حوزه/ سیزده زائر از جمله سه کودک بیگناه در امنترین نقطه شیراز به خون غلتیدند، اما نهادهای بینالمللی سکوت کردند. روایتی تلخ از جهان ناتمام آرتینها و رویاهایی که زیر آوار استانداردهای دوگانه غرب و افراطگرایی مدفون شدند.
خبرگزاری حوزه| در جغرافیای خونین تروریسم جهانی، خشنترین و بیرحمانهترین استراتژی، هدف قرار دادن بیدفاعترین اقشار جامعه یعنی زنان و کودکان است.
وقتی ماشین ترور چه در قالب گروههای تکفیری و چه در قامت تروریسم دولتی، به بنبست رویارویی نظامی میرسد، نوک پیکان جنایت را به سمت پناهگاهها، مدارس، بیمارستانها و حرمهای امن نشانه میرود.
فاجعه چهارم آبان در حرم مطهر شاهچراغ (ع) تنها یک رویداد تلخ در تقویم ایران نیست؛ بلکه برشی از یک تقابل تاریخی و جهانی میان قربانیان بیصدای تروریسم و حامیان کراواتزده آن است. در این تقابل جان کودکان و زنان به ارزانترین متاع در بازار مکاره سیاست بینالملل تبدیل شده است، جایی که گلولههای تکفیر با چراغ سبز مدعیان آزادی شلیک میشود.
در غروب خونین شیراز، از میان سیزده زائر شهیدی که در خون خود غلتیدند، سه تن کودک و دانشآموز بودند: آرشام سرایداران دهساله، علیاصغر لریگویینی هشتساله و محمدرضا کشاورز پانزدهساله.
نه سربازان یک جبهه جنگ بودند و نه کنشگران سیاسی؛ آنها تنها رویاهایی ناتمام بودند که در صفوف آرام نیایش متوقف شدند. در کنار این شهدا، نماد زنده این مظلومیت، «آرتین» است؛ کودکی که در یک لحظه، جهان کوچک و امن کودکانهاش با از دست دادن پدر، مادر و برادر، زیر آوار افراطگرایی فروریخت.
تروریستها با شلیک به این خانوادهها، تنها جان انسانها را نگرفتند، بلکه مفهوم «آینده» و «امنیت آغوش» را در ذهن یک ملت ترور کردند. این جنایت، همراستا با کشتار هزاران کودک و زن در غزه، لبنان، یمن و افغانستان نشان میدهد که تروریسم پرورشیافته در اتاقهای فکر غربی یک مأموریت واحد دارد: انهدام نسلها و ریشهکن کردن امید در جوامع شرقی و اسلامی.
آنچه در این میان به اندازه شلیک گلولهها دردناک است، سکوت مرگبار نهادهای حقوق بشری و فعالان بینالمللی کودک است. سازمانهایی که برای کوچکترین حوادث در کشورهای غربی قطعنامه صادر میکنند و کمپینهای جهانی به راه میاندازند، در برابر خون ریختهشده آرشامها و علیاصغرها خود را به کوری و کری مصلحتی زدند.
این استاندارد دوگانه ثابت میکند که از نگاه ماشین رسانهای و نهادهای بینالمللی غرب، حقوق کودک نه یک ارزش جهانشمول، بلکه ابزاری سیاسی است. اگر کودک قربانی در مختصات جغرافیایی مخالفان نظام سلطه باشد، خون او ارزش تیتر شدن در خبرگزاریهای جهانی را ندارد. این بایکوت عامدانه روی دیگر سکه تروریسم است؛ تروریسمی که حامیانش، قاتلان را تسلیح میکنند و رسانههایشان، مظلومیت مقتول را میکُشند.
با این وجود از دل این تراژدیهای خونبار، روایتی شگرف از «مقاومت» زاده میشود؛ مقاومتی نه از جنس سلاح و خاکریز، بلکه از جنس زنانگی و مادرانگی.
مادری که در ثانیههای هجوم جنونآمیز گلولهها در شاهچراغ، بدن خود را سپر بلای فرزندش میکند، در حال خلق حماسیترین تصویر مقاومت است. این مادران و کودکانی که با دستهای کوچکشان بار سنگین یک تاریخ خونین را به دوش میکشند، معادلات تروریسم را بر هم میزنند. جهان ناتمام آرتینها در تاریکی متوقف نخواهد شد؛ خون این کودکان بیگناه، امروز به قدرتمندترین رسواکننده نقاب حقوق بشر غرب و حامیان تروریسم تبدیل شده و بذر آگاهی و ایستادگی را در دل نسلهای آیندهی این سرزمین میکارد.
الناز موسوی یکتا
پژوهشگر جنگ شناختی و عرصه رسانه
