امروز هفتم جمادیالاول، سالروز ورود تاریخی امام رضا علیهالسلام به نیشابور و بیان حدیث ماندگار سلسلهالذهب است؛ سفری پربرکت که همراه با وقایع دهسرخ و سناباد، نقطه عطفی بزرگ در تاریخ خراسان و سرآغاز اصلی شکلگیری مشهد کنونی شد.
روایتهای تاریخی و حدیثی، ورود امام رضا علیهالسلام به نیشابور، بیان حدیث سلسلهالذهب، عبور آن حضرت از دهسرخ و سناباد و تعیین محل دفن ایشان را از فرازهای سفر امام به خراسان میدانند؛ سفری که با شکلگیری مشهد پیوند دارد.
۷ جمادی الاول سالروز ورود امام رضا علیه السلام به شهر نیشابور است و روایتهای نقلشده از سفر امام رضا علیهالسلام به خراسان، از درخواست محدثان نیشابور برای نقل حدیث، بیان حدیث توحید و ولایت، جاریشدن چشمه در دهسرخ و تعیین محل دفن آن حضرت در سناباد نیز سخن میگویند.
صاحب کتاب «تاریخ نیشابور» مینویسد: هنگامی که حضرت رضا علیهالسلام وارد نیشابور شد، بر قاطری سیاهوسفید سوار بود که بر روی آن، مهدی آراسته به نقره خالص قرار داشت.
در بین راه، دو تن از حافظان حدیث به نامهای ابوزرعه رازی و محمد بن اسلم توسی که مهار مرکب آن حضرت را گرفته بودند، عرض کردند:
«آقای ما! ای پیشوایی که فرزند ائمه طاهرین هستی! ای بازمانده نسل پاک و پسندیده! تو را به حق اجداد طاهرت سوگند میدهیم که سایبان مهد را کنار بزنی تا جمال مبارکت را ببینیم و حدیثی از اجدادت برای ما بیان کنی تا یادگاری از شما داشته باشیم.»
امام علیهالسلام مرکب را متوقف کرد و سایبان را کنار زد تا چشم جمعیت به جمال نورانی آن حضرت روشن شود. گیسوان مبارکش به گیسوان پیامبر صلیاللهعلیهوآله شباهت داشت. مردم از طبقات مختلف برای تماشای رخسار مبارک ایشان ایستاده بودند؛ برخی با مشاهده آن حضرت از شادی فریاد میکشیدند، عدهای اشک شوق میریختند و هر یک به شیوهای این موهبت الهی را گرامی میداشتند.
بعضی از شدت شوق و علاقه، گریبان چاک میزدند و خود را بر خاک میانداختند و لجام مرکب آن حضرت را میبوسیدند. برخی نیز گردن میکشیدند تا جمال دلآرای ایشان را مشاهده کنند. این وضعیت تا ظهر ادامه داشت.
ناگهان نویسندگان و قضات فریاد زدند: «مردم! گوش کنید، این حدیث را حفظ کنید، فرزند پیامبر را نیازارید و سکوت کنید.»
در نقل این واقعه آمده است که بیستوچهار هزار قلمدان به کار رفت؛ افزون بر کسانی که از دوات استفاده کردند و کسانی که از دیگران خواستند حدیث را برایشان بنویسند.
امام رضا علیهالسلام فرمود:
«پدرم موسی بن جعفر علیهالسلام از پدرش حضرت صادق علیهالسلام روایت کرد و ایشان از محمد بن علی و آن بزرگوار از علی بن الحسین علیهالسلام؛ آن حضرت از حسین بن علی، شهید کربلا، و ایشان از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهمالسلام روایت کردند. علی بن ابیطالب نیز از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرد و آن حضرت از جبرئیل؛ جبرئیل گفت که از خدای تعالی شنیدم که فرمود:
«لا إله إلا الله حصنی، فمن قالها دخل حصنی، ومن دخل حصنی أمن من عذابی.»
کلمه «لا إله إلا الله» دژ محکم من است. هر کس این کلمه را بگوید، وارد دژ من میشود و هر کس در دژ من داخل شود، از عذابم ایمن خواهد بود.»
در روایت «امالی» شیخ، درباره اخلاص در شهادت سؤال میشود. در پاسخ، فرمانبرداری از پیامبر و ولایت خاندان نبوت بهعنوان شرط اخلاص بیان شده است.
در کتاب «امالی» آمده است که حضرت رضا علیهالسلام پس از نقل حدیث، سر از سایبان بیرون آورد و فرمود:
«بِشُروطِها وَأَنَا مِنْ شُروطِها.»
یعنی: اظهار این کلمه در صورتی سودمند است که شرط آن تحقق یابد و من یکی از شرطهای آن هستم؛ یعنی اعتراف به امامت من.
در کتاب «عیون اخبار الرضا» (ص ۲۷۶)، از علی بن بلال نقل شده است که حضرت رضا علیهالسلام از پدر بزرگوارش تا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام روایت کرد و آن حضرت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، ایشان از جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و دیگر فرشتگان نقل کردند که خداوند عزوجل فرمود:
«وَلایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِبٍ حِصْنِی، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی.»
ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است؛ هر کس وارد دژ من شود، از عذابم ایمن خواهد بود.
* جاریشدن چشمه در دهسرخ و دعای امام رضا علیهالسلام درباره کوه سناباد
اباصلت میگوید: هنگامی که حضرت رضا علیهالسلام از نیشابور خارج شد و به دهسرخ رسید، همراهان عرض کردند: «ظهر شده است؛ آیا نماز نمیخوانید؟»
آن حضرت بیدرنگ از مرکب پیاده شد و دستور داد آب بیاورند. همراهان عرض کردند که آب ندارند. امام علیهالسلام با دست مبارک خود زمین را حفر کرد و چشمهای جاری شد که گفته میشود اثر آن همچنان باقی است.
هنگامی که حضرت رضا علیهالسلام به سناباد رسید، به کوهی تکیه داد که امروزه از سنگ آن انواع ظروف غذاپزی و وسایل دیگر ساخته میشود. آن حضرت فرمود: «اللّهُمَّ انْفَعْ بِهِ وَبارِکْ فیما یُنْحَتُ مِنْهُ الْقُدُورُ...»
بارخدایا! مردم را بهوسیله این کوه بهرهمند کن و در آنچه از سنگ آن برای ساخت دیگها و ظروف تراشیده میشود، برکت قرار بده.
سپس دستور داد از سنگ همین کوه برای پخت غذای خود دیگی بسازند و فرمود: «لا یُطْبَخُ ما آکُلُهُ إِلّا فیها.» غذای مرا جز در همین ظرف نپزید.
بر اساس این روایت، مردم از آن روز به برکت حضور حضرت رضا علیهالسلام به ساخت ظروف از سنگ این کوه روی آوردند و آثار دعای آن حضرت نیز آشکار شد.
* توس و سناباد؛ از شهر قدیم توس تا شکلگیری مشهد
توس نامی است که با از میان رفتن شهر مزبور به دست لشکریان مغول، هویت جغرافیایی پیشین خود را از دست داد. امروزه هر جا از توس یاد میشود، این نام به اعتبار گذشته به منطقهای اشاره دارد که مشهد کنونی در آن قرار گرفته است. پیش از حمله مغول، مشهد کنونی و نواحی پیرامون آن در محدوده شهرستان توس قرار داشتند و نوغان یکی از توابع آن به شمار میرفت.
شهر قدیم توس در قرن چهارم میلادی ویران شد. بخشهایی از دیوار و باروی آن همچنان باقی مانده است و از آثار شناختهشده این منطقه، آرامگاه فردوسی در شهر قدیم توس است که حدود پنج فرسخ، معادل ۳۰ کیلومتر، با مشهد فاصله دارد.
بر این اساس، شکلگیری مشهد بهعنوان شهری مستقل و گسترش آن، پس از حمله مغول آغاز شد و این شهر از آن زمان به بعد بهتدریج توسعه یافت.
در مسیر سفر به مرو، حضرت رضا علیهالسلام به توس و سپس سناباد رسید و وارد خانه حمید بن قحطبه طائی شد؛ خانهای که قبه هارونی، محل دفن هارونالرشید، در آن قرار داشت. امام علیهالسلام با دست مبارک خود بخشی از زمین را مشخص کرد و فرمود: «این، مکان دفن من است.» سپس فرمودند:
«سَیَجْعَلُ اللّهُ هذَا الْمَکانَ مُخْتَلَفَ شِیعَتی وَأَهْلِ مَوَدَّتی، وَاللّهِ ما یَزُورُنی مِنْهُمْ زائِرٌ وَلا یُسَلِّمُ عَلَیَّ مِنْهُمْ مُسَلِّمٌ إِلّا وَجَبَ لَهُ غُفْرانُ اللّهِ وَرَحْمَتُهُ بِشَفاعَتِنا أَهْلَ الْبَیْتِ.»
خداوند بهزودی این مکان را محل رفتوآمد شیعیان و دوستداران من قرار خواهد داد. به خدا سوگند، هیچیک از آنان مرا زیارت نمیکند و به من سلام نمیدهد، مگر آنکه به واسطه شفاعت ما اهلبیت، آمرزش و رحمت پروردگار برای او واجب میشود.
پس از آن، حضرت رضا علیهالسلام چند رکعت نماز خواند، دعاهایی به جا آورد و سجدهای طولانی کرد و در آن سجده، پانصد مرتبه ذکر گفت. سپس از آن مکان خارج شد.
* باروی توس و پیشینه شهر
اعتمادالسلطنه در کتاب خود، فصلی مفصل درباره برج و باروی شهر توس نگاشته است. به نوشته او، دیوار پیرامون خندق شهر، که باروی شهر نامیده میشد، ۱۰۶ برج داشت و دروازه شهر در مدخل همین بارو قرار گرفته بود.
خیام نیز در رباعی خود به باروی توس اشاره کرده است:
«مرغی دیدم نشسته بر باره توس
در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همیگفت که افسوس، افسوس!
کو بانگ جرسها و چه شد ناله کوس؟»
بر اساس روایت نقلشده، توس قدیم را توس بن نوذر بنا کرد. در این منطقه، دو شهر نزدیک به هم به نامهای طابران و نوغان وجود داشتند که گفته شده است هزار دهکده را در بر میگرفتند.
خانه حمید بن قحطبه در توس، مساحتی در حدود یک میل مربع داشت و قبر علی بن موسیالرضا علیهالسلام و قبر هارونالرشید در باغی از باغهای حمید بن قحطبه قرار داشتند.
فاصله سناباد و نوغان بسیار کم بود؛ بهگونهای که در کتاب «کشفالغمه» نقل شده است زنی که صبحگاه از سناباد برای خدمت به زائران حرم مطهر حضرت رضا علیهالسلام میآمد، هنگام بستهشدن در حرم در شامگاه به سناباد بازمیگشت.
* سناباد؛ باغ ییلاقی حمید بن قحطبه و روایت بازگرداندن باغ
حضرت علی بن موسیالرضا علیهالسلام در سفر خود به خراسان، از مسیر سناباد به مرو رفت. سناباد باغی ییلاقی بود و بزرگترین، آبادترین و مجهزترین باغ مسکونی آن، باغی بود که قصر اسکندر یا قبه هارونی در آن قرار داشت.
حمید بن قحطبه، استاندار توس، در این باغ ییلاقی سکونت داشت. بر اساس رسم رایج آن روزگار، از مسافران رسمی و محبوب در بهترین خانهها و عمارتهای هر روستا و قصبه پذیرایی میشد تا سفر خود را به سوی مقصد ادامه دهند.
این رسم درباره حضرت رضا علیهالسلام نیز اجرا شد. امام علیهالسلام در جریان سفر از مدینه به مرو، همراه با میزبانان، همراهان و دیگر مسافران کاروان، در کاخ ییلاقی حمید بن قحطبه در سناباد پذیرایی شد.
در سناباد، حضرت رضا علیهالسلام لباس خود را که حرز یا قرآن دستنویس ایشان در جیب آن بود، برای شستوشو به خادم داد. خادم لباس را نزد حمید برد. حمید به آن حرز علاقهمند شد و خواست آن را از امام علیهالسلام بخرد. امام فرمود که بهای آن، همین باغ است.
باغ چند عمارت داشت؛ یکی قبه هارونی که محل دفن هارونالرشید بود و دیگری ساختمان محل سکونت حمید که برای پذیرایی از آن حضرت استفاده میشد.
حمید قرآن را در برابر باغ به امام هدیه کرد. امام علیهالسلام همان شب، پس از انجام این معامله، دستور داد درختان باغ را قطع کنند و بدینترتیب، تصرف مالکانه خود را در باغ انجام داد.
حمید صبح روز بعد پشیمان شد. حضرت رضا علیهالسلام به او فرمود: «اگر باغ به حال اولیه خود باقی مانده است، از آنِ تو باشد.»
هنگامی که حمید به باغ رفت، دید درختان قطع شدهاند؛ ازاینرو، آن مکان «قطعگاه» نامیده شد.
امام علیهالسلام فرمود: «این باغ را به شرط آنکه فقط محل پذیرایی از زائران من باشد، به تو بازمیگردانم.»
حمید این شرط را پذیرفت. حضرت رضا علیهالسلام آن حرز یا قرآن را به حمید بخشید و باغ را نیز با همان شرط به او بازگرداند. دو روز بعد، امام علیهالسلام از سناباد به سوی مرو حرکت کرد.
