جوان آنلاین: روزهای کرونا، جنگ و دیگر بحرانها فقط برای بیماران و خانوادههایشان سخت نبود، پرستارها هم در همان روزها باید کنار تخت بیمار میماندند، مراقبت میکردند و به بیمار و خانوادهاش آرامش میدادند. آنچه از بیرون دیده میشد شاید فقط مراقبت از بیمار بود، اما پشت این تصویر، فشارهایی وجود داشت که کمتر دیده میشد. از دیدن رنج و از دستدادن بیمار گرفته تا نگرانی برای خانواده و خستگیهایی که گاهی فرصت دیدهشدن نداشت. سمیه مولایی، مربی آموزشی دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی تهران سالها در بخش خون کار کرده است. او بخشی از این تجربه را در روزهای کرونا و بحرانهای اخیر از جمله جنگ، روایت میکند. روزهایی که به گفته او، پرستار باید در سختترین لحظهها برای دیگری تکیهگاه باشد، حتی وقتی خودش به تکیهگاهی نیاز دارد. گفتوگوی ما با این مربی پرستاری را در ادامه میخوانید.
شما سالها به عنوان مربی آموزشی با دانشجویان رشته پرستاری در ارتباط بودهاید. کار پرستار در شرایط بحران چه تفاوتی با روزهای عادی پیدا میکند؟
در دوران کرونا بود که در بخش خون بیمارستان امام خمینی مشغول آموزش بودم. در این بخش حتی در روزهای عادی کار پرستاری سنگین است زیرا بیماران به دلیل ماهیت بیماریشان مستعد عفونتهای مقاوم هستند، اما در شرایط بحران، این سختی چند برابر میشود. در دوران کرونا، در آن بخش تقریباً بیمار مشکوک یا مثبت داشتیم و تا زمانی که جواب آزمایش میآمد من و دانشجویانم در تماس مستقیم با این بیماران بودیم. تفاوت اصلی این بود که در بحران، حتی یک اقدام ساده درمانی هم باید با چند لایه احتیاط و ایمنی انجام شود. در جنگ هم شرایط متفاوتی ایجاد شد. آموزشهای معمول تحتتأثیر قرار میگرفت و نگرانی درباره انتقال کامل تجربه و مهارت به دانشجویان بیشتر میشد. مشکلات اینترنت هم آموزش را تحتتأثیر قرار میداد. در واقع، در شرایط بحران، پرستار فقط مراقب بیمار نیست. او باید همزمان مراقب خودش، همکارانش، دانشجویانش و خانوادهاش هم باشد.
در چنین شرایطی، ترس و اضطراب بیمار و خانوادهها، چه تغییری در نوع مراقبت شما ایجاد میکرد؟
بیمار بخش خون خودش از قبل با ترس از عفونت و مرگ دستوپنجه نرم میکند و با آمدن کرونا، این ترس چند برابر شده بود. خانوادهها هم به دلیل محدودیتهای ملاقات و نگرانی از انتقال بیماری بیش از گذشته مضطرب بودند. در چنین شرایطی دیگر نمیتوانستم فقط به وضعیت جسمی بیمار فکر کنم. باید با کلمات، لحن صحبت و حتی رفتارم به بیمار و خانوادهاش اطمینان میدادم که تنها نیستند. گاهی یک توضیح ساده درباره اینکه «همه کارها را برای ایمنی شما انجام میدهیم» میتوانست آرامش عجیبی به آنها بدهد. مراقبت برای من دیگر فقط مراقبت بالینی نبود، حمایت روانی و عاطفی هم بخشی از آن شده بود. این است که پرستار در اوج اضطراب شغلی به بیمار و همراهان آرامش میدهد.
در این سالها، تجربهای بوده است که نگاهتان را به خود پرستاری تغییر دهد؟
بله، در همان دوران کرونا و در بخش خون. یک روز صبح، یکی از بیماران جوان مبتلا به سرطان با علائم تنفسی شدید بستری شده بود و هنوز جواب تستش نیامده بود. من با تمام تجهیزات محدودی که آن روزها در اختیار داشتیم، مجبور بودم از او مراقبت کنم. دانشجویانم همراهم بودند و من مدام به آنها میگفتم: «مراقب باشید.» آن بیمار بعد از چند روز فوت کرد، اما خانوادهاش بعداً به ما گفتند: «از شما تشکر میکنیم. شما در آن روزهای سخت بیمار ما را تنها نگذاشتید.» همان لحظه فهمیدم پرستاری فقط انجام دادن کارهای بالینی نیست. گاهی در لحظهای کنار یک انسان میایستی که دیگر توان و تحمل ندارد. این نگاه هنوز هم با من است.
در میان فشارهایی که یک پرستار در بحران تحمل میکند، کدام بخش کمتر از سوی مردم دیده میشود؟
مردم معمولاً پرستار را با لباس فرم و حضورش در بیمارستان میبینند، اما خیلی از فشارهایی که او تحمل میکند را نمیبینند. اینکه پرستار بعد از پایان کار با چه اضطرابی به خانه میرود و مدام نگران است که مبادا عامل انتقال بیماری به فرزند، همسر یا پدر و مادرش باشد. فشار روانی تصمیمگیری در شرایط کمبود امکانات، مسئولیت آموزش دانشجویانی که مثل فرزندان خودت هستند و حتی عذاب وجدانی که ممکن است به دلیل خستگی و فشار کار نسبت به خانواده پیدا کنی، بخشهایی از این تجربه است که کمتر دیده میشود.
این نگرانیها چه اثری بر زندگی شخصی و رابطه شما با خانواده داشت؟
تأثیرش بسیار عمیق بود. در دوران کرونا، من همزمان مربی و پرستار بودم و همیشه نگران انتقال بیماری به خانوادهام بودم. گاهی وقتی به خانه میرسیدم، قبل از هر چیز لباسهایم را بیرون در میآوردم و مستقیم به حمام میرفتم. بچههایم میخواستند بغلم کنند، اما من باید فاصله را حفظ میکردم. این فاصلهها، هرچند موقتی بودند، اما خاطرات تلخی از آن دوران به جا گذاشت. در جنگ هم همینطور بود. همیشه گوشهای از ذهنم درگیر این بود که اگر من نباشم، خانوادهام چه میشود. با این حال، همین سختیها باعث شد خانوادهام بیشتر معنای فداکاری را درک کنند و بعد از بحران، رابطه ما عمیقتر شد.
با همه این تجربهها، امروز اگر از شما بپرسند «پرستاری برای شما چه معنایی دارد؟» چه پاسخی میدهید؟
پرستاری برای من یعنی فرصتی برای اوج گرفتن به سمت انسانیت، آن هم در سختترین لحظات زندگی انسانها. یعنی بودن در کنار بیمار، دانشجو و خانواده. یعنی وقتی همه چیز به هم میریزد، بتوانی تکیهگاه امنی باشی. بعد از تجربه جنگ و کرونا، بیشتر از گذشته فهمیدم که پرستاری فقط یک حرفه نیست، یک تعهد انسانی است که مرز نمیشناسد. حتی وقتی میترسی و خستهای، باز هم دست از مراقبت نمیکشی. برای من، همین توان مراقبت از دیگری در سختترین شرایط، یکی از ارزشمندترین فرصتهای زندگی است.
