مصاحبه اختصاصی ورزش سه با جواد اسفنجانی، پدر آرش یوشیدا. پدری مازندرانی که ناگفته‌های جذابی از پسر کشتی‌گیرش دارد. یکی از مشهورترین آرش‌ها در ایران.

به گزارش ورزش سه، از روز شروع رقابتهای جهانی کشتی در قزاقستان یک اسم خاص افکار عمومی ایران را حسابی به خود مشغول کرده بود. کشتی‌گیری که در ایران محبوبیت فوق‌العاده زیادی پیدا کرده، یک کشتی‌گیر ژاپنی-ایرانی به نام آرش یوشیدا.

آرش یوشیدا از بد قرعه در همان روزهای اول وزن 97 کیلو به کشتی‌گیری خورد که پدر آرش در مصاحبه با ورزش سه تاکید دارد که الگوی همیشگی آرش یوشیدا بوده است: حسن یزدانی. آرش در آن کشتی موفق شد حسن را شکست دهد ولی در نهایت به فینال رسید و شانس مجدد را در اختیار یزدانی گذاشت تا کشتی‌گیر بزرگ ایرانی در نهایت به مدال برنز برسد. خود آرش در فینال مغلوب حریف آمریکایی شد و به مدال نقره رضایت داد.

پدر آرش یوشیدا، آقای جواد اسفنجانی که نقش مهمی در پرورش آرش داشته و همچنان در ژاپن به عنوان مالک و مربی یک باشگاه کشتی مشغول پرورش نسلی جدید از کشتی‌گیرها و آشنا کردن آنها با فنون ناب کشتی ایرانی است امروز در مصاحبه‌ای با ورزش سه شرکت کرد و درباره آرش یوشیدا و کشتی مفصل حرف زد. حرفهایی جذاب از دهان آقا جواد که زوایای جدیدی از زندگی و کشتی آرش یوشیدا و این خانواده پهلوان‌خیز فاش کرد.

در ادامه متن مصاحبه ورزش سه با جواد اسنفجانی، پدر آرش یوشیدا را می‌خوانید:

آقای جواد اسفنجانی از ژاپن، پدر آرش یوشیبا، در ارتباطی زنده از استان چیبا در خدمت‌تان هستیم.

‏جواد اسفنجانی: با عرض سلام خدمت بینندگان عزیز، درود بر همگی دوستان و طرفداران به خصوص کشتی، کشتی آزاد. در خدمتتان هستم از کشور آفتاب تابان، بفرمایید.

‏ آقا جواد، می‌خواستیم بدانیم پدر آرش یوشیدا متولد کجای ایران است؟ شما در کدام شهر ایران به دنیا آمدید و بزرگ شدید؟

من سمت فیروزکوه، دماوند، یکی از روستاهای زرین‌دشت که یکی از توابع فیروزکوه می‌شود. بعد جزو استان تهران می‌شویم ولی خب خیلی، شاید ۱۵۰ کیلومتر با تهران فاصله داریم. روستای ما از نظر تقسیمات کشوری جزئی از فیروزکوه است، ولی زبان مادری‌مان مازندرانی است. ما از پدربزرگ‌هایمان و پدرهایمان کشتی یاد گرفتیم و همه در عروسی‌ها همه‌جا کشتی محلی می‌گرفتند. از قدیم من یادم هست، بله.

پس شروع ارتباطتان با کشتی به همین ژن مازندرانی برمی‌گردد.

بله بله، در خونمان است. کشتی در خونمان است، در ضمن ما خیلی مسلط به زبان مازندرانی هستیم. البته از فیروزکوه که می‌آید پایین، خط راه‌آهن قطار، فیروزکوه، مهاباد، بعد می‌شود زرین‌دشت، بعد از زرین‌دشت می‌شود سیمین‌دشت و ما در زرین‌دشت هستیم. ولی مطمئنم که به سیمین‌دشت دیگر نمی‌رسد لهجه مازندرانی. گویشوران مازندرانی تا زرین‌دشت امتداد دارند ولی پایین‌تر که به زرین‌دشت می‌رسد آنجا دیگر قطع می‌شود. خلاصه حرفم این است که آن منطقه اصلا مازندرانی است. البته تهران هم در منطقه دربند زمان قدیم همان‌جا هم زبان مازندرانی صحبت می‌کردند. زبان مازندرانی یک زبان قدیمی است در ایران، هر که بغل رودخانه‌های منشعب از کوه‌های البرز زندگی می‌کرده این‌ها همه زبان مازندرانی صحبت می‌کنند.

شما چند سالتان بود که مهاجرت کردید و قبل از آن در ایران به صورت حرفه‌ای کشتی می‌گرفتید؟

من ده سالم بود، من ابتدایی را در زرین‌دشت تحصیلم تمام شد. بعد اول راهنمایی که انقلاب شد ما رفتیم کرج. کرج پدرم کارمند راه‌آهن بود. در ایستگاه کرج ما زندگی می‌کردیم. من بعد از تحصیلم که رفتم سربازی دو سال پاسدار وظیفه بودم، خدمت رفتم، خدمت سربازی. بعد از سربازی هم که برگشتم، رفتیم پیش آقای یاری، محمد آقای یاری خدا بیامرز، سر مغازه محمد آقا. قبل اینکه بروم سربازی یک مدتی موتورسازی هم کار می‌کردم در همان حسین‌آباد راه‌آهن کرج. بعد رفتم پیش آقای بهروز یاری، که محمد آقای یاری که بابایشان باشد، یک چند سالی آنجا بودم. هم کار می‌کردم هم تمرین کشتی آزاد ادامه می‌دادم. یک روز در میان باشگاه تختی کرج، نزدیک میدان شاه عباسی، نزدیک خیابان امیری با محل زندگی ما یک ده دقیقه راه است. می‌رفتیم بعد از کار تمرین می‌کردیم، علاقه داشتم، خودم خیلی دوست داشتم کشتی را. بعدش هم قسمت شد، ۲۳ سالم بود که آمدم ژاپن.

‏یعنی فقط تمرین می‌کردید به خاطر علاقه‌تان؟ مسابقات و این‌ها شرکت نکرده بودید وقتی که در ایران بودید؟

مسابقات چرا، مسابقات کارگری مسابقه دادم، بله.

‏ آقا جواد، شما در یک مصاحبه گفته بودید که بعد از اینکه به ژاپن مهاجرت کردید و تشکیل خانواده دادید، به این نتیجه رسیدید که دوست دارید دِینتان را به این کشوری که حالا خانه دوم شما شده ادا کنید و به همین دلیل باشگاه کشتی تأسیس کردید. وقتی تصاویر باشگاه کشتی شما را نگاه می‌کردم، در اسم لاتین شما نوشته بودید Koshti Club، یعنی آن کلمه کشتی ایرانی را شما به مخاطب ژاپنی ارائه می‌دهید که این خیلی جذاب است، می‌شود بگویید که چه جوری این ایده به ذهنتان رسید و وقتی باشگاه را تأسیس کردید چه بازخوردی از ژاپنی‌ها گرفتید؟

بله، من وقتی که آمدم ژاپن خیلی دنبال باشگاه کشتی در ژاپن می‌گشتم با رفقایمان که کشتی‌گیر بودند. چند تا با همدیگر در سال ۱۹۹۱ بود آمدیم ژاپن. دنبال باشگاه کشتی می‌گشتم، من شانسی دانشگاهی که الان بچه‌هایم در این دانشگاه دارند تحصیل می‌کنند و فارغ‌التحصیل شدند، این دانشگاه را پیدا کردم. یک مدتی می‌رفتیم آنجا تمرین می‌کردیم. خب از ژاپنی‌ها بالاخره کشتی یاد می‌گرفتیم، بهشان کشتی یاد می‌دادیم، با همدیگر بودیم یک مدتی تمرین می‌کردیم. بعد از آن من با خانمم ازدواج کردم، فکر کنم بعد از سه چهار سال از ورودم به ژاپن می‌گذشت که ازدواج کردم و خدا به من بچه داد. آن موقع من دو تا پسر داشتم که سال ۲۰۰۰ آمدم ایران که بچه‌ها قبل از اینکه بروند مدرسه ابتدایی، برای مهد کودک برگشتیم آمدیم ژاپن. یک یک سال و نیم در ایران بودیم که یکی از بچه‌هایم، کیان، در کرج به دنیا آمد. بعد برگشتیم آمدیم ژاپن، به خانمم گفتم اینجا باشگاه کشتی جایی نیست بگردی پیدا کنی؟ یک باشگاه کشتی پیدا کرد، رفتیم آنجا یک مدتی تمرین کردند بچه‌ها، دیدم نه، این‌ها یک خرده سیستمشان، سیستم تمرینی‌شان با سیستم تمرین ما فرق می‌کند. بعد اتفاقاً پسر بزرگم آرش با دومی‌ام در همان باشگاه یک چهار پنج سالی تمرین کردند دیدم نه، اینجا نتیجه نمی‌دهد، بعد به این فکر افتادم که خودم باشگاه بزنم. رفتم در مدرسه‌ها، در این باشگاه‌های بزرگ ژاپن ازشان درخواست کردم، گفتم اجازه بدهید من یک تشک کشتی داشته باشم و اینجا باشگاه بزنم در شهر ایچی‌کاوا. گفتند نه، تو خارجی هستی، فلان و بیسار. با خودم گفتم حالا که اینجوری است من باید خودم تلاش بکنم تا یک مکانی را پیدا بکنم که بتوانم باشگاه بزنم

راستش من اصلاً فکرم این بود در همان کرج خودمان، حسین‌آباد راه‌آهن زمین هم خریده بودم که باشگاه بزنم، ولی در نهایت به خاطر خانمم برگشتیم آمدیم ژاپن، آن زمینم را فروختم آمدم همین جایی که الان در ژاپن زندگی می‌کنیم را خریدم. فکر کنم ۴۵۰ متری می‌شود. من اینجا را خریدم با دست خالی، زمینم را در ایران فروختم، قرض و بدهکاری بانک را دادم، بعد اینجا را توانستم بخرم. زمین را خریدم، با دست خالی هر طور بود ساختمش و یک باشگاهی درست کردم، همه‌اش را هم خودم درست کردم. بعد گفتم اسمش را چه بگذاریم؟ گفتم خب فرهنگمان کشتی است، دیگر کشتی به هر کی بگوییم کشتی ایران، در دنیا می‌فهمند کشتی مال کجاست، از کجا اصلاً ریشه زده. به خاطر این. بود.

‏مجری: چون در ژاپنی یک کلمه دیگری به کشتی می‌گویند ولی شما این کلمه کشتی ایرانی را روی باشگاهتان گذاشتید.

بله بله، انتخاب کردم و این اسم را گذاشتم. خیلی هم خوب است، خیلی هم تلفظش برای ژاپنی‌ها راحت است. بعد دیدم بچه‌هایم هم که دیگر ماشاءالله بزرگ شده‌اند. می‌دانید یک مساله‌ای رابگویم. وقتی ایرانی‌ها آمدند ژاپن حالا گفتنش هم درست نیست ولی خب دیگر رسانه‌ها همه می‌دانید، ایرانی‌ها آمدند اینجا دنبال پول بودند، و بعضی از آنها کارهایی که نباید انجام می‌دادند. ولی من گفتم که این دیدی که ژاپنی‌ها نسبت به ایران دارند را از بین ببرم؟ گفتم اگر خدا به من قدرتی داد سعی می‌کنم پرچم ژاپن را ببرم در دنیا بالا که این ژاپنی‌ها بفهمند همه ایرانی‌ها بد نیستند، آدم خوب هم تویشان هست. که خدا را شکر بچه‌ها چند بار سرود ملی‌شان را در دنیا پخش کردند، پرچمشان را بردند بالا. منم الان دارم به نسل جوانشان، به بچه‌های از سه سالگی تا راهنمایی را به بچه‌ها آموزش می‌دهم. هر ساله من پنج تا کشتی‌گیر تحویل سیستم دبیرستانی می‌دهم. سیستمش با ایران فرق می‌کند، سیستم کشتی ژاپن. ما اینجا بچه‌ها را از سه سالگی جمع می‌کنیم تا سوم راهنمایی، متوسطه. این‌ها را آموزش می‌دهیم، بعد تحویل دبیرستان می‌دهیم. سه سال دبیرستان بچه‌ها تمرین می‌کنند، بعد سه سال دبیرستان بچه‌ها می‌روند وارد دانشگاه می‌شوند، چهار سال در دانشگاه تمرین می‌کنند. من الان هر ساله خدا را شکر پنج تا، شش تا بچه تحویل دبیرستان‌هایی که در ژاپن هستند می‌دهم و خیلی از شاگردانم وارد دانشگاه می‌شوند.

آقا جواد، آرش هم از دبیرستان از شما جدا شد؟ یعنی تا قبل از دبیرستان شما مربی آرش بودید، درست است؟

بله بله، آرش بین شش بچه‌ام از همه بیشتر پیش من بوده، بله.

اولین مدال مهمی که آرش گرفت سال ۲۰۲۳ قهرمانی ژاپن بود و بعد از آن بلافاصله مدال‌های بعدی آرش شروع شد. سه تا مدال آسیایی و تا اینکه امسال به جهانی رسید و مدال نقره جهانی به دست آورد بعد از برنزی که قبلا در جهانی گرفته بود. پیش‌بینی شما آینده آرش چیست؟ فکر می‌کنید که مدال طلای المپیک به آرش برسد؟

ما اصلاً هدف کُلی‌مان المپیک است. الان هم خدا را شکر من با دانشگاهش، با خود آرش صحبت کردم گفتم آرش جان شما عجله‌ای که نداری. دیشب اتفاقاً رفتم فرودگاه از آستانه قزاقستان که برگشت رفتم پیشوازش، بعد دیدم خیلی دلخور است، خیلی عصبی است، از چهره‌اش فهمیدم. با او صحبت کردم گفتم آرش ببین، انسان پله پله می‌رود بالا باباجان. تو خیلی هم عالی کشتی گرفتی، همین‌قدر که غیرت کردی راه را برای حسن آقا، برای الگویت باز کردی و حسن آقا آمد روی سکو عالی است. این وزن یک سکوی سنگینی است آرش، هر کسی نمی‌تواند برود بالای این سکو. خدا را شکر شما این‌ور سکو بودی، حسن آقا آن‌ور سکو بود، آمریکا و روس وسط بودند، هیچ اشکالی ندارد. چهار تایتان همه پهلوان، همه کشتی‌گیر، همه قهرمان المپیک. آرش، خدا را شکر که تو اینجا دوم شدی، اول نشدی. اگر اول می‌شدی، اینجا احساس رضایت می‌کردی و سال دیگر در المپیک پله بعدی را نمی‌توانستی بروی بالا. شما سوم شدی، امسال آمدی دوم شدی، سال دیگر مطمئنم این را من به تو قول می‌دهم اشکالات را برطرف می‌کنیم.

گفتم آرش تو موتورت آنجا در ثانیه آخر خاموش کردی، چرا موتورت را خاموش کردی آرش جان؟ آنجا می‌توانستی ادامه بدهی. من هم کنارش نبودم و آرش در فینال یک لحظه فکر کرد تمام شد دیگر بردم. گفتم خب عیبی ندارد، دوباره می‌بری، همه‌شان را هم می‌بری ولی موتورت را نباید خاموش بکنی باباجان تا موقعی که داور سوت نزد. حالا باز هم با او صحبت می‌کنم و یک خرده تمرین بیشتر بکنیم، یک خرده هم زانویش، زانوی سمت راستش آسیب دیده بود. تمرین‌هایی که باید انجام می‌داد نتوانست انجام بدهد قبل از مسابقات جهانی، ولی ما هم بالاخره باید حواسمان جمع باشد برای سال دیگر ان‌شاءالله برود روی سکوی اولی، مدال طلای جهانی، بعد از آن برود المپیک ان‌شاءالله طلای المپیک را بگیرد که ما این عکس‌هایش را در باشگاه بزنیم، بگوییم هر انسان پله پله می‌رود بالا؛ برنز را گرفت، نقره را گرفت، طلا گرفت، این هم طلای المپیک. این است الگوی شما بچه‌ها، این پیشکسوت شماست، نگاه کنید یاد بگیرید. زندگی همین است، همه که نمی‌توانند مدالیست بشوند، همه که نمی‌توانند قهرمان بشوند، ولی می‌روند در یک شرکتی استخدام می‌شوند، شاید اول کوچک باشند، یواش یواش پیشرفت بکنند بیایند رئیس شرکت بشوند، بیایند یک خرده در زندگی خودشان، در جامعه‌شان بتوانند موفق بشوند. همین‌قدر که بتوانند سلام علیک بکنند، بزرگ‌تر، کوچک‌تر، پیشکسوت بشناسند، همین ارزشش به نظر من بهتر از مدال طلای المپیک است.

آقا جواد، در حرف‌هایتان اشاره کردید که الگوی آرش حسن آقای یزدانی بوده، و می‌دانیم این علاقه را از شما دارد. نظر شما درباره کشتی آرش و حسن یزدانی در این دوره جهانی چه بود؟ شما به عنوان کسی که عاشق کشتی حسن یزدانی بودید، به نظرتان کشتی چه جوری گذشت بین آرش و حسن یزدانی؟

آرش با ایرانی‌هایی کشتی گرفته بود، با ارشک محبی اولین کشتی‌اش را با ارشک گرفت، دومین کشتی‌اش را فکر کنم با آقای آذرپیرا کشتی گرفت که برای سهمیه المپیک بود در آسیایی، سهمیه آسیایی بود که آرش سال ۲۰۲۴ آنجا پایش را جراحی می‌کند، مینیسک پایش را درمی‌آورد، یک دو سه ماهی تمرین نداشت قبل المپیک. بعد می‌رود به آقای آذرپیرا، امیرعلی آقا آذرپیرا می‌بازد، بعد می‌رود ترکیه آنجا هم نتوانست سهمیه بگیرد که اتفاقا بهتر شد. بعد از آن خورد به آقای علیزاده فکر کنم، بچه سوادکوه، او را برد. در رنکینگ او را برد، بعدش هم آقای بابالو، آقای بابالو را در امیدهای جهان برد. بعد دوباره خورد به آقای آذرپیرا، در مسابقات آسیایی، مسابقات قهرمانی آسیا بود، خورد به آذرپیرا، آذرپیرا را ‌برد. بعد برای مسابقات بازی‌های آسیایی به آقای آذرپیرا باخت، بعد از آن خورد به حسن آقا، به حسن آقای یزدانی، حسن آقا را برد.

بله، اتفاقاً بعد از باخت آرش به آقای آذرپیرا این را به شوخی گفته بودند که من پدرم الان از باخت من خوشحال می‌شود چون یک ایرانی برنده شده.

بله بله بله، خب بله من اتفاقاً با آقای آذرپیرا بود، بله. گفتم خیلی بهتر شد آرش، تو اینجا در آسیایی، بازی‌های آسیایی، من در کشور ژاپن خیلی دوست داشتم تو ببری، ولی با این تفاصیل عیبی ندارد بابا، بلند شو، باختی که باختی، بلند شو برای جهانی. تمام شانس‌هایت را اینجا استفاده نکردی، امیدوارم در جهانی قرعه خوبی به تو بخورد که بروی روی سکو. بعدش هم قرعه‌کشی شد، من دیدم یک استراحت و بعد از استراحت خورد به حسن یزدانی. اول یک خرده روراست بگویم، یک خرده از آن جدول خوشم نمی‌آمد چون که خیلی دوست نداشتم کشتی اولش بخورد به حسن آقای یزدانی. ولی بعدش گفتم به فال نیک می‌گیریم دیگر، خدا کند حالا هر کدام بردند ان‌شاءالله بروند فینال هر دویشان، هر جفتشان ایرانی‌اند، خون ایرانی است، به خصوص اینکه هر دو مازندرانی‌اند، خون مازندرانی دارند هم آرش و هم حسن یزدانی. ما همه‌مان همین، یک رگ گیجه‌رگ داریم، متوجه‌ای؟ وقتی آن رگه بلند شود هر کی باشد می‌زندش زمین، من این را مطمئنم. که همین هم شد، بعد اینکه آرش حسن آقا را برد گفتم ببین آرش، حسن آقا را بردی اینجا دیگر تاج‌الدینف و این هندی‌مندی‌ها همه را می‌روی بالا که حسن آقا پشت سرت بیاید، جفتشان، جفتتان باید بروید روی سکو. گفت چشم، باشه بابا من همه این‌ها را می‌برم. که خورد به تاج‌الدینف. در مسابقات آسیایی تاج‌الدینف را برد، ولی اینجا یهو تاج‌الدینف پرید مچ پای آرش را گرفت، فتیله‌اش را جمع کرد، ولی خدا را شکر همین یک تکه‌هایی مال زمان قدیم بود که مثلاً فتیله جمع کردن، تلمبه زدن این‌ها را یادش آمد و یک لحظه آمد روی دست‌هایش، یک تلمبه زد اصلاً تاج‌الدینف فکر نمی‌کرد اینجا بدلش را بخورد که رفت روی پل و آرش نمد مالش کرد، ضربه‌اش کرد، خدا را شکر آنجا موفق شد به راحتی تاج‌الدینف را ببرد، که پشت سرش هم حسن آقا آمد. حسن آقا من مطمئن بودم هندی را حسن آقا یک‌دستی ماشاءالله این‌ها را می‌برد. حالا با آرش هم که کشتی گرفت، دیگر شانس آرش بود آنجا. البته آرش هم جوان‌تر بود، حسن آقا ماشاءالله پهلوان است، سی سال سنش است، آرش ۲۲ سالش است، بعد درباره سبک بگویم سبک کشتی آرش اصلاً کپی حسن آقا است، زیر کتف زدن، جابه‌جا کردن، همه این تکه‌ها مال حسن آقاست. دیگر کشتی‌ اینطور شد که خوردند به همدیگر، همه چیزشان مثل همدیگر بود ولی چون که آرش جوان‌تر بود، نفس‌دارتر بود، یک لحظه آرش پیچ خورد رفت پشت حسن آقا، کشتی است دیگر، لحظه‌ای شد. با اختلاف نبود، در فینالش هم همین بود. امسال خداییش وزن ۹۷ کیلو واقعاً وزن سنگینی بود.

بله، سخت‌ترین وزن‌هاست، چهار غول کشتی روی سکو بودند.

بله بله، دقیقاً.

آقا جواد، شما پسر کوچکتان آریا هم به عنوان یک پدیده کشتی از او یاد می‌شود الان در رده جوانان، خیلی هم شبیه شماست، یعنی از نظر چهره به شدت شبیه شماست، الان در چه وزنی آریا کشتی می‌گیرد؟

آریا داداش کوچیکه بوده، بزرگ‌ها همه با همدیگر تمرین می‌کردند، آریا کشتی‌های این داداش‌ها همه را دیده. من یک خرده داداش‌هایشان را دعوا می‌کردم، آرش که نه به آن صورت، ولی بقیه را تشرشان می‌زدم می‌گفتم نه، اینجوری اونجوری، و آریا می‌دید و اشتباه‌ها را می‌فهمید که اینجا مثلاً کی دارد اشتباه می‌کند، پدرش چه دارد می‌گوید. داداش‌های بزرگ در آن استرس متوجه نمی‌شدند ولی این دو تا کوچکتر که این گوشه نشسته بودند نگاه می‌کردند خوب متوجه می‌شدند. آریا یک کشتی‌گیر خیلی فنی است، اصلاً آریا با آرش فرق دارد. آرش گردن‌کلفت است، آریا نه، یک خرده استخوانی، عضلانی ولی فنی است، خداییش فنی است، بچسبد فن‌های خوبی می‌زند. بعدش هم ان‌شاءالله الان ما در این فکر هستیم که آریا را ان‌شاءالله به امید خدا برای مسابقات انتخابی ژاپن بفرستیم به میدان. من اتفاقاً امروز صبح با آقای تومی‌یاما، رئیس فدراسیون کشتی ژاپن که با من تماس گرفت، صحبت می‌کردم. گفت جواد، متأسفم آرش نقره گرفت، گفتم عیبی ندارد رئیس فدراسیون، تومی‌یاما سان عیبی ندارد، ان‌شاءالله آرش سال دیگر المپیک جبران می‌کند مدال طلا را برایتان می‌آورد.

بعد گفت آریا؟ گفتم آریا را هم ان‌شاءالله بگذاریم ۷۹ تا برای مسابقات انتخابی داخلی، ۷۹ کیلو کشتی بگیرد برای سال دیگر برای مسابقات آسیایی، یک برون‌مرزی برود، یک خرده زورش زیاد بشود، یک خرده با خارجی‌ها چه جوری باید کشتی بگیرد را یاد بگیرد، البته تجربه زیاد دارد، چهار پنج تا جهانی رفته آریا که امسال قهرمان جهان شددر جوانان. بعد یک خرده تجربه‌دار بشود، یک خرده بخورد بدنش به این قرقیزها، به این قزاق‌ها، یک خرده به این مغول‌های جون‌دار، بعد که برگشت برای برج شش ۲۰۲۷ بگذاریمش ۷۴ کیلو تا ان‌شاءالله. آنجا اگر بتواند خودی نشان بدهد در ژاپن، اینجا اول بشود آئویاگی یا چند تا دیگر هستند این‌ها را بتواند ببرد ان‌شاءالله می‌رود برای سهمیه المپیک. اگر آرش و آریا با همدیگر بروند المپیک چه شود. البته ما باید تصور بکنیم، باید بخواهیم، هر روز باید بخواهیم، به بچه‌هایم هم می‌گویم، به شاگردهایم هم می‌گویم، می‌گویم خواستن توانستن است الکی نیست. هر روز باید به آن فکر بکنید، قبل از خواب، وقتی که بیدار شدید به خواسته‌هایتان، به اندیشه‌هایتان فکر بکنید، امکان ندارد نشود. المپیک؟ ده تا المپیک هم می‌توانید مدال بگیرید

‏ ان‌شاءالله این سناریوی جذابی که گفتید را ببینیم، یعنی حضور هم‌زمان آرش و آریا در المپیک را. آقا جواد، شما با این همه علاقه‌ای که به فرهنگ ایرانی دارید، و امروز حتی از خون ایرانی و مازندرانی آرش و آریا صحبت کردید، من این را در صفحات شما در شبکه‌های اجتماعی هم می‌بینم، ویدیوهایی که در اینستاگرام داشتید همه آهنگ‌های خاطره‌انگیز ایرانی، حتی یک جا دیدم که به شاگردهایتان در باشگاه کشتی اگر اشتباه نکنم آش رشته داده بودید. خیلی این علاقه‌ای که شما دارید به فرهنگ ایرانی و این‌ها جذاب است، البته خب طبیعی هم هست به عنوان یک ایرانی، ایرانی‌ها همه وطن‌پرستند. ولی آقا جواد، چه جور که شما سه تا اسم قشنگ ایرانی انتخاب کردید برای پسرهایتان، آرش و آریا و کیوان، ولی عجیب این است که چه جوری است که فارسی نمی‌توانند صحبت کنند؟ چون معمولاً پدرهای ایرانی خیلی علاقه هم دارند که بچه‌هایشان بتوانند فارسی هم صحبت بکنند.

حقیقتش حقیقتاً من یک نفرم و هشت نفر در خانواده ما هستند. ببین، با یک دست نمی‌شود دو تا هندوانه را برداشت. من قرار بود اگر به فارسی هم یاد بدهم، بچه‌ام برود مدرسه، فامیلی‌اش هم بگذارم اسفنجانی، اسمش هم بگذارم آرش، همه یک‌طرفه بشود بالانس به هم می‌خورد. این را نمی‌دانم چه جوری بهتان توضیح بدهم، در کشور ژاپن داریم زندگی می‌کنیم، مادرشان ژاپنی است.

بله متوجهم، شما تا همین جا هم که به اصطلاح بچه‌هایتان را این‌قدر ساپورت کردید کار بسیار بزرگی کردید.

بله، من روزها من روزی سه تا کار انجام می‌دهم. یک کار بسته‌بندی ماشین‌آلات نجاری است که صبح همیشه ۶ صبح بلند می‌شوم، ۷ صبح می‌زنم بیرون. شرکتمان، رئیس شرکتمان خوشبختانه یک آدم با شخصیتی است، با او صحبت کردم گفتم من اینجوری‌ام، من فقط زندگیم کار نیست، من باید آموزش کشتی بدهم، بچه دارم، از قبل با او صحبت کردم گفتم ساعت ۳ بعدازظهر من را ول کن. یک روز یک ساعت می‌روم سر کار، یک استان دیگر است، مثل تهران تا کرج می‌ماند، ۲۰ کیلومتر، ۳۰ کیلومتر هر روز صبح می‌روم غروب برمی‌گردم. گفتم من برگردم بچه‌ها که از مدرسه می‌آیند من این‌ها را ببرم سر تمرین، روزی دو سه ساعت به این بچه‌ها تمرین بدهم. الان ۲۰ سال است نه ایران آمدم نه جایی مسافرت کردم. هر روز زندگیم را به همین شکل سپری کردم، نه بچه‌ها را بردم مسافرت جایی. بچه‌ها می‌رفتند مدرسه برمی‌گشتند می‌آمدند، من از سر کار می‌آمدم، بچه‌ها را می‌بردم سر تمرین. یک کارم که گفتم کار بسته‌بندی ماشین‌آلات است، بعد محل زندگیمان هم پایینش مغازه سمساری است، بعدش هم باشگاه کشتی است. هر روزی من سه تا کار انجام می‌دهم. بعد من در کنار بچه‌ها بودم، الان مثلاً به بچه‌ها می‌گویم زیر یک‌خم، دوخم، سر و گردن را بزن بگیر، کنده را بکش، فلان کن، سر را ته... هم آرش، هم همه بچه‌هایم این اصطلاحات را فارسی‌اش را بلدند. ولی مسئله بیان این بوده که من نتوانستم با آن‌ها مکالمه بکنم، نتوانستم با آن‌ها صحبت بکنم، این وقت را من نداشتم که برای بچه‌ام مثلاً در خانه باشم، با آن‌ها مسافرت بروم، بنشینم صحبت کنم، نبودم دیگر. من می‌رفتم سر کار، از باشگاه و تمرین هم که می‌آمدم کار سمساری را انجام می‌دادم، ساعت ۱۲ شب بیا بخواب، صبح زود بلند شو باز هم روز بعدی. مثل ۲۴ ساعت ۲۴ ساعت همین‌جوری شکل گذراندیم تا الان که بچه‌ها رفتند دبیرستان، از دبیرستان رفتند دانشگاه. هنوز دوقلوها آریا با رویا سال دوم دانشگاهند، ولی باز هم الان شاگردانم، ۵۰-۶۰ تا شاگرد دارم در باشگاه که بچه‌ها مثلاً از کلاس سه سالگی‌شان چهار سالگی‌شان می‌بینم پشت به پشت دارند می‌آیند بالا تا ببینیم...

آقا جواد، شما باعث افتخارید واقعاً، همین که سه تا پهلوان را پرورش دادید در یک کشور خارجی و همچنان علاقه‌مند به ایران، واقعاً از نظر من شما باعث افتخارید.

فرهنگمان است، کشورمان، من از آن آب و خاک پرورش گرفتم آمدم ژاپن. من در کلاس نمی‌دانم چهارم ابتدایی بود، سوم ابتدایی من قشنگ به خاطر دارم، «آنان کشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند». یک چیز طبیعی است، انسان فقط نیامده در این، در این دنیا بخورد و بخوابد، بعد خداحافظ، نمی‌شود که. من آمدم در این دنیا، روی این کره زمین، آمدم در این دنیا، پیشکسوتان، پدربزرگ من، مادربزرگ من همه کاشتند و بابام، بعدش من. منم باید بکارم برای نسل بعدی، وظیفه هر شخص این است. من کشتی یاد گرفتم، آموزش دیدم، شاگرد باید تحویل کشتی جامعه ژاپن بدهم، بعد بچه‌هایم باید مربی بشوند، این است که کشتی ماندگار می‌شود. من اگر بخواهم شانه خالی بکنم فقط برای سلامتی خودم ورزش کنم، این نمی‌شود دوست عزیز.

بله. آقا جواد، دیگر به پایان برنامه نزدیک شدیم، یک پیش‌بینی هم می‌خواهم ازتان بگیرم در مورد المپیک. به نظرتان در این ۹۷ کیلو که حالا سخت‌ترین وزن کشتی هم شده با حضور این‌همه ستاره بزرگ، به نظرتان طلای المپیک، نقره و برنز المپیک به چه کسانی می‌رسد؟

دیروز رفتم فرودگاه ساعت ۸:۳۰ شب رسید، به آرش گفتم بابا برویم خانه؟ گفت نه، من باید بروم خانه خودم، فردا تمرین دارم. هر کی یک روز، یک روز، یک روز، یک روز از تفریح، از مسافرتش زد، آب و روغن را با همدیگر قاطی نکرد، زحمت کشید، جایش روی سکوی اولی است. کشتی به آدم دو رو مدال نمی‌دهد، این را من مطمئنم. کشتی به آدم روراست، به آدم زحمت‌کش مدال طلا می‌دهد. یعنی یک کشتی یک همچین ورزشی است، مثل یک دریا می‌ماند. اگر یک جنازه ماهی چیزی در دریا بیفتد، دریا پس می‌زند می‌اندازد بیرون. کشتی هم همین است، شما مدالیست هم که بشوی اگر لیاقت نداشته باشی یک برنامه‌ای پیش می‌آید مدال را ازت می‌گیرد. یعنی برای مدال طلا گرفتن باید زحمت کشید، باید روراست، مثل نور زحمت کشید، صداقت داشته باش تا بیایی مدال طلا را بگیری. امیدوارم آن که حقش هست به حقش برسد، آن که بیشتر زحمت می‌کشد.

‏ممنون آقای جواد اسفنجانی از اینکه وقت گذاشتید و با ما صحبت کردید.

از دورادور از کشور ژاپن از همه بینندگان عزیز تشکر می‌کنم و دست‌بوسشان هستم، سپاسگزارم که از این که به آرش انرژی مثبت دادید و همیشه دعای خیر پشت سر آرش، خانواده من است، سپاسگزارم، از کل ایرانی‌ها تشکر می‌کنم.

بله واقعاً مردم ایران خیلی آرش را دوست دارند

ما هم ایران را دوست داریم، ما فرهنگمان است. اگر فرهنگمان نبود ادامه به کشتی نمی‌دادیم. ایران وطن من است، هیچ جای دنیا ایران نمی‌شود، ایران عزیزمان است، وطن مادر من است. هر جای خاکش را قربان.