مهدی احمدی اصل
تابناک - قصه برخی سینماگران ایرانی، قصه دراز و پرغصه ای ست. بسیاری از آنان برای خوشامد جشنواره ها، داوران و برخی افراد در خارج از کشور حاضر می شوند «سیاه بسازند» و در مورد کشور و مردم شان نیز متاسفانه «سیاه نمایی» هم بکنند!
اما هستند سینماگرانی که بواسطه حرفه ای بودن و کاربلد بودن شان نیاز به رفتن به این مسیر را ندارند و اگر هم در جشنواره خارجی شرکت می کنند و مقام می آورند به خاطر سیاه ساختن، سیاه نمایی از مردم و کشورشان و حتی نوع پوشش شان نیست، بلکه جایزه ای هم اگر می گیرند برای هنر، توان و کاربلدی شان است.
مثلا، «مجید مجیدی» بار دیگر هم فیلمش را به جشنوارهای فرستاد که آن کشورهیچ تعهد خاصی به ایران و ایرانی نداشت. «غذای نیمروز» جایزه بزرگ بهترین فیلم سیویکمین جشنواره بینالمللی بوسان را گرفت. این فیلم، داستان معلم قراردادی در روستایی دورافتاده در چابهار است؛ قصهای از همان ایران واقعی که بعضیها ترجیح میدهند در جشنوارههای خارجی نشان داده نشود.
اتفاق اصلی نه صرفا در فیلم «غذای نیمروز مجیدی» بلکه روی صحنه افتاد. مجیدی جایزه فیلمش را به مردم ایران تقدیم کرد. از رنج مردم در جنگ و فشار تحریمها و به ویژه جنایت علیه کودکان مدرسه میناب گفت. از کشته شدن غیرنظامیان و سختی زندگی روزمره حرف زد و آرزوی دنیایی بدون جنگ کرد.
این بار، در سالن اهدای جایزه جشنواره بوسان، کارگردان ایرانی سخنرانی نکرد تا حاضران را از انتخاب شان راضی نگه دارد؛ بلکه آنچه را گفت که مردمش تجربه میکنند. او روایت گر سختی های مردم ایران بود؛ سختی هایی که بخش عمده ای از آن به دلیل تحریم های ظالمانه و ناجوانمردانه و حتی جنگ غیرعادلانه بر آنها تحمیل شده است. خب مردانگی هم یعنی همین سادهگویی و صادق بودن. مردانگی یعنی ایستادن پشت حرفی که میدانی ممکن است به مذاق میزبان خوش نیاید.
جشنوارههای خارجی بازار شناختهشدهای دارند. فیلمسازی که بخواهد در این بازار دیده شود، گاهی وسوسه میشود تصویر دلخواه میزبان را از کشورش بدهد. سیاهتر، تنگتر، ناامیدتر. مجیدی نشان داد میشود جایزه گرفت و روایت خودت را از کشورت گفت. این دو با هم تعارض ندارند.
سینمای مجیدی از اول هم همین بود. از «بچههای آسمان» تا «رنگ خدا»، آدمهای فیلمهایش فقیرند؛ اما حقیر نیستند. مجیدی هیچوقت فقر را برای ترحم خارجیها نفروخت. آن را با احترام نشان داد و کم نیستند هنرمندانی که در جشنوارهها جملههایی میگویند که مطمئناند کفزدن میآورد. این حق خودشان است. اما فاصلهای هست میان گفتن حقیقتی که میدانی و گفتن چیزی که شنیدنش راحتتر است. مجیدی از این دوراهی با یک جملهی ساده گذشت: جایزهام مال مردم کشورم است. نه توجیه آورد، نه عذرخواهی.
البته که سابقهاش هم همینطور بوده. بعضی نزدیکان به جریان فرهنگی روایت میکنند که در سال ۸۸ زمزمههایی برای کنار گذاشتن «مجید مجیدی» از سوی برخی به اصطلاح انقلابی ترها و سوپرانقلابی ها در جریان بود ، اما رهبر شهید انقلاب ایستادگی کرده و مانع آن شدند، تا حالا مشخص شود مجیدی خیلی علاقه اش به ایران و ایرانی بیشتر از آنهایی ست که ادعای شان می شود.
بعد از «محمد رسولالله» و آثار بعدیاش، حالا در بوسان ثابت کرد که نه از مخالفان خودش خسته شده و نه از میدان بیرون رفته. مجیدی با یک فیلم و یک سخنرانی کوتاه نشان داد هنرمند ایرانی میتواند هم در عرصهی جهانی بدرخشد و هم پای مردمش بایستد. جایزهی بوسان فقط یک افتخار برای سینمای ایران نیست؛ بلکه یادآوری است که نشان می دهد، اگر بخواهی ایستادگی کنی و دیده بشوی، لازم نیست یکی را فدای دیگری کنی!
