جاده گاهی فرصتی برای فرار از گذشته است و گاهی شخصیتها را با واقعیتهایی روبهرو میکند که مسیر زندگیشان را تغییر میدهد. از «اصول مراقبت» و «کتاب سبز» تا «سرزمین خانهبهدوشها» و «صراط»، فیلمهای جادهای در یک دهه اخیر روایتهای متفاوتی از آزادی، دوستی و مواجهه با ناشناختهها ارائه کردهاند.
فرارو- فیلم «در جاده» (On the Road) به کارگردانی دیوید پابلو قرار است از ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶ اکران محدود خود را در آمریکا آغاز کند. این اثر درباره جوانی سرکش که همراه یک راننده کامیون راهی جادههای شمال مکزیک میشود و در جریان سفر، رابطهای پیچیده و خطرناک میان آنها شکل میگیرد.
به گزارش فرارو، جاده در سینما فقط مسیری برای رسیدن از نقطهای به نقطه دیگر نیست. گاهی فرصتی برای فرار از گذشته است، گاهی شخصیتها را با آدمهایی روبهرو میکند که مسیر زندگیشان را تغییر میدهند و گاهی سفری ساده را به تجربهای پرخطر تبدیل میکند. فیلمهای جادهای در سالهای اخیر نیز با فاصله گرفتن از الگوهای تکراری، روایتهای متفاوتی از تنهایی، دوستی، آزادی و مواجهه با ناشناختهها ارائه کردهاند.
در ادامه، ۱۰ فیلم جادهای از سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۶ را معرفی میکنیم که هرکدام نگاهی متفاوت به سفر و آدمهای درگیر آن دارند.
فیلم سینمایی «اصول مراقبت» (The Fundamentals of Caring)

گاهی برای تغییر زندگی، کافی است با کسی همراه شویم که او هم مثل خودمان راهش را گم کرده است. فیلم سینمایی «اصول مراقبت» محصول سال ۲۰۱۶، داستان سفری غیرمنتظره است که دو انسان تنها را به هم نزدیک میکند.
این درام کمدی جادهای به کارگردانی راب برنت و بازی سلنا گومز داستان نویسندهای که پس از بحرانی شخصی، مراقبت از تروور، نوجوان مبتلا به دیستروفی عضلانی را برعهده میگیرد. تروور بیشتر عمرش را در خانه گذرانده و ارتباط محدودی با دنیای بیرون دارد.
بن و تروور تصمیم میگیرند راهی سفری جادهای شوند. این سفر آنها را با آدمها و موقعیتهای تازه روبهرو میکند. تروور یاد میگیرد چگونه دنیای بیرون را پیدا کند و بن هم فرصت میکند با زخمهای گذشته خود روبرو شود.
«اصول مراقبت» با ترکیب طنز و احساسات انسانی، درباره دوستی، تنهایی و تلاش برای شروع دوباره است. این فیلم نشان میدهد گاهی همراهی با دیگری، نخستین قدم برای پیدا کردن دوباره خودمان است.
فیلم سینمایی «شاهین کره بادام زمینی» (The Peanut Butter Falcon)

زک، جوانی مبتلا به سندرم داون، از مرکزی که در آن زندگی میکند فرار میکند تا به رؤیای خود برای تبدیل شدن به یک کشتیگیر حرفهای نزدیک شود. در مسیر با تایلر، مردی گرفتار مشکلات شخصی و مالی، آشنا میشود و این دو به همراه النور، مراقب زک، وارد ماجرایی میشوند که زندگی هر سه را تحت تأثیر قرار میدهد.
سفر فقط وسیلهای برای رسیدن به مقصد نیست؛ زک میخواهد استقلال خود را به دست بیاورد و تایلر نیز به دنبال راهی برای فرار از گذشته و شکستهایش است. همراهی این دو، رابطهای را شکل میدهد که بهتدریج از یک آشنایی اتفاقی فراتر میرود.
فیلم با لحنی گرم و گاه کمدی، درباره دوستی، پذیرش و حق انتخاب حرف میزند. در عین حال، از نمایش شخصیت زک بهعنوان فردی که صرفا باید مورد مراقبت قرار بگیرد فاصله میگیرد و او را صاحب آرزو، اراده و تصمیمهای مستقل نشان میدهد. همین نگاه، سفر آنها را به تجربهای فراتر از یک ماجراجویی ساده تبدیل میکند.
فیلم سینمایی «کتاب سبز» (Green Book)

داستان فیلم در سال ۱۹۶۲ در آمریکا میگذرد. تونی لیپ، مردی ایتالیاییآمریکایی با رفتارهای خشن و شخصیتی عملگرا، پس از تعطیلی محل کارش به دنبال شغل تازهای میگردد. او پیشنهاد میکند راننده و محافظدان شرلی، پیانیست برجسته سیاهپوست، در تور کنسرتهایش در جنوب آمریکا باشد. این همکاری در ابتدا چندان دوستانه نیست چرا که تونی مردی عامی و پرحرف است ودان باوقار، تحصیلکرده و بهشدت منظم به نظر میرسد.
اما سفر آنها به ایالتهای جنوبی آمریکا، جایی که تبعیض نژادی همچنان زندگی سیاهپوستان را محدود کرده است، رابطه این دو را بهتدریج تغییر میدهد. آنها در طول مسیر نهتنها با خطرها و دشواریهای بیرونی، بلکه با پیشداوریهای خودشان نیز روبهرو میشوند.
«کتاب سبز» ترکیبی از کمدی جادهای و درامی اجتماعی است. فیلم بهجای آنکه صرفا بر تلخی تبعیض نژادی تمرکز کند، از موقعیتهای طنزآمیز و رابطه تدریجی دو شخصیت برای پیشبرد داستان بهره میبرد.
این فیلم در سال ۲۰۱۹ برنده جایزه اسکار بهترین فیلم شد و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را نیز برای ماهرشالا علی به همراه آورد. در واقع «کتاب سبز» انتخاب مناسبی برای تماشاگرانی است که به داستانهای انسانی درباره دوستی، تفاوتهای فرهنگی و تغییر نگاه آدمها به یکدیگر علاقه دارند.
فیلم سینمایی «سرزمین خانه بهدوشها» (Nomadland)

این فیلم داستان زنی ۶۱ساله به نام فرن با بازی فرانسیس مکدورمند است که پس از تعطیلی معدن شهر محل زندگیاش، خانهاش را از دست میدهد و با ون خود راهی جاده میشود.
فرن برای گذران زندگی به کارهای فصلی روی میآورد و در سفرهایش با گروهی از خانهبهدوشها آشنا میشود. ژائو در این فیلم، دشواریهای زندگی در حاشیه جامعه را در کنار زیبایی طبیعت، دوستی و استقلال به تصویر میکشد.
بازی طبیعی مکدورمند و موسیقی تأثیرگذار لودویکو اینائودی، به عمق عاطفی آن کمک کردهاند. این فیلم فراتر از داستان یک زن خانهبهدوش، تصویری از انسانهایی است که در حاشیه جامعه زندگی میکنند و برای حفظ استقلال خود میجنگند. ژائو با روایتی آرام و تأثیرگذار، فیلمی ساخته است که هم نقدی اجتماعی بر وضعیت فرودستان است و هم تأملی شخصی درباره خانه، تنهایی و معنای زندگی.
فیلم سینمایی «ماشینم را بران» (Drive My Car)
ریوسوکه هاماگوچی در فیلم «ماشین مرا بران» با اقتباس از داستان کوتاهی حدودا چهلصفحهای از هاروکی موراکامی، جهانی سینمایی خلق میکند که به شیوه داستانگویی نویسنده وفادار است؛ روایتی ساده و آرام که در عین حال از ایدهها، احساسات و تأملات گوناگون سرشار است.
فیلم حدود ۱۸۰ دقیقه زمان دارد و نبود یک روایت واحد و منسجم باعث میشود برخی صحنهها مستقل از یکدیگر به نظر برسند. همین مسئله احساس طولانی بودن فیلم را تشدید میکند، هرچند تصاویر زیبا و معماگونهاش همچنان توجه مخاطب را به خود جلب میکنند.
هاماگوچی در مقایسه با داستان موراکامی، روایتی خطیتر را دنبال میکند و تمرکز اصلی را بر شخصیت یوسوکه میگذارد؛ کارگردان و بازیگر موفق تئاتر که به اجرای تجربی و چندزبانه آثار کلاسیک شهرت دارد. او در جریان داستان آماده میشود تا نمایشنامه «عمو وانیا» اثر آنتون چخوف را روی صحنه ببرد.
فیلم سینمایی «آخرین اتوبوس» (The Last Bus)

این فیلم داستان تام، مرد سالخوردهای را روایت میکند که پس از مرگ همسرش تصمیم میگیرد با استفاده از اتوبوسهای عمومی، سفری طولانی را از گوشهای از بریتانیا تا زادگاهش انجام دهد. این سفر برای او فقط بازگشت به یک مکان نیست، بلکه راهی برای زنده نگه داشتن خاطرات و پیوند با گذشته است.
تام در طول مسیر با آدمهای مختلفی روبهرو میشود. بعضی از آنها به او کمک میکنند و بعضی دیگر نسبت به سفر غیرمعمولش بیتفاوتاند. همین برخوردهای کوتاه، تصویری از جامعه و فاصله میان نسلها ارائه میدهد.
ویژگی فیلم آن است که سفر را به حرکتی آرام و انسانی تبدیل میکند. برخلاف آثاری که در آنها شخصیتها برای فرار از زندگی قبلی راهی جاده میشوند، تام میخواهد به گذشته بازگردد و معنایی برای ادامه زندگی پیدا کند. «آخرین اتوبوس» انتخاب مناسبی برای کسانی است که فیلمهای جادهای آرام و شخصیتمحور را ترجیح میدهند؛ آثاری که اهمیت مسیر در آنها از رسیدن به مقصد کمتر نیست.
فیلم سینمایی «سگ» (Dog)

این فیلم یک کمدی جادهای درباره سفر ناگهانی یک سرباز سابق و سگ نظامیای است که هر دو با گذشتهای دشوار روبهرو هستند. داستان درباره جکسون بریگز است که ماموریت پیدا میکند سگی به نام لولو را برای شرکت در مراسم خاکسپاری مربی سابقش به مقصد برساند. لولو رفتاری غیرقابل پیشبینی دارد و جکسون نیز در ابتدا نمیتواند با او ارتباط برقرار کند. با این حال، سفر طولانی آنها به تجربهای تبدیل میشود که نگاهشان را به زندگی تغییر میدهد.
«سگ» در کنار موقعیتهای خندهدار، به موضوعاتی مانند آسیبهای روانی ناشی از جنگ، تنهایی و دشواری بازگشت به زندگی عادی میپردازد. فیلم با تمرکز بر رابطه تدریجی میان جکسون و لولو، نشان میدهد که گاهی همراهی با دیگری میتواند راهی برای کنار آمدن با زخمهای گذشته باشد.
فیلم سینمایی «تلما» (Telma)

شخصیت اصلی، زنی ۹۳ساله با بازی جون اسکویب است که پس از گرفتار شدن در یک کلاهبرداری تلفنی، تصمیم میگیرد خودش برای پس گرفتن پولش دست به کار شود. او در این مسیر از کمک نوهاش و یک دوست قدیمی بهره میگیرد، اما بخش مهمی از ماجرا را با اراده شخصی خود پیش میبرد.
فیلم از موقعیتی ساده آغاز میشود، اما آن را به سفری برای اثبات استقلال شخصیت اصلی تبدیل میکند. تلما نمیخواهد اطرافیانش صرفاً به دلیل سن بالا، او را ناتوان فرض کنند. او با وجود محدودیتهای جسمی، تصمیم میگیرد خطر کند و کنترل زندگیاش را دوباره به دست بگیرد.
آنچه «تلما» را از بسیاری از فیلمهای جادهای جدا میکند، نگاه طنزآمیز آن به سالمندی است. فیلم نه مشکلات این دوره از زندگی را انکار میکند و نه شخصیت اصلی را به فردی کاملا درمانده تبدیل میکند. سفر تلما در واقع تلاشی برای حفظ استقلال و مقابله با تصویری است که دیگران از تواناییهای او ساختهاند.
فیلم سینمایی «ساکرامنتو» (Sacramento)

ریکی شخصیتی بیقرار و ماجراجو است که هنوز با مسئولیتهای زندگی بزرگسالی کنار نیامده. در مقابل، گلن در آستانه پدر شدن قرار دارد و تلاش میکند خودش را برای تغییرات تازه زندگی آماده کند. پیشنهاد ریکی برای سفر، گلن را از روزمرگی بیرون میکشد و آنها را در موقعیتهایی قرار میدهد که دوستی قدیمیشان را به چالش میکشد.
در عین حال بازیگران فرعی در کنار دو شخصیت اصلی، به شکلگیری روابط عاطفی و خانوادگی داستان کمک میکنند. «ساکرامنتو» بیش از آنکه به دنبال ماجراجوییهای بزرگ باشد، بر گفتوگوها، موقعیتهای طنز و تفاوت نگاه دو دوست به زندگی تکیه میکند.
این فیلم در کنار لحظات کمدی، به موضوعاتی مانند ترس از مسئولیتپذیری، تغییر روابط دوستانه و دشواری عبور از جوانی به بزرگسالی میپردازد. سفر جادهای شخصیتها فرصتی فراهم میکند تا با انتخابها و نگرانیهای خود روبهرو شوند. «ساکرامنتو» در نهایت تصویری از دوستی ارائه میدهد که با وجود تغییر شرایط زندگی، هنوز میتواند فرصتی برای بازنگری در گذشته و تصمیمگیری درباره آینده باشد.
فیلم سینمایی «صراط» (Sirāt)

این فیلم داستان لوئیس و پسرش را روایت میکند که برای یافتن دختر گمشدهشان، مار، سفری طولانی را آغاز میکنند؛ سفری در جهانی آشفته که نشانههای فروپاشی و آغاز جنگ جهانی سوم در آن دیده میشود.
اثر در ۱۵ دقیقه ابتدایی بدون دیالوگ پیش میرود و با تکیه بر تصویر و موسیقی، جهانی را به نمایش میگذارد که انسانها برای فرار از ترس و ناامنی به شادیهای موقت پناه میبرند. با این حال این آرامش شکننده است و تهدیدهای نظامی و شرایط غیرقابل پیشبینی پیوسته زندگی شخصیتها را تغییر میدهند.
«صراط» برخلاف آثار آخرالزمانی متداول، بر خود فاجعه تمرکز نمیکند؛ بلکه جهانی را نشان میدهد که فروپاشی در آن به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. فیلم با بهرهگیری از تصاویر گسترده بیابان و تقابل ترس، شادی، اسارت و آزادی، تجربهای متفاوت از زندگی در آستانه نابودی ارائه میدهد.
