تهران- ایرنا- اقتصاد ایران امروز در شرایطی قرار دارد که فشار تحریم‌ها، محدودیت‌های ارزی و تجاری و افزایش نااطمینانی‌ها، سیاستگذاری اقتصادی را به مدیریت همزمان چند جبهه تبدیل کرده است؛ در این میان، حفظ جریان تولید و تجارت، تامین نیازهای اساسی و مدیریت انتظارات جامعه، به اندازه مقابله با فشارهای خارجی اهمیت یافته و اقتصاد را به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رویارویی تبدیل کرده است.

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، اقتصاد ایران امروز در شرایطی اداره می‌شود که بسیاری از تصمیم‌های اقتصادی دیگر در اتاق‌های معمول سیاستگذاری و بر اساس فرضیات یک اقتصاد عادی نیست؛ جنگ، تحریم، محدودیت‌های تجاری و مالی، فشار بر درآمدهای ارزی و حتی تلاش برای مختل کردن مسیرهای حمل‌ونقل، بخشی از واقعیت روزمره اقتصاد کشور شده است.

زیرا که جنگ اقتصادی صدای انفجار ندارد. یک تحریم جدید، بسته شدن یک مسیر مالی، سخت‌تر شدن انتقال پول یا حمل کالا و حتی یک خبر، شایعه یا پیش‌بینی که بازار را نسبت به آینده نگران می‌کند، همه در قالب جنگ اقتصادی می گنجد.

این شاید مهمترین بخش ماجرا درباره شرایط امروز اقتصاد ایران باشد؛ اینکه بخش قابل توجهی از جامعه، تنها نتیجه نهایی فشار را در قیمت‌ها و بازار ارز می‌بیند اما پشت همین عددها، یک زنجیره بزرگ از فشارهای خارجی، محدودیت‌های تجاری، مشکلات انتقال منابع، هزینه‌های بالاتر حمل و نقل، دشواری تامین کالا و تلاش برای حفظ جریان تولید و توزیع قرار دارد.

گزارش‌های منتشرشده در ماه‌های اخیر نیز از تشدید فشار تحریم‌ها و محدود شدن مسیرهای تجارت خارجی و درآمدهای ارزی ایران حکایت دارد. آمریکا در ماه‌های اخیر دامنه تحریم‌های خود را به بخش‌های مختلف اقتصادی و حمل‌ونقل گسترش داده و همزمان محدودیت‌های دریایی نیز هزینه و ریسک تجارت ایران را بالا برده است.

در چنین وضعیتی دولت باید با اداره اقتصاد، چراغ کارخانه‌ها را روشن نگه دارد، حقوق‌ها را پرداخت کند، کالاهای مورد نیاز و دارو را تامین کرده و شبکه بانکی را فعال نگه دارد تا زندگی روزمره مردم با کمترین آسیب در جربان باشد.

بنابراین اگر دولت تلاش می‌کند تا سایه جنگ اقتصادی بر سر زندگی مردم را به حداقل برساند، دلیل بر این نیست که همه چیز عادی است. یکی از خطاهای رایج در تحلیل شرایط فعلی این است که تصمیم‌های اقتصادی دولت با معیارهای اقتصاد عادی سنجیده شود.

به طور مثال، در شرایط عادی، سیاستگذار می‌تواند برای یک تصمیم اقتصادی چند ماه زمان داشته باشد، آثار احتمالی آن را بررسی کند و بعد وارد مرحله اجرا شود اما در شرایط جنگ اقتصادی، زمان تصمیم‌گیری کوتاه‌تر و هزینه خطا هم بیشتر است.

دولت باید همزمان چند جبهه از تامین کالاهای اساسی و دارو گرفته تا تامین ارز مورد نیاز تولید، حفظ جریان تجارت، مدیریت منابع ارزی، جلوگیری از شوک‌های شدید قیمتی و البته حفظ آرامش اجتماعی را مدیریت کند و این همان نقطه‌ای است که مفهوم آرایش جدید اقتصادی معنا می‌گیرد.

در واقع، این آرایش به معنای تعطیل کردن اقتصاد یا کنار گذاشتن قواعد اقتصادی نیست بلکه برعکس، باید بتوان منابع محدودتر را با دقت بیشتری مدیریت کرد. بنابراین ذخایر ارزی دیگر یک عدد در ترازنامه بانک مرکزی نیست و بخشی از توان کشور برای عبور از دوره فشار تلقی می‌شود.

زیرا یکی از مهمترین ابعاد جنگ اقتصادی، محدود کردن دسترسی کشور به ارز است. در نگاه اکثر مردم، مساله فقط قیمت دلار است اما ابعاد آن به مراتب بزرگتر خواهد بود.

هر کشوری برای واردات مواد اولیه، دارو، تجهیزات، قطعات، ماشین‌آلات و بخشی از کالاهای مصرفی خود نیازمند ارز است و اگر در دسترسی به مناابع ارزی با محدودیت مواجه شود، با فشار زوی کل زنجیره تولید و مصرف روبه‌رو خواهد شد.

از طرف دیگر، درآمدهای ارزی کشور نیز تحت فشار است. تحریم نفت، محدودیت‌های بانکی و مالی و دشوارتر شدن مسیرهای صادرات و انتقال پول، هزینه دسترسی به ارز را افزایش می‌دهد. گزارش‌های اخیر درباره اقتصاد ایران نیز بر همین مساله، یعنی محدودتر شدن مسیرهای دسترسی به ارز و تجارت خارجی، تاکید کرده‌اند.

تناقض منتقدان در کنترل بازار ارز

بنابراین وقتی درباره ذخایر ارزی صحبت می‌شود، باید یک نکته را در نظر داشت؛ ذخیره ارزی برای روزهای عادی نیست بلکه ذخایر دقیقا برای چنین روزهایی است؛ روزهایی که درآمدها با محدودیت مواجه می‌شوند و سیاستگذار باید میان نیازهای مختلف اولویت‌بندی کند.

اما همینجا یک تناقض عجیب شکل می‌گیرد. اینکه دولت بخواهد با تزریق ارز، قیمت‌ها را کنترل کند، صدای منتقدان بلند می‌شود و اگر ارز را از بازار جمع کند، باز هم عده‌ای زبان به گلایه باز می‌کنند که چرا بازار ارز رها شده است.

این مسئله فقط درباره ارز نیست. درباره ذخایر، واردات، قیمت‌گذاری، سیاست‌های تجاری و حتی نحوه اطلاع‌رسانی دولت نیز همین وضعیت وجود دارد زیرا این یک انتخاب ساده بین خوب و بد نیست بلکه یک انتخاب میان چند هزینه در یک اقتصاد تحت فشار است.

در شرایط جنگی، بازار فقط با عرضه و تقاضای واقعی حرکت نمی‌کند. انتظار مردم از آینده، اخبار سیاسی، شایعات، پیش‌بینی‌ها، اظهارات مقام‌های داخلی و خارجی و حتی یک خبر تاییدنشده می‌تواند رفتار اقتصادی ایجاد کند. به همین دلیل، بخشی از نوسانات بازار ارز و حتی برخی بازارهای دیگر را باید در چارچوب عملیات روانی دید.

این به معنای آن نیست که هر افزایش قیمت یا هر نوسان اقتصادی را باید به دشمن نسبت داد. چنین تحلیلی خودش می‌تواند ساده‌سازی باشد اما در شرایطی که اقتصاد تحت فشار خارجی است، نمی‌توان اثر خبر و انتظارات را هم نادیده گرفت.

به همین دلیل مدیریت انتظارات در شرایط جنگ اقتصادی، بخشی از سیاست اقتصادی است اما اینجا هم یک مرز مهم میان مدیریت انتظارات و امیدآفرینی غیرواقعی وجود دارد. دولت نباید واقعیت‌های اقتصادی را پنهان کند زیرا مردم اگر احساس کنند اطلاعات واقعی از آنها مخفی می‌شود، اعتمادشان بیشتر آسیب می‌بیند.

اما از طرف دیگر، تبدیل هر موضوع اقتصادی به یک مساله نیز می‌تواند همان نتیجه‌ای را داشته باشد که دشمن به دنبال آن است. هنر سیاستگذار این است که نه واقعیت را انکار کند و نه اجازه دهد تصویر مساله از خودش بزرگتر شود.

ادامه زندگی روزمره در یک اقتصاد تحت فشار

با وجود تمام این فشارها، یک واقعیت مهم هم وجود دارد که کمتر درباره آن صحبت می‌شود. اقتصاد ایران متوقف نشده است. این به معنای نبود مشکل نیست اما باید تفاوت میان اقتصاد تحت فشار و اقتصاد فروپاشیده را فهمید.

دولت در شرایطی تلاش می‌کند این جریان را حفظ کند که همزمان با فشار تحریم، جنگ، محدودیت‌های تجاری و مشکلات ارزی روبه‌رو است. در چنین شرایطی اینکه زندگی روزمره مردم ادامه دارد، اتفاق کوچکی نیست. اما پاسخگویی با ایجاد التهاب تفاوت دارد.

اتفاقا دولت در شرایط سخت اقتصادی بیش از هر زمان دیگری به نقد کارشناسی نیاز دارد. نمایندگان مجلس، اقتصاددانان، رسانه‌ها و فعالان اقتصادی باید بتوانند سیاست‌های دولت را نقد کنند و درباره آثار تصمیم‌ها هشدار بدهند اما یک مرز باریک میان نقد و تضعیف باید قائل بود.

وقتی ادبیات انتقادی به گونه‌ای مطرح می‌شود که جامعه را به سمت ترس، هجوم به بازار، احتکار یا تبدیل سریع دارایی‌ها سوق دهد، دیگر نمی‌توان آن را صرفا یک موضع سیاسی یا اقتصادی دانست. به‌خصوص وقتی چنین اظهاراتی در رسانه‌ها بازنشر می‌شود و به عنوان نشانه‌ای از شکست سیاست‌های اقتصادی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در اینجا دیگر مسئله فقط گوینده نیست؛ مسئله اثری است که یک جمله در شرایط خاص اقتصادی ایجاد می‌کند.

همسویی فشار داخلی و تحریم خارجی

تحریم‌های آمریکا برای اثرگذاری بر رفتار ایران طراحی شده است. در ماه‌های اخیر نیز واشنگتن صراحتا از تشدید فشار اقتصادی و تلاش برای قطع مسیرهای درآمدی و تجاری ایران سخن گفته است.

در چنین شرایطی، طبیعی است که آمریکا و مخالفان جمهوری اسلامی از هر نشانه‌ای از ضعف اقتصادی یا نارضایتی اجتماعی استفاده کنند. اینجاست که بخشی از فشارهای داخلی، حتی اگر با نیت دلسوزی برای مردم بیان شده باشند، ممکن است در عمل با فشار خارجی هم‌جهت شوند.

این نکته به معنای متهم کردن همه منتقدان به همکاری با دشمن نیست اما نیت خوب، همیشه به معنای نتیجه خوب نیست زیرا در سیاست و اقتصاد، اثر یک تصمیم یا اظهارنظر مهمتر از نیت اولیه آن است.

اگر یک اظهارنظر باعث شود مردم تصور کنند فردا هیچ ارزی وجود ندارد، هیچ کالایی وارد نمی‌شود یا اقتصاد در آستانه فروپاشی است، نتیجه آن می‌تواند هجوم به بازار و افزایش تقاضای سفته‌بازانه باشد و این دقیقا همان چیزی است که در یک جنگ اقتصادی نباید ساده از کنار آن گذشت.

جامعه خسته از فشار اقتصادی، جامعه‌ای است که با کوچکترین علامت منفی می‌تواند واکنش شدیدتری نشان دهد، به همین دلیل مسئولان، نمایندگان و حتی رسانه‌ها باید در انتخاب ادبیات خود دقت بیشتری داشته باشند.

وقتی دشمن تلاش می‌کند فشار اقتصادی را به نارضایتی اجتماعی تبدیل کند، هر جمله‌ای که بدون پشتوانه کارشناسی بر ترس عمومی اضافه کند، می‌تواند به این فرآیند کمک کند.

گاهی یک جمله چند ثانیه‌ای در فضای سیاسی گفته می‌شود، اما اثر آن ساعت‌ها و روزها در شبکه‌های اجتماعی و بازار ادامه پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، مسئولیت عمومی فقط با دولت نیست؛ منتقدان دولت هم مسئولیت دارند.

جنگ اقتصادی، فقط جنگ دولت نیست

با همه این موارد، باید پذیرفت که اقتصاد ایران امروز در یکی از پیچیده‌ترین شرایط خود قرار دارد.

از یک طرف، فشار خارجی برای محدود کردن درآمدها، تجارت، حمل‌ونقل و دسترسی به منابع مالی ادامه دارد و از طرف دیگر، مشکلات قدیمی اقتصاد ایران مثل تورم، ناترازی‌ها، کاهش قدرت خرید و مشکلات ساختاری پا برجا هستند و دولت باید هر دو دسته مشکل را همزمان مدیریت کند.

یک نکته نباید فراموش شود؛ در جنگ اقتصادی، تضعیف اعتماد عمومی خودش یک هزینه اقتصادی است بنابراین دفاع از آرامش اقتصادی به معنای دفاع بی‌قید و شرط از همه تصمیم‌های دولت نیست اما میان نقد سیاستگذاری و ریختن بنزین روی آتش تفاوت وجود دارد.

در این شرایط، دولت باید در آرایش جنگی بماند، منابع را هوشمندانه مدیریت کند، ذخایر ارزی را برای روزهای سخت حفظ کند، از شوک‌های ناگهانی جلوگیری کند و همزمان واقعیت را صادقانه با مردم در میان بگذارد.

در طرف دیگر، جامعه سیاسی و رسانه‌ای هم باید بداند که هر انتقادی لزوما به اصلاح منجر نمی‌شود. گاهی یک هشدار کارشناسی، جلوی یک تصمیم اشتباه را می‌گیرد؛ اما یک جمله التهاب‌آفرین، خودش به یک عامل اقتصادی تبدیل می‌شود.

در جنگ اقتصادی، دشمن فقط به دنبال خالی کردن خزانه نیست؛ پیش از آن به دنبال خالی کردن اعتماد جامعه هم هست و شاید به همین دلیل، امروز یکی از مهمترین وظایف همه کسانی که در عرصه سیاست، اقتصاد و رسانه فعالیت می‌کنند این باشد که میان نقد کردن، هشدار دادن و ناامید کردن جامعه مرز بگذارند.

چون اگر فشار خارجی یک طرف ماجرا باشد، بی‌اعتمادی و التهاب داخلی می‌تواند طرف دیگر همان فشار قرار گیرد.