چرا چارلز دیکنز هنوز برای اقتباسگران جذاب است و چگونه داستانهای او به یکی از ماندگارترین سنتهای تلویزیونی کریسمس بریتانیا راه پیدا کردهاند؟
سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ چارلز دیکنز را معمولاً با کریسمس به یاد میآوریم؛ با «سرود کریسمس»، اسکروج، ارواح سهگانه و شهری که در شب کریسمس برای لحظاتی چهرهی دیگری پیدا میکند. این تصویر البته تنها یکی از وجوه نویسندهای است که بخش مهمی از آثارش را با فقر، خشونت، طمع، جنایت، بیگانگی، ترس و تاریکی اجتماعی پیوند زده بود. دیکنز در کنار داستانهای اجتماعی و رمانهای بزرگش، علاقه عمیقی به داستانهای ارواح و روایتهای وهمآلود داشت. علاقهای که باعث شده آثارش بیش از یک قرن پس از مرگش همچنان مادهی خام مناسبی برای اقتباسهای تصویری باشند.
یکی از نمونههای تازهی این روند، اقتباس «اتاق عروس» از داستانی کمتر شناختهشده دیکنز است که مارک گیتیس برای سنت «داستان ارواح کریسمس» بیبیسی ساخته است. در این فیلم که قرار است در شب کریسمس ۲۰۲۶ پخش شود، مارتین فریمن، جیم برودبنت و چند بازیگر دیگر حضور دارند. داستان در سال ۱۸۵۸ میگذرد و مسافری تنها را دنبال میکند که در مهمانخانهای ناشناس با مردی مرموز و سیاهپوش روبهرو میشود، مردی که داستانی هولناک برای او تعریف میکند. محور این روایت مردی خواستگار و کینهجوست که برای دستیابی به ثروت زنی جوان، او را فریب میدهد و با او ازدواج میکند. نقشه قتل او در نهایت به نوعی مجازات و دوزخ شخصی تبدیل میشود. بیبیسی این داستان را از تاریکترین روایتهای دیکنز معرفی کرده است.
اهمیت این اقتباس را باید در جای دیگری جستوجو کرد. «اتاق عروس» بخشی از سنتی تلویزیونی است که بیش از پنج دهه پیش شکل گرفت و داستان ارواح را به یکی از عناصر ثابت برنامههای کریسمس تلویزیون بریتانیا تبدیل کرد. در این تاریخ طولانی، دیکنز جایگاه ویژهای دارد. زیرا آثار او ویژگیهایی دارند که برای اقتباس تصویری بسیار مناسباند، شخصیتهای اغراقشده اما انسانی، فضای شهری و تاریخی، تضاد شدید میان فقر و ثروت، وسواس و گناه، جنایت و مکافات و مهمتر از همه، توانایی ایجاد فضایی که در آن جهان واقعی بهتدریج ترک برمیدارد و امر وهمآلود وارد آن میشود.
دیکنز چه چیزی برای اقتباس دارد؟
جذابیت دیکنز برای فیلمسازان را نمیتوان به داستانهای ارواح او محدود کرد. یکی از دلایل ماندگاری آثارش این است که روایتهای او از ابتدا بسیار تصویری بودند. دیکنز در رمانها و داستانهایش شهر را به یک شخصیت تبدیل میکند. خیابانهای لندن، خانههای فرسوده، ایستگاه قطار، زندان، کارخانه، مدرسه، مهمانخانه و عمارتهای اشرافی، فضای خنثی داستان نیستند. هر مکان حامل بخشی از تاریخ و مناسبات اجتماعی شخصیتهاست. این ویژگی در اقتباس تصویری ارزش زیادی پیدا میکند، زیرا فیلمساز میتواند بسیاری از اطلاعاتی را که در متن با توصیف منتقل شدهاند، از طریق تصویر، معماری، نور و حرکت شخصیتها به مخاطب منتقل کند.
از سوی دیگر، دیکنز در ساختن شخصیت مهارت ویژهای داشت. شخصیتهای او اغلب چهرهای کاملاً قابل تشخیص دارند، رفتارشان با چند حرکت یا جمله به یاد میماند و تضاد میان ظاهر و باطنشان امکان بازیگری پررنگی ایجاد میکند. همین ویژگی یکی از دلایلی است که آثار او در دورههای مختلف بارها برای سینما، تلویزیون و تئاتر بازآفرینی شدهاند. اما برای داستان ارواح، ویژگی مهمتری هم وجود دارد: دیکنز میداند چگونه گذشته را به زمان حال بازگرداند.
در «سرود کریسمس»، گذشتهی اسکروج به سراغ او میآید و زندگیای را که پشت سر گذاشته دوباره مقابل چشمش قرار میدهد. در «علامتچی»، گذشته و آینده در قالب نشانههایی نامعلوم وارد زندگی مردی میشوند که در ایستگاه قطار کار میکند. در «اتاق عروس» نیز گذشته، جنایت و عذاب به شکل داستانی که مردی مرموز برای مسافری تعریف میکند، به زمان حال بازمیگردند. این الگو برای اقتباس تلویزیونی بسیار کارآمد است: گذشته در آثار دیکنز چیزی تمامشده نیست؛ میتواند دوباره ظاهر شود، شخصیتها را تعقیب کند و نظم ظاهراً منطقی جهان را برهم بزند.
از «علامتچی» تا «اتاق عروس»
داستان ارواح دیکنز برای تلویزیون پیشینهی مهمی دارد. در سال ۱۹۷۶، مجموعهی «داستان ارواح کریسمس» بیبیسی سراغ «علامتچی» رفت؛ داستانی که دیکنز آن را نخستینبار در شمارهی ویژهی کریسمس مجلهی «همهی سال» در سال ۱۸۶۶ منتشر کرده بود. این اقتباس به یکی از مشهورترین قسمتهای تاریخ مجموعه تبدیل شد.
«علامتچی» نمونهی بسیار خوبی برای فهم ظرفیت دیکنز در داستانهای ارواح است. در این داستان، فناوری مدرن راهآهن، که نشانهی سرعت و پیشرفت قرن نوزدهم است، به مکانی برای ظهور امر ناشناخته تبدیل میشود. مردی که در یک مسیر زیرزمینی و دورافتاده کار میکند، بارها نشانهای مرموز میبیند و نمیتواند معنای آن را بفهمد. ترس در این داستان از یک خانهی تسخیرشده یا قلعهی متروک نمیآید. ترس از دل دنیای مدرن بیرون میآید.
این ویژگی از نگاه منتقدان برای فهم جایگاه دیکنز در ادبیات گوتیک اهمیت دارد. داستان «علامتچی» در عین حال که یک داستان ارواح است، اضطرابهای جامعهی صنعتی قرن نوزدهم را نیز در خود دارد؛ جهانی که با سرعت در حال تغییر است و انسان در برابر فناوریهای تازه و نیروهایی که کنترلشان برایش دشوار است، احساس ناامنی میکند.
مارک گیتیس، کارگردان نسخههای جدید «داستان ارواح کریسمس»، نیز «علامتچی» را یکی از محبوبترین نمونههای این مجموعه میداند و آن را شاهکاری سرشار از هراس توصیف کرده است. پس بازگشت بیبیسی به دیکنز در سال ۲۰۲۶ اتفاقی جدا از گذشته نیست. «اتاق عروس» در ادامهی همان مسیری قرار میگیرد که نزدیک به پنجاه سال پیش با «علامتچی» شکل گرفت.
داستان ارواح از کجا به کریسمس رسید؟
ریشه این سنت حتی به پیش از آغاز رسمی مجموعه بازمیگردد. در سال ۱۹۶۸، جاناتان میلر داستان «سوت بزن و من میآیم پیش تو، جوان من» نوشتهی ام. آر. جیمز را برای برنامهی «اُمـنیبوس» بیبیسی اقتباس کرد. این فیلم در ماه مه پخش شد و ارتباطی با کریسمس نداشت، اما استقبال از آن نشان داد که داستانهای ارواح ادبی میتوانند در قالب تلویزیونی بسیار تأثیرگذار باشند. چند سال بعد، لارنس گوردون کلارک پیشنهاد کرد از داستانهای ارواح ام. آر. جیمز برای ساخت برنامهای ویژهی شب کریسمس استفاده شود. نتیجه، در سال ۱۹۷۱ با اقتباس از «اصطبلهای بارچستر» به نمایش درآمد.
موفقیت این فیلم باعث شد بیبیسی در سالهای بعد چند داستان دیگر از ام. آر. جیمز را اقتباس کند. «هشداری برای کنجکاوان»، «قلبهای گمشده»، «گنجینهی ابوت توماس» و «درخت زبانگنجشک» در همین دوره ساخته شدند. در سال ۱۹۷۶ نیز نوبت به «علامتچی» دیکنز رسید. در سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸، دو داستان اصیل تلویزیونی نیز به این مجموعه اضافه شدند.
به این ترتیب، آنچه ابتدا مجموعهای از اقتباسهای ام. آر. جیمز بود، کمکم به یک قالب تلویزیونی تبدیل شد: یک داستان کوتاه، یک فضای تاریخی، یک عنصر ناشناخته و پخش در شب کریسمس.
چرا ام. آر. جیمز؟
اگر دیکنز برای این سنت یک نویسنده مهم است، ام. آر. جیمز بنیان ادبی آن به شمار میآید. داستانهای جیمز معمولاً با پژوهشگران، کتابخانهها، نسخههای خطی، کلیساهای قدیمی، اشیای عتیقه و بناهای تاریخی سروکار دارند. شخصیت اصلی اغلب فردی عقلگراست که تصور میکند جهان را میشناسد. سپس شیئی، سندی یا اتفاقی غیرعادی این تصور را به هم میزند. این داستانها برای تلویزیون مزیت دیگری نیز داشتند: کوتاه بودند و به شخصیتها و مکانهای زیادی احتیاج نداشتند. کارگردان میتوانست با استفاده از یک کلیسای قدیمی، یک خانه تاریخی یا یک ساحل مهآلود، بخش بزرگی از فضای داستان را بسازد.
مارک گیتیس نیز معتقد است بخشی از ماندگاری جیمز به شناختهشدن نام او در سنت داستان ارواح بازمیگردد. اقتباس سال ۱۹۶۸ جاناتان میلر توجه تازهای به آثار جیمز ایجاد کرد و لارنس گوردون کلارک سپس این مسیر را به قالبی ویژهی کریسمس تبدیل کرد. در اینجا تلویزیون به شکل جالبی با ادبیات همکاری میکند. خانه، کلیسا، کتابخانه و منظرهی طبیعی که در داستان جیمز با چند جمله ساخته شدهاند، در فیلم به فضای واقعی تبدیل میشوند.
تلویزیون چگونه گذشته را زنده میکند؟
یکی از ویژگیهای مهم «داستان ارواح کریسمس» استفاده از مکانهای واقعی است. نخستین قسمت رسمی این مجموعه، «اصطبلهای بارچستر»، بهطور کامل در کلیسای جامع نورویچ و محوطهی اطراف آن فیلمبرداری شد. بنا و فضای تاریخی آن بخش مهمی از تجربهی تماشای فیلم بود. در چنین آثاری، معماری میتواند بخشی از داستان باشد. مخاطب با فضایی روبهرو میشود که پیش از شروع داستان وجود داشته و پس از پایان آن نیز باقی خواهد ماند.
همین ویژگی به داستانهای ارواح یک مزیت تصویری میدهد، ترس از دل چیزی آشنا بیرون میآید. این مسئله در تلویزیون اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا تماشاگر داستان را در خانه خودش میبیند. لارنس گوردون کلارک نیز در گفتوگویی با مؤسسه فیلم بریتانیا بر ویژگی صمیمی تلویزیون تأکید کرده بود. رسانهای که داستان ارواح را مستقیماً به فضای خانهی مخاطب میآورد.
مارک گیتیس و احیای یک سنت قدیمی
«داستان ارواح کریسمس» در پایان دهه ۱۹۷۰ متوقف شد و سالها از برنامه ثابت کریسمس بیبیسی خبری از آن نبود. این سنت در سال ۲۰۰۵ دوباره احیا شد، اما بازگشت آن در ابتدا شکل منظمی نداشت. در سال ۲۰۱۳، مارک گیتیس با اقتباس از «رساله میداث» نوشته ام.آر.جیمز وارد این مسیر شد و به یکی از مهمترین چهرههای دورهی جدید مجموعه تبدیل شد.
گیتیس علاقهی شخصی عمیقی به داستانهای ارواح دارد. خودش گفته است که از کودکی داستانهای ماورایی میخوانده و مجموعههای داستان ارواح بخش مهمی از تجربهی خواندن او بودهاند. علاقهی او به این سنت باعث شده در اقتباسهایش به فضای آثار قدیمی وفادار بماند و در عین حال نویسندگان دیگری را نیز وارد مجموعه کند. در سال ۲۰۲۳ او سراغ آرتور کانن دویل رفت، در ۲۰۲۴ داستانی از ادیث نسبیت را اقتباس کرد و در ۲۰۲۵ نیز به سراغ ادوارد فردریک بنسون رفت. حالا دیکنز بار دیگر به این مجموعه بازگشته است.
این انتخابها نشان میدهند که سنت مورد نظر گیتیس وابسته به یک نویسندهی خاص نیست. معیار اصلی، یافتن داستانی است که بتواند همان ترکیب قدیمی را بسازد، ادبیات، گذشته، فضای تاریخی و حضور چیزی که توضیح کامل و عقلانی ندارد.
دیکنزِ تاریک
«اتاق عروس» از این نظر انتخاب قابل توجهی است، زیرا مخاطب معمولاً دیکنز را با وجه دیگری از آثارش میشناسد. داستان درون اثری مشترک از دیکنز و ویلکی کالینز قرار گرفته بود و نخستینبار در سال ۱۸۵۷ در مجلهی «کلمات خانوادگی» منتشر شد. این روایت بعدها در مجموعههای داستانهای ارواح و داستانهای عجیب دورهی ویکتوریایی نیز جای گرفت.
داستان درباره مردی است که زنی جوان را به قصد دستیابی به ثروتش فریب میدهد و بعد به او آسیب میرساند. روایت از نظر روانشناختی نیز قابل توجه است، زیرا خواننده به ذهن مرد جنایتکار نزدیک میشود و با منطق بیمارگونه او روبهرو میشود. پژوهشهای ادبی درباره این داستان، تأثیر ادگار آلن پو و سنت داستانهای گوتیک را بر شخصیتپردازی آن بررسی کردهاند. همین وجه تاریک دیکنز است که «اتاق عروس» را برای سنت داستان ارواح مناسب میکند.
دیکنز میتواند ترس را از یک روح یا موجود ماورایی آغاز کند و به موضوعاتی بسیار انسانیتر برساند: حرص، مالکیت، خشونت، وسواس، قدرت و احساس گناه. این همان ظرفیتی است که آثار او را برای اقتباس ماندگار کرده است.
چرا دیکنز هنوز اقتباس میشود؟
دیکنز برای اقتباسگر معاصر چند امکان همزمان فراهم میکند او داستانپرداز قدرتمندی است بنابراین روایتهایش حتی پس از گذشت بیش از صد سال هنوز ظرفیت بازسازی دارند. او جهان تصویری مشخصی ساخته است، خیابانها، خانهها، کارخانهها، ایستگاهها و عمارتهایی که میتوانند در قاب سینما و تلویزیون به زندگی بازگردند. او شخصیتهای پیچیده و نمایشی خلق کرده است، شخصیتهایی که بازیگر میتواند از طریق بدن، صدا و چهره به آنها جان بدهد. و مهمتر از همه، آثار او میان امر اجتماعی و امر وهمآلود حرکت میکنند. فقر، طبقه، پول، صنعت، خانواده و قدرت در داستانهای او حضور دارند و گاهی یک عنصر ماورایی وارد همین جهان واقعی میشود و معنای آن را تغییر میدهد.
«علامتچی» نمونه روشنی از این قابلیت است. «سرود کریسمس» نمونهای دیگر. حالا «اتاق عروس» امکان دیگری را پیش میگذارد، دیکنز به قلمرو داستان گوتیک، جنایت و وحشت روانشناختی نزدیک میشود.
یک داستان تازه در دل سنتی پنجاهوپنجساله
بازگشت بیبیسی به دیکنز در سال ۲۰۲۶ را میتوان بخشی از موج تازه علاقه به آثار او دانست. بیبیسی امسال مجموعهای از برنامههای مرتبط با دیکنز را نیز در دستور کار دارد؛ از مستندی سهقسمتی دربارهی الهامهای خلاقانهی او از خیابانهای لندن ویکتوریایی گرفته تا اقتباس چهارقسمتی از «داستان دو شهر.» اما «اتاق عروس» جایگاه متفاوتی دارد. اینجا دیکنز در کنار یکی از قدیمیترین سنتهای تلویزیونی بریتانیا قرار میگیرد.
۵۵ سال پس از آنکه «اصطبلهای بارچستر» در شب کریسمس ۱۹۷۱ پخش شد، بیبیسی هنوز به همان ایده بازمیگردد، داستانی کوتاه از ادبیات، خانهای قدیمی، گذشتهای که آرام نمیگیرد و چیزی که از دل آن گذشته به زمان حال بازمیگردد. تغییر اصلی در این سالها، نویسندگان و داستانها بودهاند. فرم اصلی همچنان پابرجاست. و شاید دلیل ماندگاری آن همین باشد. بیبیسی هر سال داستانی تازه تعریف میکند، اما در واقع بخشی از یک قصه قدیمیتر را ادامه میدهد، قصه رابطهی ادبیات، تلویزیون و میل انسان به شنیدن داستانی ترسناک در بلندترین شبهای زمستان.
