. همچنین در برخی افراد، نیاز به تقارن و قرینه بودن اشیا مشاهده می‌شود؛ به‌طوری‌که فرد احساس می‌کند همه چیز باید کاملاً متقارن و منظم باشد. در کنار این موارد، موضوع خرید اجباری نیز مطرح است که در اصطلاح عامیانه از آن با عنوان شاپ‌هولیک (Shopaholic) یا اعتیاد به خرید یاد می‌شود. این رفتار می‌تواند با مشکلات کنترل تکانه و برخی ویژگی‌های وسواسی ارتباط داشته باشد، هرچند لزوماً زیرمجموعه اختلال وسواس فکری ـ عملی محسوب نمی‌شود.
در روان‌شناسی، اصطلاح شاپ‌هولیک (Shopaholic) از واژه الکوهولیک (Alcoholic) گرفته شده است. الکوهولیک به افرادی گفته می‌شود که به مصرف الکل وابستگی دارند و به‌صورت مکرر و افراطی الکل مصرف می‌کنند؛ به‌طوری‌که کنترل مصرف برای آن‌ها دشوار می‌شود. بر همین اساس، در زبان انگلیسی اصطلاحات دیگری نیز شکل گرفته است که یکی از آن‌ها شاپ‌هولیک (Shopaholic) به معنای فردی است که به‌صورت مکرر و افراطی خرید می‌کند و ممکن است هدف اصلی او از خرید، کاهش اضطراب و تنش‌های روانی باشد. اصطلاح دیگر، ورک‌هولیک (Workaholic) است که به افرادی اطلاق می‌شود که به کار کردن اعتیاد دارند و به‌صورت افراطی و بیش از حد مشغول کار هستند. بنابراین، از منظر روان‌شناسی، موضوعی که به آن اشاره می‌کنیم با عنوان خرید اجباری یا شاپینگ (Shopping) و در اصطلاح عامیانه شاپ‌هولیسم (Shopaholism) شناخته می‌شود. در این وضعیت، فرد تمایل شدیدی به خرید مکرر دارد و ممکن است حتی کالاهای کم‌ارزش یا غیرضروری را نیز خریداری کند؛ چراکه انگیزه اصلی او لزوماً نیاز به آن کالا نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد تلاش می‌کند از طریق خرید، اضطراب و فشارهای روانی خود را کاهش دهد.

چطور می‌توان تشخیص داد رفتار خرید کردن از حالت طبیعی خارج شده و به خرید اجباری یا شاپ‌هولیسم تبدیل شده است؟

باید چند نشانه مهم را مورد بررسی قرار دهیم. نخست اینکه افراد مبتلا به این مشکل معمولاً کالاهایی را خریداری می‌کنند که نیاز واقعی به آن‌ها ندارند. برای مثال، فردی ممکن است چهار جفت کفش داشته باشد، اما همچنان کفش پنجم و ششم را نیز خریداری کند، درحالی‌که در بسیاری از موارد حتی از این وسایل استفاده نمی‌کند.
نشانه دوم این است که فرد هنگام افزایش اضطراب و فشارهای روانی، به خرید کردن روی می‌آورد. به عبارت دیگر، زمانی که سطح اضطراب او بالا می‌رود، احساس می‌کند باید به فروشگاه مراجعه کند و چیزی بخرد.سومین نشانه نیز کاهش موقت اضطراب پس از خرید است. به این معنا که فرد پس از خرید کردن، برای مدت کوتاهی احساس آرامش و رضایت می‌کند، اما این آرامش پایدار نیست و ممکن است با بازگشت اضطراب، دوباره تمایل به خرید در او شکل بگیرد.
بنابراین، خرید اجباری را می‌توان رفتاری مرتبط با اضطراب و دشواری در کنترل تکانه دانست که در صورت تکرار، ممکن است به الگویی اعتیادگونه تبدیل شود. این وضعیت از نظر برخی سازوکارهای رفتاری، شباهت‌هایی با اعتیاد به قمار یا مصرف دخانیات دارد؛ زیرا فرد با تکرار یک رفتار تلاش می‌کند تنش‌های روانی خود را کاهش دهد. البته باید توجه داشته باشیم که هر رفتار تکرارشونده یا افراطی، از جمله مطالعه زیاد، لزوماً اعتیاد یا اختلال روان‌شناختی محسوب نمی‌شود. همچنین همه این رفتارها در دسته اختلالات اضطرابی طبقه‌بندی نمی‌شوند. آنچه برای ما در تشخیص اهمیت دارد، میزان کنترل فرد بر رفتار، انگیزه انجام آن و پیامدهای منفی آن در زندگی روزمره است.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی چطور می‌شود به این موضوع نگاه کرد؟

هرگاه در جامعه‌ای عوامل و منابع اضطراب‌زا افزایش پیدا کند، احتمال بروز رفتارهایی با هدف کاهش موقت اضطراب نیز بیشتر می‌شود. برای مثال، در جامعه امروز ایران، مردم از یک‌سو با نگرانی‌هایی مانند احتمال وقوع جنگ و ناآرامی‌های خیابانی مواجه هستند و از سوی دیگر، مشکلات اقتصادی، افزایش تورم و نااطمینانی نسبت به آینده، فشارهای روانی متعددی را به آن‌ها تحمیل می‌کند. در کنار این مسائل، احساس ناامنی شغلی نیز یکی دیگر از منابع مهم اضطراب است. فردی که در یک شرکت یا مؤسسه مشغول به کار است، ممکن است همواره نگران از دست دادن شغل خود باشد.
صاحبان کسب‌وکار و مغازه‌داران نیز به دلیل کاهش قدرت خرید مردم و رکود اقتصادی، ممکن است با نگرانی از تعطیلی کسب‌وکار خود مواجه شوند.
مجموعه این عوامل می‌تواند سطح اضطراب اجتماعی را افزایش دهد و این اضطراب به شکل‌های مختلفی در رفتار افراد بروز پیدا کند. یکی از این رفتارها، خرید افراطی یا شاپ‌هولیسم (Shopaholism) است که برخی افراد برای کاهش موقت اضطراب خود به آن روی می‌آورند.

یعنی می‌توان گفت افزایش رفتارهای خرید اجباری در یک جامعه می‌تواند یکی از نشانه‌های فشارهای روانی و اضطراب اجتماعی باشد؟

برای اثبات چنین ارتباطی باید عوامل اقتصادی، فرهنگی و فردی را نیز بررسی کنیم. نکته مهم این است که نوع خرید افراد با توجه به وضعیت اقتصادی و قدرت مالی آن‌ها متفاوت است. افرادی که از توان مالی بالایی برخوردارند، ممکن است برای کاهش تنش‌های روانی خود به خریدهای بزرگ، مانند خرید چندین خودرو یا ملک روی بیاورند.
در سطوح اقتصادی متوسط، این رفتار ممکن است در قالب خرید کالاهایی مانند گوشی آیفون، لپ‌تاپ یا سایر وسایل نسبتاً گران‌قیمت ظاهر شود. در گروه‌هایی با قدرت خرید پایین‌تر نیز ممکن است فرد به خرید پوشاک روی بیاورد؛ از لباس‌های گران‌قیمت گرفته تا اقلام کوچک و کم‌هزینه‌ای مانند گل‌سر یا کش مو. بنابراین، آنچه در این رفتار اهمیت دارد، لزوماً ارزش مادی کالای خریداری‌شده نیست؛ بلکه انگیزه روانی فرد از انجام خرید است. به بیان دیگر، فرد ممکن است متناسب با توان اقتصادی خود، کالایی گران‌قیمت یا حتی بسیار ارزان خریداری کند، اما هدف اصلی او از این رفتار، دستیابی به احساس آرامش و تسلط موقت بر اضطراب باشد.

در آن گزارش، یکی از روایتگران اشاره کرد به دلیل محرومیت‌های مالی در گذشته، اکنون بخش زیادی از درآمد خود را صرف خرید می‌کند. به نظر شما احساس محرومیت در گذشته چه نقشی در خرید افراطی دارد؟

از منظر روان‌شناسی، زمانی که فرد چیزی را می‌خواهد اما توانایی تهیه آن را ندارد، ممکن است با احساس محرومیت، ناکامی، اضطراب و ناراحتی روانی مواجه شود. این وضعیت در صورت تداوم می‌تواند بر سلامت روان فرد تأثیر بگذارد و حتی زمینه‌ساز بروز نشانه‌های افسردگی شود. در چنین شرایطی، وقتی فرد پس از مدتی به قدرت خرید و توانایی مالی دست پیدا می‌کند، ممکن است تلاش کند محرومیت‌های گذشته خود را از طریق خرید کردن جبران کند. این رفتار نیز متناسب با وضعیت اقتصادی افراد متفاوت است؛ به‌طوری‌که ممکن است فردی با یک میلیون تومان و فرد دیگری با ۱۰۰ میلیارد تومان به دنبال جبران احساس محرومیت گذشته خود باشد. در برخی موارد، این رفتار در مراحل اولیه دستیابی به توان مالی، به‌شکل افراطی بروز پیدا می‌کند. به این معنا که فرد به محض اینکه احساس می‌کند قدرت خرید دارد، تلاش می‌کند خواسته‌ها و نیازهایی که در گذشته امکان تأمین آن‌ها را نداشته، برآورده کند.
از این منظر، یکی از تفاوت‌های احتمالی میان افرادی که از گذشته برخوردار بوده‌اند و کسانی که به‌تازگی از شرایط مالی نامناسب به ثروت رسیده‌اند، می‌تواند در الگوی مصرف آن‌ها باشد.

شبکه‌های اجتماعی و نمایش سبک زندگی افراد چه نقشی در افزایش خرید افراطی دارند؟

رسانه‌ها تا حد زیادی در خدمت نظام سرمایه‌داری قرار دارند؛ چراکه اساس نظام سرمایه‌داری بر افزایش مصرف و درنتیجه کسب سود بیشتر برای صاحبان سرمایه و ثروت استوار است.
به همین دلیل، رسانه‌ها در بسیاری از موارد به‌جای آنکه به نیازسنجی واقعی افراد بپردازند، به سمت نیازسازی حرکت می‌کنند. به این معنا که از طریق تبلیغات و ارائه الگوهای خاصی از زیبایی و سبک زندگی، شرایطی را ایجاد می‌کنند که افراد احساس کنند به کالاها یا خدماتی نیاز دارند که پیش از این ضرورتی برای استفاده از آن‌ها احساس نمی‌کردند.
برای مثال، تبلیغات به‌گونه‌ای بر ذهن افراد تأثیر می‌گذارند که ممکن است احساس کنند حتماً باید بینی خود را جراحی کنند، زاویه فک خود را تغییر دهند یا ظاهرشان را مطابق با معیارهای تبلیغ‌شده اصلاح کنند. این همان فرایندی است که از آن با عنوان نیازسازی یاد می‌کنیم.
درواقع، بخش قابل‌توجهی از فعالیت‌های تبلیغاتی در رسانه‌های سنتی، ازجمله تلویزیون، رادیو، روزنامه‌ها و مجلات، با هدف ایجاد تمایل به مصرف بیشتر انجام می‌شود.
این مسئله در رسانه‌های نوپدید، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، نمود گسترده‌تری پیدا کرده است. امروزه بسیاری از صفحات تجاری و تبلیغاتی در فضای مجازی، با نمایش مداوم کالاها، خدمات و سبک‌های مختلف زندگی، شرایطی را ایجاد می‌کنند که فرد احساس می‌کند از دیگران عقب مانده است. برای مثال، فرد با مشاهده مداوم مدل‌های جدید مو، کفش، لباس، خودرو یا سایر کالاها در شبکه‌های اجتماعی، ممکن است تصور کند که دیگران همگی از این امکانات برخوردارند و تنها او است که از این جریان عقب مانده. در چنین شرایطی، فرد متناسب با قدرت خرید خود تلاش می‌کند با تهیه این کالاها، فاصله‌ای را که میان خود و دیگران احساس می‌کند کاهش دهد. درواقع، خرید کردن برای او فقط پاسخی به یک نیاز واقعی نیست؛ بلکه می‌تواند راهی برای کاهش احساس عقب‌ماندگی، اضطراب و فشار ناشی از مقایسه اجتماعی باشد. بنابراین، گسترش تبلیغات و نیازسازی در رسانه‌ها، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند یکی از عوامل مؤثر در افزایش خریدهای غیرضروری، رفتارهای مصرف‌گرایانه و در برخی افراد، تشدید خرید اجباری یا شاپ‌هولیسم در جامعه باشد.

چه رفتارهایی را می‌توان جایگزین خرید افراطی برای کاهش اضطراب کرد؟

افرادی که دچار خرید اجباری یا شاپ‌هولیسم هستند، در صورتی که این رفتار از کنترل آن‌ها خارج شده و در زندگی روزمره‌شان اختلال ایجاد کرده باشد، باید برای ارزیابی و درمان به روان‌شناس یا روان‌پزشک مراجعه کنند تا از طریق روش‌های درمانی مناسب، از جمله مداخلات مرتبط با اضطراب، مشکل آن‌ها بررسی و درمان شود.
این وضعیت کاملاً متفاوت از رفتار فردی است که در شرایط تورمی، برای تأمین نیازهای آینده خود اقدام به خرید می‌کند. برای مثال، فردی که امروز چهار کیلوگرم لوبیا خریداری و در منزل نگهداری می‌کند، ممکن است با توجه به تجربه افزایش قیمت‌ها، تصمیم گرفته باشد نیاز مصرفی سه ماه یا حتی یک سال آینده خود را زودتر تأمین کند؛ چراکه نگران است در آینده توانایی پرداخت هزینه بالاتر همان کالا را نداشته باشد.
در چنین شرایطی، فرد بر اساس نوعی عقلانیت اقتصادی فردی عمل می‌کند، نه لزوماً عقلانیت جمعی. به این معنا که تلاش دارد با توجه به شرایط اقتصادی و منابع مالی خود، هزینه‌های آینده خانواده را مدیریت کند. بنابراین، این نوع خرید را نباید با خرید اجباری یا اعتیاد به خرید یکسان دانست.
اما در مورد افرادی که دچار شاپ‌هولیسم هستند، مسئله صرفاً خرید کردن نیست؛ بلکه باید عوامل روان‌شناختی زمینه‌ساز این رفتار نیز مورد بررسی قرار گیرد. به همین دلیل، تأکید می‌کنم در موارد شدید، فرد باید تحت نظر متخصص قرار بگیرد تا مشکلات احتمالی مرتبط با اضطراب و دشواری در کنترل رفتار خرید، به‌صورت اصولی درمان شود.
نکته مهم این است که فقط محدود کردن منابع مالی یا جلوگیری از خرید کردن، به معنای برطرف شدن مشکل روان‌شناختی فرد نیست. اگر اضطراب یا سایر عوامل زمینه‌ای همچنان وجود داشته باشند، ممکن است فشار روانی فرد ادامه یابد و یا در برخی موارد به شکل رفتارهای مشکل‌ساز دیگری بروز پیدا کند.