حوزه / ما بُعد ماورایی ائمه (ع) را به بهانه باورپذیری حذف کردیم و آنان را هم‌سطح انسان‌های عادی پایین آوردیم؛ دشمن اما مرد عنکبوتی و سوپرمن را خارق‌العاده معرفی کرد و فطرت قهرمان‌جوی بچه‌ها را تسخیر نمود. راه نجات، بازگشت از باورپذیری به فطرت‌پذیری و معرفی کامل شخصیت اهل‌بیت (ع) در دو بُعد زمینی و ماورایی است

به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسملین عباسی ولدی؛ کارشناس و مشاور خانواده و تربیت در سلسله جلساتی پیرامون موضوع تربیت جنسی کودکان به بحث مهم نحوه تربیت و آشنایی کودکان با اهل بیت علیهم السلام پرداخته است که متن آن تقدیم شما فرهیختگان می شود.

خلاصه مطالب گذشته:

در گام نخست، درباره چیستی غریزه جنسی صحبت کردیم و گفتیم که این غریزه از مقوله لذت است و نیازی نیست به انسان آموزش داده شود که چگونه از آن لذت ببرد.

در گام دوم گفتیم اهرم اصلی برای مهار و مدیریت غریزه جنسی باید درونی باشد؛ عاملی برای خویشتن‌داری که بتواند بر لذتی که انسان از این غریزه می‌برد غلبه کند. نام این عامل درونی، ایمان است.

در گام سوم، درباره جایگاه ایمان و نسبت آن با مدیریت غریزه جنسی سخن گفتیم.

در گام چهارم نیز از نقش توکل و اعتماد به خداوند در تربیت فرزندان، به‌ویژه تربیت جنسی، صحبت کردیم.

در گام پنجم، راه‌های تقویت و افزایش ایمان را در بچه‌ها بررسی کردیم و به‌عنوان مقدمه گفتیم که اصلِ ایمان، یعنی ایمان به خدا و خدایی‌ها، و محبت به خدا و خوبی‌ها، امری فطری است. بچه‌ها از این فطرت برخوردارند و اتفاقاً فطرتی پاک و بی‌آلایش دارند که اگر کسی در مسیر شکوفایی آن قدم بردارد، می‌تواند خیلی زود و به‌صورت نقد به نتیجه برسد.

اما چه کنیم که ایمان فطری بچه‌ها تقویت شود و افزایش یابد؟

نکته اول: بحث ما از تهذیب نفسِ خودِ ما شروع شد؛ اینکه ابتدا خودمان ایمانمان را افزایش دهیم.

نکته دوم: عرض کردم که در برخورد با بچه‌ها، دو اصل «محبت» و «کرامت» را مد نظر قرار دهیم.

نکته سوم: تقویت توحید در بچه‌ها بود که در این باره به سه نکته اشاره کردیم:

1. افزایش ایمان بچه‌ها به عظمت الهی با دعوت کردن آن‌ها به تفکر در خلقت.

2. افزایش ایمان بچه‌ها به مهربانی خدا با دعوت آن‌ها به تفکر در نعمت‌ها.

3. انس با قرآن.

نکته چهارم: انس با اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را مطرح کردم که راه نخستِ آن، انس با سخنان اهل‌بیت (احادیث) بود.

راه دوم برای بیشتر شدن انس بچه‌ها با اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، معرفی شخصیت اهل‌بیت (ع)، آن‌هم به‌صورت کامل است.

قهرمان‌سازی معکوس؛ چرا اهل‌بیت (ع) را «عادی» و مرد عنکبوتی را «خارق‌العاده» معرفی کردیم؟

همین‌جا اجازه دهید نکته‌ای را بگویم؛ موضوعی که الان می‌خواهم خیلی کوتاه درباره‌اش صحبت کنم، خودش موضوع یک دوره کامل است که از آرزوهای من محسوب می‌شود؛ اینکه روزی بتوانم این دوره را به‌صورت کامل خدمت شما ارائه کنم؛ گرچه تا به حال دو بار ارائه شده، اما آن‌طور که دلم می‌خواسته نبوده است و امیدوارم در اولین فرصت بتوانم این دوره را برای شما برگزار کنم.

معرفی کامل شخصیت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) یعنی چه؟ خیلی خلاصه خدمتتون بگویم که اگر بخواهیم شخصیت اهل‌بیت (ع) را تقسیم‌بندی کنیم، می‌گوییم یک بعد از شخصیت این بزرگواران،‌ بُعدی است که جلوه‌های آن در انسان‌های دیگر هم یافت می‌شود؛ حالا شاید به مقدار کمتر، یا در بعضی‌ها خیلی کمتر، اما اصلِ آن را روی زمین می‌توان پیدا کرد.

اهل‌بیت (علیهم‌السلام) اهل مهربانی بودند؛ خب، آدم مهربان هم در اطرافمان داریم. اهل‌بیت اهل گذشت، کمک به فقرا و مدارا با آدم‌های جاهل بودند. اهل‌بیت (ع) شجاع بودند و بسیاری از صفاتی که به هر حال در اطراف خود می‌بینیم. این یک بخش از شخصیت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است که ما در سیره عملی زندگی‌شان می‌بینیم.

آیا این قسمت از شخصیت اهل‌بیت (ع) باید به بچه‌ها معرفی شود؟

حتماً، حتماً؛ و برای بار سوم می‌گویم: حتماً باید این بخش به بچه‌ها معرفی شود. آیا این بخش از شخصیت اهل‌بیت (ع) تا به حال خوب به بچه‌ها معرفی شده است؟ به نظر بنده، خیر؛ خوب معرفی نشده است.

اما یک بُعد دیگر در شخصیت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) وجود دارد که اختصاصیِ خودِ آن‌هاست و نمونه‌اش را در شخصیت‌های زمینی نمی‌بینیم؛ و آن، بُعد ماورایی شخصیت اهل‌بیت (ع) است؛ شخصیت نورانی و الهی آن‌ها، قدرت الهی، حکمت الهی و علم الهیِ آن‌ها که دیگر در آدم‌های معمولی وجود ندارد و مختص خود اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است. آیا ما در این قسمت از معرفی شخصیت اهل‌بیت (ع) توانسته‌ایم خوب عمل کنیم و آن را به‌خوبی معرفی نماییم؟

قهرمان‌سازی معکوس؛ چرا اهل‌بیت (ع) را «عادی» و مرد عنکبوتی را «خارق‌العاده» معرفی کردیم؟

اگر در بخش قبل گفتم که [جنبه‌های زمینی را] خوب معرفی نکرده‌ایم، در این بخش باید بگویم که اصلاً به این قسمت [ماورایی] پرداخته نشده است! اینکه می‌گویم «اصلاً»، یعنی این‌قدر کم به آن توجه شده که گویی اصلاً وجود نداشته است. یعنی ما جنبه ماورایی شخصیت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را به دلایل مختلف‌ـ که یکی از آن‌ها غفلت است‌ـ از حوزه معرفی به بچه‌ها خارج کرده‌ایم.

اینکه گفتم یکی از دلایلش «غفلت» است، به این خاطر است که برخی حتی برای آن استدلال می‌آورند! یعنی وقتی می‌پرسیم: «چرا وقتی از امیرالمومنین علیه‌السلام صحبت می‌کنید، تنها از شجاعت، جنگاوری، درایت و حکمت ایشان می‌گویید؛ اما آن بخش‌هایی را که با معادلات دو دو تا چهارتای این دنیا سازگار نیست، کمتر می‌گویید یا اصلاً نمی‌گویید؟»

برای مثال، می‌گوییم: «امیرالمومنین علیه‌السلام خوب شمشیر می‌زد.» خب، در جبهه کفر هم کلی جنگجوی عرب داشتیم که خوب شمشیر می‌زدند! امیرالمومنین (ع) که وارد میدان جنگ می‌شد، خیلی از جنگجویان سپاه دشمن از ایشان فرار می‌کردند؛ خب، در طرف مقابل هم جنگجویانی بودند [که دیگران از آن‌ها می‌ترسیدند].

اینکه در مواجهه میان امیرالمومنین علیه‌السلام و جنگجویان دشمن، حضرت شجاعت داشتند و خوب می‌جنگیدند و شمشیر می‌زدند، یک بخش از شخصیت امیرالمومنین (ع) است که برای چندمین بار تأکید می‌کنم حتماً باید گفته شود.

اما مثلاً آن بخش از شخصیت امیرالمومنین علیه‌السلام که در جنگ خیبر می‌آیند و درِ قلعه خیبر را با دستانشان می‌گیرند، از جا می‌کَنند و پرت می‌کنند؛ این دیگر با کدام معادلات دو دو تا چهارتایی جور درمی‌آید؟! در وصف درِ خیبر می‌خوانیم که باز و بسته کردن آن، حتی برای مردان قوی‌هیکل هم سخت بوده است؛ آن هم فقط باز و بسته کردنش روی لولا! حالا حسابش را بکنید؛ درِ یک قلعه است، نه یک خانه معمولی. قلعه جایی است که سپاه در آن پناه می‌گیرد و حصار ایجاد می‌کند تا دشمن نتواند به آن نفوذ کند؛ یقیناً چنین دری، بسیار سفت، محکم و دارای چفت‌وبست است.

امیرالمومنین علیه‌السلام با قدرت الهی، طبق تصریح خودشان، این درِ قلعه را می‌گیرند، از جا می‌کنند و پرت می‌کنند. [برخی می‌گویند:] این قسمت را نگویید؛ بچه‌ها باور نمی‌کنند! بعد هم که باور نمی‌کنند، کار به انکار می‌کشد.

من با این نگاه حرف دارم! چقدر از این نمونه‌ها در زندگی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) وجود دارد؟ خیلی زیاد!

مثلاً اینکه امیرالمومنین علیه‌السلام نخلستان آباد می‌کردند؛ بیل و کلنگ به دست می‌گرفتند، زمین را شخم می‌زدند و نخل می‌کاشتند و بعد از مدت‌ها این نخل بار می‌آمد. این یک کار خوب است که می‌خواهیم به بچه‌ها بگوییم. دقت کنید؛ امیرالمومنین (ع) با اینکه حاکم مسلمانان بود، اما خودش کار می‌کرد، با دسترنج خودش نخلستان آباد می‌کرد و آن را وقف فقرا می‌کرد. این بسیار عالی است؛ اما مگر شبیه این را در میان انسان‌های عادی نداریم؟ چرا، داریم!

اما بیایم این داستان را بگوییم که پیامبر خدا (صلوات‌الله‌علیه‌وآله) برای اینکه بتواند «سلمان» را از دست اربابش نجات دهد و چون ارباب شرط کرده بود که باید یک نخلستان برای او آباد کنی و کاشتن دانه تا بار دادن نخل‌ها زمان زیادی می‌برد پیامبر خدا هسته خرما را در دل خاک می‌گذاشتند و هنوز چند قدم نرفته بودند که این نخل بار می‌آمد و بزرگ می‌شد!

حالا می‌گویند: «این دیگر با دو دو تا چهار تا سازگار نیست؛ نه، این قسمت را نگویید! این قدرت و این کار فوق‌العاده را حذف کنید!» چرا باید حذف کنیم؟ به چه دلیل؟ به این دلیل که می‌گویند بچه‌ها قبول نمی‌کنند!

بگذارید آن تأکید اولیه‌ام را دوباره تکرار کنم. من الان قصد ندارم بحثِ «شخصیت محوری» را که نام یک دوره است به‌طور کامل بیان کنم، بلکه می‌خواهم سؤالاتی را در ذهن شما ایجاد کنم و دوست دارم به آن‌ها فکر کنید.

شما اگر شخصیتی را به بچه‌ها معرفی کنید که شبیهش در اطرافشان زیاد باشد، هیچ انگیزه‌ای برای الگو گرفتن از آن شخصیت در آن‌ها ایجاد نمی‌شود. شما زمانی می‌توانید به بچه‌ها بگویید شبیه فلانی بشوند، تلاش کنند و حرفش را گوش کنند، که او را به عنوان یک «الگو» معرفی کنید ـ حالا شاید تعبیر «اسطوره» تعبیر دقیقی نباشد، اما چون خیلی استفاده می‌شود، بگذارید من هم استفاده کنم ـ؛ اسطوره‌ای که خیلی بلندبالا باشد و اصلا شبیه و نظیری نداشته باشد.

بچه‌ها فطرتاً دنبال یک‌همچین کسانی هستند؛ اما ما دقیقاً همان قسمتی را که فطرت بچه‌ها دنبالش است، حذف کرده‌ایم! اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را آوردیم پایین‌پایین، به اندازه خودِ خودمان یا یک‌خورده بالاتر، به بچه‌ها معرفی کردیم!

از آن طرف، دشمن دارد چه کار می‌کند؟ چه شخصیت‌هایی را به بچه‌های ما معرفی می‌کند؟ پدر و مادرها! بچه‌هایتان عاشق «مرد عنکبوتی» می‌شوند؛ به من بگویید مرد عنکبوتی کیست؟ آیا مرد عنکبوتی یک قدرت عادی دارد؟ یعنی کمک کردنش مثل بقیه آدم‌هاست؟

یا نه؛ قدرتش، یک قدرت خارق‌العاده است؟ وقتی پلی خراب شده و قطار مسافربری دارد می‌آید، مرد عنکبوتی با یک دست لبه پل شکسته می‌ایستد، دستش را جلوی لوکوموتیو می‌گیرد، قطار را نگه می‌دارد و تمام مسافران را نجات می‌دهد! چرا بچه‌ها انقدر مرد عنکبوتی را دوست دارند؟ چون قدرتش با قدرت آدم‌های دور و برش فرق دارد.

آن‌ها فهمیده‌اند که برای آوردن مرد عنکبوتی به متن زندگی بچه من ـ تا آرزویش این باشد که لباسش عکس مرد عنکبوتی داشته باشد، لوازم‌التحریرش عکس مرد عنکبوتی باشد ـ باید مرد عنکبوتی را «غیرعادی» معرفی کنند!

اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در ظاهر، انسان‌هایی مثل ما هستند؛ اما ویژگی‌هایی دارند که آن‌ها را از ما متمایز می‌کند و این، یک بخش اصلی از شخصیت اهل‌بیت (ع) است.

قهرمان‌سازی معکوس؛ چرا اهل‌بیت (ع) را «عادی» و مرد عنکبوتی را «خارق‌العاده» معرفی کردیم؟

ما امروز داریم یک اشتباه بزرگ مرتکب می‌شویم؛ با استدلال‌های سست، اهل‌بیت (ع) را از مرکز توجه بچه‌ها بیرون می‌بریم. البته ریشه این استدلال‌ها در نوعِ نگاهِ مادی‌گرایانه‌ای است که به انسان وجود دارد و در آنجا دیگر «فطرت» معنایی ندارد؛ اما بخشی از این ریشه هم برمی‌گردد به کلاهی که سرِ ما گذاشتند! به ما گفتند: «از این حرف‌ها نزنید، بچه‌ها نمی‌کشند، نمی‌فهمند، درک نمی‌کنند!»

بعد خودشان آمدند انواع و اقسام موجودات خارق‌العاده را آوردند وسط زندگی بچه‌های ما: مرد عنکبوتی، هری پاتر، سوپرمن، بتمن، واندرومن، هالک، مرد آهنین... همه این‌هایی که دیگر عادی نیستند! و بچه‌های ما شیفته این‌ها شدند.

بیانات رهبر شهید:

ما باید جنبه ملکوتیِ ائمه (علیهم‌السلام)، و جنبه معنوی و عرشی ائمه را بیان کنیم.این از آن موضوعاتی نیست که بخواهیم درباره‌اش تقیه کنیم یا از بیانش صرف‌نظر کنیم؛ نه، باید این مطالب را بگوییم. باید از جنبه معنوی و ملکوتی ائمه (ع) سخن بگوییم؛ همان‌گونه که درباره پیامبر خدا (ص) از عصمت ایشان، ارتباطشان با خدای متعال و ارتباطشان با فرشتگان سخن می‌گوییم. ولایت ائمه (علیهم‌السلام) و حقیقت معنوی این بزرگواران نیز باید به‌درستی تبیین شود. در این زمینه، باید کاری عالمانه، قوی و شایسته انجام دهیم.

ما از «فطرت‌پذیری» غافل شدیم و به‌سمت «باورپذیری» رفتیم. با این شیوه معرفی، شخصیت اهل‌بیت (ع) برای فطرت بچه‌ها پذیرفتنی است؛ چون فطرت، در جست‌وجوی شخصیت‌های متعالی است. اما ما فطرت‌پذیری را فراموش کردیم و با تأکید بر باورپذیری فریب خوردیم؛ به ما گفتند: «آن‌ها را طوری معرفی کنید که باورکردنی باشند.» درحالی‌که باید آن‌ها را طوری معرفی کنیم که با فطرت انسان سازگار باشند.

از طرف دیگر، کسانی به فطرت‌پذیری توجه کردند، اما با منحرف‌کردن خواسته‌های فطری بچه‌ها، ذهن آن‌ها را به شخصیت‌های خیالی مشغول کردند. واقعاً حیف است! امیدوارم این پرسش در گوشه ذهن شما باقی بماند.

خیلی تلاش می‌کنم از این بحث سریع عبور کنم؛ چون هرقدر هم بمانم، در این فرصت نمی‌توانم حق مطلب را آن‌طور که شایسته است ادا کنم.

بحث ما درباره شخصیت اهل‌بیت (ع) در کجا مطرح شد؟ گفتیم یکی از راه‌های افزایش ایمان بچه‌ها، انس‌دادن آن‌ها با اهل‌بیت (ع) و تقویت ارتباطشان با این بزرگواران است. دو راه را گفتیم:

۱. انس با کلمات اهل‌بیت (ع)؛

۲. معرفی کامل شخصیت اهل‌بیت (ع)؛ یا بهتر بگویم، معرفی کامل شخصیت فطری آنان، هم در بُعد زمینی و هم در بُعد ماورایی.

راه سوم را هم خیلی کوتاه می‌گویم و از آن می‌گذرم: انس‌دادن بچه‌ها با مجالس اهل‌بیت (ع).

این نکته را پیش‌تر در دوره‌های دیگر گفته‌ایم و اینجا هم تکرار می‌کنم: خواهش می‌کنم بچه‌ها را به روضه ببرید و آن‌ها را طوری در خانه تربیت کنید که با روضه‌های خانگی نیز مأنوس شوند. هفته‌ای یک‌بار، در کنار همسر و فرزندانتان، یک مجلس روضه پانزده‌دقیقه‌ای یا بیست‌دقیقه‌ای در خانه داشته باشید. این کار بر افزایش ایمان بچه‌ها برکات شگفت‌انگیزی دارد.

در جلسه آینده خواهید شنید:

من عاشق خدا و امام زمان (عج) شدم و به حق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می‌کنند پاداش عظیم می‌بخشد. برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم.

به نظر شما گوینده این جمله‌ها چند سال دارد؟ آیا می‌توانیم بچه‌ها را طوری تربیت کنیم که در دوازده‌سالگی، عاشق خدا، امام زمان (ع) و شهادت باشند؟

خواهش می‌کنم به این سادگی از برگ برنده‌ای که دین در اختیار ما قرار داده است، چشم‌پوشی نکنید.