فخرفروشی با حقیقت ایمان و صفای باطن سازگار نیست و میتواند سرمایه معنوی انسان را از میان ببرد. مؤمن باید بهجای جستوجوی مداوم در احوال دیگران، پیوسته به درون خود سر بزند و وضعیت ایمان خویش را بررسی کند.
به گزارش خبرگزاری حوزه، پرهیز از فخرفروشی از ویژگیهای مؤمن و نشانه سلامت ایمان است. انسان برای پاسداری از مرتبه معنوی خویش باید از آلودگیهای نفس دوری کند، مراقب احوال درونی خود باشد و به اصلاح خویشتن بپردازد؛ حجت الاسلام و المسلمین محمدهادی فلاح خورشیدی، کارشناس اخلاق در این رابطه توضیح میدهد:
از جمله ویژگیهای مؤمن، پرهیز از فخرفروشی است. انسان با ارتقا یافتن به مرتبه قلب، قاعدتاً باید مراقب باشد که دامن او به رذالتها، رذیلتها و آلودگیهای مرتبه نفس، که مرتبهای پایینتر است، آلوده نشود. در واقع، رسیدن به مرتبه قلب مستلزم مراقبت از خویشتن و دوری از آلودگیهایی است که با حقیقت این مرتبه تناسبی ندارند.
مفهوم مخالف این سخن چیست؟ کسی که به دنبال فخرفروشی است، باید در ایمان و تشیع خود تأمل کند. فرمود: مؤمن کسی است که هرگاه درباره خوبیها سخن میگوید، هدفش فخرفروشی به دیگران نیست. بنابراین، کسی که به دنبال فخرفروشی است، قاعدتاً باید به ایمان خود بازگردد و از وضعیت ایمان و تشیع خویش احوالی بپرسد؛ چراکه فخرفروشی با حقیقت ایمان و مرتبه معنوی مؤمن سازگاری ندارد.
بهراستی، کسی که به فخرفروشی مبتلاست، در این جایگاه چه میکند؟ شیعه در اینجا چه میکند؟ مؤمن در اینجا چه میکند؟ اهل دل و اهل قلب، که در مرتبه نور و در حریم الهی قرار دارند، در این مرتبه و در این جایگاه نفس چه میکنند؟
چنین انسانی باید از حال خویش بپرسد و درباره وضعیت درونی خود تأمل کند؛ زیرا ابتلا به فخرفروشی نشاندهنده آن است که ایمان انسان آسیب دیده و تشیع و حقیقت شیعه بودن او دچار صدمه شده است.
بار دیگر تأکید میکنم که انسان باید احوالی از خود بپرسد و بررسی کند که آیا با وجود این فخرفروشیها، چیزی از ایمان و تشیع او باقی مانده است یا خیر؛ چراکه فخرفروشی با حقیقت پاکی و صفای باطن در تضاد است. فخرفروشی، «لیسک شیطان» است؛ درست است، شیطان آمده و هر آنچه را در ته کاسه دل انسان وجود داشته، لیسیده و با خود برده است. این تعبیر نشان میدهد که فخرفروشی چگونه میتواند باقیمانده صفای درون و سرمایه معنوی انسان را از میان ببرد و او را از حقیقت ایمان دور سازد.
ازاینرو، ضرورت دارد که انسان در تمام ساعات شبانهروز مراقب خویش باشد و پیوسته به درون خود سر بزند. باید بهجای آنکه همواره در پی بررسی احوال دیگران باشیم، زمانی را نیز به وارسی حال خود اختصاص دهیم. خداوند مرحوم قیصر امینپور را رحمت کند که چه زیبا سروده است:
«باید این عید به دیدار خودم هم بروم / از بس که به دیگران سر زدم و هیچ اتفاقی نیفتاد برای ما»
این سخن، دعوتی تأملبرانگیز به خودنگری و بازگشت به خویشتن است. چهبسا انسان بارها و بارها به دیگران سر زده باشد، اما از احوال درونی خود غافل مانده باشد. باید به خودمان نیز سری بزنیم؛ شاید این بار اتفاقی در وجودمان رخ دهد، تحولی در درونمان شکل بگیرد و زمینهای برای بازشناسی ایمان، اصلاح نفس و بازگشت به حقیقت خویشتن فراهم شود.
