معماری انسجام در عصر محاصره

دشمن دارد جنگ ترکیبی را پیش می برد. این می طلبد تا با برهم زدن این ترکیب منحوس، راه را به سوی روشنی هموار کنیم اما برخی ها  دست دشمن می شوند وعامدانه غبار برمی افشانند.  می خواهند محاصره اذهان را شکل دهند. یعنی به موازات محاصره دریایی و هوایی که می کوشند در زمین هم کامل کنند، با محاصره اذهان، مدیریت ادراک جامعه را به دست گیرند. در فضایی چنین اما کلماتِ روشن و صریح، تنها داراییِ یک نظامِ پایدار هستند. از همان جنسی که روایتِ اخیرِ سرلشکر محسن رضایی، دبیرِ شورای عالی امنیت ملی، از دیدار با رهبر معظم انقلاب، می توان خواند. این نه یک گزارشِ ساده، بلکه یک «بیانیه‌یِ استراتژیک» است که در آن، مفهوم و منطوق با چنان شفافیتی در هم تنیده‌اند که راه بر هرگونه «توجیه» و «سستیِ اراده» بسته می‌شود.
این کلمات، برای کسانی که به عمد «پلک بر هم نمی‌زنند»، معنایی فراتر از سیاست دارند؛ «نقشهٔ نجات» در بحران اند. نکتهٔ بنیادین و راهبردی در این روایت، تبدیلِ مفهومِ «وحدت» از یک «آرمانِ اخلاقی» به یک «حُکمِ حکومتی» است. هنگامی که حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، باز هم بر «وحدت و انسجامِ ملی» تأکید می‌فرمایند، این سخن نباید در جایگاه یک «توصیه‌ محبت‌آمیز» یا یک «آرزویِ سیاسی» شنیده شود، بلکه باید به عنوان یک «حُکمِ حاکمیتی» و یک «تکلیفِ وجودی» برای تمامیِ ارکانِ نظام دریافت شود. این یک «فرمانِ عملیاتی» است برای کسانی که به امروز و فردای ایران می‌اندیشند. به‌ویژه برای آنان که «ولایتمداری» را نه یک شعار، بلکه یک «زیستِ مومنانه» می‌دانند. در این معماریِ جدید، «انسجام» به معنایِ «بازو به بازویِ هم دادن» است. این یعنی گذشتن از «سلیقه‌هایِ پراکنده» برای رسیدن به یک «هدفِ واحد».
در برابرِ دشمنی که تمامِ توانِ خود را برای «تفرقه» و «ایجادِ شکاف میانِ مردم و مسئولان» به کار بسته است، تنها راهِ مقابله، «تقویتِ اعتمادِ متقابل» و «انسجامِ ساختاری» است.  اما این انسجام، در برابرِ «تلاش برایِ مصلحت‌اندیشی‌هایِ کاذب» و «توجیهِ بی‌کنشی»، چگونه محقق می‌شود؟ پاسخ در یکی از کلیدی‌ترینِ ابزارهایِ حقوقیِ ما نهفته است؛ «ظرفیت‌هایِ اصل ۱۷۶ قانون اساسی». تأکیدِ حضرت رهبری بر استفاده از این اصل، یک «دستورِ حقوقی-اجرایی» است برای «کمک به رئیس‌جمهور و دستگاه‌هایِ اجرایی.» ما نباید از این قاعده غافل شویم: دولت و رئیس‌جمهور، تنها نهادهایِ مدیریتِ روزمره نیستند؛ آن‌ها «خطِ مقدمِ دفاعِ معیشتی» و «میدانِ نبردِ اقتصادی» هستند. در اوجِ تحریم و محاصره‌هایِ چندلایه، دولت است که باید در «وسطِ میدان» بایستد و با «طراحی‌هایِ نو و خلاقانه»، حصارهایِ دشمن را بشکند. اما این «ایستادن در میانه‌ میدان» بدونِ حمایتِ ساختاری و بدونِ بهره‌گیری از «قدرتِ نهادهایِ عالی و نظارتیِ برخاسته از اصل ۱۷۶» ممکن نیست.
 وظیفه‌ اصلیِ دستگاه‌هایِ حاکمیتی و نهادهایِ مقتدر، در این شرایط، «تسهیل و تسریع» در حلِ مشکلاتِ کشور است، نه «ایجادِ موانع» یا «توجیهِ ناکارآمدی‌ها». استفاده از اصل ۱۷۶ یعنی: «ایجادِ یکِ هم‌افزاییِ قدرتمند میانِ قدرتِ سیاست‌گذاری و قدرتِ اجرا»، تا بتوانیم از «گیره‌هایِ تحریم» عبور کنیم. در نهایت، باید دانست که «وحدت»، تنها برای «زیباییِ جامعه» نیست، بلکه برای «بستنِ راه بر دشمن» است. اگر ما نتوانیم میانِ «حاکمیت» و «مردم»، و میانِ «دستگاه‌هایِ اجرایی» و «نهادهایِ راهبردی»، پیوندی از جنسِ «اعتماد و همکاری» ایجاد کنیم، در واقع در حالِ «باز کردنِ دروازه‌ها» برایِ مهاجمان هستیم. زمانِ «توجیه» به پایان رسیده و زمانِ «تصریح» و «اقدامِ منسجم» فرا رسیده است. ما باید با «بازوهایِ گره‌خورده»، از میانِ این حصارها، به سویِ شکوهِ استقلال و آرامشِ ملی حرکت کنیم.