سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سمیرا افتخاری؛ در روزگاری که هوش مصنوعی با سرعتی چشمگیر در حال گسترش دامنه نفوذ خود در عرصههای مختلف است و هر روز بخشی از مناسبات حرفهای، فرهنگی و هنری را تحت تأثیر قرار میدهد، بحث درباره فرصتها و تهدیدهای این پدیده همچنان ادامه دارد. از نگرانی درباره آینده خلاقیت انسانی و اصالت آثار هنری گرفته تا ظرفیتهایی که این فناوری برای تجربه شکلهای تازهای از تولید و آفرینش فراهم کرده است. با این حال، در میان تمام این بحثها، اتفاقی در حوزه موسیقی در حال رخ دادن است که به نظرم شایسته توجهی فراتر از یک تجربه فناورانه است؛ بازگشت شعر شاعران بزرگ فارسی به گوش مخاطبان امروز.
این روزها انتشار قطعاتی که با بهرهگیری از هوش مصنوعی و بر اساس اشعار حافظ، مولانا و دیگر شاعران نامدار ایران تولید میشوند، بار دیگر ظرفیت موسیقایی و البته فراموششده بخشی از ادبیات کلاسیک فارسی را به نمایش گذاشته است. آثاری که فارغ از کیفیت فنی و هنری هر یک، یک واقعیت مهم را یادآوری میکنند: شعر فارسی هنوز زنده است، هنوز امکان ارتباط با مخاطب امروز را دارد و هنوز میتواند در قالبهای متفاوت هنری، از جمله موسیقی پاپ، با نسلهای جدید ارتباط برقرار کند.
شاید مهمترین وجه این اتفاق، نه در توانایی هوش مصنوعی برای ساخت ملودی یا تولید صدا، بلکه در انتخاب متونی باشد که قرنها از سرایش آنها گذشته، اما همچنان از نظر معنا، عاطفه و زیباییشناسی ظرفیت همراهی با زندگی انسان معاصر را دارند. حافظ و مولانا تنها نامهایی متعلق به تاریخ ادبیات ما نیستند؛ آنها بخشی از حافظه فرهنگی و هویتی جامعه ایرانیاند. شعرشان از عشق، رنج، امید، حیرت، انسان و جهان سخن میگوید؛ مفاهیمی که نه به زمان خاصی تعلق دارند و نه با تغییر ذائقه نسلها اعتبار خود را از دست میدهند.
با این همه، باید پذیرفت که استفاده از این گنجینه ادبی در جریان اصلی موسیقی معاصر ایران، بهویژه موسیقی پاپ، چندان پررنگ نبوده است. در طول سالهای گذشته، خوانندگان و آهنگسازان معدودی به سراغ اشعار شاعران کلاسیک رفتهاند و تجربههای ارزشمندی نیز در این زمینه شکل گرفته است؛ اما این رویکرد هرگز به یک جریان مستمر و فراگیر تبدیل نشده است. گویی میان ظرفیت بیانتهای ادبیات فارسی و آنچه در بخش قابل توجهی از بازار موسیقی امروز تولید و عرضه میشود، فاصلهای جدی وجود دارد.
البته نمیتوان از ضرورت ارتباط با مخاطب و اقتضائات اقتصادی صنعت موسیقی چشم پوشید، اما این پرسش همچنان باقی است که چرا در سرزمینی با چنین پیشینه غنی ادبی، سهم شعر کلاسیک در تولیدات موسیقایی روز تا این اندازه محدود است؟ چرا در کنار انبوه ترانههایی که با هدف ارتباط سریع و مصرف کوتاهمدت تولید میشوند، کمتر شاهد تلاش جدی برای پیوند دادن ادبیات فاخر فارسی با سلیقه و زبان موسیقایی نسل امروز هستیم؟
اتفاقی که حالا با کمک هوش مصنوعی در حال رخ دادن است، از این منظر قابل تأمل است. فناوریای که هنوز درباره جایگاه و پیامدهای آن در هنر بحثهای فراوانی وجود دارد، توانسته به شکلی غیرمنتظره توجه بخشی از مخاطبان را به اشعاری جلب کند که شاید سالها فرصت شنیده شدن در قالبهای تازه را پیدا نکرده بودند. این موضوع میتواند نشانهای از یک ظرفیت مغفول باشد؛ ظرفیتی که لزوماً به ابزارهای پیچیده فناورانه نیاز ندارد و پیش از هر چیز به شناخت ادبیات، جسارت هنری و خلاقیت موسیقایی وابسته است.
البته نباید میان تولید یک قطعه موسیقی با استفاده از هوش مصنوعی و خلق یک اثر هنری ماندگار تفاوتها را نادیده گرفت. شعر تنها مجموعهای از واژگان موزون نیست که بتوان آن را بر هر ملودی نشاند. هر غزل، جهان معنایی و موسیقی درونی خود را دارد و فهم درست آن، شناخت ظرایف زبانی، عاطفی و اندیشهای شاعر را میطلبد. به همین دلیل، حضور مؤثر شعر کلاسیک در موسیقی امروز، همچنان به هنرمندانی نیاز دارد که ادبیات را بشناسند و بتوانند بدون آسیب زدن به روح و معنای شعر، آن را در قالبی تازه به مخاطب عرضه کنند.
شاید این اتفاق بیش از آنکه دستاورد هوش مصنوعی باشد، تلنگری به فضای موسیقی ایران است؛ تلنگری برای بازنگری در نسبت خود با ادبیات فارسی. میراثی که گاهی آن را در مناسبتهای رسمی، محافل ادبی و برنامههای مناسبتی به یاد میآوریم، اما کمتر برای حضور زنده و مستمر آن در زندگی روزمره و محصولات فرهنگی امروزمان برنامهریزی میکنیم.
ادبیات فارسی فقط میراثی برای حفظ کردن و ستایش کردن نیست، گنجینهای است که باید امکان بازخوانی، بازآفرینی و ارتباط دوباره با مخاطب را پیدا کند. چه فرصتی بهتر از موسیقی، هنری که به دلیل گستردگی مخاطبان و نفوذ در زندگی روزمره، میتواند پلی میان شعر و نسلهایی باشد که شاید مسیر آشناییشان با حافظ و مولانا نه از کتاب، بلکه از شنیدن یک قطعه موسیقی آغاز شود؟
اگر هوش مصنوعی توانسته است بار دیگر صدای حافظ، مولانا، سعدی و سایر شعرا را در قالبهایی متفاوت به گوش مخاطب امروز برساند، شاید زمان آن رسیده باشد که هنرمندان و فعالان حرفهای موسیقی نیز این ظرفیت را جدیتر ببینند. مسئله فقط استفاده از چند بیت شعر در یک قطعه موسیقی نیست؛ مسئله بازگرداندن ادبیات به متن زندگی فرهنگی جامعه است.
شاید در میان تمام نگرانیهایی که درباره ورود هوش مصنوعی به جهان هنر وجود دارد، این یکی از معدود اتفاقاتی باشد که میتوان از منظر فرهنگی به آن خوشبین بود؛ اینکه فناوری، ناخواسته ما را به یاد گنجینهای بیندازد که همیشه در اختیار داشتهایم، اما آنگونه که شایسته بوده، از ظرفیتهایش بهره نگرفتهایم. گنجینهای به نام ادبیات فارسی.
|
