انتخابات آمریکا در سایه نفرت؛ راهبردی برای پیروزی یا تهدیدی برای دموکراسی؟

ترامپ و جمهوری‌خواهان در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، به‌جای تمرکز بر عملکرد اقتصادی و برنامه‌های آینده، بر تخریب دموکرات‌ها و تشدید شکاف‌های سیاسی تکیه کرده‌اند. این راهبرد ریشه در سیاست «قطبی‌سازی مثبت» اسپایرو اگنیو در دوران نیکسون دارد؛ رویکردی که با وجود ناکامی انتخاباتی اولیه، در جمهوری‌خواهی تثبیت شد و اکنون نگرانی‌هایی درباره تضعیف همکاری سیاسی و سلامت دموکراسی آمریکا ایجاد کرده است.

فرارو- جولیان ای. زلیزر، ستون‌نویس نشریه فارن پالیسی و استاد تاریخ و امور عمومی در دانشگاه پرینستون

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، دونالد ترامپ و جمهوری‌خواهان به‌جای ارائه چشم‌اندازی مثبت برای آینده کشور، بار دیگر بر تحریک خشم، تشدید شکاف‌های حزبی و تخریب رقیبان تمرکز کرده‌اند. این راهبرد که ریشه‌های آن به سیاست‌های اسپایرو اگنیو، معاون رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۰ بازمی‌گردد، اکنون به یکی از پایه‌های اصلی جریان جمهوری‌خواهیِ حامی ترامپ تبدیل شده است؛ رویکردی که ممکن است در کوتاه‌مدت پایگاه حزبی را بسیج کند، اما هزینه‌های بلندمدتی برای دموکراسی آمریکا به همراه دارد.

راهبرد انتخاباتی مبتنی بر ترس و نفرت

در هفته‌های منتهی به انتخابات میان‌دوره‌ای، دولت ترامپ بار دیگر از تبلیغاتی استفاده کرده است که در کارزار انتخاباتی سال ۲۰۲۴ نیز به کار گرفته شده بودند. در یکی از این پیام‌ها که با تأمین مالی دولت آمریکا ساخته شده و به‌دلیل استفاده از منابع عمومی بحث‌برانگیز شده است، ترامپ از نبرد نهایی با کمونیست‌ها، مارکسیست‌ها، فاشیست‌ها و رسانه‌های جعلی سخن می‌گوید و وعده می‌دهد طبقه سیاسی‌ای را که به گفته او از کشور متنفر است، کنار بزند.

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، نیز در گردهمایی جمهوری‌خواهان در دالاس، دموکرات‌ها را حزب نفرت و افراط‌گرایی معرفی کرد. او مدعی شد دموکرات‌ها می‌خواهند به کودکان آمریکایی بگویند چه چیزی بگویند، چگونه زندگی کنند و از چه کسانی متنفر باشند. ونس همچنین این حزب را به دشمنی با آمریکا و همدلی با عاملان حملات یازدهم سپتامبر متهم کرد.

این مواضع در شرایطی مطرح می‌شوند که محبوبیت ترامپ، از جمله در حوزه اقتصاد، کاهش یافته و جمهوری‌خواهان حتی در برخی ایالت‌هایی که معمولاً پایگاه امن آن‌ها محسوب می‌شوند، با دشواری روبه‌رو هستند. در چنین فضایی، راهبرد انتخاباتی آنان بیش از آنکه بر دفاع از عملکرد دولت یا ارائه برنامه‌ای برای آینده متمرکز باشد، بر بدنام‌کردن رقیب استوار شده است: اگر رأی‌دهندگان را نمی‌توان به حمایت از خود ترغیب کرد، باید کاری کرد که از طرف مقابل بیشتر متنفر شوند.

میراث نیکسون و سیاست «قطبی‌سازی مثبت»

این رویکرد با وجود پیوند عمیقش با ترامپ، از او آغاز نشده است. ریشه‌های آن به سال‌های ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که اسپایرو اگنیو، معاون رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون، راهبردی را ترویج می‌کرد که خود آن را «قطبی‌سازی مثبت» می‌نامید.

نیکسون که در انتخابات سال ۱۹۶۸ با اختلافی محدود پیروز شده بود، برای گسترش نفوذ خود در کنگره به تضعیف اکثریت دموکرات‌ها در مجلس نمایندگان و سنا نیاز داشت. در آن زمان، با وجود محبوبیت بالاتر از ۵۰ درصد، جایگاه او تحت تأثیر افشای عملیات نظامی آمریکا در کامبوج و کشته‌شدن چهار دانشجو در دانشگاه ایالتی کنت تضعیف شده بود.

اگنیو که پیش‌تر فرماندار مریلند و جمهوری‌خواهی نسبتاً میانه‌رو بود، پس از ناآرامی‌های شهری بالتیمور در سال ۱۹۶۸ به ادبیاتی تند درباره نظم و قانون روی آورد. این موضع‌گیری‌ها برای جذب رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقه کارگر که به‌طور سنتی به دموکرات‌ها گرایش داشتند، طراحی شده بود و توجه نیکسون را جلب کرد.

پس از ورود به کاخ سفید، اگنیو حملات خود را به روشنفکران لیبرال، جنبش ضدجنگ و رسانه‌ها گسترش داد. او مخالفان را به نخبه‌گرایی و بی‌اعتنایی به ارزش‌های ملی متهم می‌کرد و پوشش خبری شبکه‌های تلویزیونی را جانبدارانه می‌دانست. یکی از مشهورترین تعبیرهای او، توصیف منتقدان رسانه‌ای با عبارتی تحقیرآمیز بود که می‌توان آن را «سالارهای غرغروی منفی‌بافی» ترجمه کرد.

هدف این راهبرد، ترسیم مرزی روشن میان جمهوری‌خواهانِ مدافع میهن‌دوستی و قانون‌مداری و دموکرات‌هایی بود که به‌عنوان نیروهایی رادیکال، ضدجنگ، نخبه‌گرا و فاقد ارزش‌های اخلاقی معرفی می‌شدند. اگنیو حتی در برابر انتقادها از قطبی‌کردن جامعه عقب‌نشینی نکرد و استدلال می‌کرد که تقسیم‌بندی سیاسی می‌تواند سازنده باشد.

شکست انتخاباتی که به یک الگوی ماندگار تبدیل شد

با وجود تبلیغات گسترده، نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر ۱۹۷۰ مطابق انتظار نیکسون نبود. جمهوری‌خواهان تنها یک کرسی در سنا به دست آوردند، اما دوازده کرسی مجلس نمایندگان و چند رقابت مهم فرمانداری را از دست دادند. به نظر می‌رسید رأی‌دهندگان بیش از حملات لفظی علیه چپ‌گرایان، نگران تورم، افزایش بیکاری و ادامه جنگ در جنوب شرق آسیا هستند.

بااین‌حال، این شکست مانع گسترش راهبرد اگنیو نشد. او در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۷۱ پذیرفت که متهم‌کردنش به ایجاد تفرقه میان آمریکایی‌ها بی‌اساس نیست و حتی گفت از این اتهام تا اندازه‌ای احساس رضایت می‌کند. سیاست قطبی‌سازی در کارزار انتخاباتی موفق نیکسون در سال ۱۹۷۲ نیز جایگاه مهمی داشت؛ انتخاباتی که به پیروزی قاطع او در برابر جورج مک‌گاورن انجامید.

پس از آن، این الگو در جریان جمهوری‌خواهی باقی ماند. نیوت گینگریچ در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ خواستار مقابله تهاجمی‌تر با دموکرات‌ها و کنارگذاشتن هنجارهای سنتی همکاری دوحزبی شد. در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما نیز جمهوری‌خواهان جنبش تی‌پارتی این روش را تشدید کردند و سرانجام جریان حامی ترامپ آن را به یکی از ویژگی‌های اصلی سیاست خود تبدیل کرد.

قطبی‌سازی؛ تهدیدی برای دموکراسی آمریکا

ترامپ طی دهه گذشته، به‌جای تلاش برای عبور از شکاف میان رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه و دموکرات، عمدتاً بر بسیج پایگاه خود و تخریب مخالفان تمرکز کرده است. او همچنین برای حفظ انضباط حزبی در کنگره و میان رأی‌دهندگان، از نفوذ سیاسی خود استفاده کرده است؛ امری که در تثبیت قدرت او نقش مهمی داشته است.

بااین‌حال، قطبی‌سازی افراطی با رقابت سالم حزبی تفاوت دارد. اختلاف دیدگاه‌ها بخش طبیعی و حتی ضروری دموکراسی است، اما رهبران سیاسی مسئولیت دارند مانع تبدیل این اختلاف‌ها به خصومت مهارنشدنی شوند. راهبردی که عمداً نفرت میان گروه‌های سیاسی را تشدید می‌کند، به‌جای اقناع رأی‌دهندگان با برنامه‌ها و سیاست‌های عمومی، تصویر رقیب را مسموم می‌سازد.