یرای دیدن یک نقاشی فوقالعاده نیازی نیست که حتما به موزه لوور پاریس سفر کنید، برای گوش دادن به یک موسیقی خوب نباید حتما سراغ سمفونیهای بتهوون و آثار درخشان باخ و ویوالدی را بگیرید، برای خواندن یک رمان تاثیرگذار ضرورتی ندارد که حتما در ادبیات روسیه گشت و گذار کنید و برای مواجهه با یک اثر سینمایی دارای فرم نباید تنها انتخاب شما هالیوود باشد، بلکه گاهی انتخاب یک فیلم از کشوری در شرق آسیا هم میتواند احساسات شما را برانگیخته کند. در این مقاله قصد داریم به نقد و بررسی فیلم Na Willa محصول کشور اندونزی و به کارگردانی رایان آدریاندهی بپردازیم تا مشخص گردد گاهی هنر را میتوان در اوج سادگی به تصویر کشید.
فیلم Na Willa قصد دارد نگاه ساده اما عمیقی به زندگی داشته باشد. نگاهی بهشدت انسانی و فارغ از هرگونه برداشتها و مفاهیم پیچیده فلسفی. دغدغه یک دختربچه برای شبیه شدن به مادر در سنین بزرگسالی و مخالفت و گریه و زاری در مقابل کسی که چهره او را شبیه پدرش میبیند، تجربه زیستهای است که کارگردان در همان سکانس اول به تصویر میکشد تا مخاطب را وارد دنیای دختربچهای کند که قرار است دو ساعت از وقت خود را با او بگذراند. سه دوست Na Willa که نقش مهمی در داستان زندگی او دارند در همان ابتدای فیلم به بیننده معرفی میشوند تا پازل شخصیتپردازی کارگردان شروع به چیده شدن کند. فیلم کاشتهایی را در نیمه ابتدایی خود انجام میدهد تا برداشتهای مناسبی از آن در نیمه پایانی داشته باشد. کودکی که قبل از ورود به جامعه خواستههایش برآورده میشود اما پس از آن باید تلاش کند تا به آنها برسد.
نگاه عمیق فیلم Na Willa به زندگی از نگاه کودکانه قهرمان داستان و دیدگاه شاعرانه کارگردانش به زندگی نشات میگیرد. تاکید بر دقیق شدن روی زندگی حیوانات در عوض آزار و اذیت آنها که ممکن است از کودکانی در سنین پایین سر بزند، بیانگر این نکته است که آقای آدریاندهی مدیوم درستی را برای کار خود انتخاب کرده است. برای خلق هنر نیاز به برانگیختن حس مخاطب است و کارگردانی که حسهای انسانیاش زنده است و کار میکند مطمئنا میتواند تلنگری به بیننده بزند و زیباییهای زندگی را به او یادآور شود. جهانی که فیلم Na Willa خلق میکند کودکانهترین دنیایی است که میشود در سینما به تصویر کشید. دلبستگی کودک به اسباببازیاش و عوض نکردن آن با تمام دنیا را میتوان در این اثر بهطور کامل دید و حس کرد. مگر میشود گریه کاراکتر باد (دوست Na Willa) به دلیل شکستن اسباببازیاش را در این مشاهده کرد و این گریهها را باور نکرد؟
قبل از آنکه به ادامه نقد بپردازیم، لحظهای دوران کودکی خود را به یاد بیاورید. آیا تماما خاطرات خوش در ذهن شما تصویر میشود یا مواردی هم وجود دارد که سعی میکنید از آنها فرار کنید؟ اگر شما هم خاطرات بدی از آن دوران در سر دارید دیدن این اثر را بهشدت برایتان توصیه میکنم. نگاه شاعرانه فیلم Na Willa به زندگی دلیل نمیشود که اثر ارتباطش را با واقعیت جهان بریده باشد. تصادف کاراکتر دوئل (دیگر دوست Na Willa) با قطار که منجر به قطع عضو او میشود یکی از همان سیاهیهایی است که کارگردان در جهان اثرش قرار میدهد تا کابوسهای شبانه قهرمان داستانش را به تصویر بکشد و باز هم به مخاطبش یادآور شود که دنیا را حتی با خلق هنر هم نمیتوان همواره سفید دید.
فیلم Na Willa از پس نگاه کودکانهی خود به جهان، به نقد مسائل مهمتری هم میپردازد. ازدواج اجباری که مطمئنا در میان بعضی اقوام اندونزیایی رواج دارد، موضوع مهمی است که کارگردان انگشت نقادانه خود را روی آن میگذارد اما نه بهشکل عمیق و مفهومزده بلکه باز هم از زاویه نگاه کودکی که تلخی ازدواج اجباری را در گریههای عروس و هیبت اگزجره داماد میبیند.
نبود ایدئولوژی، علیالخصوص ایدئولوژی مذهبی در کودکان، مسئله قابل بحث دیگری است که فیلم بهخوبی به آن میپردازد. چگونگی حضور یک دختر مسیحی در کلاس قرآن و برخوردی توام با احترام نسبت به او، نقد ایدئولوژی را به بالاترین فرم خود میرساند و احساسات مخاطب را درگیر آن میکند. این نقد به ایدئولوژی مذهبی، نهتنها به توهینی علیه مذهب تبدیل نمیشود بلکه احترام زیادی نیز نسبت به آن به وجود میآورد.
در دنیای فیلم Na Willa از کوچکترین دغدغهها و دلمشغولیهای کودکانه هم نمیتوان بیتفاوت گذشت حتی اگر این مسائل در حد برچسب غلط نام میوه روی ظرف مربوط به آن باشد. کارگردان این اثر ثابت میکند که چقدر دغدغه دنیای کودکان را دارد و اگر هنرمند دغدغهمند باشد، این ذهنمشغولی او بهخوبی در فرم اثرش شکل میگیرد. فیلم در نیمه دوم به المانی نیاز دارد که بذر امید را در دل داستان بکارد تا به کابوسهای شبانه قهرمانش پایان دهد و او را آماده حضور در جامعه کند. راه رفتن دوئل با پای چوبی همان بذری است که نوید ادامه زندگی را میدهد و حالا Na Willa را با امید و انگیزهای مضاعف از جهان کودکانه خود جدا میکند و به مصاف جامعهای بیرحم و خشن میفرستد.
اما برای حضور در جامعه علاوه بر امید و انگیزه به عدم دلبستگی نیز نیاز است. کودک باید دل بکند تا گذار از دوران کودکی و حضور در جامعهای که قطعا با او مهربان نیست را بپذیرد. جدایی از حیوان خانگی و تقدیم او به دوئل اولین قدم Na Willa در این مسیر است. قدم بعدی حضور در مدرسهای است که در آن دیگر نه از محبتهای مادر اثری وجود دارد و نه از خوراکیهای مجانی. در این مدرسه که به دلیل ارتباطش با کاراکتر اصلی داستان به فضایی خشن و قانونمدار تبدیل میشود، جدیت و خشونت معلم جای مهر مادری را میگیرد و حالا کنش قهرمان داستان است که میتواند اثر را پیش ببرد. کنشی که مانند تمامی المانهای این فیلم بهخوبی برگزار میشود. Na Willa در مقابل زورگوییها و اشتباهات معلم خود میایستد و پا پس نمیکشد. فرار از مدرسه که بیانگر ترک یک محیط اشتباه در اجتماع است، سومین قدم قهرمان داستان در مواجهه با جامعه است. اما این پایان کار نیست. کارگردان باید پازلی را که تمامی قطعات آن را بهدرستی از ابتدا تا انتهای داستانش در کنار یکدیگر چیده است، با قرار دادن تکه آخر تکمیل کند. حمایت مادر از دخترش و جستجو برای یافتن مدرسه جدید آخرین قدم Na Willa برای حضور در جامعه است. مادر زمانی که دخترش را به حق میبیند از او حمایت میکند اما این به معنای پاک کردت صورت مسئله نیست. قهرمان داستان ما باید وارد اجتماع شود و مدرسه جدید همان جامعهای است که این بار Na Willa خود را در آن خوشبخت میبیند.
امتیاز نویسنده به فیلم: ۷ از ۱۰
