نشست احتمالی ترامپ، پوتین و شی می‌تواند نماد گذار به دیپلماسی مستقیم قدرت‌های بزرگ و تضعیف چارچوب‌های چندجانبه باشد؛ درحالی‌که تحقق توافقی پایدار درباره خلع سلاح هسته‌ای، به مذاکرات مستمر و تضمین‌های نهادی فراتر از دیپلماسی شخصی رهبران نیاز دارد.

به گزارش تجارت نیوز، نشنال اینترست با انتشار یادداشتی نوشت: تمایل دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به برگزاری نشستی سه‌جانبه و بی‌سابقه با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، احتمالا در حاشیه اجلاس همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه (APEC) در ماه نوامبر در شهر شنژن، پرسش‌هایی فراتر از جنگ اوکراین مطرح می‌کند.

گزارش‌ها حاکی از آن است که پیشنهاد برگزاری این نشست ابتدا از مسکو مطرح شده و پوتین قصد دارد از بهبود روابط خود با ترامپ بهره‌برداری کند. بااین‌حال، رئیس‌جمهور آمریکا گفته که محور اصلی چنین دیداری باید خلع سلاح هسته‌ای باشد، نه اوکراین.

با وجود این، اهمیت این نشست احتمالی بسیار فراتر از دستور کار مستقیم آن خواهد بود. چنین دیداری می‌تواند بازتاب‌دهنده تحولی گسترده‌تر در روابط بین‌الملل باشد: افزایش تمایل قدرت‌های بزرگ به جایگزین کردن نهادهای تثبیت‌شده، اتحادها و چارچوب‌های چندجانبه با توافق‌های مستقیم میان قدرت‌های بزرگ.

پرسش عمیق‌تر این است که این رویکرد چه چیزی را درباره ماهیت قدرت آمریکا آشکار می‌کند. آیا واشنگتن توانایی منحصربه‌فرد خود را برای شکل دادن به نظم بین‌المللی به نمایش می‌گذارد یا به‌تدریج در حال تضعیف اعتباری است که اثربخشی قدرت این کشور تا حد زیادی به آن وابسته بوده است؟

چه کسی بیشترین سود را از نشست ترامپ، شی و پوتین می‌برد؟

نشست پیشنهادی را باید در بستر چرخش اخیر واشنگتن به سمت مسکو بررسی کرد. ترامپ در اوایل ماه جاری با واردات گازوئیل روسیه موافقت کرد و در ۱۶ اکتبر نیز اجرای قانون تحریم روسیه و ایران به ابتکار لیندسی گراهام را متوقف ساخت؛ اقدامی که اعمال برخی تحریم‌ها و تعرفه‌های جدید علیه روسیه را به حالت تعلیق درآورد. این تصمیم‌ها، هرچند از نظر قانونی مجاز بودند، با انتقادهایی در داخل حزب جمهوری‌خواه مواجه شدند و فشار اقتصادی بر روسیه را بدون دریافت امتیازهای متقابل از مسکو کاهش دادند.

هم‌زمان، مقام‌های اوکراینی ابراز نگرانی کرده‌اند که محدودیت‌ها بر ارتباطات ماهواره‌ای تاثیر گذاشته و پشتیبانی اطلاعاتی را مختل کرده است. واشنگتن بخشی از این ادعاها را رد می‌کند، اما ابهام موجود نشان‌دهنده وابستگی اوکراین به توانمندی‌های آمریکا در شرایطی است که روسیه همچنان اهداف غیرنظامی را هدف حمله قرار می‌دهد. در چنین فضایی، برگزاری نشستی سه‌جانبه و پرزرق‌وبرق می‌تواند توجه‌ها را از نزدیک شدن بحث‌برانگیز واشنگتن به مسکو منحرف کند.

برای ترامپ، این نشست بازتاب‌دهنده ملاحظات او برای توافق‌های مستقیم میان قدرت‌های بزرگ به‌جای نهادهای چندجانبه است؛ نهادهایی که از نظر او ناکارآمدند. رویکرد معامله‌محور او در دیپلماسی، تعامل شخصی و توافق‌های قابل‌نمایش با رهبران خارجی را بر چارچوب‌های تثبیت‌شده و اتحادهای سنتی مقدم می‌داند.

این رویکرد ممکن است محاسبات راهبردی نیز در خود داشته باشد. همان‌طور که والتر راسل مید استدلال کرده است، واشنگتن ممکن است در محدود کردن وابستگی روسیه به پکن، مدیریت بازارهای انرژی و مقابله با افراط‌گرایی، منافع مشترکی با مسکو ببیند.

این منطق، در کنار بی‌اعتنایی نسبی ترامپ به نگرانی‌های راهبردی اروپا، این احتمال را مطرح می‌کند که امنیت اروپا به یکی از متغیرهای چانه‌زنی در یک توافق ژئوپلیتیکی گسترده‌تر تبدیل شود. بااین‌حال، دستاوردهای فوری این نشست عمدتا سیاسی و نمادین خواهند بود. گرد هم آوردن رهبران روسیه و چین در کنار رئیس‌جمهور آمریکا، تصویر ترامپ را به‌عنوان معامله‌گری تقویت می‌کند که قادر است مستقیما با اصلی‌ترین رقبای ایالات متحده مذاکره کند.

از منظر ولادیمیر پوتین، منافع احتمالی می‌تواند بسیار چشمگیرتر باشد. تصمیم‌های اخیر واشنگتن فشار بر مسکو را کاهش داده‌اند، درحالی‌که تنش میان واشنگتن و کی‌یف افزایش یافته است. حضور پوتین در نشستی در کنار روسای‌جمهور آمریکا و چین، جایگاه بین‌المللی روسیه را پس از انزوای ناشی از حمله سال ۲۰۲۲ به اوکراین عادی‌تر خواهد کرد.

چنین نشستی همچنین به تحقق بلندپروازی پوتین برای جایگزین کردن نظم تحت رهبری غرب با نظمی مبتنی بر رقابت قدرت‌های بزرگ و حوزه‌های نفوذ کمک می‌کند. اگر مذاکرات درباره اوکراین بدون مشارکت مستقیم کی‌یف پیش برود، مسکو گام مهم دیگری برخواهد داشت؛ زیرا تجاوز نظامی خود را به موضوعی برای چانه‌زنی میان واشنگتن و مسکو تبدیل خواهد کرد.

در واقع، اگر این نشست زمینه مذاکرات درباره اوکراین را بدون حضور مستقیم کی‌یف فراهم کند، روسیه به دستاوردی حتی مهم‌تر رسیده: تبدیل تجاوز نظامی خود به موضوعی برای معامله میان آمریکا و روسیه.

محاسبات شی جین‌پینگ متفاوت است. میزبانی چنین نشستی جایگاه چین را به‌عنوان بازیگری ضروری در حکمرانی امنیت جهانی تقویت خواهد کرد. بااین‌حال، پکن دلایلی برای احتیاط دارد. شی ممکن است تمایلی نداشته باشد توافقی را تایید کند که تجزیه اوکراین را به رسمیت بشناسد و روابط چین با اتحادیه اروپا را بیش از پیش آسیب‌پذیر سازد. او همچنین بعید است از نزدیکی آمریکا و روسیه که به هزینه چین شکل گرفته باشد، استقبال کند.

بنابراین، هر سه رهبر می‌توانند از این نشست سود ببرند، اما اهمیت گسترده‌تر آن در نمادگرایی سیاسی‌اش نهفته: ظهور نوعی سازوکار غیررسمی برای هماهنگی قدرت‌های بزرگ که بیرون از نهادها و اتحادهایی فعالیت می‌کند که طی دهه‌ها ساختار امنیت بین‌المللی را شکل داده‌اند. برای اروپا، چنین تحولی می‌تواند بی‌ثبات‌کننده باشد و این پیام را منتقل کند که روسیه می‌تواند اهداف نظامی خود را دنبال کند و هم‌زمان مشروعیت بین‌المللی ازدست‌رفته‌اش را بازیابد.

خلع سلاح هسته‌ای؛ هدفی جدی یا پوششی دیپلماتیک؟

پیشنهاد ترامپ مبنی بر اینکه محور نشست به‌جای اوکراین، خلع سلاح هسته‌ای باشد، ممکن است توجه‌ها را از این پرسش منحرف کند که واشنگتن حاضر است چه امتیازهایی به مسکو بدهد. بااین‌حال، نباید کنترل تسلیحات هسته‌ای را صرفا نمایش دیپلماتیک دانست؛ جهان وارد دوره تازه‌ای از رقابت هسته‌ای شده است.

ترامپ در نخستین دوره ریاست‌جمهوری خود، توافق‌های کنترل تسلیحاتی‌ای را که چین در آن‌ها حضور نداشت، زیر سوال برد. غیبت پکن در پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میان‌برد (INF) یکی از دلایل اعلام‌شده واشنگتن برای خروج از این پیمان در سال ۲۰۱۹ بود؛ هرچند نقض تعهدات از سوی روسیه همچنان توجیه اصلی این تصمیم به شمار می‌رفت. دولت ترامپ همچنین تلاش کرد چین را به مذاکرات گسترده‌تر درباره کنترل تسلیحات راهبردی وارد کند، اما این تلاش‌ها به نتیجه نرسید.

از آن زمان، چالش‌ها پیچیده‌تر شده‌اند. پیمان استارت جدید (New START) در فوریه ۲۰۲۶ منقضی شد و آخرین توافق دوجانبه الزام‌آور برای محدود کردن زرادخانه‌های هسته‌ای راهبردی آمریکا و روسیه پایان یافت. واشنگتن و مسکو در مجموع حدود ۸۶ درصد از سلاح‌های هسته‌ای جهان را در اختیار دارند، درحالی‌که گسترش زرادخانه چین، موازنه‌ای را که عمدتاً دوجانبه بود، به رقابتی سه‌جانبه تبدیل کرده است.

بااین‌حال، کنترل تسلیحات در قالب سه‌جانبه با موانع جدی روبه‌روست. پکن انگیزه چندانی برای پذیرش محدودیت‌های کمّی ندارد؛ زیرا زرادخانه هسته‌ای چین همچنان بسیار کوچک‌تر از زرادخانه‌های آمریکا و روسیه است. واشنگتن نیز باید احتمال رویارویی هم‌زمان با دو رقیب بزرگ هسته‌ای را در محاسبات خود لحاظ کند.

جبهه‌های اروپا و منطقه هند ـ اقیانوس آرام نیز بیش از گذشته به یکدیگر پیوند خورده‌اند؛ به‌گونه‌ای که امتیازدهی به مسکو می‌تواند بر محاسبات بازدارندگی آمریکا در قبال پکن تاثیر بگذارد. در همین حال، روسیه همچنان از تهدیدهای هسته‌ای به‌عنوان اهرم فشار راهبردی استفاده می‌کند، چین زرادخانه خود را نوسازی و گسترش می‌دهد و آمریکا نیز در حال نوسازی سه‌گانه هسته‌ای خود است؛ یعنی توانمندی‌های هسته‌ای مستقر در زمین، دریا و هوا.

این تحولات به معنای ناممکن بودن کنترل تسلیحات نیست، اما دستیابی به توافقی معتبر مستلزم مذاکرات مستمر، سازوکارهای راستی‌آزمایی، تعهدات متقابل و پیش‌بینی‌پذیری راهبردی است. نشستی بداهه میان سه رهبر که به دیپلماسی شخصی شهرت دارند، ممکن است به صدور بیانیه‌ای درباره اهداف مشترک منجر شود، اما به‌تنهایی بنیان‌های نهادی لازم برای توافقی پایدار را ایجاد نخواهد کرد.

کنترل تسلیحات هسته‌ای همچنان هدفی جدی و راهبردی است. پرسش اینجاست که آیا نشستی پرهیاهو میان سه قدرت می‌تواند آغازگر مذاکراتی معنادار باشد یا صرفا پوششی دیپلماتیک برای یک سازش سیاسی فراهم می‌کند؛ سازشی که بدون حل چالش‌های بنیادین راهبردی، تنها به تعدیل موقت اختلافات می‌انجامد.