حوزه / برخلاف روایت‌های رایج که از مطالبه‌گریِ پس از غصب حکایت دارند، حضرت زهرا (س) پیش از تحقق رسمی مصادره فدک و با رصدی دقیق از مهندسی قدرت در سقیفه، حرکتی پیش‌دستانه و هوشمندانه را رقم زد؛ روایتی ژرف از حضور عفت‌مدارانه، بازآفرینی مشی نبوی و رویارویی رودرروی صدیقه کبری (س) با ائتلاف حاکم در دفاع از حریم ولایت.

به گزارش خبرگزاری حوزه، هم‌زمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، خبرگزاری حوزه در سلسله‌ مباحثی با حجت‌الاسلام والمسلمین امیرحسن مظفری‌زاد کارشناس و پژوهشگر تاریخ به بازخوانی میراث علمی و سیاسی آن حضرت پرداخته ایم. این خطبه سندی تاریخی با اسناد متواتر نزد شیعه و اهل‌سنت که الگوی حضور سیاسی زن مسلمان را نیز ترسیم می‌کند، در ادامه این گفتگو تقدیم می‌گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

خطبه فاطمیه، معروف به خطبه فدکیه، این‌گونه آغاز می‌شود. چون این بخش (بخش اول خطبه) فوق‌العاده از نظر تاریخی مهم است.دقت فوق العاده در واژگان و اهمیت الفاظ در این خطبه مورد توجه است.

«انّه لما اجتمع ابوبکر علی منع فاطمه علیها السلام فدک»

وقتی که ابوبکر عزم کرد و در واقع اجماع نظر پیدا کرد بر این مسئله که فدک را از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها منع کند.

نکته اول که کاملاً مشخص است، این است که فدک در دست حضرت زهراست و مطابق قانون «ید»، اگر دیگران بخواهند ادعایی راجع به این ملک بکنند، باید سند بیاورند، باید شاهد بیاورند. به هر حال، از صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها شاهد خواسته شد برای مسئله فدک؛ یکی از ظلم‌ها و مظلومیت‌های بزرگی که برای حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در تاریخ اتفاق افتاده که به هر حال از بی‌بی دو عالم که جزء آیه تطهیر هستند و مصداق آیه تطهیر، شاهد خواسته شده و این، انکار آیات قرآن می‌تواند باشد!

ترس سقیفه از اقتصاد علوی؛ چرا فدک باید از اهل‌بیت (ع) گرفته می‌شد؟

منطقه فدک در یکصد و چهل کیلومتری مدینه است؛ منطقه‌ای آباد که بعد از جنگ خیبر، اهالی فدک به پیامبر پیغام فرستادند که ما حاضر به صلح هستیم و در واقع این منطقه بدون جنگ به دست پیامبر افتاد و «فیء» به حساب می‌آید.

آیه سی‌وهشتم از سوره روم (فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ) نازل شد که به اتفاق شیعه و سنی، این آیه راجع به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نازل شده است. فرزندان ایشان و بزرگان شیعه اتفاق نظر دارند که بعد از نزول این آیه، فدک به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها سپرده شد؛ البته برخی از دانشمندان اهل سنت هم این نکته را قبول دارند.

ریشه سیاسیِ تصاحب فدک؛ هراسِ دستگاه خلافت از استقلال مالی اهل‌بیت(ع)

هدف از واگذاری فدک در واقع حکومت امیرالمؤمنین است که قرار است ایشان به‌زودی حاکم جهان اسلام باشد و برای اداره حکومت، نیاز به منابع مالی وجود دارد. بدون منابع مالی، اداره حکومت معنا ندارد و لذا پیامبر فدک را به اهل بیت سپردند که بتوانند منبع درآمدی برای حکومت‌داری داشته باشند. دستگاهی هم که الان در رأس قدرت قرار گرفته، این را می‌داند که تا وقتی فدک در دست این خاندان است، نمی‌تواند مردم را از دور این خاندان دور کند. همچنین مسئله لزوم زندگی آبرومندانه اهل بیت صلوات‌الله‌علیهم نکته مهمی است که باید خاندان پیامبر بعد از ایشان، عزتمندانه و با کرامت زندگی کنند که متأسفانه این ملک از خاندان اهل بیت گرفته می‌شود.

شاهدان بانوی دو عالم که حضرت امیر، امام حسن و امام حسین (ع) هستند، به عنوان اینکه این‌ها ذی‌الحق هستند و در واقع به این‌ها منفعت می‌رسد قبول نمی‌شوند. ام‌ایمن که پیامبر به او وعده بهشت داده بود، رد می‌شود و می‌گویند او زن است! خزیمه بن ثابت معروف به «ذوالشهادتین» که پیامبر در آن ماجرای معروف فرمودند: شهادت خزیمه کار دو شاهد را می‌کند، مورد پذیرش واقع نمی‌شود.

و وقتی که ابن ابی‌الحدید از استادش «علی بن فارغی» درباره صداقت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها سوال می‌کند، استاد تلویحاً اشاره می‌کند که ایشان صداقت داشت و اگر ابوبکر قبول می‌کرد، این مسئله را به فردای آن روز می‌آمد و خلافت و قدرت را برای همسر خود طلب می‌کرد که به هر حال، چنین چیزی برای آن‌ها محالِ ممکن بود و با منافع آن‌ها سازگاری نداشت.

پیش از غصب فدک؛ حرکتِ پیش‌دستانه

بی‌بی دو عالم قبل از اینکه فدک غصب شود، حرکت می‌کنند. این هم نکته فوق‌العاده مهمی است! ما معمولاً در نقل‌هایی که می‌گوییم، این‌طور شنیده‌ایم یا این‌طور نقل می‌کنند که فدک غصب شد و بانوی دو عالم آمدند برای مطالبه خیر؛ پیش از وقوع، بی‌بی دو عالم اقدام می‌کنند و این فوق‌العاده است که انسان نسبت به معارضان خود دقت داشته باشد، اوضاع را کامل بررسی کند، بر رفتارها مسلط باشد، نیت‌ها و برنامه‌ها را رصد بکند و قبل از اقدام، عکس‌العمل نشان دادن می‌تواند آثار زیادی را داشته باشد. اینجا هم ظاهراً فدک هنوز غصب نشده و اجماع نظر اتفاق افتاده، ابوبکر عزم خود را جزم کرده برای گرفتن فدک از این خاندان، و بی‌بی دو عالم حرکت می‌کنند.

برای مطالعه راجع به فدک می‌توانیم به کتاب: فدک فی التاریخ اثر آیت‌الله سید محمدباقر صدر، شهید صدر رحمت‌الله‌علیه، که این کتاب ارزشمند را نوشته‌اند اشاره کنیم که در،این منبع به نکات خوبی اشاره شده است.

خبر به بی‌بی دو عالم می‌رسد: «و بلغها ذلک».

«لأست خمارها»؛ خمار به معنای آن لباسی است که سر را کاملاً می‌پوشاند (امروزه به آن مقنعه می‌گوییم)؛ «یخمر بها» یعنی سر کاملاً پوشیده می‌شود و چیزی مانند مقنعه‌های امروزی. «لأست» یعنی محکم؛ بی بی دو عالم سر خودشان را محکم بستند. حالا ممکن است اشاره داشته باشد به این دست سربندی که در میان زنان عرب مرسوم است که مانند عمامه به دور سر خود می‌بندند.

وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا ؛ جلباب به پارچه‌ای گفته می‌شود که کل بدن را می‌پوشاند که در واقع امروزه به آن چادر می‌گوییم و «شملت بجلبابها» که این‌گونه خودشان را گرفتند؛ این جلباب را به شکلی گرفتند که دست مبارک‌شان هم پیدا نبود و کامل دور خود را با این چادر و پارچه پوشاندند.

ترس سقیفه از اقتصاد علوی؛ چرا فدک باید از اهل‌بیت (ع) گرفته می‌شد؟

سایه‌سارِ نخلستان؛ گام‌به‌گام در حریمِ سنتِ نبوی

أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا

بی‌بی دو عالم حرکت کردند به همراه جماعتی از اطرافیانشان که حالا برخی گفته‌اند این «لمّة» شامل زنان و مردان می‌شود، برخی گفته‌اند فقط شامل زنان می‌شود؛ مثلاً مرحوم علامه مجلسی رحمه‌الله‌علیه ذیل این فقره در جلد بیست‌ونه بحارالانوار، صفحه دویست‌وچهل‌وهفت می‌فرمایند: «فی جماعة من نسائها»، به تعداد جماعتی می‌آیند.

و یک نقلی را هم می‌آورند در قالب قیل که حالا نقل خیلی قوی‌ای نیست؛ که این عنوان «لمّة» شامل سه نفر تا ده نفر است. حالا به هر حال اگر این نقل را بپذیریم، بی‌بی دو عالم به همراه گروهی از زنان چیزی بین سه نفر تا ده نفر از همراهانشان که ظاهراً از زنان بوده‌اند حرکت کردند.

«تطء ذیولها»؛ «ذلول» در زبان عرب، جمع «ذیل» است؛ به آخر و پایان هر چیزی ذیل گفته می‌شود (مثلاً می‌گوییم ذیل دامن که بر زمین کشیده می‌شود). پس این‌طور معنا می‌شود که بی‌بی دو عالم به همراه گروهی از زنان (چیزی بین سه نفر تا ده نفر) حرکت کردند در حالی که چادر مبارک‌شان بر زمین کشیده می‌شد و پای حضرت پیدا نبود.

«ما تَخَطّی مَشیَتُها مَشیَةَ رسول‌الله»؛ گام‌هایی در دنباله‌روی از پیامبر(ص)

«ما تخطّی مشیتها مشیة رسول‌الله»؛ راه رفتن ایشان هیچ فرقی نمی‌کرد با راه رفتن پیامبر (ص)؛ یعنی ایشان کاملاً مانند پیامبر قدم برمی‌داشتند و حرکت می‌کردند. که این می‌تواند هم مسئله عاشق و معشوق باشد که عاشق از معشوق خود الگو می‌گیرد و در واقع شکل او می‌شود، و هم مسئله تبعیت از پیامبر حتی در جزئیات زندگانی که راه رفتن اینجا توسط بی‌بی دو عالم مانند راه رفتن پیامبر اتفاق می‌افتد.

بی‌بی دو عالم وارد بر ابوبکر می‌شوند در حالی که ابوبکر در میان گروهی از مهاجرین و انصار است و غیر آن‌ها: «دخلت علی ابی بکر و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیرهم». که در این فقره اشاره شده که ابوبکر در میان همدستان خود و متحدان خود هست. خب، متحدان او از کدام گروه‌ها هستند؟ هم از مهاجرین هستند، هم از انصار و هم از غیر ایشان.

اگر بخواهیم اسامی آن‌ها را بگوییم، می‌توانیم به خلیفه دوم و سوم اشاره کنیم، که این‌ها خلافت ظاهری را به دست گرفتند؛ و معاویه، عمرو عاص، خالد بن ولید، همه این‌ها جزو مهاجرین هستند. و متأسفانه از گروه انصار نیز عده‌ای حضور دارند که اگر بخواهیم دو نفر شاخص از این افراد را معرفی کنیم و نام ببریم: سعید بن حضیر، رئیس قبیله اوس، باید گفته شود که ابن اثیر در کتاب اسد الغابة می‌نویسد: «له اثر العظیم فی بیعت ابی بکر»؛ او نقش زیادی داشت در بیعت با ابوبکر و مطابق اسناد تاریخی، اولین کسی است که در سقیفه با ابوبکر بیعت کرده است. و همچنین بشیر بن سعد که پسرعموی سعد بن عباده است و به خاطر رقابت‌های خانوادگی و اینکه پسرعموی او به قدرت نرسد، پیش‌دستی کرد و در سقیفه با ابوبکر بیعت کرد؛ و غیرهم (غیر از مهاجرین و انصار، گروه دیگری هم بودند) که ان‌شاءالله به آن اشاره خواهد شد.